داشته باشد در مىيابد كه نماز شب خواندن با تحصيل علم تضادى ندارد، بلكه از اسباب قوى آن هست، و بسيارى از محصلين را مىشناسم كه اهل تهجد و شبزندهدارى بودند و همين امر سبب استقامت فهم، و بارورى ذهن آنها در وصول و دست يابى به مطالب حقه در مسائل علمى گشت و به مراتب عاليه علمى نائل آمدند بخلاف طلابى كه پيوسته به مطالعه كتب علمى مشغولند كه كمتر مىشود فرد صاحب نظرى از ميان آنها برخيزد.
بلى گاه افراد باريك بين مشكك در ميان آنها پيدا مىشود، ولى محققى كه در علمش بركت باشد نيست، اين افراد خير و نورشان اندك و در كسب فوايد علم ناموفق هستند.
از مطلبى كه در آن بوديم خارج شدم، و اين بخاطر عقدهاى بود كه از قديم الايام در دل داشتم، خداوند از اينكه از روى هواى نفس سخنى گفته باشم، و قلم از طريق حق خارج شده باشد در گذرد.
و مؤمن مىبايست كه از ابتداى روز و در اول شب بفكر تهيه اسباب تهجد و شبزندهدارى كه عبارت از خواب در روز و در اول شب، و تهيه مكان مناسب، و كتاب دعا، و آب وضوء و مسواك و چراغ است، براى خود باشد، و در هنگام خوابيدن آيه آخر سوره كهف را بنيت اينكه در وقت نماز شب بيدار شود قرائت كند كه اين مسئله براى كسانى كه اهل تهجد هستند به تجربه ثابت شده است، هم چنين از رسول خدا روايت شده كه كسى كه مىخواهد براى نماز شب برخيزد چون بسترش را آماده كرد بگويد:
اللّهمّ لا تؤمنّى مكرك و لا تنسنى ذكرك، و لا تجعلنى من الغافلين
اقوم ساعة كذا.
بارالها مرا از مكر خود ايمن مگردان. و ياد خودت را فراموشم منما و مرا در زمره غافلان قرار مده، بعد ساعتى را كه مىخواهد براى نماز بپاخيزد در نظر آورد، خداوند ملكى را مأمور مىكند كه او را در همان ساعت از خواب بيدار كند.
و بالجمله چون حالات اول شب در توفيق آخر شب مؤثر است لذا سزاوار است كه انسانى كه قصد تهجد دارد بر وظايف و آداب خوابيدن مواظبت داشته باشد تا توفيق قيام براى نماز شب نصيبش شود، و از وظايف مهم هنگام خواب يكى محاسبه نفس مىباشد كه مىبايست كه از ابتدا وقتى كه در شب قبل از خواب بيدار شده تا آن هنگام كه مىخواهد براى خواب به بستر برود تمام حركات و سكنات و اقوال و افعال خود را به همان كيفيتى كه در پيش بيان شد محاسبه كند بعد به اين مطلب توجه داشته باشد كه خواب برادر مرگ است، و هنگام خواب خداوند روح او را مىگيرد هم چنانكه روح مرده گرفته مىشود و اين آيه شريفه را قرائت كند:
اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها وَ الَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنامِها.
خدا است آنكه جانها را هنگام مرگ مىگيرد و آنكه نمرده است در حال خواب.
و خواب را مرگ صغير بداند، و باين حقيقت توجه داشته باشد كه اگر روحش را خداوند به بدنش بازنگرداند، براى هميشه مرده است، و لذا همان سخنى كه مردگان پس از مرگ بر زبان مىآورند بگويد و اين آيه را تلاوت كند:
رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّي أَعْمَلُ صالِحاً.
بارالها مرا برگردان اميد كه اعمالم نيك و پسنديده باشد.
و بخاطر داشته باشد كه همه آن كسانى كه بخواب رفتند زبان حالشان همين بود و به اميد برخاستن سر ببالين نهادند ولى بسيارى از آنها ديگر سر از بالين بر نداشتند، و در جواب تقاضاى بازگشت آنها خطاب رسيد:
كَلَّا إِنَّها كَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَهرگز، اين سخنى بود كه پيوسته مىگفتى و از پس اين مرگ عالم برزخ است تا آن روز كه برانگيخته شويد.
و با طهارت و ياد خدا به بستر رود، و از ادعيه و اذكارى كه در اين مورد رسيده غفلت نكند، و روح و نفس، و قلب، و قالب و تمام امور خود را به خدا بسپارد و به زبان حال بگويد بسوى خدا مىروم.
و اما وظايفى كه براى هنگام خواب در روايات آمده است بسيار است، از آن جمله گفتن بسم اللّه در ابتداى ورود به بستر و قرائت آيه شريفه آمن الرسول ... در دل، و توجه به اشاراتى كه به تفضلات الهى در اين آيه شريفه شده و شفاعت پيامبر گرامى اسلام داشته باشد و شكرگزار نعمتهاى خداوندى و شفاعت پيامبر باشد.
سپس تسبيح حضرت زهرا عليها السّلام و پس از آن سه مرتبه قرائت سوره حمد و توحيد، يا يازده مرتبه، و بعد اين دعا را سه مرتبه بخواند:
يفعل اللّه ما يشاء بقدرته و يحكم ما يريد بعزّته.
سپس آية الكرسى و آيه شهد اللّه را تلاوت كند و استغفار نمايد و تسبيحات اربعه بر زبان آورد بر پيامبر اسلام6و آل آن بزرگوار و
بر انبياء گذشته صلوات اللّه عليهم اجمعين درود فرستد.
و براى هريك از اينها فضايل بسيارى رسيده است، و چون ببستر رود بر طرف راست و رو بقبله همان گونه كه ميت را در قبر مىنهند بخوابد، و ذكر خدا بر لب داشته و به ياد او باشد تا در همين حال خواب بر او غلبه كند و اگر بدين گونه بخوابد خوابش هم عبادت خواهد بود بلكه روح او نزد خدا و در كنف و ظل عطوفت حق تعالى خواهد بود.
بلكه چنين خوابى بمراتب از بيدارى غافلان بهتر و والاتر است و اگر بدين نحو بخواب رود اميد است كه خداوند بر او به بعضى از كرامات و بشارات خاص به رؤيا و غير آن منت نهد چنانكه در اين آيه شريفه بدان اشاره نموده و مىفرمايد:
لَهُمُ الْبُشْرى فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ.
كه بشارت دنيا به رؤياى صالحة تفسير شده است. و خدا را گواه مىگيرم كه افرادى را مىشناسم كه در خواب به زيارت بعضى از ائمه عليهم السّلام نائل شده و از معارف جليله و اسرار خفيهاى از آنها سؤال نموده و جواب دريافت داشته است، و بعضى ديگر را مىشناسم كه در خواب حقيقت نفسش بر او ظاهر گشته و ديده است كه عوالم جملگى متلاشى شده و بجاى آنها روح و نفس خود را مشاهده نموده، و نفس خود را با حقيقت ملكالموت متحد ديده و در همين حال از خواب بيدار شده است و پس از بيدارى مشاهده نموده كه روحش بدنش را بسمت خود مىكشد، و او از اين امر وحشت نموده و با صداى بلند همسرش را صدا نموده كه فلانى، فلانى، تا اينكه اين حال از او بر طرف شده است، و اين حال، همان معرفت نفس است كه چنانكه در اخبار آمده راه شناخت خدا
است، و غير اينها.
و خلاصه اينكه براى مجاهد امكان دارد كه در حال خواب به- امورى از عوالم روحانى دست يابد كه در بيدارى بدان نرسيده باشد، و كسى كه با اين كيفيت بخواب مىرود مىبايست هر بار كه قبل از آن وقت مقرر كه براى نماز شب مىبايست بيدار شود، از خواب بيدار شد ذكر خدا بگويد و به ياد او باشد و چون بخواهد از پهلوئى به پهلوى ديگر بغلطد تسبيحات اربعه، و يا تسبيحات ثلاثه، بدون ذكر سبحان اللّه، بر زبان آورد.
از امام باقر7روايت شده كه در تفسير اين آيه شريفه كه مىفرمايد:كانُوا قَلِيلًا مِنَ اللَّيْلِ ما يَهْجَعُونَ.و كمى از شب را خواب مىكردند فرمود آنان مىخوابيدند ولى هرگاه از پهلوئى به پهلوى ديگر مىگشتند مىگفتند:
الحمد للّه و لا اله الّا اللّه و اللّه اكبر.
و چون براى نماز شب بپاخاست مىبايست بفضل و عنايت خداوند نسبت به او كه حيات تازهاى به او بخشيده توجه داشته باشد و قبل از اينكه بنشيند به سجده رود و دعاهائى كه رسيده بخواند، و كمترين آن اينست كه بگويد:
الحمد للّه الّذى ردّ علىّ روحى لاعبده و اشكره.
يا اينكه قبل از سجده و بمحض بيدار شدن اين دعا را بخواند، سپس به سجده رود و بگويد:
الحمد للّه الّذى بعثنى من مرقدى هذا، و لو شاء لجعله ساكنا الى يوم القيامة الحمد للّه الّذى جعل اللّيل و النّهار خلفة لمن
اراد ان يذّكّر اراد شكورا. الحمد للّه الّذى جعل اللّيل لباسا و النّوم سباتا و جعل اللّيل و النّهار نشورا. لا اله الّا أنت سبحانك انّى كنت من الظالمين، الحمد للّه الّذى لا يخبؤ منه النّجوم و لا تكنّ منه الستور و لا يخفى عليه ما في الصّدور.
سپس بنشيند و بگويد:
حسبى الرّب من العباد، حسبى الّذى هو حسبى منذ كنت حسبى، حسبى اللّه و نعم الوكيل.
و چون بنده باين نعمت كه همين زندگى جديد باشد توجه نمود و خدا را بر اين نعمت سپاس گفت مىبايست اين فرصت را كه بدست آورده غنيمت بشمارد و تمام سعى و كوشش خود را متوجه اين امر كند كه با اين حيات و زندگى چند روزه حيات باقى و پايدار كه مرگى در پى ندارد براى خود فراهم آورد و بداند كه اين زندگى دنيائى به منزله سرمايهاى است كه خداوند به او عنايت نموده كه با آن به تجارت بپردازد و اگر مىبيند كه با اين سرمايه نفيسترين متاعها مىتواند تهيه كند در اين زمينه سهل انگارى ننموده و بداند كه در عالم وجود، حتى در وهم، موجودى سودمندتر و نفيستر، و كاملتر، و زيباتر، و شريفتر و بخشندهتر از ذات ذو الجلال نيست بلكه هيچ نفع، و نفاست و جمال و بهاء و شرف، و جود، و بلكه وجودى جز به او، و در او، و از او نيست، لذا عاقل هيچ مطلوبى جز حضرت حق براى خود اختيار نكند، و هر چه غير او است اگر هم از جهتى مطلوب انسان باشد باز مطلوبيتش از ناحيه او است. و چون عاقل اين معنا را دانست و در طلب و جستجوى او بر آمد، غير او را ترك خواهد گفت و هم و همتش را هيچگاه در پى چيزى
غير از او صرف نخواهد كرد و در پى كسب رضاى او برخواهد آمد كه قل اللّه ثم ذرهم بگو خدا سپس هر چه غير از او است واگذارد، و ديگر عمر را در طلب چيزى غير از او بهدر نخواهد داد و در پى مشتهيات نفسانى، و امور معاش نخواهد بود، اما هواهاى نفسانى، اشتغال به آنها بخاطر تيرگى و كدورتى كه در آنها هست و عدم بقاء آنها و تضادى كه با لذات روحانى واقعى دارد خسارتى جبرانناپذير است، و اما دومى كه امور معاش باشد به علت اينكه غرق شدن در گرداب امور دنيائى، و تمام هم و غم خود را در اين راه بكار گرفتن، سبب هلاكت دل، و تفرق حواس شده، و اين امور با ياد خدا در تضاد هست، و فكر در اين امور خارى در چشم عبوديت و بندگى، و نقيض توكل است، و فايدهاى هم براى آن نيست زيرا آنچه كه مقدر شده بانسان مىرسد، و هم و غم انسان در اين راه، چيزى جز خسران ببار نمىآورد. و اگر انسان اين معنا را دريافت و به معرفت شخصيه حقيقيه بدان معرفت پيدا نمود بگونهاى كه جزء وجدانيات او شد همان گونه كه اهل دنيا نسبت به لذات دنيا هستند، قلب و روح و سر خود را مستغرق در محبت خدا خواهد يافت، و اين محبت به ساير اعضاء و جوارحش سرايت خواهد نمود، و هر چه را كه غير خدا است از آنچه بر آن قدم مىنهد برايش حقيرتر و بىارزشتر خواهد بود، بلكه گاه مىشود كه آن چنان در درياى محبت حق تعالى غرق مىشود كه دلش از هر چه غير او است غافل، و به ما سواى او التفاتى ندارد، و عقلش از تدبير امور او بازمىماند و حالت شيدائى و عشق بر او عارض مىشود چنانكه در بعضى حالات مولا امير المؤمنين7رسيده است و در حديث معراج بدان اشاره شده كه خداوند مىفرمايد:
و أستفرقن عقله بمعرفتى ثم لاقومن مقام عقله.
و عقل او را غرق در معرفت خود گردانم سپس خود بجاى عقلش باشم.
و خلاصه كلام كليد همه خوبىها، و سعادتها معرفت خدا و محبت او است، و لذيذترين لذات، و خوشىها در انس با خدا است.
با ذكر اين مختصر از بحث دور افتاديم لذا دوباره بر سر سخن مىرويم: و مىگوئيم، در تفصيل كيفيت نماز شب، و شبزندهدارى از ائمه عليهم السّلام آداب و وظايف مفصل و دعاها و مناجاتى كه مضامين عالى و بلندى دارد و با شئون محضر پروردگار و احوال سالكين إلى اللّه از هر مرتبه و مقامى باشد مناسبت دارد رسيده است كه هركس طالب آن باشد مىتواند به كتاب صلاة از مجلدات بحار الانوار مراجعه كند.
و ما را در اين مقام سخنى است و آن اينكه بنده مىبايست مراقب حال خود باشد و از اين وظايف و آداب آنچه را كه مناسب حال خود مىبيند و مؤثر تشخيص مىدهد اختيار كند، پيشينيان ما از اهل اللّه سعى و كوششان در تحصيل رقت و نرم ساختن دل بود و براى دستيابى بآن و ساير حالات عاليه به بعضى از حالات مثل پوشيدن لباسهاى زبر و خشن، و بستن دستها بگردن، و در خاك غلطيدن، و اعضاء بدن را نزديك آتش داشتن، و پاشيدن خاك بر سر و روى خود و دخول در گورها، و نداء مردگان، و ملامت خويشتن، و خطاب به خود به عقابهاى قرآنى، و اختيار دعاها و مناجاتهائى كه دل را آتش مىزند متوسل مىشدند، و همه اينها براى جلب حالتى مطلوب كه از مهمترين مسائلى است كه بايد رعايت آن شود مؤثر است، هم چنين مىبايست از اينكه حالش