بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 68

اينست كه توبه از آن گناه ناقص بوده و همه آثار گناه را محو ننموده است و يا از جهت اينست كه چون حكم نمودن به خدا در مورد آنچه ببندگان وعده فرموده و الزام به فضل سوء ادب است امام7باين عبارت از آن تعبير فرمود.

و اما گناه يا كبيره است و يا صغيره، و اگر انسان از گناهان كبيره اجتناب كند و نمازهاى پنجگانه را بجاى آورد اين خود گناهان صغيره را مى‌زدايد چنانكه در كتاب و سنت آمده است. ذات اقدس حق مى‌فرمايد:

إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ‌(نساء- 31) ترجمه: اگر از كبائر آنچه از آن نهى مى‌شويد دورى گزينيد ما گناهان شما را از شما بزدائيم.

و در جاى ديگر مى‌فرمايد:

وَ الَّذِينَ يَجْتَنِبُونَ كَبائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَواحِشَ‌(شورى- 37) ترجمه: و كسانى كه از كبائر گناهان و زشتى‌ها دورى مى‌گزينند.

و از رسول خدا6رسيده كه فرمود: نمازهاى پنجگانه و جمعه تا جمعه آنچه را كه بين آنها است از بين مى‌برد براى كسانى كه از گناهان كبيره اجتناب كنند.

اما حد كبيره و صغيره چيست؟ روايات و همچنين اقوال در اين زمينه مختلف است، از امام صادق7‌[1]در تفسير آيه اول رسيده كه آن حضرت فرمود: گناه كبيره گناهى است كه خدا آتش را بر آن واجب نموده است.

[1]- كافى باب الكبائر


صفحه 69

و در جاى ديگر از آن حضرت از گناهان كبيره سؤال شد حضرت فرمود[1]گناهان كبيره در كتاب هفت تا است: كفر به خدا، و قتل نفس، و عاق والدين، و خوردن ربا بعد از بينه، و خوردن مال يتيم، و فرار از جنگ و تعرب بعد از هجرت، گفته شد يك درهم از مال يتيم خوردن گناهش بزرگتر است يا ترك نماز فرمود ترك نماز گفته شد پس چرا ترك نماز در شمار كبائر نيامد حضرت فرمود اولين گناهى كه گفتم چه بود گفت كفر به خدا، حضرت صادق7فرمود تارك الصلاة كافر است.

مى‌گويم اخبار در اين زمينه جدا مختلف است و من آنچه را كه در اخبار جزء گناهان كبيره دانسته شده مى‌آورم تا وجه احتياط معلوم گردد، سپس آنچه را كه بنظر خودم قوى‌تر است بيان خواهم داشت، در روايتى كه گذشت كبائر هفت عدد ذكر شده، و در روايات ديگر اين گناهان هم جزء گناهان كبيره شمرده شده است، نااميدى از رحمت خدا، ايمن شدن از مكر خدا، نسبت زنا به زنان پاك‌دامن دادن، سحر، زنا، سوگند به دروغ، خوردن از بيت المال قبل از قسمت، نپرداختن زكات واجب، شهادت به دروغ، پنهان داشتن شهادت، ترك نماز به عمد، يا ترك واجبى از واجبات به عمد، نقض عهد، قطع رحم و بريدن از خويشاوندان، دزدى، شرب خمر، خوردن گوشت مردار و خوك و خون و گوشت حيوانى كه براى غير خدا ذبح گرديده، بدون ضرورت خوردن مال حرام، قمار، كم‌فروشى، لواط، نااميدى از رحمت خدا، كمك به ستمگران و ميل به آنها، حبس و نپرداختن حقوق ديگران بدون عسر و تنگدستى، دروغ، كبر، اسراف، تبذير، خيانت، حج را سبك شمردن، محاربه با اولياء خدا، اشتغال به ملاهى، اصرار بر گناهان، انكار حق‌

[1]- كافى باب الكبائر


صفحه 70

اهل بيت، و هر آنچه خدا بر آن آتش واجب نموده است.

و كمترين تعدادى كه براى گناهان كبيره در روايات بيان شده پنج تا است و آن عبارت است از شرك به خدا، عاق والدين، خوردن ربا پس از بينه، و فرار از ميدان جنگ، و تعرب بعد از هجرت، و اين روايت، روايت صحيحى است، و در آن اندكى تصريح شده به اينكه دزدى و زنا از جمله گناهان كبيره نيست و در بعضى از روايات لهو و لعبى كه آدمى را از ياد خدا بازدارد مثل غنا و تار زدن مكروه دانسته شده است.

در اينجا دو مطلب است كه بايد توضيح داده شود:

اول رفع اختلاف از اخبار، بيان مطلب اينكه آنچه از روايات بدست مى‌آيد اينست كه كبيره و صغيره دو امر اضافى هستند، بنابراين زنا نسبت به بوسيدن و لمس بدن نامحرم گناهى كبيره است مسلما و قطعا، و بوسه و لمس بالنسبه به نگاه به نامحرم كبيره است و همين‌گونه موارد ديگر.

و علت اختلاف اخبار و روايات در اين زمينه شايد همين جهت باشد كه هريك از اين اخبار در بيان حد گناه كبيره از جهت حكم خاصى است، مثلا بعضى از روايات گناهان كبيره‌اى را بيان مى‌كند كه نمازهاى پنجگانه بر طرف‌كننده آنها نيست، و بعضى ديگر كبائرى را ذكر مى‌كند كه اجتناب از گناهان صغيره آنها را از بين مى‌برد، و بعضى ديگر ناظر به گناهان كبيره‌اى است كه ناقض عدالت است و باز در همين جهت هم، چون ميزان عدالت در همه موارد يكسان نيست و عدالتى كه در شهادت منظور است با عدالتى كه در احكام ديگر شرط شده متفاوت است رواياتى هم كه در اين جهت آمده مسلما با هم اختلاف خواهد داشت.

مطلب دوم فقه مسئله است، بيان مطلب اينكه آنچه در روايات‌


صفحه 71

در زمينه بيان گناهانى كه تصريح به اجتناب از آن در قبول شهادات شده است رسيده مطلق نيست، بلكه اجتناب از كبائرى گفته شده كه خدا آتش را بر آن واجب نموده است، اين بحسب واقع، و اما بحسب ظاهر ما اخبار زيادى داريم كه به اكتفاء به حسن ظاهر امر مى‌كند و همين‌كه طرف متجاهر به فسق نبوده و ملتزم جماعت باشد و بين مردم به ستر و عفاف شناخته شده باشد اين در شهادات و ولايات غير از ولايت فتوى كافى است.

و اما نماز جماعت، در اخبارى كه در زمينه امامت جماعت رسيده اجتناب از كبائر براى امام جماعت شرط نشده و حتى عدالت نيز، بلكه از اقتداء به مرتكب بعضى از كبائر نهى شده است، مثل اينكه گفته شده پشت سر شارب الخمر و يا خورنده گوشت خوك نماز مگزار، و قول اقوى جواز نماز به امامت مجهول الحال از شيعه است بنابراين تعيين و مشخص ساختن گناه كبيره از نظر عملى اهميت چندانى ندارد بلكه مى‌توان گفت حكمت الهى و فضل او اقتضاء نموده كه گناهان كبيره مخفى و پوشيده بماند بدو جهت، يكى اينكه انسان از جهت احتياط از همه گناهانى كه احتمال كبيره بودنش را مى‌دهد اجتناب كند و جهت ديگر اينكه اگر كسى هم مرتكب گناهى شد كه در حقيقت از جمله كبائر است، ولى چون عالم به اين حقيقت نبوده، عقابش سبكتر باشد و همين مقدار سخن در تحقيق گناه كبيره كافى است.

ولى آنچه از نظر ما مهم و با بحث ما مناسب‌تر است اينست كه اگر مرتكب گناه صغيره آن را كوچك بشمارد و ارتكاب آن را امرى ساده تصور كند هر اندازه كه آن گناه را كوچك شمرد همان قدر آن گناه‌


صفحه 72

بزرگ خواهد بود هم چنين گناه كبيره هر اندازه كه ارتكابش در نظر عارف بزرگ آيد نزد خدا كوچك خواهد بود، گذشته از اينكه بعضى از گناهان، صغيره و بعضى، كبيره دانسته شده اين از باب فضل است، و الا در واقع و نفس الامر بحكم عقل هر مخالفتى با امر مولا كبيره بوده و مرتكبش مستحق آتش است، بلكه اين حكم هر چيزى است كه شارع از آن منع نموده و لو به كراهت، و بلكه حكم هر مباحى است كه سبب غفلت انسان از ياد خدا شود و بلكه اشتغال به غير خدا و لو انسان از ياد خدا هم غافل نباشد همين حكم را دارد و پس از اينكه عقل حضور خدا را و عظمت و لطف و طلب او از بنده به انس با خود را تصور نمود هر آنچه كه مخالف با اين طلب باشد و لو عدم اهتمام باين امر بحكم عقل گناهى بس بزرگ خواهد بود.

به‌عبارت‌ديگر پشت نمودن بر ملك و سلطانى كه همه نعمتها از او است آن‌هم در حضور او، و اشتغال به دشمن او را عقل گناه كبيره مى‌داند و لكن ذات اقدس حق با بزرگوارى و فضل خود براى گناهان كوچك و مكروهات و مباحات عقوبتى مقرر نداشته، و با ملاحظه همين بزرگوارى و فضل او است كه حكم عقل همه اين مراتب را قبيح مى‌داند، و خلاصه كلام آنكه عقل همه مخالفتهاى با امر مولا را كبيره مى‌داند ولى فضل و بخشش او بعضى را كوچك شمرده ولى بشرطى كه بنده آنها را كوچك نشمارد.

از امام صادق7رسيده كه آن حضرت از رسول خدا6روايت نموده كه فرمود: بپرهيزيد كوچك‌هاى از گناهان را كه آنها بخشيده نمى‌شود، گفته شد آن گناهان حقيرى كه بخشيده نمى‌شود كدام‌


صفحه 73

است، فرمود مرد گناهى مى‌كند و مى‌گويد: خوشا بحال من اگر غير از اين گناهى برنمى‌داشتم، و در جاى ديگر فرمود: خدا بنده‌اى را كه در ارتكاب گناه كبيره از او طلب مغفرت كند دوست مى‌دارد و بنده‌اى را كه گناه را اندك و حقير بشمارد دشمن مى‌دارد. و خلاصه آنچه صغيره را بزرگ مى‌نمايد اصرار بر آن است، در روايت رسيده:

لا صغيرة مع الاصرار و لا كبيرة مع الاستغفار.

با اصرار بر گناه صغيره‌اى نخواهد بود و با استغفار كبيره‌اى نخواهد ماند. و در عرف اهل لغت «اصرار» عبارت از ادامه بر امرى است، و لكن استغفار حكم سابق را باطل مى‌سازد، بنابراين ارتكاب گناهى براى بار دوم در صورتى كه در مرتبه اول از آن استغفار نموده و تصميمى هم كه منافى با استغفار باشد نداشته، در حكم ارتكاب گناهى غير تكرارى است.

از امام باقر7در تفسير آيه شريفه‌«وَ لَمْ يُصِرُّوا عَلى‌ ما فَعَلُوا وَ هُمْ يَعْلَمُونَ»رسيده كه آن حضرت فرمود: اصرار اينست كه آدمى گناهى مرتكب شود و استغفار نكند و نفس خود را براى توبه از آن گناه آماده نسازد اين اصرار بر گناه است.

مى‌گويم احتمال دارد كه مراد از استغفار در اينجا توبه باشد چنانكه در بعضى از روايات چنين است بنابراين جمله «و نفس خود را براى توبه آماده سازد» عطف تفسيرى خواهد بود، و ممكن است به معناى دعا براى آمرزش آن گناه باشد كه در اين صورت اصرار بر گناه دو شرط خواهد داشت يكى عدم استغفار و ديگرى عدم توبه، و در اين صورت اگر يكى از اين دو شرط موجود باشد بنده مصر بر گناه نخواهد بود،


صفحه 74

و اى كاش چنين بود، ولى جماعتى بعدم كفايت استغفار فتوا داده‌اند، و عزم بر ترك را كه ارتكاب دوباره جرم خلاف آن عزم است، را شرط مى‌دانند.

ديگر از عواملى كه صغيره را در زمره كبائر قرار مى‌دهد سرور و خوشحالى از گناه صغيره و آن را نعمتى پنداشتن است و اين در صورتى است كه فاعل به گناه بودن آن عمل عالم باشد، و لكن اگر باين مطلب كه اين عمل از جمله معاصى است جاهل بوده و در جهلش مقصر نباشد و خوشحالى و سرورش از انجام آن عمل بدين خاطر باشد كه آن را كارى نيك و موجب تقرب به خدا مى‌پنداشته گمان نمى‌كنم كه اين سرور و خوشحالى سبب شود كه حتى آن عمل از جمله گناهان صغيره باشد و ممكن است كه براى او از جمله محرمات هم بحساب نيايد بلكه در بعضى از موارد امكان دارد كه بواسطه اين سرور پاداش هم به او داده شود.

خلاصه كلام آنكه سرور و شادمانى بواسطه تمكن و دست يابى به گناه صغيره، آن گناه را در زمره كبائر در مى‌آورد و لذا بر مؤمن لازم است كه بر گناهان خود افسوس خورد و بر آنها متأسف باشد و از اينكه به انجام عملى كه موجب دورى او از رضاء حضرت حق گشته مبتلا شده خود را در معصيت بداند. عامل ديگر اظهار گناه است زيرا اين عمل خود كفران نعمت سرّ و پوشيده داشتن گناه از جانب حق تعالى است. و گاه مى‌شود كه باعث تحريك ديگران به انجام گناه مى‌شود بلكه گاهى خود وسيله براى سرور و شادمانى به گناه مى‌شود، گذشته از اين‌ها، مجرد اظهار گناه ملازم با هتك نواميس الهى است گرچه هيچيك از آنچه كه ذكر شد در آن نباشد، در كافى از امام رضا7رسيده كه آن حضرت از رسول خدا6‌


صفحه 75

روايت نموده كه پيامبر فرمود:

آن‌كس كه كار نيكى كند و آن را پنهان دارد ثوابش هفتاد برابر خواهد بود، و آن‌كس كه عمل زشتى انجام دهد و آن را آشكار سازد خوار و ذليل است، و آن‌كس كه گناه كند و پوشيده بدارد آن گناه بر او بخشيده خواهد شد.

بلى، اينجا يك مطلب هست و آن اينكه گاه مى‌شود كه اظهار گناه در بعضى از موارد بسيار بر نفس آدمى گران مى‌آيد و انسان با تأسف و افسوس و بزرگ شمردن گناه آن را اظهار مى‌كند، اين حكمش حكم سابق نيست، ولى يك امر ذوقى است كه تعبد بآن بما نرسيده، بلكه آنچه از شرع بدست مى‌آيد خلاف اين است، و احوط ترك اين عمل است مگر آنجا كه بنده در مقام علاج آن عمل زشت برآيد و يا از عالمى استفتاء كند و يا اينكه اين عمل را سبب كمال نفس ببيند، در اين موارد گمان مى‌كنم اشكالى نداشته باشد، چنانكه براى بعضى از مؤمنين در استعلاج از ائمه عليهم السّلام و از بعضى از علماء اين مسئله پيش آمده و آنان از اين عمل، نهى ننموده‌اند، ولى بايد بدانى كه اين مطلب تنها در اظهار معاصى بخصوص و بعينه هست، و اما اظهار تقصير و گناهكارى بطور عموم به اينكه آدمى نزد ديگران گناهانش را بسيار بداند و از آنها اظهار تأسف و اندوه كند اين شيوه اكابر و بزرگان دين است كه خود را اهل معصيت و تقصير مى‌دانند خصوصا در نوشته‌هاى خود، به‌طورى‌كه القابى مثل مذنب و جانى از القاب مؤمن در نوشته‌ها و نامه‌هايش مى‌باشد و اين بالنسبه به مردم است و اما بالنسبه به پروردگار در اظهار تأسف و افسوس و طلب رحمت و بخشش و يادآورى نعمت مهلت دادن پروردگار و پوشيده‌