بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 11

شكافنده علم پيغمبران و فرمود كه حديث كرد مرا پدرم على بن الحسين سيد عبادت‌كنندگان و فرمود كه حديث كرد مرا پدرم سيد جوانان اهل بهشت حضرت امام حسين و فرمود كه حديث كرد مرا پدرم على بن ابى طالب7و فرمود كه «شنيدم از پيغمبر كه ميفرمود خداى جل جلاله فرموده كه منم خدا و هيچ خدائى نيست مگر من پس مرا بپرستيد كه هر كه از شما بيايد با شهادت باينكه هيچ خدائى غير از او خدا نيست با اخلاص داخل حصار من شود و هر كه داخل حصار من شود از عذاب من ايمن باشد».

حديث كرد ما را محمد بن موسى بن متوكل رضى اللَّه عنه گفت كه حديث كرد ما را ابو الحسين محمد بن جعفر اسدى گفت كه حديث كرد ما را محمد بن حسين صوفى گفت كه حديث كرد ما را يوسف بن عقيل از اسحق بن راهويه كه گفت چون ابو الحسن حضرت امام رضا7به نيشابور آمد و خواست كه از آن بيرون رود بسوى مأمون، اصحاب حديث بر او جمع شدند و بآن حضرت عرض كردند كه يا ابن رسول اللَّه از ما كوچ ميكنى و از شهر ما بيرون ميروى و ما را حديث نمى فرمائى بحديث كه آن را از تو استفاده نمائيم و بهره گيريم و حضرت در هودج نشسته بود پس سر خود را بيرون آورد و فرمود شنيدم از پدرم موسى بن جعفر كه ميفرمود شنيدم از پدرم جعفر بن محمد كه ميفرمود شنيدم از پدرم محمد بن على كه ميفرمود شنيدم از پدرم على بن الحسين كه ميفرمود شنيدم از پدرم حسين بن على بن ابى طالب:كه ميفرمود شنيدم از پدرم امير المؤمنين على بن ابى طالب كه ميفرمود شنيدم از رسول خدا6كه ميفرمود شنيدم از جبرئيل كه ميفرمود شنيدم از خداى جل جلاله كه ميفرمودلا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ‌حصار منست پس هر كه در حصار من داخل شود از عذاب من ايمن باشد» اسحق گفت كه چون حيوان سوارى آن حضرت گذشت ما را آواز داد كه «با شروط آن و من از جمله شروط آنم».

مترجم گويد: كه مؤلف بعد از ذكر اين حديث ميگويد كه مصنف اين كتاب گفته است كه از جمله شروط آن اقرار و اعتراف است از براى امام رضا7باينكه‌


صفحه 12

آن حضرت امام و پيشوائى است از جانب خداى عز و جل بر بندگان كه فرمان‌برداريش بر ايشان واجب است.

حديث كرد ما را ابو نصر محمد بن احمد بن تميم سرخسى گفت كه حديث كرد ما را ابو لبيد محمد بن ادريس شامى گفت كه حديث كرد مرا اسحق بن اسرائيل گفت كه حديث كرد ما را جرير بن عبد العزيز از زيد بن وهب از ابو ذر رحمة اللَّه كه گفت در شبى از شبها بيرون آمدم ناگاه ديدم رسول خدا6تنها ميرود و هيچ آدميزاده همراه آن حضرت نيست من چنان گمان كردم كه آن حضرت ناخوش دارد كه كسى با او برود ابو ذر گفت پس شروع كردم كه در ماهتاب ميرفتم پس آن حضرت ملتفت شد و مرا ديد و فرمود كيست اينكه مى‌آيد عرض كردم كه ابو ذر خدا مرا فداى تو گرداند، فرمود كه اى ابو ذر بيا، من ساعتى با آن حضرت رفتم فرمود «بدرستى كه آنها كه مال بسيار دارند در روز قيامت كمترانند يعنى مرتبه ايشان در آن پست‌تر و منزله ايشان سبكتر است مگر كسى كه خدا خير و خوبى را باو عطاء فرمايد باينكه در دار دنيا او را مالى روزى كند پس بدست راست و چپ و در پيش رو و پس سرش از آن بخشش كند و در آن خير و خوبى را بعمل آورد كه آن را در وجوه بر صرف نمايد» ابو ذر گفت كه ساعتى با آن حضرت رفتم پس فرمود كه در اينجا بنشين تا من بسوى تو باز گردم ابو ذر گفت كه حضرت در آن سنگستان روان شد و رفت تا آنكه او را نديدم و از من پنهان شد و درنگ را طولى داد بعد از آن از آن حضرت شنيدم و حال آنكه رو آورده مى‌آمد و ميفرمود «و اگر چه زنا كند و هر چند كه دزدى كند» ابو ذر گفت كه چون آمد صبر نكردم تا آنكه عرض نمودم كه اى پيغمبر خدا خدا مرا فداى تو گرداند در كنار اين سنگستان كى بود كه با او سخن ميگفتى پس بدرستى كه من نشنيده‌ام كه كسى چيزى را بر تو رد كند و تو را جواب گويد فرمود كه اينك جبرئيل بود كه در كنار اين سنگستان بر سر راه من آمد و گفت «امت خود را بشارت ده باينكه هر كس بميرد در حالى كه چيزى را با خداى عز و جل شريك نسازد داخل بهشت شود پيغمبر فرمود كه گفتم اى جبرئيل و اگر چه زنا كند و دزدى كند گفت آرى و هر چند كه شراب بياشامد»


صفحه 13

مترجم گويد: كه وجه اين حديث مذكور شد و مؤلف در اينجا ميگويد كه مصنف اين كتاب گفته است كه از اين قصد مى‌شود كه چنين كسى موفق مى‌شود از براى توبه تا آنكه داخل بهشت شود خبر داد ما را ابو الحسن احمد بن محمد بن احمد بن غالب انماطى گفت كه خبر داد ما را ابو عمرو احمد بن حسين بن غزوان گفت كه حديث كرد ما را ابراهيم بن احمد گفت كه حديث كرد ما را داود بن عمرو گفت كه حديث كرد ما را عبد اللَّه بن جعفر از زيد بن اسلم از عطاء بن يسار از ابو هريره كه گفت رسول خدا6فرمود كه «در بين آنكه مردى بر پشت خوابيده بود بسوى آسمان و بسوى ستارگان مينگريست و ميگفت بخدا سوگند كه تو را پروردگارى هست كه آفريننده تو است خداوندا مرا بيامرزد حضرت فرمود پس خداى عز و جل بسوى او نظر فرمود يعنى نظر رحمت و او را آمرزيد».

مترجم گويد: كه مؤلف بعد از ذكر اين حديث ميگويد كه مصنف اين كتاب اعانه اللَّه على طاعته گفته است كه خداى عز و جل فرموده است كه‌أَ وَ لَمْ يَنْظُرُوا فِي مَلَكُوتِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَيْ‌ءٍيعنى «و آيا نظر نكردند در ملك اعظم آسمانها و در ملكوت زمين از ستارگان و آفتاب و ماه و دريا و كوه و درختان و غير آن و نگاه نكردند در آنچه خدا آفريده از هر چيزى كه هست از ممكنات تا بآن نظر كمال قدرت صانع و جمال وحدت مبدع بر ايشان ظاهر گردد و بجهت اين بدانند كه آنچه محمد6ميگويد صدق است و آنچه بر ايشان ميخواند حق است» و مؤلف گفته است كه مقصود از آن اينست كه آيا تفكر نكرده‌اند در ملكوت آسمانها و زمين و در عجائب صنع آنها آيا نظر نكرده‌اند در آن چون نظر كسى كه استدلال كند و پند گيرد تا معرفت بهم رسانيده بشناسند بآنچه مى‌بينند آنچه را كه خداى عز و جل آن را بر پا داشته از آسمانها و زمينها با بزرگى اجسام آنها و گرانى آنها بى‌ستون و آرام دادنش آنها را بدون آلت و ادات تا بواسطه آن استدلال كنند بر خالق و مالك و مقيم آنها كه آن جناب باجسام شباهت ندارد و نه بآنچه كافران آن را خدا فرا گرفته‌اند غير از خداى عز و جل زيرا كه اجسام چنانند كه توانائى‌


صفحه 14

ندارند برپاداشتن جسم خوردى در اجسام در هواء بى‌ستون و بى‌آلت تا بآن خالق آسمانها و زمين و باقى اجسام را بشناسند كه او بآنها شباهت ندارد و آنها باو شباهت ندارند در باب قدرت و ملك خدا.

و اما ملكوت آسمانها و زمين مالك بودن خدا است آنها را و كمال توانائيش بر آنها و باين اراده فرموده است كه آيا نظر نكردند و تفكر ننمودند در ملكوت آسمانها و زمين يعنى در آفريدن خداى عز و جل آنها را بر آنچه آنها را بر آن مشاهده مينمايند تا بدانند كه خداى عز و جل مالك آنهاست و بر آنها كمال قدرت دارد زيرا كه آنها مملوك و مخلوقند و همه آنها در تحت قدرت و سلطنت و مملكت اويند پس نظر ايشان را در آسمانها و زمين و در آفريدن خدا آنها را نظر در ملكوت آنها و در مالك بودن خدا آنها را قرار داده زيرا كه خداى عز و جل نمى‌آفريند مگر آنچه را كه مالك آن باشد و بر آن توانائى داشته باشد و مقصود آن جناب از قولش‌وَ ما خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَيْ‌ءٍيعنى از انواع خلقش آنست كه در آن نظر نكردند تا بآن استدلال كنند بر اينكه خدا خالق آنها است و آنكه او اولويت دارد بخدائى از اجسامى كه از سر نو پديد آورده شده‌اند و ديگرى ايشان را آفريده.

حديث كرد ما را پدرم (رضي الله عنه) گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه از يعقوب بن يزيد از محمد بن عمير از محمد بن حمران از امام جعفر صادق7كه فرمود «هر كه‌لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ‌بگويد از روى اخلاص داخل بهشت شود و اخلاصش آنست كه‌لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ‌او را مانع شود از آنچه خداى عز و جل حرام گردانيده».

حديث كرد ما را پدرم (رضي الله عنه) گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه از احمد بن محمد بن عيسى و حسين بن على كوفى و ابراهيم بن هاشم همه ايشان از حسين بن سيف از سليمان بن عمرو از مهاجر بن حسين از زيد بن ارقم از پيغمبر6كه فرمود «هر كه‌لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ‌بگويد از روى اخلاص داخل بهشت شود و اخلاصش آنست كه‌لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ‌او را باز دارد از آنچه خداى عز و جل حرام گردانيده».

حديث كرد ما را ابو على حسن بن على بن محمد بن على بن عمرو طائى رحمة اللَّه در


صفحه 15

بلخ گفت كه حديث كرد ما را محمد بن محمود گفت كه حديث كرد ما را عمران از مالك بن ابراهيم بن طهمان از حصين از اسود بن هلال از معاذ بن جبل كه گفت با پيغمبر6همراه يا رديف آن حضرت بودم پس فرمود كه «اى معاذ آيا ميدانى كه حق خداى عز و جل بر بندگان چيست و اين سخن را سه مرتبه فرمود عرض كردم كه خدا و رسولش داناترند و ايشان بهتر ميدانند رسول خدا فرمود كه حق خداى عز و جل بر بندگان آنست كه چيزى را با او شريك نسازند بعد از آن حضرت7فرمود آيا ميدانى حق بندگان بر خداى عز و جل چيست چون اين را بجا آورند معاذ گفت كه گفتم خدا و رسولش بهتر ميدانند فرمود آنست كه ايشان را عذاب نكند يا فرمود آنست كه ايشان را داخل آتش دوزخ نگرداند».

حديث كرد ما را ابو احمد حسن بن عبد اللَّه بن سعيد عسكرى گفت كه حديث كرد ما را محمد بن احمد بن حمران قشيرى گفت كه حديث كرد ما را ابو الجريش احمد بن عيسى كلابى گفت كه حديث كرد ما را موسى بن اسماعيل بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن حسين بن على بن ابى طالب7در سال دويست و پنجاهم گفت كه حديث كرد مرا پدرم از پدرش از جدش جعفر بن محمد از پدرش از پدرانش از على:در شرح قول خداى عز و جل‌هَلْ جَزاءُ الْإِحْسانِ إِلَّا الْإِحْسانُ‌كه على7فرمود «شنيدم از رسول خدا6كه ميفرمود خداى عز و جل فرموده است كه جزاى كسى كه بر او انعام كردم بتوحيد چيزى نيست مگر بهشت» و ترجمه آيه اينست كه جزاى نيكى چيزى نيست مگر نيكى، يعنى البته غير از آن نباشد.

حديث كرد ما را حاكم عبد الحميد بن عبد الرحمن بن حسين گفت كه حديث كرد ما را ابو يزيد بن محبوب مزنى گفت كه حديث كرد ما را حسين بن عيسى بسطامى گفت كه حديث كرد ما را عبد الصمد بن عبد الوارث گفت كه حديث كرد ما را شعبه از خالد حذاء از ابو بشير عنبرى از حمران از عثمان بن عفان گفت كه رسول خدا6فرمود كه «هر كه بميرد در حالى كه بداند خدا حق است داخل بهشت شود.» حديث كرد ما را حمزه بن محمد بن احمد بن جعفر بن زيد بن على بن حسين بن على بن ابى طالب:گفت كه خبر داد مرا على بن ابراهيم بن هاشم گفت كه‌


صفحه 16

حديث كرد مرا ابراهيم بن اسحق نهاوندى از عبد اللَّه بن حماد انصارى از حسين بن يحيى- بن حسين از عمرو بن طلحه از اسباط بن ابى نصر. از عكرمه از ابن عباس كه گفت رسول خدا6فرمود «قسم بآن كسى كه مرا بحق پيغمبرى فرستاده كه خدا هرگز هيچ صاحب توحيدى را بآتش دوزخ عذاب نميفرمايد و بدرستى كه اهل توحيد شفاعت ميكنند و شفاعت ايشان قبول مى‌شود» بعد از آن حضرت7فرمود «كه چون روز قيامت شود خداى تبارك و تعالى بفرمايد كه گروهى را كه در دار دنيا كردارهاى ايشان بد بوده بسوى آتش دوزخ برند پس ايشان عرض ميكنند كه اى پروردگار ما چگونه ما را داخل آتش ميكنى با آنكه ما در دار دنيا اقرار بيگانگى تو ميكرديم و چگونه زبانهاى ما را بآتش ميسوزانى با آنكه در دار دنيا بيگانگى تو اقرار كرده و چگونه دلهاى ما را ميسوزانى با آنكه بر

لا اله الا انت‌

بسته شده و بآن اعتقاد كرده يا چگونه رويهاى ما را ميسوزانى با آنكه آنها را از براى تو در خاك ماليده‌ايم يا چگونه دستهاى ما را ميسوزانى با آنكه آنها را بدعاء بسوى تو برداشته‌ايم پس خداى عز و جل ميفرمايد كه اى بندگان من عملهاى شما در دار دنيا بد بود و باين سبب جزاى شما آتش جهنم است عرض ميكنند كه اى پروردگار ما عفو و گذشت تو بزرگتر است يا گناه ما خداى عز و جل ميفرمايد بلكه عفو من عرض ميكنند رحمت تو وسيعتر است يا گناهان ما خداى عز و جل ميفرمايد بلكه رحمت من عرض ميكنند كه اقرار ما بتوحيد تو بزرگتر است يا گناهان ما خداى عز و جل مى‌فرمايد بلكه اقرار شما بتوحيد من بزرگتر است عرض ميكنند كه اى پروردگار ما پس بايد كه عفو و رحمتت كه هر چيزى را فرا گرفته ما را فرا گيرد خداى عز و جل مى‌فرمايد كه اى فرشتگان من بعزت و جلال خودم سوگند كه هيچ آفريده را نيافريدم كه در نزد من دوستتر باشد از كسانى كه از براى من بتوحيد من اقرار دارند باينكه خدائى غير از من نيست و سزاوار است بر من كه اهل توحيدم را بآتش نسوزانم بندگان مرا داخل بهشت كنيد».

حديث كرد ما را احمد بن حسن قطان گفت كه حديث كرد ما را حسن بن على سكرى گفت كه حديث كرد ما را محمد بن زكريا جوهرى بصرى گفت كه حديث كرد ما را


صفحه 17

جعفر بن محمد بن عماره از پدرش از حضرت جعفر بن محمد از پدرش محمد بن على از پدرش على بن الحسين از پدرش حسين بن على از پدرش على بن ابى طالب:كه فرمود رسول خدا6فرمود «هر كه بميرد در حالى كه چيزى را با خدا شريك نسازد خواه خوبى نموده باشد و خواه بدى كرده باشد داخل بهشت شود.» حديث كرد ما را پدرم (رضى) گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه گفت كه حديث كرد ما را احمد بن ابى عبد اللَّه برقى از پدرش محمد بن ابى عمير از هشام بن سالم و ابو ايوب كه گفتند امام جعفر صادق7فرمود «كه هر كه صد مرتبه‌لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ‌بگويد بهترين مردم باشد در آن روز از روى عمل مگر كسى كه زياد كند و بر صد بيفزايد».

حديث كرد ما را پدرم (رضى) گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه گفت كه حديث كرد مرا احمد بن هلال از احمد بن صالح از عيسى بن عبد اللَّه كه از فرزندان عمر بن على است از پدرانش از ابو سعيد خدرى از پيغمبر6كه فرمود «خداى جل جلاله به موسى بن عمران فرمود كه اى موسى اگر آنكه آسمانها و عمارت‌كنندگان آنها و زمينهاى هفتگانه در پله ترازوئى باشد و لا اله الا اللَّه در پله ديگرلا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ‌آنها را ميل دهد و بر آنها راجح آيد».

حديث كرد ما را پدرم (رضى) گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه از احمد بن محمد بن عيسى از عبد الرحمن بن ابى نجران از عبد العزيز بن عبدى از عمر بن يزيد از امام جعفر صادق7كه گفت شنيدم از آن حضرت كه ميفرمود «هر كه در روزى بگويد كه‌

اشهد ان لا اله الا اللَّه وحده لا شريك له الها واحدا احدا صمدا لم يتخذ صاحبة و لا ولدا

خداى عز و جل چهل و پنج هزار هزار حسنه از برايش بنويسد و چهل و پنج هزار هزار گناه را از او محو كند و چهل و پنج هزار هزار درجه از برايش بلند گرداند و چون كسى باشد كه دوازده مرتبه قرآن را خوانده باشد و خدا در بهشت خانه از برايش بسازد»


صفحه 18

باب دويم در بيان توحيد و نفى تشبيه و مراد از نفى تشبيه متصف نبودن آن جناب است بصفات ممكنات و عدم اشتراك با ايشان در حقيقت صفات‌

حديث كرد ما را پدرم (رضى) گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه گفت كه حديث كرد ما را احمد بن ابى عبد اللَّه از پدرش محمد خالد برقى از احمد بن نضر و غير او از عمر و بن ثابت از مردى كه او را نام برده از ابو اسحق سبيعى از حارث اعور كه گفت روزى امير المؤمنين على بن ابى طالب صلوات اله عليه بعد از نماز عصر خطبه اداء فرمود و مردم از حسن وصف كردن آن حضرت و آنچه را كه ذكر فرمود از تعظيم خداى جل جلاله تعجب كردند ابو اسحق گفت كه بحارث گفتم آيا تو آن خطبه را حفظ نكردى گفت كه آن را نوشته‌ام پس آن را از روى نوشته خويش بر ما خواند و ما نوشتيم و آن خطبه اينست «كه حمد از براى خدائيست كه نميميرد و عجائب و غرائبش تمام نميشود و بآخر نميرسد زيرا كه آن جناب هر روز و هر زمان در كاريست از بديد آوردن تازه‌اى كه پيش از آن نبوده آنكه زاده نشد تا در عزت با كسى شركت كند و نزاد تا از او ميراث برده شود و هلاك و نابود گردد خيالها بر او واقع نميشوند تا اينكه او را شبحى ايستاده فرض كنند و شبح كالبد و تن را گويند و نيز سياهى كه از دور زند و ديدها او را در نيابد تا آنكه بعد از انتقال آنها از وى متغير گردد و منقلب شود از حالتى كه در نزد ديدن داشت و آن محاذاة و مقابله است و بعضى از علماء حائل را كه بمتغير تفسير شد خائل بخاء ثخذ ضبط كرده و بصاحب خيال و صورت متمثل از مدرك تفسير نموده‌اند تتمة حديث آنكه در اوليتش نهايتى نيست چه عدم وجود ازلى را پيشى نگرفته و زمانى بر او تقدم نجسته و آخريتش را اندازه و غايتى نه چه نيستى بهستى ازلى راه ندارد آنكه وقتى بر او سبقت نگرفته و زمانى بر او تقدم نجسته و زياده و نقصان بر سبيل تناول و تبادل او را فرا نگرفته‌اند كه گاهى اين بر او وارد شود و گاهى آن و او را وصف نميتوان كرد كه در كجا است و نه بمكانى كه جاى معينى از برايش قرار دهند آنكه باطن امور پوشيده را ادراك نموده و علمش‌