بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 53

فصل پنجم «در آداب دعا»

از امورى كه بايد هنگام وضو مراعات شود مسئله دعاها و اذكار است و مى‌بايست كه انسان در جميع احوال و افعال به اذكار و دعاهائى كه از طرف شارع رسيده و مناسب با آن حال و عمل است متأدب باشد زيرا اين ادعيه مايه حفظ و بركت و يادآور امور اخروى و دعا براى آنها است كه مى‌توان در اين زمينه از ادعيه‌اى كه سيد ابن طاووس قدس سره براى بعضى از اعمال و احوال بيان داشته نام برد، زيرا او گرچه همه آنها را از روايات نگرفته ولى در جمع‌آورى آنها به مفهوم روايات و عمومات توجه داشته است.


صفحه 54

فصل ششم «در عبرت هنگام رؤيت آب و استعمال آن»

در كتاب «مصباح الشريعة» از امام صادق7روايت شده كه آن حضرت فرمود: هرگاه خواستى وضو بگيرى پس بسوى آب‌رو كه خدا تو را برحمت خود مقدم بدارد، زيرا ذات اقدس حق آب را كليد قرب و مناجات با خويش و دليل و راهنماى بساط خدمت خود قرار داده است، و هم چنانكه رحمت او گناه بندگان را پاك مى‌سازد هم چنين نجاسات ظاهرى را هم آب پاك مى‌كند نه غير آن.

خداوند مى‌فرمايد:

وَ هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ الرِّياحَ بُشْراً بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ وَ أَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً طَهُوراً.(فرقان- 48) ترجمه: و اوست آنكه فرستاد بادها را مژده پيشاپيش رحمتش و فروفرستاديم از آسمان آبى پاك و پاك‌كننده.

و در جاى ديگر مى‌فرمايد:

وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْ‌ءٍ حَيٍّ أَ فَلا يُؤْمِنُونَ.(انبياء- 30) ترجمه: و ما از آب هر چيز را زنده قرار داديم آيا ايمان نمى‌آوريد.


صفحه 55

پس هم چنانكه ذات اقدس حق هر چيزى از نعمتهاى دنيائى را به آب زنده گردانيده همان گونه هم به فضل و رحمت خود حيات و زندگى دلها را به طاعات قرار داده است.

و تفكر در صفاء آب و رقت و بركت و پاكيزگيش و امتزاج و در هم آميختن آن با هر چيزى و در هر چيزى و استعمال آن در پاكيزه ساختن آنچه كه خدا امر به تطهير آن نموده متضمن فوايد زيادى است كه با تأمل در هريك از اين امور فوائدى نصيب تو خواهد گشت.

هم چنين سزاوار است كه در معاشرت با خلق چون آب باشى كه با هر چيزى كه درمى‌آميزد حق او را ادا مى‌كند بدون اينكه هويت خود را از دست دهد و اين سخن پيامبر6را در نظر آورى كه فرمود:

مثل مؤمن خالص مثل آب است. و جميع طاعات و عباداتت خالص براى خدا باشد هم چون آب كه وقتى از آسمان فرودمى‌آيد پاك و خالص بوده و «طهور» ناميده شده است، و چون اعضاء و جوارحت را با آب شستشو مى‌دهى و پاكيزه مى‌سازى قلبت را هم به تقوى و يقين طاهر و پاكيزه سازى.

و از حضرت رضا7‌[1]رسيده كه آن حضرت فرمود: بدان جهت به گرفتن وضو امر شده كه بنده آنگاه كه در حضور خداوند جبار براى مناجات با او مى‌ايستد طاهر و پاكيزه باشد و در آنچه او فرموده مطيع و از پليدى‌ها و نجاسات پاك باشد، گذشته از اين، وضو كسالت و خواب را از آدمى دور مى‌كند و دل را براى قيام در حضور حضرت‌

[1]- در عيون، و علل الشرائع مرحوم صدوق آمده و در وسائل بدان اشاره شده است.


صفحه 56

پروردگار پاكيزه مى‌سازد، و اما اينكه وضوء بر صورت و دستها و سر و پاها واجب گشته بدان خاطر است كه اين اعضاء در نماز بكار گرفته مى‌شود، با صورت سجده مى‌كند و خضوع مى‌نمايد و با دست از ذات ذو الجلال سؤال مى‌كند و در رحمت و معرفت او رغبت مى‌نمايد و با سر در ركوع و سجود به خدا رو مى‌آورد و با پاها برمى‌خيزد و مى‌نشيند.

انسان عاقل پس از اينكه حكم شريعت را در مورد طهارت مكان نمازگزار و جامه و ظاهر بدن او دانست، با اينكه نسبت اين‌ها با حقيقت آدمى نسبت پوست به مغز است، سزاوار است كه از تطهير لب و حقيقت خود كه همان قلبش باشد غافل نماند و در تطهير دل بيشتر از غير آن بكوشد، چرا كه دل نظرگاه حضرت ذو الجلال است و تطهير دل جز با توبه نصوح امكان‌پذير نيست و تطهير باطن بسته بآن است، آيا نشنيدى قول امام صادق7را كه فرمود: «و با يقين و تقوى قلبت را پاكيزه ساز» چرا كه ثمره يقين تقوى است و تقوى جز با توبه تحقق نمى‌يابد.

[در بيان اينكه توبه به منزله طهارت باطن انسان است‌]

و اگر اين مقدمه را پذيرفتى پس بدانكه توبه از طهارت ظاهرى در نماز مهم‌تر است، و لذا لازم است كه از حقيقت توبه آگاه شوى.

حقيقت توبه عبارت از اينست كه بنده از غير خدا به خدا بازگردد و اگر خواستى بگو بازگشت از ظلمت بسوى نور و يا از جهل به علم و يا از شقاوت به سعادت و يا بگو از معصيت به طاعت.

و كمال توبه از علم و حال و عمل حاصل مى‌شود، و از مجموع اين سه امر كامل مى‌گردد زيرا هريك از اين سه امر مطلوب مستقلى است و اضداد آنها غير مطلوب و رجوع از اين اضداد را توبه گويند.

اما علم اجمالش آنكه بحالتى كه در آن است و موجب شقاوت‌


صفحه 57

و يا مانع سعادت او است علم پيدا كند و تفصيلش علم به جميع مراتب علومى است كه بحال بشر نافع است مثل علم به خدا و ملائكه و كتب الهى و پيامبران و روز قيامت با درك محروميت از سعادتى كه لازمه داشتن اين علوم و نهفته در آنها است.

و اما حال عبارت از تحسر و اندوه بر شقاوتى است كه دامن‌گيرش شده و قصد سعادت در گذشته و حال و آينده و رغبت به تدارك آن در احوال سه‌گانه.

و اما عمل به رجوع و خروج از آنچه در آن بوده و تصميم بر ادامه عمل در راهى كه مى‌بايست در آن راه قدم بگذارد و رجوع، اجمالا باين است كه آنچه را كه حال و يا آينده موجب حسرت او خواهد شد تدارك نموده و جبران كند و اين تدارك باين است كه اگر آن حقى از حقوق الهى است مى‌بايست كه آن را به قضاء آن عمل و محو آثار سوأش جبران نمايد كه از جمله آثار گوشتى است كه از معصيت بر تن او روئيده كه مى‌بايست از بين برود و نفس را همان گونه كه لذت معصيت چشيده درد و رنج طاعت بچشاند و تيرگى كه بر اثر ظلمت معصيت در آن پيدا شده به نور طاعت از بين ببرد و اگر متعلق بحقوق مخلوق است اگر اداء آن حق ممكن است به اداء آن و لو با استغفار و طلب حليت و رضايت طرف آن حق را ادا كند و سپس به محو آثار سوء آن بپردازد و اگر اداء آن ممكن نباشد مثل اينكه به آبروى مؤمنى در غياب او خيانت كرده باشد كه اگر بخواهد از او رضايت بطلبد باز خود اين عمل باعث فتنه و فساد مى‌شود در اين صورت مى‌بايست كه براى آن مؤمن از خدا طلب آمرزش كند و بهر اندازه كه جبران آن خيانت كند براى او اعمال‌


صفحه 58

صالحه بجاى آورد و چنانكه گفته شد آثار سوء آن را بر طرف سازد.

و حتى اگر به حيوانى آزارى رسانده احتياطا مى‌بايست كه آن ضرر را جبران نمايد و سپس آثار سوأش را برطرف سازد و همه اين مسائل از تدبر و تأمل در آنچه از مولا امير المؤمنين7روايت شده فهميده مى‌شود.

روايت چنين است كه روزى كسى در محضر آن حضرت گفت:

«استغفر اللّه» حضرت خطاب به او فرمود: مادرت به عزايت بنشيند آيا مى‌دانى كه استغفار چيست؟ استغفار درجه عليّين است و آن اسمى است كه شش معنا و حقيقت را در بر دارد:

اول پشيمانى بر آنچه گذشته است.

دوم عزم و تصميم بر ترك بازگشت بآن عمل.

سوم اينكه حقوقى كه از مردمان ضايع نموده‌اى ادا نمائى تا اينكه خدا را درحالى‌كه هيچ حقى از كسى بر تو نيست ملاقات كنى.

چهارم اينكه هر عمل واجبى را كه ضايع ساخته‌اى حقش را ادا نمائى.

پنجم اينكه گوشتى كه از معصيت بر تن تو روئيده با حزن و اندوه بر آن گناه از بين ببرى تا آنجا كه پوست به استخوان بچسبد و سپس گوشت تازه بين آنها برويد.

ششم اينكه بدن را درد و رنج طاعت بچشانى هم چنانكه لذت معصيت چشانيدى، در اين هنگام است كه مى‌توانى بگوئى «استغفر اللّه».

و در مصباح الشريعة از امام 4 صادق7روايت شده كه آن حضرت فرمود: توبه ريسمان خدا و وسيله عنايت او است و سزاوار است كه بنده‌


صفحه 59

در همه حال در حال توبه باشد، و هر دسته‌اى از بندگان توبه‌اى مخصوص به خود دارند، توبه انبياء از اضطراب است، و توبه اوليا از تلوين و دگرگونى خطورات قلبى، و توبه اصفياء و برگزيدگان از نفس، و توبه خواص از اشتغال به غير خدا و توبه عوام از گناهان است، و براى هريك از اين اصناف، علمى و معرفتى در اصل توبه آنها و پايان كارشان است كه شرحش بطول مى‌انجامد.

اما توبه عوام به اينست كه باطن خود را با آب حسرت و ندامت، از گناهان بشويد و گناهان خود را پيوسته مد نظر داشته و از گذشته خود پشيمان و بر آنچه از عمرش باقى مانده ترسناك باشد، گناهانش را كوچك نشمارد و بر آنچه از طاعت و بندگى خدا از او فوت شده متأسف و اندوهگين باشد، نفسش را از شهوات بازدارد و از خدا بخواهد كه او را بر وفاء به توبه‌اش موفق بدارد و از بازگشت به آنچه كه در گذشته بدان آلوده بود او را حفظ كند، و نفسش را در ميدان جهاد و عبادت رياضت دهد و آنچه از فرائض از او فوت شده قضا نمايد. اگر مظلمه‌اى بگردن اوست رد كند و از هم نشينان بد دورى گزيند شب را به عبادت بيدار و روز را روزه بدارد و پيوسته در عاقبت كارش بينديشد و از خدا كمك بخواهد كه استقامت در پنهان و آشكار به او عنايت كند و هنگام محنت و بلا ثابت قدم باشد تا از مرتبه توابين سقوط نكند. انتهى.

يكى از گذشتگان از عرفاء [1] در بيان حقايق و اسرار و لطايف‌

______________________________ [1] مقصود عارف كامل خواجه عبد اللّه انصارى مروى است كه نسبش به- ابو ايوب انصارى صحابى مشهور مى‌رسد او صاحب تأليفات و حافظ احاديث زيادى است متوفى سنه 481 ه از تأليفات او يكى كتاب «منازل السائرين-


صفحه 60

توبه، ابتدا سه چيز را شرط مى‌داند: بزرگ شمردن گناه، و اتهام توبه، و عذر خواهى از مردم.

و مراد از اول همان است كه امام صادق7فرمود: و گناه خود را كوچك نشمارد، و مراد از دومى همان است كه فرمود: و از خدا بخواهد كه او را بر وفاء به توبه‌اش موفق بدارد، و مراد از سوم همان است كه فرمود: و مظلمه‌اى اگر بگردن دارد رد كند.

و در بيان سرائر توبه گويد تميز تقيه از عزت و نسيان و فراموشى جنايت و توبه از توبه.

من مى‌گويم مراد از اولى خالص ساختن توبه از رياء و مراد از دومى اينست كه پس از توبه آن چنان به ذكر و ياد خدا مشغول باشد كه حتى گناهش را و توبه از گناهش را فراموش كند و اين گرچه حال و مقامى والا است ولى داخل در توبه نيست و مراد از جمله سومى ظاهرا توبه از آن توبه اولى است بخاطر نقص آن، و يا توبه از توبه‌اى است كه پنداشته بحول و قوه خود بوده است و هر دو وجه نيكو است ولى آوردن اين پس از آن جمله دوم خالى از ابهام نيست.

و در مرتبه سوم نيز سه مطلب را ذكر مى‌كند:

اول اينكه بين گناهى كه انجام داده‌اى و قضاء الهى بنگرى تا مراد ذات اقدس حق را از اينكه تو را بر انجام آن گناه مهلت داد دريابى،

______________________________ الى الحق» و ديگرى مناجات‌نامه‌اى بزبان فارسى است، و آنچه در بالا از او نقل مى‌شود از همين كتاب منازل السائرين است كه عارف نامدار كمال الدين مولى عبد الرزاق كاشانى صاحب تأويل الآيات و اصطلاحات العرفاء و شرح فصوص الحكم متوفى 887 آن را شرح نموده است.