وحى نمود كه براى من بندگانى هستند كه مرا دوست مىدارند و من هم آنها را دوست دارم، آنان مشتاق من، و من هم مشتاق آنها هستم، و آنان مرا در ياد دارند و منهم به ياد آنان هستم، و به من نظر دارند، و منهم به آنها نظر دارم، پس اگر تو قدم جاى قدم آنها نهى تو را هم دوست خواهم داشت و اگر از راه آنها منحرف شوى عقوبتت خواهم نمود، او گفت بارالها نشانههاى آنها چيست، خطاب رسيد آنان روزها همچون چوپان مهربانى كه مواظب گوسفندان خود هست به سايه مىنگرند و منتظر آمدن شب هستند، و همان گونه كه پرندگان هنگام غروب با شور و شوق عازم آشيانه خود مىگردند. اينان هم با همين حال به استقبال غروب خورشيد مىروند، پس آنگاه كه شب فرا رسيد، و تاريكى همه جا را فرا گرفت، و فرشها پهن و همه گرد هم جمع شدند و هر دوستى با دوست خود خلوت نمود اينان در برابر من به پاى مىايستند و صورتهاى خود را بر خاك مىنهند، و با تلاوت آيات قرآن به مناجات و گفتگوى با من برمىخيزند، و نعمتهاى مرا سپاس مىگويند پس آنان را مىبينى كه گاه گريه مىكنند، و گاه شيون سر مىدهند، گاه آه مىكشند، و گاه از معاصى و گناهان شكوه مىكنند، گاه ايستاده و گاه نشسته، و گاهى در حال ركوع، و گاه در سجده هستند، و آنچه را كه آنان بخاطر من تحمل آن مىكنند، همه را مىبينم، و شكوههائى كه از محبت من بر لب دارند مىشنوم، اول چيزى كه به آنها عطا كنم سه چيز است يكى اينكه نور خودم را در دلهاى آنها بيفكنم در نتيجه همان گونه كه من از آنها آگاهم، آنها نيز از من با خبر خواهند بود، دوم اينكه اگر آسمانها و زمينها و آنچه را كه در اين ميان هست در ميزان آنها ببينم باز آن را كم خواهم
دانست، سوم رو سوى آنها مىكنم، و آيا اگر كسى من رو سوى آورم احدى مىتواند بداند كه چه به او عطا خواهم نمود.
و باز آمده است كه خانههائى كه در آن نماز شب خوانده مىشود، و قرآن تلاوت مىگردد، همان گونه كه ستارگان براى اهل زمين مىدرخشند اين خانهها هم براى اهل آسمان خواهد درخشيد.
و رسول خدا در وصيتش به امير المؤمنين7فرمود بر تو باد به نماز شب، بر تو باد به نماز شب، و بر تو باد به نماز شب و فرمود: آيا به آنان كه در شب نماز مىگذارند نمىنگريد، اينان زيباترين مردم هستند، زيرا كه آنها در شب براى پروردگار نماز گزاردند و خداوند هم از نور خود بر آنها پوشانيد.
مىگويم سواى آياتى كه در قرآن كريم در فضيلت شبزندهدارى آمده است اخبار و روايات زيادى در فضيلت اين عمل رسيده كه بحد تواتر است، و اگر نبود جز همين آيه از قرآن كه مىفرمايد:
وَ مِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَكَ عَسى أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداًو پارهاى از شب را بيدار باش و در آن به عبادت برخيز اين افزونى است براى تو اميد كه پروردگارت تو را به ايستادن گاهى پسنديده برانگيزاند، كافى بود.
پس سبحان اللّه چه قدر شأن اين عمل بزرگ و ارزشش والاست كه جزاء و پاداش آن مقام ستودهشده قرار داده شده است. و من در بيان اخبار و رواياتى كه در فضيلت اين عمل رسيده بهمين مقدار اكتفا مىكنم، و اگر كسى تفصيل اين مطلب را خواست به كتاب «سير إلى اللّه» مراجعه كند كه در آنجا به تفصيل اين مطلب را بيان داشتهام.
در اينجا لازم است كه به رواياتى هم كه در زمينه استخفاف و سبك شمردن نماز شب و ترك آن رسيده اشارهاى كنيم.
در بلد الامين از امام صادق7روايت شده، كه هركس نماز شب نخواند از شيعيان ما نيست، و در روايت ديگرى رسيده است كه مبغوضترين خلق در نزد خدا كسى است كه شب چون مردارى بيفتد، و روز را به بطالت و تنبلى بگذراند.
و از رسول خدا رسيده كه فرمود: هركس تمام شب را بخوابد شيطان در گوش او بول مىكند، و روز قيامت مفلس و بىچيز به صحنه محشر قدم مىنهد، و احدى نيست مگر اينكه براى او ملكى است كه هر شب دو بار او را بيدار مىكند و به او مىگويد اى بنده خدا برخيز و به ياد پروردگارت باش، دفعه سوم اگر توجهى نكرد شيطان در گوش او بول مىكند.
مىگويم مبادا كه باين اخبار كافر شوى، بلكه بدانها ايمان بياور و من خدا را گواه مىگيرم كه بعضى از شبزندهداران را مىشناسم كه در اوائل كار صداى آن ملكى كه او را با لفظ «آقا» از خواب بيدار مىنمود مىشنيد.
و اگر تو دلى داشته باشى چه بسا كه اثراتى را كه براى نماز شب رسيده است دريافته باشى، و اگر به اين فضيلتها كه براى اين نماز رسيده مؤمن باشى آن را ترك نخواهى كرد و ضايع نخواهى ساخت، زيرا طبيعت انسان بر اين سرشته شده كه دوستدار خير و خوبى است، آيا در آن حديث قدسى نشنيدى كه ذات اقدس حق فرمود بندگان من براى غروب خورشيد همچون پرندگانى كه شامگاهان شوق رفتن به آشيانه
دارند، مشتاق هستند و چگونه مىتوان پذيرفت كه كسى به بعضى از اين فضايل، براى نماز شب معتقد باشد و مشتاق رسيدن وقت آن نباشد، آيا همين انسان نيست كه در تقرب به سلاطين دنيائى، و حكام اين جهان و خلوت با آنها از مال و اهل خود مىگذرد و چه بسا كه روح و زندگى خود را در اين راه فدا كند. و خداى متعال مىفرمايد: و المؤمنونأَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ.و مؤمنين محبتشان به خدا از هر دوستى و محبتى بيشتر و شديدتر است.
و به كسى كه به بهانه غلبه خواب، و بيدار نشدن براى انجام اين نماز خود را در ترك آن معذور مىدارد توجهى ننما چرا كه اين عذر از چند وجه مردود است، از جمله اين فرمايش مولا على7در جواب كسى كه گفت من ديشب بخواب ماندم و توفيق تهجد و شبزندهدارى نصيبم نشد فرمود تو مردى هستى كه گناهانت قيد و بند تو شده است، و ديگر اينكه خواب ماندن از مثل امرى باين بزرگى غالبا غير ممكن است، آيا طالبان اين دنيا را نمىبينى كه اگر يكى از آنها را سلطان وقت به خلوت فرا خواند گرچه وقت ملاقات با او را دل شب قرار دهد، او به خواب نخواهد ماند بلكه آن شب را از ترس اينكه مبادا بخواب بماند كلا بيدار و پيوسته بفكر مجلس سلطان و صحبتش با او خواهد بود. و تو اگر باحوال خويش تأمل كنى به يقين خواهى ديد كه اگر احتمال دهى كه كسى نيمهشب مبلغ قابل توجهى پول برايت خواهد آورد از شوق دست يابى به آن مال، و ترس اينكه مبادا بواسطه خواب از دستت برود، قدرت بر خوابيدن نخواهى داشت. از همه اينها گذشته اگر واقعا از اين خوف دارى كه بخواب بمانى مىتوانى نزد كسى كه تو را
بوقت نماز بيدار كند بخوابى تا اينكه خود عادت كنى. و خلاصه كلام اينكه خواب مانع دست يابى به اين فضيلت عظمى شود خوارى و ذلتى است كه مثلش در اين دنيا نيست.
و كسانى كه خواب را بر نماز شب ترجيح مىدهند چند دسته هستند، دستهاى از آنها كسانى هستند كه اول شب را به شبنشينى و بيهودگى به نيمه مىرسانند، و به غيبت مؤمنين و آنچه كه از آن نهى شده وقت خود را تلف مىكنند، و معده خود را تا به حلقوم از خوردنىها پر مىكنند، و سپس در بستر نرم، و مكان راحتى بخواب مىروند. و چنين خوابيدهاى مسلما براى نماز شب بيدار نخواهد شد.
چرا كه او از ابتداى شب اسباب خواب را فراهم مىكرد، بلكه مىتوان گفت كه او به قصد بيدار شدن، به خواب نرفته تا بيدار شود، زيرا پرخورى سبب بخار معده و سستى مىشود و آنهم موجب خواب زياد است، و بيدار بودن اول شب از اسباب خواب آخر شب مىباشد، هم چنين معصيت در اول شب از اسباب خواب در آخر شب است و همينطور بستر نرم و راحت موجب زيادى خواب، و سنگينى آن مىشود و چنين كسى اگر بيدار نشدن را بهانه كند عذرش مردود خواهد بود. و مثل چنين كسى، مثل كسى است كه دوائى كه موجب زايل شدن عقل است در وقت نماز بياشامد، و سپس عذر بياورد كه در وقت نماز بهوش نبوده است.
بلى گاه مىشود كه انسان خود را براى بيدار شدن مهيا مىكند و از آنچه كه باعث غلبه خواب مىشود كه در بالا بدان اشاره شد پرهيز مىكند و به آنچه كه در اخبار براى بيدار شدن رسيده متوسل
مىشود ولى باز بخواب مىماند، كه اين لطفى از جانب خداى متعال نسبت به بنده در سياست امر او مىباشد، چرا كه اين امر يا بدين خاطر است كه او را از عجب محافظت كند، و يا اينكه بخاطر تأسف شديد او بر از دست رفتن تهجد و نماز شب، اجر بيشترى به او عنايت فرمايد.
ولى آنچه كه از اخبار استفاده مىشود اين امر خيلى اندك و يكى دو- شب بيش نخواهد بود.
و اما كسى كه بخاطر بيمارى، و يا عذرى غير قابل اجتناب بخواب مىماند اين نيز دو صورت دارد يكى اينكه اين امر از جهت لطف خداوند نسبت به بنده باشد، مثلا او را به مرضى گرفتار سازد و او در اين حال از انجام نماز شب بازماند كه همين خوابيدن در حال بيمارى براى او فضيلتش از نماز شب و شبزندهدارى بيشتر خواهد بود و در اخبار آمده كه براى مثل چنين بندهاى ثواب همان اعمالى كه در وقت صحت انجام مىداده نوشته مىشود، و در بعضى از روايات هست كه محراب و مصلى و دربهاى آسمان كه اعمالش از آن بالا مىرفته بر او مىگريند.
صورت دوم، اينست كه اين امر به سبب گناهان بسيار او باشد، و گناهانش سبب سلب توفيق از او شده باشد.
و بعضى از مردم هستند كه شيطان از سمت راست بر آنها وارد مىشود و آنها را بخيال اينكه مطالعه از تهجد و شبزندهدارى افضل است از اين فضيلت عظمى بازميدارد و چه بسا كه شب را تا نيمه به- مطالعه بپردازد و بعد نماز صبحش هم قضا شود و او خشنود از اينكه مطالعه از نماز هم برتر و فضيلتش بيشتر است، و اين چيزى جز غرور
و فريب نيست.
زيرا تحصيل علوم گرچه بمراتب از عبادات بدنى فضيلتش بيشتر است ولى به شرطى و شروطى، از آن جمله يكى اينكه علم از علوم نافعه باشد، ديگر اينكه تحصيل آن طبق برنامه شرع باشد، و چنين نباشد كه كسى در پى فرا گرفتن علمى كه تحصيل آن واجب كفائى است برود و علمى را كه تحصيلش واجب عينى است مهمل گذارد.
مثلا اگر براى انسان امكان داشت كه در امور شرعى از طريق تقليد به مسائل و احكام آن پى ببرد و در مورد تزكيه نفس و خودسازى هم بطريق تقليد و يا اجتهاد به كسب علم بپردازد اگر به يكباره علم تزكيه نفس را ترك گفت و در پى اين بر آمد كه از طريق اجتهاد به مسائل و احكام دست يابد، اين غير جائز است، هم چنين اگر كسى از تحصيل علومى كه عينا بر او واجب بوده فارغ شد و در پى تحصيل علومى بر آمد كه فرا گيرى آن واجب كفائى است، مىبايست رشتهاى كه انتخاب مىكند، مهمترين و ضرورىترين رشته باشد، و اگر غير اين را اختيار نمود و آنچه را كه ضرورىتر و مهمتر است مهمل گذاشت بخصوص اگر هواى نفسانى هم در اين اختيار نقشى داشته باشد، اين چنين تحصيل علمى، عبادت خدا نخواهد بود، و چه بسا كه انسان تمام اين جوانب را در نظر بگيرد و در پى تحصيل آن علمى كه مهمتر و ضرورىتر است برآيد، ولى اكثر اوقات خود را صرف مقدماتى كند كه خيلى لازم نيست، و تنها عامه مردم آن را فضيلت و مايه برترى مىدانند.
شرط ديگر تحصيل علم اينست كه قربة إلى اللّه باشد، و اين از مشكلترين شرايط و پيچيدهترين آنها است و در اينجا است كه بسيارى بر خاك افتادند و هلاك گشتند.
خلاصه كلام اينكه تحصيل علم بر آن صورتى كه مرضى خداوند بوده و از جمله عباداتى باشد كه خالصا للّه انجام مىگيرد در خارج بسيار بسيار كم است، و به گمان من در هر صدهزار يك نفر بيش نيست كه تحصيلش بر اين روال باشد و يكى از دوستان متقى من كه به تحصيل علم اشتغال داشت مىگفت من پس از مجاهدتهاى بسيار توانستهام در تحصيل علم، خدا را هم شريك گردانم، تا چه رسد به اينكه خالصا للّه باشد، و بجان خودم سوگند، حال اغلب محصلين متقى چنين است گرچه خود متوجه اين امر نيستند، حال آنان كه از تقوا بهرهاى ندارند و در تحصيل علوم اغراض فاسدى براى آنها است و باين اميد كه با تحصيل علوم بر حكومت در اموال و اعراض و نفوس مردمان دست بيابند و به هواهاى نفسانى خود برسند، حالشان چگونه خواهد بود. كه بايد گفت العياذ باللّه، و از اين دامها و مهالك به او پناه برد، و چگونه مىشود كه انسان تحصيل علم را از تهجد و شبزندهدارى و نماز شب افضل بداند درحالىكه مردان متقى براى تصحيح نيت خود در تحصيل علم به نماز شب پناه مىبردند و درد خود را با داروى- شبزندهدارى و تضرع در دل شب درمان مىنمودند، و بجان خودم سوگند كه براى تصحيح نيات واجبه عينيه، اين راه بهترين راهها است و دستگيره محكمى است كه نبايد از آن دست كشيد.
و شيخ و پيشواى من در علوم حقه، برايم حكايت نمود كه از