از اين همه حلم و اين همه لطف، كه با همه اينها باز براى من و امثال من از گناهكاران فرومايه و طاغيان پست، باب توبه را گشوده، و ما را از بازگشت به جوار خود منع ننموده، و براى توبهكنندگان وعده قبول، و عفو گناهان، و تبديل آن به چندين برابر آن از حسنات داده است.
و خلاصه مىبايست كه در اظهار جنايات و گناهان خود، و كرامات پروردگار نسبت به او بينديشد و بر زبان آورد تا حسرت و گريهاش افزون شود، و در نزول رحمت پروردگار و شمول كرامت او مؤثر واقع شود.
مطلب ديگرى كه بايد بدان توجه داشت اينست كه كه در آخر هر شب به نگهبانان آن شب، و پاسداران امت از معصومين عليهم السّلام متوسل شود و بر آنها سلام دهد و از آنان بخواهد كه نزد پروردگار شفيع او گردند تا خداوند او را بپذيرد، و گناهانش را به حسنات مبدل نمايد، و او را در زمره شيعيان و حزب و دعات آنها قرار دهد، و از خداوند بخواهند كه از او راضى شود و او را بپذيرد و به آنها ملحق سازد، و از شيعيان مقرب و اولياء سابقين آنها او را قرار دهد.
[در باب نماز جماعت و وظيفه امام و مأمومين نسبت به يكديگر]
و از امور مهم ديگرى كه در باب نماز بايد بدان توجه شود جماعت است كه درباره نماز جماعت و ترغيب به آن و نهى از ترك آن اخبار و روايات زيادى از ائمه معصومين عليهم السّلام رسيده است كه هركس خواهان تفصيل اين مطلب است بايد به كتب اخبار مراجعه كند، و من پس از اشاره به سر تشريع آن به بعضى از آن روايات اشاره مىكنم.
پس مىگويم كه حكمت اصلى در تشريع نماز جماعت، اتحاد قلوب مؤمنين در امر خدا است، و براى اين اتحاد فوائد بسيارى از
قوت اسلام و مسلمين و غير آن مىباشد، گذشته از اين نماز جماعت در تكميل نفوس، و قوت آنها در سير إلى اللّه، و جلب فيوضات الهى بسيار مؤثر است، زيرا اگر رحمت حق تعالى شامل حال يكى از آنها شود بخصوص اگر اجتماع و اتحاد آنها براى خدا و در راه خدا باشد، همه آنها را فرا خواهد گرفت، گرچه ديگران مستحق آن رحمت نباشند، و مثل اجتماع قلوب، مثل اتصال آبهاى قليل به يكديگر است، كه چون به يكديگر متصل شوند از صورت آبقليل خارج شده و كرمى شود كه ديگر به اندك نجاستى طهارتش را از دست نمىدهد، و براى اين معنا در علم معرفت سر شريف و وجه لطيفى است. هم چنين نماز جماعت مثل نماز فرادا است اگر فرض كنيم كه بعضى از- نمازگزاران بعضى از شرايط فضيلت و كمال نماز را دارا باشند، و افراد ديگرى بعضى شرايط ديگر را، خداوند كريم آن قسمت از نماز هريك را كه فاقد آن شرايط بوده بخاطر توجه ديگرى، مىپذيرد، و عمده همان دو جهتى بود كه در ابتدا بيان داشتيم. بنابراين به حكم مراقبت بر بنده واجب است كه در تقويت امر اتحاد قلوب مؤمنين و صفاء آنها كوشا باشد، چرا كه هر چه اتحاد بيشتر و صفا زيادتر گردد، تأثر هريك از نور ديگرى بيشتر خواهد گشت و روحانيت بيشتر خواهد شد، و ببين كه شرع مقدس در اين باره چقدر مبالغه نموده، و كسانى را كه با ديگران مواسات نموده و يا ديگران را بر خود مقدم بدارند گرچه خود نياز بآن داشته باشند، چه اندازه در قرآن و روايات معصومين عليهم السّلام ستايش شدهاند، و چه اندازه مسلمانان را به تجديد رابطه با آنكه از آنها بريده سفارش نموده است تا جائى كه اگر انسان واقعا خود را بر حق
مىداند بخاطر حفظ برادرى مىبايست خود را غير محق، و طرف را محق بداند و شرع مقدس براى اصلاح بين مؤمنان دروغ را مستحب دانسته، و مؤمنين را به صفا و صميميت با يكديگر دعوت نموده و به آنان دستور داده كه نبايد امور خود را از برادر مؤمنى كه مورد اعتماد آنها است مخفى نگه دارند زيرا اين خود باعث اختلاف بين قلوب مىشود، و با آن كمال و صفا و صميميت، در تضاد است، و باز به رواياتى كه در زمينه محبت در راه خدا و فضيلت اين عمل رسيده بنگر و ببين چه پاداشهائى براى اين عمل مقرر شده كه عقل را حيران مىسازد و بجا است كه به بعضى از آنها اشارهاى كنيم.
در كافى از امام باقر7روايت شده كه مؤمنين چون به يكديگر برسند و مصافحه كنند خداوند دست خود را بين دستهاى آنان داخل مىكند و روى خود را بهر كدام از آن دو كه نسبت به ديگرى محبت و دوستيش بيشتر باشد مىنمايد.
مىگويم در اين روايت تأمل نما نكته ظريفى در بر دارد و آن اينكه اگر دو نفر مؤمن كه يكى اهل فضائل بسيار و فردى بسيار متقى است و ديگرى اهل معصيت و گناه است به يكديگر برسند و با هم مصافحه كنند، اگر فرض را بر اين بگذاريم كه آنكه اهل معصيت است آن فرد متقى را بيش از آن اندازه كه آن متقى اين عاصى را دوست دارد دوست بدارد، خداوند روى خود را بطرف اين عاصى خواهد نمود، و اين كاشف از اين حقيقت است كه محبت در راه خدا، از همه فضايل تأثيرش بيشتر است، بلكه گوياى اين حقيقت است كه فضايل ديگر بالنسبة به اين فضيلت هم چون عدم است، و بجان خودم سوگند كه اين امرى
بس عظيم است كه كسى را توان درك قدر و ارزش آن نيست.
و باز روايت شده از امام صادق و آن حضرت از رسول خدا كه فرمود براى خدا آفريدگانى است از سمت راست عرش و در پيش رو و سمت راست خدا كه صورتهاى آنها از برف سفيدتر، و از خورشيد نورانىتر است، سؤال شد اينان چه كسانى هستند، فرمود كسانى هستند كه محبت و دوستى آنها در راه جلال خداوندى است.
و از امام باقر7روايت شده كه فرمود رسول خدا فرمود كسانى كه محبت و دوستىشان در راه خدا باشد روز قيامت بر زمينى از زبرجد سبز و در سايه عرش خداوندى و در سمت راست حضرت حق- تعالى هستند، و هر دو دست او دست راست است، صورتهاى آنها از خورشيد نورانىتر، و در كمال سفيدى است، و هر ملك مقرب و هر نبى مرسل به مقام آنها غبطه مىخورد مردم مىپرسند اينان چه كسانى هستند گفته مىشود اينان كسانى هستند كه محبت آنها در راه خدا و براى خدا بوده است.
و از رسول خدا روايت شده كه فرمود هركس بخاطر خدا به زيارت برادر مؤمنش برود خداوند به ملائكه خود بوجود او افتخار مىنمايد چون او را ملاقات كند فرشتهاى از آسمان ندا مىدهد، كه پاكيزهاى و پاكيزه است اين مشى و رفتن تو، و چون با او به سخن بپردازد خداوند خطاب به آن دو فرشته مىگويد براى او است عمل هفتاد پيامبر كه تمام آنها در راه طاعت من كوشا و در راه من خونشان بر زمين ريخته است، چون با او به خنده و مزاح بپردازد خطاب مىرسد كه گواه مىگيرم شما را كه در آن روز كه صورتهائى سفيد، و صورتهائى
سياه است او را خندان گردانم، و چون با او به غذا خوردن بپردازد خداوند به نگهبانان بهشت و سكان آن از ملائكه بزرگوار مىگويد گواه مىگيرم شما بندگان و نگهبانان و ملائكهام را كه من او را در قيامت به نظر به نور و جلال و كبرياام كرامت بخشم و گواه مىگيرم شما را كه من هستم كه او را پاك و پاكيزه مىگردانم و پاداشش مىدهم، و خشنودش مىسازم و شفاعت او مىكنم.
در اين روايت و در اين پاداشى كه بيان شده اندكى بينديش، و هرگاه اين معنا برايت معلوم گشت پس مواظب باش كه در نماز جماعت قلبت با امام جماعت و ديگر مأمومين صاف باشد بخصوص نسبت به امام جماعت كه در روايات آمده كه او شفيع تو است، و ببين چه كسى را شفيع خود مىگردانى، و لذا شهيد رحمة اللّه عليه در شرح نفليه در معناى عالمى كه در اين روايت بدان اشاره شده و معصوم مىفرمايد هركس نماز را به امامت عالمى برگزار كند، مىگويد:
مراد از عالم در اينجا كسى است كه عالم به خدا و بكتاب او و سنت پيغمبر او و آنچه كه صحت نماز متوقف بر او است از مقدمات و ديگر امور، و عالم به كيفيت تطهير قلب، و تزكيه نفس، با بكار گيرى اين علوم و عمل به آن باشد، و در آخر كلامش مىگويد: و علمى كه موجب قرب به خدا و بهشت مىگردد همين آخرى است، و اين بدان خاطر است كه امامى كه قلبش را پاك و نفسش را مهذب و پاكيزه نمود.
لا محاله هركس كه چنين كسى را بشناسد او را دوست خواهد داشت و او هم نسبت بمؤمنين، بخاطر همان محبت الهى كه رشته پيوند بين او و آنها است، مهربان، و به آنان بيش از آنكه آنان او را دوست مىدارند
محبت دارد در نتيجه هم قلب او نسبت به مؤمنينى كه با او به نماز ايستادهاند صاف، و هم دلهاى مؤمنينى كه به او اقتدا نمودهاند نسبت به او در كمال صفا خواهد بود، و بلكه مىتوان گفت كه اصحاب چنين امامى غالبا از مردمان با صفا و صاحبدل هستند، در نتيجه اجتماع آنها در نماز اجتماعى الهى، و بر وفق مراد خداى تبارك و تعالى خواهد بود و اما اگر جماعتى بود كه تنها بصورت جملگى با يكديگر اجتماع نموده بودند، و دلهاى آنها مخالف با يكديگر، و بلكه عداوت و دشمنى در آنها بود، و هريك از آنها بدخواه ديگرى، و نسبت به نعمتهائى كه خدا بر او ارزانى داشته حسد ورزد، بخصوص اگر اين معنا بين امام و مأموم باشد، گمان نمىكنم كه در چنين جماعتى نور و صفائى باشد، و اين اجتماع نزد خدا فضيلت و ارزشى داشته باشد، چرا كه عمده در عبادات اينست كه در دل اثر مثبتى بر جاى گذارد، و قلب را نورانى گرداند و عبادتى كه اثرى در قلب از خود بجاى نگذاشت، جز اندكى كه وجودش مساوى با عدم است نتيجهاى نخواهد داد.
در كتاب احتجاج در نامهاى كه امام ما ارواحنا فداه به شيخ مفيد رحمة اللّه عليه نوشته آمده است كه اگر شيعيان ما كه خدا آنان را در راه طاعت خود موفق بدارد دلهايشان را با هم مجتمع مىساختند و به اين عهدى كه از آنان گرفته شده وفا مىنمودند از بركت ديدار ما محروم نمىشدند و اين ديدار بتأخير نمىافتاد.
و حضرت عيسى فرموده است، اى بندگان دنيا، سرهاى خود را مىتراشيد و پيراهنهاى خود را كوتاه مىكنيد، و سرهاى خود را پائين مىافكنيد، ولى كينه و زنگار از دلهاى خود برنمىگيريد.
و باز روايت شده كه خداوند خطاب به حضرت عيسى فرمود كه بگوى ناخنهاى خود را از كسب حرام كوتاه كنيد، و گوشهاى خود را از شنيدن دشنام و بدگوئى يكديگر، بگيريد، و دلهاى خود را متوجه من نمائيد، كه مرا با صورتهاى شما كارى نيست.
و خلاصه كلام اينكه آنچه مهم است اجتماع قلوب است، پس اگر كسى توفيق يافت كه با جماعتى كه دلهاى آنها در راه خدا با يكديگر مجتمع است نماز جماعت بخواهند آنچه را كه در اخبار و روايات در فضيلت نماز جماعت وارد شده اميدوار باشد، و اما كسى كه در نماز جماعتى شركت مىكند كه بين افراد آن دشمنى و كينه و حسد هست، و بعد اميد داشته باشد كه خداوند آن ثوابهائى را كه در اخبار براى نماز جماعت بيان شده به او عنايت كند، بداند كه اين آرزو غرورى بيش نيست و اين اميدوارى و رجاء نيست، بلكه بايد آن را آرزو و فريب خود دانست.
و اگر به رواياتى كه در فضيلت و برترى امام جماعت بر مأموم رسيده بنگرى، اين حقيقتى را كه ما بيان داشتيم در خواهى يافت، در كتاب مستدرك از كتاب تحف العقول روايت شده كه معصوم عليهم السّلام مىفرمايد: و اما حق امام جماعت بر تو اينست كه بدانى او سفارت بين تو و خدايت را بعهده گرفته، و در پيشگاه خداوند تبارك و تعالى از جانب تو سخن مىگويد، ولى تو از جانب او سخنى نمىگوئى او براى تو دعا مىكند، ولى تو براى او دعا نمىكنى، و براى تو از خدا حاجاتت را طلب مىكند، ولى تو چيزى براى او طلب نمىكنى و از اينكه در برابر خداوند به ايستى و حاجاتت را بخواهى او تو را كفايت مىكند،
ولى تو چنين نيستى، پس اگر در هريك از اين وظايف كه بعهده او نهاده شده تقصيرى از او سر بزند او مسئول خواهد بود نه تو، و اگر گناهى مرتكب شود تو شريك آن گناه نخواهى بود، و براى او فضيلتى نيست، پس نفست را به نفس او، و نمازت را به نماز او حفظ مىكند، پس شكرگزار او باش، و لا حول و لا قوة الّا باللّه.
مىگويم بر عاقل پوشيده نيست كه كسى امام جماعتش را به اين چشم بنگرد و او را سفير بين خود و خدا و سخنگوى خود در بارگاه الهى بداند، همه دنيا و روح خود را هم نثار او خواهد كرد و اين را كم خواهد ديد تا چه رسد به صفاء و وفاء.
اين بود ترجمه كتاب شريف اسرار الصلاة كه در يوم اللّه 22 بهمن يكهزار و سيصد و شصت و دو به پايان رسيد.