مرا نيكو ساختى و چهرهام را زيبا نمودى كاش مىدانستم عاقبت كارم چه خواهد شد آيا مرا در آتش خواهى افكند تا مرا بسوزاند و يا در جوار خود مرا جاى خواهى داد، بارالها تو بسيار بمن نيكى نمودى و نعمتهاى بسيارى بمن عنايت كردى كاش مىدانستم سر انجام من چه خواهد شد، آيا به بهشت دعوت مىشوم و يا به آتش رانده خواهم شد، بارالها گناهانم از آسمانها و زمين و از كرسى واسع تو و از عرش عظيم تو بزرگتر است، كاش مىدانستم آيا گناهان مرا مىآمرزى، يا اينكه مرا بواسطه آنها در قيامت رسوا و مفتضح خواهى ساخت پيوسته اين سخنان بر لب داشت در حالى كه خاك بر سر خود مىپاشيد، درندگان گرد او را گرفته بودند و پرندگان بر سرش سايه داشتند و از گريه او گريه مىكردند رسول خدا نزديك شد، و دو دستش را از گردنش باز نمود و خاكها را از سر و روى او پاك كرد و فرمود بشارت باد تورا كه تو از آزادشدگان از آتش هستى سپس رو باصحاب خود نموده و فرمود گناهان خود را همچون بهلول تدارك كنيد، سپس آياتى را كه نازل شده بود تلاوت فرمود و او را به بهشت بشارت داد.
خاتمه. بدانكه آنچه از اخبار ما فهميده مىشود اينست كه با طهارت بودن در جميع اوقات مستحب است بخصوص براى طالبان علم، و اگر امر چنين باشد ديگر وجهى براى احتياط در وضوئى كه براى تحصيل طهارت قبل از وقت نماز گرفته مىشود نخواهد بود گرچه غرض او از اين طهارت اين باشد كه با اين طهارت پس از رسيدن وقت نماز بخواند، زيرا آنچه كه او را به گرفتن وضو واداشته امرى است كه از نظر شرع راجح و پسنديده است، گرچه آنچه كه داعى او بر اين امر
بوده امرى غير قربى باشد. و گمان من اينست كه اين احتياط بطور مطلق راجح نيست، زيرا سبب مىشود كه اكثرا انسان در سفر نمازش را با تيمم بخواند. و اين عمل مستحب كه پيوسته با طهارت بودن باشد را ترك نمايد. در حالى كه در اخبار سفارش زيادى در اين مورد شده مثل اينكه وارد شده كه هركس حدثى از او سر بزند و وضو نگيرد بر من جفا نموده و آنكس كه وضو بگيرد و دو ركعت نماز نخواند بر من جفا نموده و هركس اين دو ركعت نماز را بخواند و پس از آن مرا نخواند مرا جفا نموده و آنكس كه وضو بگيرد و دو ركعت نماز بجاى آورد، و پس از سلام نماز مرا بخواند و من دعايش را جواب نگويم من بر او جفا نمودهام و من خدائى جفا كار نيستم. و لذا يكى از مشايخ ما قدس اللّه- سره و جزاه عنى خير جزاء المعلمين المربين. مرا به عمل بمضمون اين روايت سفارش مىفرمود و مىگفت پس از اين دو ركعت نماز به سجده رويد و از خدا بخواهيد كه محبت و معرفت خودش را نصيب شما فرمايد.
فصل «در بيان موارد وجوب وضوء»
واجب است وضو براى نمازهاى واجب و مستحب و طواف و مس نوشتههاى قرآن، و مس و احوط ترك مس جلد و ورق قرآن و اسماء خدا و اسماء معصومين و نوشتن قرآن بدون وضو است، و مستحب است وضو براى بقاء بر طهارت و طواف مستحب يا اعمال ديگر از مناسك كه طهارت در آن شرط نشده، و دخول در مسجد و آماده بودن براى نماز واجب قبل از دخول وقت آن، و قرائت قرآن و طلب حاجت، و خوابيدن، و نزديكى با زن حامله، و دخول بر اهل خود در بازگشت از سفر، و نماز ميت و داخل ساختن ميت در قبر، و كسى كه وضو داشته و مدتى از وضويش گذشته و يا در حال داشتن وضو خون از بينىاش آمده و يا قى نموده است.
هم چنين مستحب است تجديد وضو براى بوسيدن از روى شهوت و مس فرج، و براى آنچه كه بعد از استبراء از مرد خارج مىشود و يا اگر قبل از استنجا وضو گرفته و خروج خون از بن دندانها در صورتى كه طبع او از آن كراهت داشته باشد و خواندن بيش از چهار خط از اشعار باطل، و كذب و غيبت و ظلم، هم چنين مستحب است وضو براى
اكل و خواب و نزديكى در حال جنابت و غسل دادن ميت و كسى كه مىخواهد ميتى را غسل دهد اگر قبل از غسل اراده جماع كند، و زن حايض اگر بخواهد در وقت نماز ذكر خدا بگويد.
فصل در بيان غسل و حكمت آن
حكمت غسل چه واجب و چه مستحب همان است كه براى وضو بيان داشتيم و عبرتى كه از آن بايد گرفته شود همان امورى است كه در مورد وضو بيان شد، آنچه كه اينجا اضافه بر آن مطالب بايد گفت اينست كه انسان از شستشوى تمام بدن در غسل باين حقيقت بايد پى ببرد كه تطهير بقدر كثافت است و از اين امر تكليفش را در تطهير قلب و روح و باطن خود از آنچه كه باعث پليدى آنها شود در مىيابد.
در غسل مستحب است كه ابتدا بسم اللّه گفته شود و در اثناء آن اين دعا را بخواند:
اللّهمّ طهّر قلبى و اشرح لي صدرى و اجر على لسانى مدحتك و الثّناء عليك اللّهمّ اجعله لي طهورا و شفاء و نورا انّك على كلّ شيء قدير.
و پس از فراغت از غسل بگويد:
اللّهمّ طهّر قلبى و زكّ- عملى و تقبّل سعيى و اجعل ما عندك خيرا لي اللّهمّ اجعلنى من التّوابين و اجعلنى من المتطهّرين.
و دعاهاى ديگرى هم در اين زمينه رسيده و اين دعاها همان گونه
كه مىبينى گوياى اين حقيقت است كه غرض اصلى و مقصود مهمتر از همه اينها، طهارت قلب و شرح صدر است و آن بنا بر آنچه كه از رسول خدا6روايت شده نورى است كه در دل افكنده مىشود و شرح صدر ثمره آن است، و علامت آن كناره گيرى از اين دار غرور و آماده شدن براى بازگشت بآن سراى جاودانى و هميشگى است، بعضى از اهل تحقيق گفتهاند مراد از آن نور، نور معرفت نفس است و آن عبارت از اينست كه آدمى حقيقت نفس خود را كه مجرد از صورت و ماده است و نورى داراى زندگى و علم است ببيند، و همين نور است كه در آخر مناجات شعبانيه بدان اشاره شده و مىفرمايد:
و الحقنى بنور عزّك الابهج فاكون لك عارفا.
ترجمه: و مرا بنور عزتت كه فروزندهتر است ملحق فرما تا عارف به تو گردم.
چنانچه بعضى از مشايخ گفتهاند، و هرگاه كه به بنده نور معرفت نفس كه بوسيله آن امكان وصول به معرفت ذات اقدس حق براى انسان حاصل مىشود عطا شد با اين نور ملكوت همه اين عوالمى كه براى مردم محسوس است خواهد ديد و انسانى ملكوتى خواهد شد و بخاطر غلبه روحانيت بر او در دار خلود وارد خواهد گشت و مراد از انابه و بازگشت به سراى جاويد همين است، و همان گونه كه طهارت اعضاء و جوارح موانعى كه بر سر راه انسان براى دخول در مساجد و نماز است برمىدارد هم چنين طهارت سرّ و درون هم از آنچه كه اين عالم محسوس كه عالم طبيعت و عالم ظلمانى است آن را اقتضا مىكند، موانع بازگشت انسان را به دار الخلود كه دارالسّلام و سراى زندگى و جوار
حضرت حق تعالى است از ميان برمىدارد، و با دخول بنده در آن سراى آدمى به خدا نزديك مىشود و از طريق كشف و شهود معرفت برايش حاصل مىشود و آن زمان است كه آنچه را كه نزد خدا است بهتر از آنچه نزد خود او و ديگران است مىبيند، و در مىيابد كه اين عالم، عالم غرور است.
موارد استحباب غسل در فقه مفصلا بيان شده و ما فعلا در صدد بيان آن نيستيم، مگر همين مقدار كه بعضى بيان داشتهاند كه عبارت از ورود به هر مشهد و زيارتگاه و مكان شريف، و براى انجام هر عملى كه باعث تقرب انسان به خدا مىشود باشد، و آدمى اگر در اين گونه موارد به اميد محبوبيت غسل كند عيبى نخواهد داشت، چنانكه از رواياتى كه در اين زمينه رسيده اين مطلب بر مىآيد، از جمله در علل الشرائع از حضرت رضا7در علت غسل جمعه و عيد قربان و فطر و غسلهاى ديگر آمده كه اين عمل بيانكننده تعظيم بنده نسبت به پروردگارش و استقبال او از خداوند كريم و جليل و طلب مغفرت براى گناهانش است، تا آنجا كه مىفرمايد كه اين غسل را ذات اقدس حق براى برتر داشتن اين روز بر ساير روزها و زيادتى در نوافل و عبادات قرار داده است. و اين روايت گوياى همان مطلبى است كه ما بيان داشتيم و در هر حال در اين گونه موارد اگر انسان به اميد اينكه اين عمل محبوب خداى متعال است آن را انجام دهد اشكالى نخواهد داشت.
و مراقباتى كه در گذشته بدان اشاره شد لازم است در غسل هم بدان توجه شود و در ترتيبى كه براى شستشوى اعضاء و جوارح بدن در غسل بيان گشته تأمل كند كه شارع حتى از بيان اين ترتيب هم غفلت ننموده،
و از اين تأمل به عزت حكمت الهى و اينكه او در هر موردى حكمى دارد پى ببرد و به مراقبت در جزئيات از حركات و سكناتش بيشتر اهميت دهد و هرگاه كه به مراقبت همت گمارد و به آنچه از وجوه حكمت دانا است عمل كند خداوند آنچه را از وجوه حكمت كه نمىداند به او تعليم مىدهد و بقول قرآن: آنكه را حكمت داده شده بتحقيق خيرى بسيار داده شده است. و هرگاه در اين دستورات تعمق كند و ببيند مقدم داشتن پا در غسل بر سر مثلا، خلاف حكمت است پس به آنچه خداوند حكيم انجام داده راضى مىگردد و مىبيند كه ناخشنودى او در مقابل آنچه كه از احكام الهى بر خلاف هواى نفس او است از نقصان و اعوجاج او است و الا كه در حسن حكمت الهى و كمال آن اشكالى نيست.