يا كرسى او را در برداشته باشد يا آنكه آن جناب عز و جل بمكان يا چيزى از آنچه آفريده محتاج باشد بلكه آفريدگانش باو محتاجاند سائل عرض كرد كه پس چه فرق است در ميان آنكه شما دستهاى خود را بسوى آسمان برداريد و آنكه آنها را بجانب زمين پست كنيد حضرت صادق7فرمود كه اين دو امر در علم و احاطه و قدرتش برابر است و ليكن خداى عز و جل دوستان و بندگانش را امر فرموده ببرداشتن دستهاى خويش بسوى آسمان بجانب عرش زيرا كه آن را معدن روزى گردانيده پس ما آنچه قرآن آن را ثابت نموده ثابت نموديم و همچنين اخبار و روايات از رسول6در هنگامى كه فرموده كه دستهاى خود را بسوى خداى عز و جل برداريد و بلند كنيد و اينك همه فرقهاى امت بر آن اجماع دارند سائل عرض كرد كه پس از كجا و بچه دليل پيغمبران و رسولان را اثبات كردى حضرت صادق7فرمود كه ما چون ثابت كرديم كه ما را آفريننده ايست كه ما را ساخته و برترى دارد از ما و از صفات ما و از همه آنچه آفريده و اين صانع حكيمى بود كه جائز نبود كه خلقش او را مشاهده نمايند و نه آنكه او را لمس كنند كه دست يا غير آن از اعضاى خود را باو بمالند و نه آنكه با يك ديگر مباشرت كنند كه روبرو شوند و با هم مكالمه و محاجه و گفتگو كنند ثابت شد كه آن جناب را ايلچيان هستند در ميان خلائق و بندگانش كه ايشان را دلالت ميكنند بر مصالح و منافع ايشان و آنچه بقاى ايشان بآن و در تركش فناء و نيستى ايشانست پس از جانب خداوند عليم حكيم جماعتى ثابت شدند كه در ميانه خلقش مردم را امر و نهى ميفرمايند پس در نزد اين ثابت شد كه او را معبرانى چند هستند كه از جانب او تعبير ميكنند و آنچه ميفرمايد بمردم ميرسانند و ايشان پيغمبران و برگزيدگان اويند از خلقش كه حكيمان و تأديب دهندگان مردمانند بحكمت و بآن مبعوث شدهاند و با وجودى كه در آفرينش و تركيب و صورت با عامه مردمان شركت دارند در چيزى از احوال ايشان از اخلاق و صفات با ايشان مشاركت ندارند و از نزد خداوند عليم حكيم مؤيدند بحكمت كه ايشان را بحكمت و دلائل و معجزات و براهين و شواهد كه بر حقيقت ايشان شهادت دهد يارى نموده و تقويت فرموده از زنده كردن مردگان و به نمودن كور مادر زاد و پيس پس زمين
خدا خالى نباشد از حجتى كه با او علمى باشد كه بر راستى گفتار رسول و وجوب عدالتش دلالت كند.
حديث كرد ما را محمد بن حسن بن احمد بن وليد «رضى» گفت كه حديث كرد ما را محمد بن حسن صفار از احمد بن محمد بن عيسى از محمد بن ابى عمير از هشام بن حكم كه گفت بحضرت صادق7عرض كردم كه چيست دليل بر اينكه خدا يكيست فرمود كه اتصال تدبير عالم كه پيوند دارد و تمام صنع كه نقص و فطورى ندارد و چنان كه خداى عز و جل فرمود كهلَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتاحديث كرد ما را محمد بن على ماجيلويه «رضى» از عمويش محمد بن ابى القاسم كه گفت حديث كرد مرا ابو سمينه محمد بن على صيرفى از محمد بن عبد اللَّه خراسانى خادم حضرت امام رضا7كه گفت مردى از زنديقان بر حضرت امام رضا7داخل شد و در نزد آن حضرت جماعتى بودند امام رضا7بآن مرد فرمود كه مرا خبر ده كه اگر گفتار درست گفتار شما باشد و آن چنان نيست كه شما ميگوئيد آيا ما و شما چون يك ديگر و با هم برابر نيستيم و آنچه نماز كردهايم و روزه داشتهايم و زكاة دادهايم و اقرار نمودهايم بما ضرر نرساند آن مرد سكوت كرد و هيچ نگفت پس حضرت امام رضا7فرمود كه اگر قول درست قول ما باشد و حال آنكه قول ما است و چنان كه ما ميگوئيم آيا شما چنان نيستيد كه هلاك شده باشيد و ما نجات يافته باشيم آن مرد گفت خدا تو را رحمت كند مرا بجواب خود بىنياز ساز كه ديگر احتياج بسؤال نداشته باشم و بفرما كه خدا چون و چگونه است و آن جناب در كجا است حضرت فرمود كه واى بر تو بدرستى كه آنچه تو بسوى آن رفته و آن را مذهب خود ساخته غلط و اشتباه است خدا حقيقت كو و كجا را موجود فرموده و آن جناب بود و كو و كجائى نبود يعنى مكان را كه كور و كجا سؤال از آنست بوجود آورده بىآنكه مكانى باشد كه بكو و كجا از آن سؤال شود و او حقيقت حال را كه چگونه و چون سؤال از آنست بعرصه وجود آن سؤال شود و آنكه چيزى را خلق ميكند خود متصف بآن نميشود زيرا كه اتصاف
بيرون رفتن است از قابليت بسوى فعليت و قابلى كه خالى باشد از وصف پيش از اتصاف آن را ندارد و كسى كه چيزى را ندارد آن را اعطاء نميتواند كرد و خدا كه خالق است بخود چيزى نميدهد كه بآن كامل گردد و لهذا ميفرمايد كه آن جناب بچگونه بودن و در كجا بودن شناخته نميشود چه معلوم شد كه چون و كجا مخلوق او است و او بر آنها مقدم است و بهيچ حاسه كه چيزها را دريابد او را نتوان شناخت و او را بچيزى قياس نميتوان نمود آن مرد عرض كرد كه پس در اين هنگام خدا هيچ نيست هر گاه بهيچ حاسه از حواس درك نشود حضرت امام رضا7فرمود كه واى بر تو چون حواست از دريافتنش عاجز شدند پروردگاريش را انكار كردى و ما حواسى كه داريم چون از دريافتنش عاجز شدند يقين كرديم كه آن جناب پروردگار ما و بخلاف چيزها است آن مرد عرض كرد كه پس مرا خبر ده كه در چه زمان بوده و كى موجود شده حضرت امام رضا7فرمود كه مرا خبر ده كه در چه زمان نبوده تا تو را خبر دهم كه كى بوده آن مرد عرض كرد كه پس دليل بر او چيست حضرت امام رضا7فرمود كه من چون نظر كردم بسوى بدن خود و مرا زيادتى و نقصانى در پهنا درازى آن و دفع كردن ناخوشيها از آن و كشيدن منفعت بسوى آن ممكن نبود دانستم كه اين بنا را بناگذارنده هست پس بوى اقرار و اعتراف نمودم با آنچه ميبينم از گردش چرخ بقدرت او و پديد آوردن ابرها و گردانيدن بادها و روان شدن آفتاب و ماه و ستارگان و غير اينها از آيتهاى عجيبه محكمات دانستم كه هر يك از اينها را تقديركننده ايست كه اين تقديرات نموده و پديد آورندهايست كه اينها را پديد آورده آن مرد عرض كرد كه پس چرا محتجب شده و در پرده رفته كه كسى او را نمىبيند حضرت امام رضا7فرمود كه حجاب و پرده بر خلق بجهت بسيارى گناهان ايشان است و اما آن جناب هيچ پنهان و پنهانشده در ساعتهاى شب و روز بر او پوشيده و پنهان نباشد آن مرد عرض كرد كه پس چرا حاسه ديده او را در نمييابد فرمود بجهت فرق ميانه او و خلقش كه حاسه ديدها از ايشان و از غير ايشان ايشان را در مىيابد بعد از آن خدا از اين بزرگوارتر است كه ديده او را دريابد يا خيالى باو احاطه نمايد يا عقلى او را ضبط كند آن
مرد عرض كرد كه پس او را از برايم حد و اندازه كن فرمود كه او را حدى نيست عرض كرد چرا فرمود زيرا كه هر محدودى نهايت پذير و بپايان رسنده است تا حدى و هر گاه تحديد را احتمالى داشته باشد احتمال زيادتى خواهد داشت و هر گاه احتمال زيادتى داشته باشد احتمال نقصان نيز دارد پس آن جناب محدود نيست و افزون نميشود و نقصان نميپذيرد و پاره پاره نميگردد و بخيال در نميآيد آن مرد عرض كرد كه پس مرا خبر ده از قول شما كه خدا لطيف و سميع و بصير و عليم و حكيم است آيا شنوا ميباشد مگر بگوش و بينا مگر بچشم و لطيف مگر بكار دستها و حكيم مگر بصنعت و كارگرى يعنى ممكن نيست كه اين اوصاف بدون اين آلات و چيزها دست بهم دهد و موجود شود حضرت امام رضا7فرمود كه لطيف از ما آفريدگان بر اندازه فرا گرفتن صنعت و كارگريست آيا مردى از ما را نديدهاى كه چيزى را فرا ميگيرد كه در فرا گرفتنش لطف بكار ميبرد پس گفت مىشود كه فلانى چه لطيف است پس چگونه خالق جليل را لطيف نميگويند زيرا كه خلق لطيف و جليلى را خلق كرده و در حيوانات ارواح و جانهاى آنها را تركيب نموده و هر جنسى را متباين و جدا از جنس خويش در صورت آفريده كه بعضى از آن با بعضى شباهت ندارد پس هر يك را لطفى است از خالق لطيف خبير در تركيب صورتش بعد از آن نظر كرديم بدرختان و بار برداشتن آنها ميوههاى خوبترين خود را كه مأكول است از آنها و آن را ميخورند و غير مأكول كه آن را نميتوان خورد پس در نزد اين گفتيم كه خالق ما لطيف است نه چون لطف خلائقش در صنعت ايشان و گفتيم كه او شنوائى است كه آوازهاى خلقش در ما بين عرش تا تحت الثرى از ذره تا بزرگتر از آن كه در بيابان آن و درياى آنست بر او پوشيده و پنهان نيست و ديديم كه نعمتهاى آنها بر او مشتبه و آشفته نميشود پس در نزد اين گفتيم كه او شنوا است اما نه بگوش و گفتيم كه او بينا است ليكن نه بديده زيرا كه او اثر پاى مورچه سياه را در شب تار بر سنگ سياه مىبيند و جنبيدن مورچه را در شب تاريك مىبيند و مضرتها و منفعتها و اثر مجامعت آنها و جوجهها و نسل آنها را مىبيند پس در نزد اين گفتيم كه او بينا است نه چون بينائى خلقش راوى ميگويد كه پس آن مرد از جاى
خود نرفت تا آنكه اسلام آورد و در او كلامى است غير از اين حديث كرد ما را على بن احمد بن محمد بن عمران دقاق «ره» گفت كه حديث كرد ما را ابو القاسم حمزة بن قاسم علوى گفت كه حديث كرد ما را محمد بن اسماعيل گفت كه حديث كرد ما را ابو سليمان داود بن عبد اللَّه گفت كه حديث كرد مرا عمرو بن محمد گفت كه حديث كرد مرا عيسى بن يونس گفت كه ابن ابى العوجاء از جمله شاگردان حسن بصرى بود و از توحيد رو گردان شد پس باو گفتند كه مذهب صاحب خود را واگذاشتى و در چيزى داخل شدى كه اصل و حقيقتى ندارد گفت بدرستى كه صاحب من در دين تخليط و فساد مىنمود و كارش آشفته و تباه بود يك بار بقدر و يك مرتبه بجبر قائل بود و نميدانم او را كه مذهبى را اعتقاد داشته باشد كه بر آن بماند بعد از آن ابن ابى العوجاء وارد مكه شد بجهت سركشى و انكار بر كسى كه حج ميكند و علماء ناخوش ميداشتند كه ابن ابى العوجاء از ايشان چيزى بپرسيد و با ايشان همنشينى كند بجهت خباثت زبان و فساد آنچه در دل داشت پس بنزد حضرت صادق7آمد و در خدمتش نشست با جماعتى از امثال خود و گفت كه يا ابا عبد اللَّه بدرستى كه مجلسها با امانتها است كه بايد آنچه در آنها ذكر مىشود كسانى كه در آنها حاضرند بكسى نگويند و چاره نيست از براى كسى كه با او سرفه باشد از آنكه بسرفد تا در ميان سخن گفتن مخل و مانعى بهم نرسد و بعد از اينها مرا رخصت ميدهى در سخن گفتن حضرت فرمود كه بآنچه خواهى تكلم كن ابن ابى العوجاء گفت كه تا چند اين خرمن را لگدكوب ميكنيد و باين سنگ پناه ميبريد و اين خانه را كه بآجر و كلوخ بلند شده مىپرستيد و در گرداگرد آن چون هروله و لوك لوك رفتن شتر هر گاه برمد هروله مينمائيد بدرستى كه هر كه در اين انديشه نمايد يا تقدير و اندازه كند مىداند كه اين كاريست كه كسى آن را بنياد كرده كه نه حكمت داشته و نه فكر و انديشه پس جواب بگو زيرا كه تو سر اين كار و كوهان آنى و پدرت اصل و نظام آنست حضرت صادق7فرمود بدرستى كه هر كه خدا او را گمراه كرده و دلش را كور گردانيده حق را بد عاقبت و گران شمرده و آن را شيرين و خوش حساب نكرده و شيطان اختيار دار و مالك او شده كه او را وارد آبشخوارهاى هلاكت ميسازد و او را باز نميگرداند و اينك خانه ايست
كه خدا خلق خود را بآن پرستش خواسته تا آنكه فرمان بردارى ايشان را در باب آمدن آن آزمايش و امتحان فرمايد پس ايشان را بر تعظيم و زيارت آن ترغيب و تحريص نموده و آن را جاى پيغمبران و قبله از براى نمازگزارندگان از برايش گردانيده پس آن شعبه ايست از خوشنودى او و راهى كه بسوى آمرزشش ميرساند و اين خانه منصوب است بوضعى كه كمالش برابر است و بلندى و پستى ندارد و موضع اجتماع عظمت و جلال است خدا آن را دو هزار سال پيش از پهن كردن زمين آفريده و سزاوارتر كسى كه فرمان بردارى شود در آنچه فرموده و مردم باز ايستند از آنچه نهى و زجر نموده خدا است كه موجود جانها و صورتها است ابن ابى العوجاء عرض كرد كه يا ابا عبد اللَّه خدا را ياد نمودى و حواله كردى بر غائب كه ناپيدا است حضرت صادق7فرمود كه واى بر تو چگونه غائب باشد كسى كه با خلق خود در همه جا حاضر است و بايشان نزديكتر است از رگ گردن و سخن ايشان را مىشنود و شخصيتهاى ايشان را مىبيند و رازهاى ايشان را مىشنود و جز اين كه مخلوق آنست كه چون از مكانى منتقل شود مكانى ديگر بان اشتغال بهمرساند و مكانى ديگر از آن خالى گردد و در مكانى كه بسوى آن منتقل شدهاند كه در مكانى كه پيش از اين در آن بوده چه حادث شده و چه روى داده اما خداى عظيم الشأن كه پادشاه جزاء دهنده است هيچ مكانى از او خالى نباشد و هيچ مكانى بواسطه او مشتغل نشود و بمكانى نزديكتر نباشد از خود بمكانى ديگر و كسى كه خدا او را با آيات محكم و برهانهاى روشن مبعوث گردانيده و بنصرتش او را تقويت داده و از براى رسانيدن پيغامهايش برگزيده گفتار او را باور داشتيم باينكه پروردگارش او را مبعوث گردانيده و با او سخن گفته پس ابن ابى العوجاء از پيش آن حضرت بر خواست و رفت و باصحاب خود گفت كه كى مرا در درياى اين مرد افكند و در روايت محمد بن حسن بن وليد «ره» چنين است كه كى مرا در درياى اين مرد افكند من از شما خواستم كه آتش پاره را از برايم طلب كنيد پس شما مرا بر بالاى آتش پاره افكنديد گفتند كه در مجلسش نبودى مگر حقير و كوچك گفت بدرستى كه او پسر كسى است كه سرهاى كسانى را كه مىبيند تراشيده «مترجم گويد» كه ظاهر اينست كه از اين حديث چيزى افتاده باشد چنان كه از
كافى مفهوم و معلوم مىشود حديث كرد ما را احمد بن حسن قطان «ره» گفت كه حديث كرد ما را احمد بن يحيى از بكر بن عبد اللَّه بن حبيب كه گفت حديث كرد مرا احمد بن يعقوب بن مضر يا مطر گفت كه حديث كرد ما را محمد بن حسن بن عبد العزيز احدب جند نيشابورى گفت كه در كتاب پدرم يافتم كه بخط خود نوشته بود كه حديث كرد ما را طلحة بن يزيد از عبد اللَّه بن عبيد از ابو معمر سعدانى كه مردى بخدمت امير المؤمنين على بن ابى طالب صلوات اللَّه عليه آمد و عرض كرد كه يا امير المؤمنين من در كتاب منزل خدا شك كردهام على7بآن مرد فرمود كه مادرت بمرگت نشيند و چگونه در كتاب منزل خدا شك كردهاى گفت از براى آنكه من كتاب خدا را چنان يافتم كه بعضى از آن بعضى را تكذيب ميكند پس چگونه در آن شك نكنم على بن ابى طالب7فرمود كه كتاب خدا بعضى از آن بعضى را تصديق ميكند و بعضى از آن بعضى را تكذيب نميكند و تو را چنان گمان ميكنم كه عقلى بتو روزى نشده كه بآن منتفع شوى پس آنچه را كه در آن شك كرده از كتاب خداى عز و جل بياور و بگو تا ببينم آن مرد بحضرت عرض كرد كه من خدا را يافتم كه ميگويدفَالْيَوْمَ نَنْساهُمْ كَما نَسُوا لِقاءَ يَوْمِهِمْ هذاو نيز گفته كهنَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُمْو گفته است كهوَ ما كانَ رَبُّكَ نَسِيًّاپس يك بار خبر ميدهد كه فراموش ميكند و بار ديگر خبر ميدهد كه فراموش نميكند پس يا امير المؤمنين اين چگونه باشد امير المؤمنين فرمود آنچه را كه در آن شك كرده نيز بياور عرض كرد كه و خدا را مييابم كه ميگويديَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ وَ الْمَلائِكَةُ صَفًّا لا يَتَكَلَّمُونَ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ قالَ صَواباًيعنى روزى كه روح و فرشتگان همه ميايستند در حالى كه صفزدگانند كه هيچ سخن نگويند مگر كسى كه خداوند مهربان او را رخصت داده باشد و صواب گويد يا گفته باشد و گفته است كه و از ايشان طلب نطق و گفتن شود پس بگوئيد كهوَ اللَّهِ رَبِّنا ما كُنَّا مُشْرِكِينَيعنى سوگند بخدا كه پروردگار ما است كه ما مشرك نبوديم يعنى مشركان بدروغ اين سوگند يا ميكنند با آنكه ميدانند كه نفع بايشان ندهد اما از غايت دهشت و حيرت باين گويا شوند و ظاهر كلام در اين آيه خلاف قرآن بود لهذا غير قرآن را بترجمه و قرآن را بلفظ آن اداء نموديم و گفته است كهيَوْمَ الْقِيامَةِ يَكْفُرُ بَعْضُكُمْ بِبَعْضٍ وَ يَلْعَنُ بَعْضُكُمْ بَعْضاًيعنى در
روز قيامت كافر ميشوند بعضى از شما كه متبوعانند ببعضى ديگر كه تابعانند و لعنت ميكنند بعضى از شما كه پيروان اراذلند بعضى ديگر را كه سر كردگانند و گفته است كهإِنَّ ذلِكَ لَحَقٌّ تَخاصُمُ أَهْلِ النَّارِيعنى بدرستى كه اينكه مذكور شد از احوال دوزخيان و سخنان ايشان هر آينه راست و درستى است جدال و نزاع اهل دوزخ كه با يك ديگر گفتگو ميكنند و گفته است كهلا تَخْتَصِمُوا لَدَيَّ وَ قَدْ قَدَّمْتُ إِلَيْكُمْ بِالْوَعِيدِيعنى منازعه و گفتگو ميكنيد پيش من و حال آنكه بتحقيق كه پيش داشتهام بسوى شما وعيد خود را يعنى پيش از اين در دنيا در كتب خود بر زبانهاى رسولان خود بشما اعلام كرده بودم آنچه را كه موجباند از شما از اين روز بود پس مخاصمه شما در اين روز مستلزم الزام حجت بر من نخواهد بود و عذر شما در اين باب مسموع نه و گفته است كهالْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلى أَفْواهِهِمْ وَ تُكَلِّمُنا أَيْدِيهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَيعنى امروز مهر ميگذاريم بر دهانهاى ايشان و سخن ميكند با ما دستهاى ايشان و گواهى ميدهد پايهاى ايشان بآنچه بودند كه كسب ميكردند و مراد اينست كه اعضاى ايشان را كه در دنيا از شأن آنها نطق نبود گويا گردانيم تا گواهى دهند بر ايشان و بر زبانهاى ايشان كه در دنيا بآن سخن ميكردند مهر گذاريم تا دروغ از آنها صادر نشود پس يك مرتبه خبر ميدهد كه ايشان سخن نميگويند و يك مرتبه خبر ميدهد كهإِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ قالَ صَواباًو يك بار خبر ميدهد كه خلق نطق نميكنند و از گفتار ايشان ميگويد كهوَ اللَّهِ رَبِّنا ما كُنَّا مُشْرِكِينَو بار ديگر خبر ميدهد كه ايشان با هم مخاصمه و گفتگو ميكنند پس يا امير المؤمنين اين چگونه مىشود و چگونه شك نكنم در آنچه مىشنوى حضرت فرمود كه واى بر تو آنچه را كه در آن شك كرده بياور گفت كه خداى عز و جل را مييابم كه ميگويدوُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ إِلى رَبِّها ناظِرَةٌو ميگويد كهلا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُو ميگويد كهوَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرى عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهىو ميگويد كهيَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِيَ لَهُ قَوْلًا يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْماًيعنى در آن روز در خواست سود ندهد مگر كسى را كه خداوند بخشاينده او را دستورى داده باشد و پسنديده باشد