بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 48

خداوند چشمه‌هاى حكمت را براى او بگشايد و از فضل خود بر او ارزانى دارد و خدا جزاى نيكوكاران را ضايع نسازد. انتهى.

مى‌گويم بر كسى كه تصديق پيامبر6و آل او نموده سزاوار است كه به امثال اين سخنان در كمال جديت تأمل كند و مبادا كه اين گونه فرمايشات را مهمل گذاشته و يا ضايع سازد بلكه مى‌بايست كه اين گونه كلمات را جزء اسرار دانسته و اين تأويلات حقه بجزئيات عبادت را كه در شريعت مقدسه آمده غنيمت بشمارد، و خدا و رسول بزرگوار6و خلفاء آن حضرت را كه حافظين اين اسرارند بلكه همه كسانى كه اين سخنان از آن بزرگواران روايت نموده‌اند سپاسگزار باشد و شكر اين نعمت‌هاى گران قيمت را ادا كند و به انوار اين معارف دست يابد و ثمرات و فوائدش را بچنگ آورد و الا آن‌كس كه از اين نعمت‌هاى لطيف حقيقى غافل شود و آنگونه كه سزاوار آنها است حق آنها را نگذارد نه تنها نفعى از آنها نبرده بلكه چون پس از اتمام حجت آنها را ضايع ساخته خسران فراوانى نموده است، و اما اگر به آنها ايمان آورد پس بناچار مى‌بايست كه بر آنها مواظبت كند و چنانچه در آخر سخنى كه از مصباح الشريعة نقل كرديم آمده است در امثال اين‌ها به تأمل بپردازد و اگر اين مراقبت ادامه پيدا كند چه بسا كه حقايق اين امور بر او منكشف گردد و صورتهاى مثالى اين اعمال و اثرات باطنى آنها را مشاهده كند و غيب برايش عيان، و روايت درايت، و علم وجدان شود پس سعى و كوشش او در اين باب افزون شود و تمام اوقاتش را فرا گيرد و همين امر او را بسيار معارف ديگر رهنمون شود تا آنجا كه عقلش مستغرق در معرفت خدا شود كه در اينجا است كه آنكه امور دنيوى و شئون ظاهريش‌


صفحه 49

را اداره مى‌كند ذات ذو الجلال الهى خواهد بود و ديگر اشتغال به- مخلوقى وهمى به غير خدا و كوششى در راه غير لقاء پروردگار براى او نيست در نتيجه شوقش روز بروز افزون مى‌شود تا اينكه در سلك مشتاقان الهى قرار گيرد و اين زمان است كه ملائكه الهى مشتاق او گشته و در هنگام مرگ ملك‌الموت بشارتش مى‌دهد كه مژده باد تورا اى ولى خدا كه خدا به تو مشتاق است، چنانكه در روايت معراج اين مطلب به تفصيل خواهد آمد.

و از لوازم عبرت در اين مسئله و امثال آن از آداب جزئيه‌اى كه مثل اين تأكيد و فضيلت براى آن آمده و ثواب‌هاى زياد براى آن مقرر شده است اينست كه اين فضيلتها و ثواب‌ها گرچه در مرحله اول بنظر بعيد مى‌رسد و عقل آن را نمى‌پذيرد، بعيد نشمارد بلكه بر او است كه در حكمت اين امر بتفكر بپردازد تا بواسطه نور تفكر ظلمت شك از ميان برخيزد كه خدا آدمى را براه صواب رهنمون باشد.

بعنوان مثال اگر ديد كه مسئله مسواك از چنين فضيلت عظمائى برخوردار است و بخاطر يك عمل جزئى كه شستن دهان و دندان باشد ثواب نمازش به هفتاد برابر افزون مى‌گردد و عقلش اين مسئله را بعيد شمرد مبادا كه اين استبعاد را بپذيرد بلكه مى‌بايست در حكمت اين امر جزئى و فوايدش تفكر كند تا در يابد كه همين امر سبب دفع فساد مغز مى‌شود مغزى كه به منزله مركب عقل انسانى است و اگر او از كار بيفتد عقل آدمى مختل مى‌شود، و پس از درك اين حقيقت به حقانيت حكمت الهى در قرار دادن اين پاداشهاى فراوان پى مى‌برد و اگر بيشتر فكر نمايد مى‌بيند كه مسواك سبب بقاء دندان‌ها مى‌شود و دندان‌ها در تحليل غذا كه‌


صفحه 50

قوام بدن و حيات انسان و طول عمرش كه وسيله دست يابى درجات عاليه است بدان بستگى دارد، ايمانش افزون مى‌شود و باز اگر بيشتر تأمل كند مى‌يابد كه حسن و قبح اعمال به زيادى و كمى آن نيست بلكه بسته به لطف و دقت و ريزه‌كارى عمل است و اگر خواستى به اين حقيقت دست يابى به اطرافيان سلطان بنگر و ببين كه يك نفر سپاهى كه وظيفه‌اش جنگ و قتال است كارى كه چه بسا منجر به قتل و هلاكت او مى‌شود اجرتش مبلغ خيلى كمى است درحالى‌كه وزير كه به تدبير امور جامعه مى‌پردازد و از حيث فعاليت‌هاى بدنى كارش با آن سپاهى قابل قياس نيست به اندازه ده هزار سپاهى مزد مى‌گيرد، بنابراين آنچه در خدمت، مورد نظر است لطف و ريزه‌كارى عمل است نه كثرت و شدت كار، و لذا بعيد نيست كه مراقبت بنده نسبت به مولايش در پاكيزه ساختن دندانها و دهانش هنگام نماز سبب ازدياد ثواب نماز به هفتاد برابر آن گردد و اين لطف و مرحمت در قبال آن مراقبتى باشد كه بنده راضى نشده كه در هنگام مناجات با پروردگار و حضور در محضر او عضوى از اعضائش آن‌هم راه سخن گفتن با او به اثر چيزى از اين دنياى مبغوض آلوده باشد، و اين مراقبت خود نكته دقيقى است كه استحقاق هر ثواب و پاداش فراوانى دارد، و آن استبعاد جز ثمره همان نظر اول و حماقت نيست و حمد از آن خدا است.


صفحه 51

فصل چهارم در تيامن‌

آنچه از اخبار و روايات بدست مى‌آيد ترغيب شروع با دست راست در كليه اعمال و افعالى است كه هر دو دست در انجام آن بكار گرفته مى‌شود، و عاقل مى‌بايست كه اين را نيز از شئونات حكمت الهى بداند، و به‌عبارت‌ديگر از شئونات ترجيح دست راست خدا بداند گرچه هر دو دست او دست راست است، و در هيچ عملى از اعمال و رفتارش مراقبه را از ياد نبرد تا به ترجيح مرجوح گرفتار نشود، سپس مى‌بايست كه باين حقيقت توجه كند كه راست عبارت از طرف قوى‌تر از دو طرف است مثل عالم غيب بالنسبه به عالم شهادت و عالم ارواح بالنسبه به عالم اجسام، پس سزاوار است كه تو پيوسته روح و باطن خود را تقويت كنى و آن را خدمت نمائى تا در زمره روحانيان درآئى، و كلمه جامعه‌اى كه جامع همه شرايع انبياء است همين است كه آدمى در زمره روحانيان درآيد زيرا آنان در صدد عمارت عالم غيب و خدمت براى آن عالم هستند ولى مردم بواسطه اغواء شياطين به آبادانى اين عالم محسوس مى‌پردازند و لذا پيوسته بين انبياء و اهل دنيا تضاد است، و اگر مى‌بينى كه انبياء و اولياء گاه‌گاهى به آبادانى اين دنيا مى‌پردازند اين نه عمارت اين دنيا


صفحه 52

منظور است بلكه همين هم خدمت به عالم غيب و تخريب عالم حس است و وجه اين مطلب اينست كه آبادانى آخرت و تحصيل معرفت جز به حيات دنيائى ممكن نيست پس عمارت اين دنيا بقدر ضرورت براى ادامه حيات و بقاء نوع است تا معرفت كسب شود و به آبادانى سراى آخرت پرداخته شود ولى اين آبادانى دنيا از ناحيه آنها زيادتر از قدر حاجت نيست و عمارت اين دنيا از ناحيه اهل حق و اشتغالشان بآن از باب مقدمه و بقدر ضرورت است بر خلاف اهل دنيا كه اين دنيا بنفسه مطلوب و معشوق آنها است و دنيا را فقط براى دنيائيش مى‌طلبند و دوست دارند و حاضرند آن را به هر چه كه غير آن است معاوضه كنند و اگر هم ديده مى‌شود كه گاه‌گاهى يادى از امور اخروى مى‌كنند و بدان مشغول مى‌شوند اين بخاطر تقيه از اهل حق است چون حفظ سعادت دنيائى خود را در گرو اين اشتغال به امور اخروى مى‌دانند و ياد آخرت آنها هم باز بخاطر حفظ دنيايشان است.


صفحه 53

فصل پنجم «در آداب دعا»

از امورى كه بايد هنگام وضو مراعات شود مسئله دعاها و اذكار است و مى‌بايست كه انسان در جميع احوال و افعال به اذكار و دعاهائى كه از طرف شارع رسيده و مناسب با آن حال و عمل است متأدب باشد زيرا اين ادعيه مايه حفظ و بركت و يادآور امور اخروى و دعا براى آنها است كه مى‌توان در اين زمينه از ادعيه‌اى كه سيد ابن طاووس قدس سره براى بعضى از اعمال و احوال بيان داشته نام برد، زيرا او گرچه همه آنها را از روايات نگرفته ولى در جمع‌آورى آنها به مفهوم روايات و عمومات توجه داشته است.


صفحه 54

فصل ششم «در عبرت هنگام رؤيت آب و استعمال آن»

در كتاب «مصباح الشريعة» از امام صادق7روايت شده كه آن حضرت فرمود: هرگاه خواستى وضو بگيرى پس بسوى آب‌رو كه خدا تو را برحمت خود مقدم بدارد، زيرا ذات اقدس حق آب را كليد قرب و مناجات با خويش و دليل و راهنماى بساط خدمت خود قرار داده است، و هم چنانكه رحمت او گناه بندگان را پاك مى‌سازد هم چنين نجاسات ظاهرى را هم آب پاك مى‌كند نه غير آن.

خداوند مى‌فرمايد:

وَ هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ الرِّياحَ بُشْراً بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ وَ أَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً طَهُوراً.(فرقان- 48) ترجمه: و اوست آنكه فرستاد بادها را مژده پيشاپيش رحمتش و فروفرستاديم از آسمان آبى پاك و پاك‌كننده.

و در جاى ديگر مى‌فرمايد:

وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْ‌ءٍ حَيٍّ أَ فَلا يُؤْمِنُونَ.(انبياء- 30) ترجمه: و ما از آب هر چيز را زنده قرار داديم آيا ايمان نمى‌آوريد.


صفحه 55

پس هم چنانكه ذات اقدس حق هر چيزى از نعمتهاى دنيائى را به آب زنده گردانيده همان گونه هم به فضل و رحمت خود حيات و زندگى دلها را به طاعات قرار داده است.

و تفكر در صفاء آب و رقت و بركت و پاكيزگيش و امتزاج و در هم آميختن آن با هر چيزى و در هر چيزى و استعمال آن در پاكيزه ساختن آنچه كه خدا امر به تطهير آن نموده متضمن فوايد زيادى است كه با تأمل در هريك از اين امور فوائدى نصيب تو خواهد گشت.

هم چنين سزاوار است كه در معاشرت با خلق چون آب باشى كه با هر چيزى كه درمى‌آميزد حق او را ادا مى‌كند بدون اينكه هويت خود را از دست دهد و اين سخن پيامبر6را در نظر آورى كه فرمود:

مثل مؤمن خالص مثل آب است. و جميع طاعات و عباداتت خالص براى خدا باشد هم چون آب كه وقتى از آسمان فرودمى‌آيد پاك و خالص بوده و «طهور» ناميده شده است، و چون اعضاء و جوارحت را با آب شستشو مى‌دهى و پاكيزه مى‌سازى قلبت را هم به تقوى و يقين طاهر و پاكيزه سازى.

و از حضرت رضا7‌[1]رسيده كه آن حضرت فرمود: بدان جهت به گرفتن وضو امر شده كه بنده آنگاه كه در حضور خداوند جبار براى مناجات با او مى‌ايستد طاهر و پاكيزه باشد و در آنچه او فرموده مطيع و از پليدى‌ها و نجاسات پاك باشد، گذشته از اين، وضو كسالت و خواب را از آدمى دور مى‌كند و دل را براى قيام در حضور حضرت‌

[1]- در عيون، و علل الشرائع مرحوم صدوق آمده و در وسائل بدان اشاره شده است.