است كسى را كه او را بآفريدگانش تشبيه كرده آيا نمى بينى كه فرمودهوَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِو معنى آن اينست كه در وقتى كه گفتند يا زيرا كه گفتند كه زمين همه آن يك قبضه او است در روز قيامت و آسمانها پيچيده شدهاند بدست راست او چنان كه خداى عز و جل فرموده كهوَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِذْ قالُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ عَلى بَشَرٍ مِنْ شَيْءٍيعنى و تعظيم نكردند جهودان خدا را حق تعظيم كردن او و چنان كه سزاى تعظيم او باشد و او را نشناختند چنان كه حق شناخت او است چون گفتند كه فرو نفرستاده است خدا بر آدميزاده هيچ چيز را از وحى و احكام شرع انزال كتب و ارسال رسل نكرده پس خودش را از قبضه و يمين تنزيه و دور فرموده و فرموده كهسُبْحانَهُ وَ تَعالى عَمَّا يُشْرِكُونَيعنى پاك و منزه ميشمارم او را از آنچه لائق بجنابش نباشد از قبضه و يمين و برتر است از آنچه شرك مىآورند و شريك او ميسازند.
حديث كرد ما را احمد بن محمد بن هيثم عجلى «ره» گفت كه حديث كرد ما را احمد بن يحيى بن ذكريا قطان گفت كه حديث كرد ما را بكر بن عبد اللَّه بن حبيب گفت كه حديث كرد ما را تميم بن بهلول از پدرش از ابو الحسن عبدى از سليمان بن مهران كه گفت حضرت صادق7را سؤال كردم از قول خداى عز و جلوَ الْأَرْضُ جَمِيعاً قَبْضَتُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِفرموده كه قصد ميفرمايد پادشاهيى را كه هيچ كس با او آن را مالك نميشود و قبض از خداى تعالى در جاى ديگر منع است و بسط از او اعطاء و وسعت دادن چنان كه خداى عز و جل فرموده كهوَ اللَّهُ يَقْبِضُ وَ يَبْصُطُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَيعنى و خدا ميگيرد و مىگشايد و بسوى او باز گردانيده ميشويد باين معنى كه عطاء ميكند و وسعت ميدهد و منع ميفرمايد و تنگ ميگيرد و قبض از آن جناب عز و جل در وجه ديگر گرفتن است و گرفتن در وجهى قبول و پذيرفتن است از او چنان كه فرمودهوَ يَأْخُذُ الصَّدَقاتِكه ترجمهاش اينست كه و ميگيرد خدا صدقهها را يعنى آنها را از اهل و صاحبان آنها قبول ميفرمايد و بر آنها ثواب ميدهد عرض كردم پس قول آن جناب عز و جلوَ السَّماواتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَمِينِهِيعنى چه فرمود كه يمين دست است و دست قدرت و قوت و توانائى است خداى عز و جل ميفرمايد كهوَ السَّماواتُ مَطْوِيَّاتٌبقدرته
و قوته يعنى بقدرت و توانائى اوسُبْحانَهُ وَ تَعالى عَمَّا يُشْرِكُونَ.
«باب هجدهم» در تفسير قول خداى عز و جلكَلَّا إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ
يعنى نه چنين است بايد كه باز ايستند كفره و فجره از كفر و فجورى كه بر دلهاى ايشان غالب شده و بسبب آن زنگ غفلت بر آن نشسته بدرستى كه ايشان از مثوبت و رحمت پروردگار خود در آن روز در پردهشدگان باشند يعنى از آن محجوب و ممنوع شوند و امير المؤمنين7فرمود كه يعنى از ثواب و كرامت او محرومند.
حديث كرد ما را محمد بن ابراهيم بن احمد بن يونس معاذى گفت كه حديث كرد ما را احمد بن محمد بن سعيد كوفى همدانى گفت كه حديث كرد ما را على بن حسن بن على بن فضال از پدرش كه گفت حضرت على بن موسى الرضا7را سؤال كردم از قول خداى عز و جلكَلَّا إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَفرمود كه خداى تبارك و تعالى بمكانى وصف نميشود كه در آن حلول كند پس بندگانش در آن از او محجوب شوند و ليكن آن جناب قصد ميكند كه ايشان از ثواب پروردگار خويش محجوبند.
«باب نوزدهم» در تفسير قول خداى عز و جلوَ جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا
يعنى و آمد پروردگار تو يعنى آثار هيبت و قدرت و سطوت پروردگار تو ظاهر گردد و بيايند فرشتگان بعرصه محشر صف بصف
يعنى صفى بعد از صف ديگر بحسب منازل و مراتب.
حديث كرد ما را محمد بن ابراهيم بن احمد بن يونس معاذى گفت كه حديث كرد ما را احمد بن محمد بن سعيد كوفى همدانى گفت كه حديث كرد ما را على بن حسن بن على بن فضال از پدرش كه گفت حضرت على بن موسى الرضا8را سؤال كردم از قول خداى عز و جلوَ جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّافرمود كه خداى عز و جل بآمدن و رفتن وصف نميشود و خدا از انتقال و از جايى رفتن برتر است جز اين نيست كه باين قصد ميكند كه و جاء امر ربك يعنى آمد امر و فرمان پروردگار تو و فرشتگان صف صف.
باب «بيستم» در تفسير قول خداى عز و جلهَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ يَأْتِيَهُمُ اللَّهُ فِي ظُلَلٍ مِنَ الْغَمامِ وَ الْمَلائِكَةُ
يعنى آيا چشم مى دارند و مراد نفى است يعنى چشم نميدارند مگر آنكه بيايد ايشان را خداى يعنى عذاب او در سايهبانهاى از ابر سفيد تنگ كه مظنه رحمت است و همه را هلاك كند و بيايند فرشتگان كه بر عذاب گماشتهاند.
حديث كرد ما را محمد بن ابراهيم بن احمد بن يونس معاذى گفت كه حديث كرد ما را احمد بن محمد بن سعيد كوفى همدانى گفت كه حديث كرد ما را على بن حسن بن على بن فضال از پدرش از حضرت على بن موسى الرضا8كه گفت او را سؤال كردم از قول خداى عز و جلهَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ يَأْتِيَهُمُ اللَّهُ فِي ظُلَلٍ مِنَ الْغَمامِ وَ الْمَلائِكَةُفرمود كه ميفرمايدهَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ يَأْتِيَهُمُ اللَّهُبالملائكةفِي ظُلَلٍ مِنَ الْغَمامِ وَ الْمَلائِكَةُفرمود كه ميفرمايدهَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ يَأْتِيَهُمُ اللَّهُبالملائكةفِي ظُلَلٍ مِنَ الْغَمامِو همچنين نازل شده و بنا بر اين ترجمه اين مىشود كه چشم ندارند مگر آنكه خدا فرشتگان را بنزد ايشان بياورند در سايهبانهاى از ابر سفيد تنك.
«باب بيست و يكم» در تفسير قول خداى عز و جلسَخِرَ اللَّهُ مِنْهُمْ
يعنى ريشخند كرد خدا بايشان و از كردار ايشان و مراد اين است كه ايشان را جزاء و سزا داد در صورت ريشخند ايشان و اسناد ريشخند بخدا در امثال اين مقامات بر سبيل مزاوجت لفظى و تقديرى است و گويند كه معنى آنست كه خدا وبال ريشخند را بايشان راجع ميسازد پس مثل كسى است كه ريشخند كند بغير خود و همچنين قول آن جناباللَّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْيعنى خدا ريشخند ميكند بايشان و قول آن جنابوَ مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرِينَيعنى و ايشان مكر كردند و خدا مكر كرد و خدا بهترين مكركنندگانست و قول آن جنابيُخادِعُونَ اللَّهَ وَ هُوَ خادِعُهُمْيعنى فريب ميدهند خدا را يعنى باعتقاد خود در اظهار اسلام و اخفاى كفر و خدا در فريب دادن بر ايشان غالب است.
حديث كرد ما را محمد بن ابراهيم بن احمد بن يونس معاذى گفت كه حديث كرد ما را احمد بن محمد بن سعيد كوفى همدانى گفت كه حديث كرد ما را على بن حسن بن على بن فضال از پدرش از حضرت على بن موسى الرضا8كه گفت او را سؤال كردم از قول خداى عز و جلسَخِرَ اللَّهُ مِنْهُمْو از قول آن جناباللَّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْو از قول اووَ مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَّهُو از قولشيُخادِعُونَ اللَّهَ وَ هُوَ خادِعُهُمْفرمود كه خداى تبارك و تعالى استهزاء و ريشخند و مكر نميكند و فريب نميدهند و ليكن آن جناب عز و جل ايشان را جزاء ميدهد بجزاء سخريه و جزاء استهزاء و جزاء مكر و فريب و خدا برتر است از آنچه ستمكاران ميگويند برترى بزرگ.
«باب بيست دوم» در معنى جنب خداى عز و جل و جنب در لغت بمعنى پهلو و امير است و مراد از آن در آخر اين باب مىآيد.
حديث كرد ما را على بن احمد بن محمد بن عمران دقاق «رضى» گفت كه حديث
كرد ما را محمد بن جعفر كوفى گفت كه حديث كرد ما را موسى بن عمران نخعى كوفى از عمويش حسين بن يزيد از على بن حسين از آنكه او را حديث كرده از عبد الرحمن بن كثير از حضرت صادق7كه فرمود امير المؤمنين7فرمود منم علم خدا و منم قلب واعى خدا يعنى دل خدا كه حافظ و نگاهدارنده است و زبان گوياى خدا و چشم خدا و جنب و پهلوى خدا و منم دست خدا.
«مترجم گويد» كه مؤلف بعد از ذكر اين حديث گفته كه مصنف اين كتاب ميگويد كه معنى قول آن حضرت كه منم دل خدا كه نگاهدارنده است يعنى منم آن دلى كه خدا آن را وعاء و ظرف از براى علم خود قرار داده و آن را بسوى طاعتش قلب كرده و گردانيده و آن دلى است كه مخلوق از براى خداى عز و جل است چنان كه آن حضرت بنده خدا است و گفته مىشود كه دل خدا چنان كه گفته مىشود بنده خدا و خانه خدا و بهشت خدا و آتش خدا و اما قول آن حضرت كه منم چشم خدا بآن قصد ميفرمايد كه منم حافظ دين خدا و خداى عز و جل فرمود كهتَجْرِي بِأَعْيُنِناكه ترجمهاش اينست كه آن كشتى روان ميشد بچشمهاى ما يعنى بحفظ و نگاهدارى ما و همچنين قول آن جناب عز و جلوَ لِتُصْنَعَ عَلى عَيْنِيمعنى ان بر حفظ منست يعنى و از براى آنكه پروريده شوى بر چشم من و منظور نظر تربيت و محافظت من باشى چنين كردم.
حديث كرد ما را محمد بن حسن بن احمد بن وليد «ره» گفت كه حديث كرد ما را حسين بن حسن بن ابان از حسين بن سعيد از نضر بن سويد از ابن سنان از ابو بصير از از حضرت صادق7كه فرمود امير المؤمنين7در خطبه خويش فرمود كه منم راه نما و منم راه يافته و منم پدر يتيمان و بيچارگان و شوهر بيوه زنان و منم پناه هر ناتوان و محل ايمنى هر ترسان و منم جلودار مؤمنان بسوى بهشت و منم ريسمان استوار خدا و منم دسته محكمتر خدا و كلمه تقوى و سخن پرهيزگارى خدا و منم چشم خدا و زبان راستگوى او و دست او و منم جنب و پهلوى خدا كه خدا ميفرمايدأَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتى عَلى ما فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَّهِيعنى بجهت كراهت و نخواستن آنكه در نزد ديدن عذاب خدا نفسى بگويد كه اى افسوس و پشيمانى بر كوتاهى كردن من در باب
جنب خدا يعنى در جانب و حق او يا در امر يا در طلب قرب جوار او يا طريقه كه موصل برضاى او باشد و منم دست گشوده خدا بر بندگانش بمهربانى و آمرزش و منم درگاه حطه و آن كلمه استغفار بنى اسرائيل بود يعنى گناهان مرا از من بيفكن و مرا بيامرز و شرح باب حطه در تفاسير مذكور است هر كه مرا شناخت و حق مرا شناخت بحقيقت اويم پروردگار خود را شناخته زيرا كه من وصى پيغمبر اويم در زمين او و حجت اويم بر خلق او و اين را انكار نميكند مگر ردكننده بر خدا و رسولش.
مترجم گويد كه مؤلف گفته كه مصنف اين كتاب ميگويد كه جنب در لغت بمعنى طاعت و فرمان فرمانبرداريست گفته مىشود كه اين در جنب خدا يعنى در طاعت خداى عز و جل صغير و خورد است معنى قول امير المؤمنين7كه منم جنب خدا يعنى منم آن كسى كه دوستى من طاعت خدا است خداى عز و جل فرموده كهأَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتى عَلى ما فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَّهِيعنى در طاعت خدا و من ميگويم كه جنب در لغت بمعنى امير نيز آمده چه ايشان از جانب ملك الملوك امراء بر مملوكين اويند.
«باب بيست و سيم» در معنى حجزه
بضم حاء حطى و سكون جيم ابجد بر وزن غرفه و آن از حجز بمعنى منع است و بندگاه شلوار و زير جامه را حجزه ميگويند زيرا كه حاجز و مانعى است از براى دو سمت آن و مراد از آن در احاديث باب نوزدهمين و امر خدا است چنان كه مذكور خواهد شد.
حديث كرد ما را محمد بن على ماجيلويه «ره» از عمويش محمد بن ابو القاسم از احمد بن ابى عبد اللَّه برقى از پدرش از محمد بن سنان از ابو الجارود از محمد بن بشير همدانى كه گفت شنيدم از محمد بن حنيفه كه ميگفت حديث كرد مرا امير المؤمنين7كه رسول خدا6در روز قيامت حجزه خدا را ميگيرد و ما حجزه پيغمبر خود
را ميگيريم و شيعيان ما حجزه ما را ميگيرند عرض كردم كه يا امير المؤمنين حجزه چيست و مراد از آن چه باشد فرمود كه خدا از آن بزرگتر است كه بحجزه و غير آن وصف شود و ليكن رسول خدا6امر خدا را ميگيرد و ما آل محمد امر پيغمبر خود را ميگيريم و شيعيان ما امر ما را ميگيرند.
پدرم «ره» گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه گفت كه حديث كرد ما را احمد بن محمد بن عيسى از حسن بن على خزاز از ابو الحسن حضرت امام رضا7كه فرمود رسول خدا6در روز قيامت حجزه خدا را ميگيرد و ما حجزه پيغمبر خود را ميگيريم و شيعيان ما حجزه ما را ميگيرند بعد از آن فرمود كه حجزه نور است.
حديث كرد ما را على بن احمد بن محمد بن عمران دقاق «ره» گفت كه حديث كرد ما را محمد بن ابى عبد اللَّه كوفى گفت كه حديث كرد ما را محمد بن اسماعيل برمكى گفت كه حديث كرد ما را على بن عباس گفت كه حديث كرد ما را حسن بن يوسف از عبد السلام از ابو اليقظان عمار از حضرت صادق7كه فرمود رسول خدا6در روز قيامت مىآيد و حجزه پروردگارش را گرفته و ما حجزه پيغمبر خود را ميگيريم و شيعيان ما حجزه ما را ميگيرند پس ما و شيعيان ما گروه خدائيم و گروه خدا ايشانند كه غالبند بخدا سوگند كه ما نميگوئيم كه آن حجزه و بندگاه زير جامه است و ليكن آن از اين بزرگتر است رسول خدا6مىآيد و دين خدا را گرفته و ما ميائيم و دين پيغمبر خدا را گرفتهايم و شيعيان ما مىآيند و دين ما را گرفتهاند و از حضرت صادق7روايت شده كه فرمود نماز حجزه خدا است و بيانش آنست كه نماز نمازگزارنده را از معصيتها حجز و منع ميكند مادامى كه در نماز باشد خداى عز و جل فرموده كهإِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِيعنى بدرستى كه نماز باز ميدارد از كارى كه نزد عقلاء قبيح است و از عملى كه شرعا از آن نهى شده باشد.
«باب بيست و چهارم» در بيان معنى چشم و گوش و زبان خدا
پدرم رحمه اللَّه گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه گفت كه حديث كرد ما را احمد بن محمد بن عيسى از حسين بن سعيد از فضالة بن ايوب از ابان بن عثمان از محمد بن مسلم كه گفت شنيدم از حضرت صادق7كه ميفرمود بدرستى كه خداى عز و جل را خلقى است كه ايشان را از نور و رحمت خود آفريده از رحمتش بجهت رحمتش پس ايشان چشم نگران خدايند و گوش شنواى او و زبان گويايش در آفريدگانش باذن خويش و امينان او بر آنچه فرو فرستاده از محو كردن بدى يا ترسانيد يا حجت و برهان پس گناهان را بايشان محو و نابود ميكند و ظلم را بايشان باز ميدارد و رحمت را بايشان فرود ميارد و بايشان مرده را زنده ميگرداند و بايشان زنده را ميميراند و خلق خود را بايشان امتحان ميفرمايد و بايشان در ميان خلقش بحكم خويش حكم ميكند من عرض كردم كه فداى تو گردم اين گروه كيانند فرمود كه اوصياء:اند.
«باب بيست و پنجم» در معنى قول خداى عز و جلوَ قالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ يَداهُ مَبْسُوطَتانِ
يعنى و گفتند يهود كه دست خدا بسته شده يعنى از عطاء و مراد آنكه آن جناب بخيل است و چيزى بما نميدهد و روزى را بر ما تنگ ميسازد بسته باد دستهاى ايشان يعنى از خير يا هميشه خوار و حقير و عاجز و فقير باشند و لعنت بر ايشان باد بآنچه گفتند