چيزى هستم پس مرا از رحمتت بهرهمند ساز اى مهربانترين مهربانان، و اين جملات را سه بار تكرار كند و هر مرتبه آن را با صلوات و گفتن:
ما شاء اللّه لا حول و لا قوة الّا باللّه العلى العظيم.
ختم كند سپس تصميم بگيرد كه در آينده ديگر گرد گناه نگردد و از خدا در اين باره يارى طلبد و بكامل ساختن توبه آنگونه كه ذكرش گذشت بپردازد و نسبت بقبول توبهاش خوشبين باشد و در وفاء به توبهاش پيوسته مراقبت كند و اگر احيانا گناهى را مرتكب شد دوباره توبه كند و اخبار رجاء و اميدوارى برحمت پروردگار را در نظر آورد و از رحمت خدا و قبول توبه مجدد مأيوس نگردد، كه ما دام كه بنده از توبه خسته نشده خدا او را از مغفرتش منع نمىكند كه او بسيار توبهپذير و مهربان است، و هر چه گناهش بيشتر و بزرگتر است مىبايست كه در طلب مغفرت الحاح و اصرار بيشترى داشته باشد و توبه پدرش آدم را بخاطر بياورد كه بنا بر آنچه روايت شده دويست سال گريست.
يا توبه داود پيامبر7را در نظر آورد كه چهل روز سر از سجده بر نداشت بهطورىكه پيشانى و زانوانش جراحت شد و از اشك چشمانش گياه روئيد و آن گياه را به آتش درون سوزانيد، آنگاه كه از شدت حزن آه مىكشيد، پس از توبهاش هم باز در بيابان مىرفت و بر نفس خود نوحه مىنمود و بر گناهانش اشك مىريخت و روايت شده كه هرگاه داود قصد اين كار را داشت سليمان دستور مىداد كه در ميان مردم ندا كنند كه هركس ميل دارد نوحه داود را بر خويشتن بشنود بيايد مردم مىآمدند، و گرد او جمع زيادى از انسان و وحوش جمع مىشدند او ابتدا به ثناء ذات اقدس حق مىپرداخت. سپس بهشت و دوزخ را ياد مىنمود و سپس
از هول و هراس قيامت سخن مىگفت آنگاه شروع به نوحه كردن بر نفس خود مىنمود به نحوى كه از مردم و وحوش جمع زيادى مىمردند سپس سليمان مىگفت اى پدر مستمعين را از هم پاشيدى و او شروع بدعا نمود در اين بين يكى از عباد فرياد بر مىآورد كه اى داود چه زود در طلب جزاء از خدايت بر آمدى كه داود مىافتاد و از حال مىرفت، سليمان تختى مىآورد و او را بهمان حال به خانه مىبرد و در ميان مردم منادى ندا مىكرد كه هركس از او آشنائى با داود بوده تختى بياورد جنازه او را ببرد كه كسانى كه با او بودند ياد بهشت و جهنم آنها را كشته است، زن مىآمد و آشنايش را مىبرد و مىگفت اى كسى كه او را ياد آتش كشت، اى كسى كه ترس از دوزخ او را از پاى در آورد، و حال عارفان به خدا و به عظمت حضرت حقتعالى چنين بوده با اينكه خطاهايشان گناهى از گناهان ما نبوده، و آنها معصوم از ارتكاب گناه هستند، و خطاى آنها ترك اولىاى بيش نبوده است.
و باز بآن داستان جوان نبّاش تأسى جويد كه بنا بر آنچه در تفسير صافى از مجالس از عبد الرحمن ابن غيم دوسى روايت نموده مىگويد:
روزى معاذ بر رسول خدا6وارد شد درحالىكه مىگريست و سلام كرد پيامبر جواب سلام گفت، و علت گريهاش را جويا شد معاذ گفت اى رسول خدا جوانى زيبا روى و با طراوت بر در ايستاده و هم چون زن فرزند مرده گريه مىكند و اجازه ورود مىطلبد. حضرت فرمود او را بياور، او را آورد، سلام كرد پيامبر جواب داد و فرمود اى جوان علت گريه تو چيست، جوان گفت چگونه نگريم درحالىكه گناهانى مرتكب شدهام كه اگر خدا مرا به يكى از آنها بازخواست كند طعمه آتش خواهم گشت
و مىبينم كه زود است كه آن روز فرارسد و هيچ اميدى به عفو و بخشش آنها ندارم، پيامبر فرمود آيا براى خدا شريكى قائل شدهاى گفت پناه مىبرم از اينكه براى خدايم شريك قائل شوم، فرمود آيا بحرام مؤمنى را كشتهاى گفت خير. پيامبر فرمود اگر گناهانت به اندازه سنگينى هفت زمين و درياها و ريگها و درختان و آنچه از آفريدهها در آنها است باشد خدا مىآمرزد جوان گفت گناه من از همه اينها بيشتر و بزرگتر است پيامبر فرمود، اگر گناهانت مثل آسمانها و ستارگان و عرش و كرسى باشد خدا مىآمرزد جوان گفت از اينها هم بزرگتر است. پيامبر نگاهى غضبآلود به او نموده و فرمود واى بر تو اى جوان آيا گناهان تو بزرگتر است يا پروردگار تو، جوان به رو بر زمين افتاد و گفت منزه است خداى من هيچچيز از پروردگار من بزرگتر نيست، پروردگار من از هر بزرگى بزرگتر است اى پيامبر خدا، رسول خدا فرمود آيا گناه بزرگ را جز خداى بزرگ مىآمرزد؟ جوان گفت نه به خدا اى رسول خدا، و سپس ساكت شد، رسول خدا فرمود آيا مىشود يكى از گناهانت را برايم بگوئى، گفت بلى. من هفت سال بود كه نبش قبر مىكردم و مردگان را از گور خارج مىساختم و كفن آنها را برمىگرفتم تا اينكه دخترى از انصار مرد او را به خاك سپردند چون شب شد آمدم و قبر را شكافته و آنچه از كفن بر او بود برگرفتم و او را عريان بر لب قبر رها كرده و بازگشتم، شيطان شروع به وسوسه نمود و آن دخترك را در چشم من زيبا نمود و سفيدى و فربهى بدن او را در نظرم مجسم ساخت و از اين وسوسه دست بر نداشت تا اينكه دوباره بازگشتم و با آن دختر هم بستر شدم و پس از عمل او را بهمان حال گذاشته و بازگشتم هنوز از آن مكان دور نشده بودم كه از
پشت سر آوازى شنيدم كه مىگويد اى جوان واى بر تو از آنكس كه در روز حساب بين من و تو داورى كند، تو مرا از گور درآوردى و كفن مرا از من بازگرفتى و مرا برهنه و عريان ميان مردگان رها ساختى و كارى كردى كه با جنابت براى حساب بايد حاضر شوم، پس واى به جوانيت از آتش، و من پس از اين بود كه دانستم بوى بهشت را نخواهم شنيد، حال تو اى رسول خدا چه مىبينى پيامبر فرمود دور شو از من اى فاسق، مىترسم كه منهم به آتش تو بسوزم و چه نزديكى تو به آتش و اين جملات را تكرار مىكرد و به او اشاره مىنمود تا جوان از او دور شد، جوان چون چنين ديد به خانه خود آمد و زاد و توشهاى براى خود برگرفت و به يكى از كوههاى اطراف مدينه رفت و به عبادت مشغول شد، پوستى بر تن نمود دو دست خود را بگردن بست و فرياد بر آورد كه بارالها اين بنده تو است كه دست بسته به نزد تو آمده، اى پروردگار من توئى آنكه مرا آفريدى و آنچه كه مىدانى از من سرزد خدايا اكنون از كرده خود پشيمانم، به خدمت پيامبرت رفتم او هم مرا از خود راند و خوف مرا بيشتر نمود تو را به اسمت و جلالت و بزرگى سلطانت سوگند مىدهم كه اميدم را نااميد نسازى سيد من دعايم را باطل ننمائى و مرا از رحمت خود محروم نسازى و پيوسته اين سخنان بر لب داشت تا چهل روز بدين منوال گذشت، پس از چهل شبانه روز دستش را بسوى آسمان بلند نمود و گفت بارالها اگر حاجت مرا برآوردى و اگر دعاى مرا مستجاب نمودى و اگر گناه مرا بخشيدى به پيامبرت وحى فرما، و اگر كه آمرزيده نشدهام و مىخواهى مرا عقوبت كنى پس آتشى بفرست تا مرا بسوزاند، و يا مرا به عقوبتى گرفتار نما تا مرا هلاك سازد و از فضيحت و رسوائى روز قيامت مرا
نجات ده.
ذات اقدس حق اين آيات را بر پيامبر نازل فرمود:
وَ الَّذِينَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَنْ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ وَ لَمْ يُصِرُّوا عَلى ما فَعَلُوا وَ هُمْ يَعْلَمُونَ. أُولئِكَ جَزاؤُهُمْ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها وَ نِعْمَ أَجْرُ الْعامِلِينَ.(آل عمران 136- 135).
ترجمه: و كسانى كه چون عمل زشتى انجام دهند و بر خويشتن ستم روا دارند خدا را ياد آورند و براى گناهان خويش آمرزش طلبند و جز خدا چه كسى است كه گناهان را بيامرزد- آنان كسانى هستند كه بر گناهى كه مرتكب شدند با علم به گناه بودن آن اصرار نورزند. اينانند كه پاداششان آمرزشى از خدايشان است و بهشتهائى كه نهرها از زير آن روان است، جاويد در آن بهشتها خواهند بود و چه نيكو است اجر عملكنندگان.
و به پيامبر خطاب فرمود كه اى محمد بنده ما براى توبه نزد تو آمد تو او را از خود راندى او به كجا برود و به كه روى آورد و از كه بخواهد كه گناهانش را بيامرزد، پس از نزول اين آيه، پيامبر در حالى كه تبسمى بر لب داشت اين آيات را تلاوت نمود و رو باصحاب نموده و فرمود كيست كه محل آن جوان را بما نشان دهد، معاذ گفت شنيدهام كه در فلان محل است پيامبر و اصحاب براه افتادند تا بآن كوه رسيدند، در جستجوى او از كوه بالا رفتند ناگهان چشمشان بآن جوان افتاد كه بين دو صخره ايستاده درحالىكه دستهايش را بگردن بسته و صورتش سياه شده و از شدت گريه پلكى به چشمانش نمانده و مىگويد اى سيد من تو آفرينش
مرا نيكو ساختى و چهرهام را زيبا نمودى كاش مىدانستم عاقبت كارم چه خواهد شد آيا مرا در آتش خواهى افكند تا مرا بسوزاند و يا در جوار خود مرا جاى خواهى داد، بارالها تو بسيار بمن نيكى نمودى و نعمتهاى بسيارى بمن عنايت كردى كاش مىدانستم سر انجام من چه خواهد شد، آيا به بهشت دعوت مىشوم و يا به آتش رانده خواهم شد، بارالها گناهانم از آسمانها و زمين و از كرسى واسع تو و از عرش عظيم تو بزرگتر است، كاش مىدانستم آيا گناهان مرا مىآمرزى، يا اينكه مرا بواسطه آنها در قيامت رسوا و مفتضح خواهى ساخت پيوسته اين سخنان بر لب داشت در حالى كه خاك بر سر خود مىپاشيد، درندگان گرد او را گرفته بودند و پرندگان بر سرش سايه داشتند و از گريه او گريه مىكردند رسول خدا نزديك شد، و دو دستش را از گردنش باز نمود و خاكها را از سر و روى او پاك كرد و فرمود بشارت باد تورا كه تو از آزادشدگان از آتش هستى سپس رو باصحاب خود نموده و فرمود گناهان خود را همچون بهلول تدارك كنيد، سپس آياتى را كه نازل شده بود تلاوت فرمود و او را به بهشت بشارت داد.
خاتمه. بدانكه آنچه از اخبار ما فهميده مىشود اينست كه با طهارت بودن در جميع اوقات مستحب است بخصوص براى طالبان علم، و اگر امر چنين باشد ديگر وجهى براى احتياط در وضوئى كه براى تحصيل طهارت قبل از وقت نماز گرفته مىشود نخواهد بود گرچه غرض او از اين طهارت اين باشد كه با اين طهارت پس از رسيدن وقت نماز بخواند، زيرا آنچه كه او را به گرفتن وضو واداشته امرى است كه از نظر شرع راجح و پسنديده است، گرچه آنچه كه داعى او بر اين امر
بوده امرى غير قربى باشد. و گمان من اينست كه اين احتياط بطور مطلق راجح نيست، زيرا سبب مىشود كه اكثرا انسان در سفر نمازش را با تيمم بخواند. و اين عمل مستحب كه پيوسته با طهارت بودن باشد را ترك نمايد. در حالى كه در اخبار سفارش زيادى در اين مورد شده مثل اينكه وارد شده كه هركس حدثى از او سر بزند و وضو نگيرد بر من جفا نموده و آنكس كه وضو بگيرد و دو ركعت نماز نخواند بر من جفا نموده و هركس اين دو ركعت نماز را بخواند و پس از آن مرا نخواند مرا جفا نموده و آنكس كه وضو بگيرد و دو ركعت نماز بجاى آورد، و پس از سلام نماز مرا بخواند و من دعايش را جواب نگويم من بر او جفا نمودهام و من خدائى جفا كار نيستم. و لذا يكى از مشايخ ما قدس اللّه- سره و جزاه عنى خير جزاء المعلمين المربين. مرا به عمل بمضمون اين روايت سفارش مىفرمود و مىگفت پس از اين دو ركعت نماز به سجده رويد و از خدا بخواهيد كه محبت و معرفت خودش را نصيب شما فرمايد.
فصل «در بيان موارد وجوب وضوء»
واجب است وضو براى نمازهاى واجب و مستحب و طواف و مس نوشتههاى قرآن، و مس و احوط ترك مس جلد و ورق قرآن و اسماء خدا و اسماء معصومين و نوشتن قرآن بدون وضو است، و مستحب است وضو براى بقاء بر طهارت و طواف مستحب يا اعمال ديگر از مناسك كه طهارت در آن شرط نشده، و دخول در مسجد و آماده بودن براى نماز واجب قبل از دخول وقت آن، و قرائت قرآن و طلب حاجت، و خوابيدن، و نزديكى با زن حامله، و دخول بر اهل خود در بازگشت از سفر، و نماز ميت و داخل ساختن ميت در قبر، و كسى كه وضو داشته و مدتى از وضويش گذشته و يا در حال داشتن وضو خون از بينىاش آمده و يا قى نموده است.
هم چنين مستحب است تجديد وضو براى بوسيدن از روى شهوت و مس فرج، و براى آنچه كه بعد از استبراء از مرد خارج مىشود و يا اگر قبل از استنجا وضو گرفته و خروج خون از بن دندانها در صورتى كه طبع او از آن كراهت داشته باشد و خواندن بيش از چهار خط از اشعار باطل، و كذب و غيبت و ظلم، هم چنين مستحب است وضو براى