بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 73

است، فرمود مرد گناهى مى‌كند و مى‌گويد: خوشا بحال من اگر غير از اين گناهى برنمى‌داشتم، و در جاى ديگر فرمود: خدا بنده‌اى را كه در ارتكاب گناه كبيره از او طلب مغفرت كند دوست مى‌دارد و بنده‌اى را كه گناه را اندك و حقير بشمارد دشمن مى‌دارد. و خلاصه آنچه صغيره را بزرگ مى‌نمايد اصرار بر آن است، در روايت رسيده:

لا صغيرة مع الاصرار و لا كبيرة مع الاستغفار.

با اصرار بر گناه صغيره‌اى نخواهد بود و با استغفار كبيره‌اى نخواهد ماند. و در عرف اهل لغت «اصرار» عبارت از ادامه بر امرى است، و لكن استغفار حكم سابق را باطل مى‌سازد، بنابراين ارتكاب گناهى براى بار دوم در صورتى كه در مرتبه اول از آن استغفار نموده و تصميمى هم كه منافى با استغفار باشد نداشته، در حكم ارتكاب گناهى غير تكرارى است.

از امام باقر7در تفسير آيه شريفه‌«وَ لَمْ يُصِرُّوا عَلى‌ ما فَعَلُوا وَ هُمْ يَعْلَمُونَ»رسيده كه آن حضرت فرمود: اصرار اينست كه آدمى گناهى مرتكب شود و استغفار نكند و نفس خود را براى توبه از آن گناه آماده نسازد اين اصرار بر گناه است.

مى‌گويم احتمال دارد كه مراد از استغفار در اينجا توبه باشد چنانكه در بعضى از روايات چنين است بنابراين جمله «و نفس خود را براى توبه آماده سازد» عطف تفسيرى خواهد بود، و ممكن است به معناى دعا براى آمرزش آن گناه باشد كه در اين صورت اصرار بر گناه دو شرط خواهد داشت يكى عدم استغفار و ديگرى عدم توبه، و در اين صورت اگر يكى از اين دو شرط موجود باشد بنده مصر بر گناه نخواهد بود،


صفحه 74

و اى كاش چنين بود، ولى جماعتى بعدم كفايت استغفار فتوا داده‌اند، و عزم بر ترك را كه ارتكاب دوباره جرم خلاف آن عزم است، را شرط مى‌دانند.

ديگر از عواملى كه صغيره را در زمره كبائر قرار مى‌دهد سرور و خوشحالى از گناه صغيره و آن را نعمتى پنداشتن است و اين در صورتى است كه فاعل به گناه بودن آن عمل عالم باشد، و لكن اگر باين مطلب كه اين عمل از جمله معاصى است جاهل بوده و در جهلش مقصر نباشد و خوشحالى و سرورش از انجام آن عمل بدين خاطر باشد كه آن را كارى نيك و موجب تقرب به خدا مى‌پنداشته گمان نمى‌كنم كه اين سرور و خوشحالى سبب شود كه حتى آن عمل از جمله گناهان صغيره باشد و ممكن است كه براى او از جمله محرمات هم بحساب نيايد بلكه در بعضى از موارد امكان دارد كه بواسطه اين سرور پاداش هم به او داده شود.

خلاصه كلام آنكه سرور و شادمانى بواسطه تمكن و دست يابى به گناه صغيره، آن گناه را در زمره كبائر در مى‌آورد و لذا بر مؤمن لازم است كه بر گناهان خود افسوس خورد و بر آنها متأسف باشد و از اينكه به انجام عملى كه موجب دورى او از رضاء حضرت حق گشته مبتلا شده خود را در معصيت بداند. عامل ديگر اظهار گناه است زيرا اين عمل خود كفران نعمت سرّ و پوشيده داشتن گناه از جانب حق تعالى است. و گاه مى‌شود كه باعث تحريك ديگران به انجام گناه مى‌شود بلكه گاهى خود وسيله براى سرور و شادمانى به گناه مى‌شود، گذشته از اين‌ها، مجرد اظهار گناه ملازم با هتك نواميس الهى است گرچه هيچيك از آنچه كه ذكر شد در آن نباشد، در كافى از امام رضا7رسيده كه آن حضرت از رسول خدا6‌


صفحه 75

روايت نموده كه پيامبر فرمود:

آن‌كس كه كار نيكى كند و آن را پنهان دارد ثوابش هفتاد برابر خواهد بود، و آن‌كس كه عمل زشتى انجام دهد و آن را آشكار سازد خوار و ذليل است، و آن‌كس كه گناه كند و پوشيده بدارد آن گناه بر او بخشيده خواهد شد.

بلى، اينجا يك مطلب هست و آن اينكه گاه مى‌شود كه اظهار گناه در بعضى از موارد بسيار بر نفس آدمى گران مى‌آيد و انسان با تأسف و افسوس و بزرگ شمردن گناه آن را اظهار مى‌كند، اين حكمش حكم سابق نيست، ولى يك امر ذوقى است كه تعبد بآن بما نرسيده، بلكه آنچه از شرع بدست مى‌آيد خلاف اين است، و احوط ترك اين عمل است مگر آنجا كه بنده در مقام علاج آن عمل زشت برآيد و يا از عالمى استفتاء كند و يا اينكه اين عمل را سبب كمال نفس ببيند، در اين موارد گمان مى‌كنم اشكالى نداشته باشد، چنانكه براى بعضى از مؤمنين در استعلاج از ائمه عليهم السّلام و از بعضى از علماء اين مسئله پيش آمده و آنان از اين عمل، نهى ننموده‌اند، ولى بايد بدانى كه اين مطلب تنها در اظهار معاصى بخصوص و بعينه هست، و اما اظهار تقصير و گناهكارى بطور عموم به اينكه آدمى نزد ديگران گناهانش را بسيار بداند و از آنها اظهار تأسف و اندوه كند اين شيوه اكابر و بزرگان دين است كه خود را اهل معصيت و تقصير مى‌دانند خصوصا در نوشته‌هاى خود، به‌طورى‌كه القابى مثل مذنب و جانى از القاب مؤمن در نوشته‌ها و نامه‌هايش مى‌باشد و اين بالنسبه به مردم است و اما بالنسبه به پروردگار در اظهار تأسف و افسوس و طلب رحمت و بخشش و يادآورى نعمت مهلت دادن پروردگار و پوشيده‌


صفحه 76

داشتن گناه و مغفرت او بلكه اقرار و اعتراف به گناه و قلت حياء از اعظم وجوه مناجات بنده با مولا است و براى آن اثر زيادى در قبول توبه انسان و روشنائى دل مى‌باشد و كاملين از اولياء حسنات خود را به گونه‌اى كه كذب صريح نباشد از جمله سيئات مى‌شمارند، و حتى شيوه جماعتى از بزرگان بر اين بوده كه از عبادات و اعمال و مجاهدات خود تعبير به «وزر» «گناه» مى‌نمودند، و وجه اين عمل اينست كه عظمت امر بگونه‌اى است كه محتمل را محقق در انظار مى‌سازد و بلكه گاهى غير محقق را مثل محقق قرار مى‌دهد، معروف است كه مار گزيده از ريسمان هم مى‌ترسد با اينكه مى‌داند كه ريسمان نمى‌گزد، و شايد آنچه در اخبار وارد شده كه از تماميت اخلاق حسنه اينست كه انسان همه را از خود پرهيزگارتر بداند از همين باب باشد.

انا للّه و انا إليه راجعون از مصيبت غفلت و عجب و خودپسندى و ناز و كرشمه‌اى كه در ما هست و جميع احوال و حالات و حركات و سكنات ما گواه بر آن است، و از شرور و بدى‌هاى نفس خود و غرور نسبت بذات اقدس حق، به او شكايت مى‌بريم كه غرور است كه ما را نسبت به ذات اقدس او اين گونه مغرور ساخته و تنها بايد از او استمداد نمود و كمك خواست.

عامل ديگر اينست كه گناه از كسى صادر شود كه سمت پيشوائى دارد مثل علماء و بعضى از مردم كه به قدس و تقوى معروف شده‌اند، زيرا گناه صغيره اين‌ها چه بسا سبب شود كه عوام از مردم مرتكب گناهان كبيره گردند و اين در صورتى است كه ارتكاب گناه در معرض ديد مردم باشد، گرچه خود علم بنفسه قبح مخالفت را از بعضى وجوه افزون مى‌كند


صفحه 77

ولى آنچه در اينجا بدان توجه شده همان جهت اقتداء عوام به او است، و لذا عالم دو وظيفه دارد يكى ترك گناه و ديگر اينكه اگر به گناه مبتلا شد آن را پوشيده بدارد.

از عواملى كه در محو آثار گناهان مؤثر است انجام حسنات و كارهاى نيك پس از ارتكاب گناه است بخصوص خوف، و گريه و صدقات، و از همه مؤثرتر محبت در راه خدا بخصوص محبت محمد و آل محمد6و پس از آن محبت شيعيان و مواليان آن بزرگواران است.

و مؤمن اگر باين وسيله‌ها هم متوسل نشود خدا از راههاى ديگر گناهانش را مى‌آمرزد مثل اينكه او را در جان و اهل و مال و جاهش به مصيبتهائى گرفتار مى‌سازد و آن را كفاره گناهانش قرار مى‌دهد.

چنانكه در بعضى از احاديث قدسى رسيده كه ذات اقدس حق مى‌فرمايد:

اهل معصيتم را هم از رحمتم نااميد نساخته‌ام اگر بميرند من حبيب آنها هستم و اگر بيمار شوند من طبيب آنهايم و اگر توبه نكنند بمصيبتها و بلاها آنها را گرفتار سازم. و در همين باب رسيده كه هر گرفتارى و ناراحتى كه بسراغ انسان مى‌آيد حتى درد سر، و يا پاى انسان كه به سنگ بخورد، اثر گناهانش هست، بنابراين بلاها هم همه‌اش براى مؤمن رحمت است و سزاوار است كه او از آنها استقبال كند چنانكه در روايات است كه ذات اقدس حق خطاب به يكى از انبياء خود فرمود هرگاه ديدى كه فقر به تو روى آورد بگو مرحبا به شعار صالحان، و آنگاه كه ديدى ثروت متوجهت گشته بگو اين گناهى است كه خدا خواسته زود مرا به عقوبتش گرفتار سازد، و با اين بيان بلاها و مصائب دنيا براى‌


صفحه 78

بندگان صالح خدا از نعمتهاى او است هم چنانكه نعمتهاى دنيائى از جهتى براى آنها از عقوبتها است.

و اما علاج اصرار بر گناه، و دواء براى دستيابى به توبه، نياز به تحصيل اسباب آن دارد و آن عبارت است از علم و ذكر و مجاهدت با عمل، اما علم به اينست كه بداند كه آنچه بهتر و پايدارتر است آن سراى آخرت است و گناهان موجب شقاوتى بس بزرگ براى او در دنيا و آخرت خواهد بود و آنچه كه انسان را از اين شقاوت عظمى نجات مى‌بخشد و محبت حضرت حق تعالى را كسب مى‌كند و آدمى را بجوار حضرت ذو الجلال و لقاء او مى‌رساند توبه است و لذت لقاء اللّه همان لذتى است كه نه چشمى ديده و نه گوشى شنيده و نه به قلب احدى خطور نموده است.

از اينكه بگذريم بايد دانست كه علم با غفلت نفعى بحال آدمى ندارد مگر اينكه انسان متذكر شود و علامت فكر نافع اينست كه آن فكر در تغيير و تحول احوال آدمى اثر بگذارد و در عواقب سوئى كه بخاطر تفريط و زياده‌روى در منافع زودرس دنيائى در انتظارش هست او را بتفكر وادارد، مثلا اگر به مؤمنى ناسزائى گفته بايد بداند كه اين ناسزا براى او در آخرت عذابى بدنبال خواهد داشت عذابى كه قابل قياس با عذاب‌هاى دنيائى نيست و اين علم تنها با غفلت از آن فايده‌اى نخواهد داشت مگر اينكه ذكر و يادآورى بدنبال داشته باشد و ذكر هم نمى‌تواند فايده زيادى داشته باشد مگر اينكه اين يادآورى و تذكر آن سوء عاقبت و آن سرانجام شوم كه در انتظارش هست دائمى گردد تا اينكه در حالش تغييرى بوجود آورد مثل اينكه اگر به سلطانى در غيابش ناسزائى گفته‌


صفحه 79

باشد و بفهمد اين ماجرا به سلطان رسيده و سلطان او را براى عقوبت احضار نمايد، چنين كسى حالش چگونه خواهد بود؟ مدام در فكر اين است كه سلطان بر سر او چه خواهد آورد و چه مجازاتى در انتظار او است و چگونه چنين كسى دائما در غم و اندوه است و خود را ملامت مى‌كند و هرگاه صحنه مجازات را بخاطر آورد كه سلطان به جلادان دستور دهد كه او را بگيرند و زبانش را از كام بيرون كشند چگونه حزن و اندوهش افزون مى‌شود، و عقوبتى در عالم نيست مگر اينكه او براى خود آن را آماده مى‌بيند و از تصور آن درد مى‌كشد و متألم مى‌شود حتى گاه ديده شده كه شخص جانى از شدت ترس قبل از تحمل عقوبت تلف شده و يا اينكه ديوانه شده است، و لذا است كه گفته‌اند فكر كامل صحيح گاه مى‌شود كه از خود آنچه كه انسان درباره آن مى‌انديشد در قلب اثر بيشترى دارد.

و خلاصه هرگاه انسان در عظمت و بزرگى امر آخرت بينديشد و لذات بهشت با انواع و اقسام آن و بهجت و سرور و كرامتش را تصور كند، و از آن طرف حسرت محروم شدن از اين‌ها، و الم و درد و رنج عذاب آخرت و وقوع آن را بر نفس خود در نظر آورد همين تفكر و انديشيدن لا محاله اثرى بجاى مى‌گذارد كه آن اثر در تكميل توبه‌اش مؤثر خواهد بود و براى كسانى كه در ابتداى راه هستند فكر درباره مرگ و شدت و سكرات آن و ناراحتى و حرارت و درد و رنج هنگام مفارقت روح از بدن، و حسرت آدمى در آن حال و جدائى او از جميع آنچه كه به آنها دل‌بسته و همه كسانى كه با آنها انس گرفته و وحشت و تاريكى قبر و غربت آدمى در گور بسيار مؤثر است شاعر عرب مى‌گويد:


صفحه 80

و في ذكر هول الموت و القبر و البلا

عن اللّهو و اللّذّات للمرء زاجر

ترجمه: و در يادآورى هول و هراس مرگ و قبر و پوسيدن بدن در گور عاملى نهفته است كه آدمى را از لهو و لعب و لذات دنيائى بازمى‌دارد.

و من خود بعضى از مستمعين را ديدم كه هنگام مذاكره در احوال مرگ و مردگان، ظرف چند روز عقلش را از دست داد به نحوى كه به معالجه نياز پيدا كرد و لذا او را از حضور در آن مجلس و فكر درباره مرگ منع نمودم و دستور دادم كه در رحمت خدا و بى‌كرانگى درياى عفو و بخشش او بينديشد و اخبارى كه در مورد مرگ صالحان، و لذت آنچه كه اولياء خدا با مرگ بآن رسيده‌اند و شوقى كه آنها به لقاء حضرت ذو الجلال و كرامات او داشته‌اند را از نظر بگذراند، تا از آن حالى كه در آن است بهبودى حاصل كند.

و خلاصه كلام آنكه آدمى اگر بدين ترتيب كه ذكر شد در عواقب احوال خود بينديشد كمترين اثرى كه در وجود او خواهد داشت، بريدن او از گناهان است. و اما اينكه مى‌بينيم در اكثر مردم چنين اثرى نمى‌گذارد بدان خاطر است كه آنها از ياد مرگ و قبر غافل هستند و اگر هم دچار عارضه‌اى شوند و مرگ را بخاطر آورند فورا خود را از ياد مرگ بامر ديگرى مشغول مى‌سازند.

ولى بزرگان چنين نبودند بلكه مرتب به گور خود سر مى‌زدند و در آن مى‌خوابيدند و خود را به آنچه كه اشقياء در گور خطاب مى‌شوند مخاطب مى‌ساختند تا اين عمل مانع اين شود كه آنها بدون تهيه اسباب‌