بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 284

مرد عرض كرد كه پس او را از برايم حد و اندازه كن فرمود كه او را حدى نيست عرض كرد چرا فرمود زيرا كه هر محدودى نهايت پذير و بپايان رسنده است تا حدى و هر گاه تحديد را احتمالى داشته باشد احتمال زيادتى خواهد داشت و هر گاه احتمال زيادتى داشته باشد احتمال نقصان نيز دارد پس آن جناب محدود نيست و افزون نميشود و نقصان نميپذيرد و پاره پاره نميگردد و بخيال در نميآيد آن مرد عرض كرد كه پس مرا خبر ده از قول شما كه خدا لطيف و سميع و بصير و عليم و حكيم است آيا شنوا ميباشد مگر بگوش و بينا مگر بچشم و لطيف مگر بكار دستها و حكيم مگر بصنعت و كارگرى يعنى ممكن نيست كه اين اوصاف بدون اين آلات و چيزها دست بهم دهد و موجود شود حضرت امام رضا7فرمود كه لطيف از ما آفريدگان بر اندازه فرا گرفتن صنعت و كارگريست آيا مردى از ما را نديده‌اى كه چيزى را فرا ميگيرد كه در فرا گرفتنش لطف بكار ميبرد پس گفت مى‌شود كه فلانى چه لطيف است پس چگونه خالق جليل را لطيف نميگويند زيرا كه خلق لطيف و جليلى را خلق كرده و در حيوانات ارواح و جانهاى آنها را تركيب نموده و هر جنسى را متباين و جدا از جنس خويش در صورت آفريده كه بعضى از آن با بعضى شباهت ندارد پس هر يك را لطفى است از خالق لطيف خبير در تركيب صورتش بعد از آن نظر كرديم بدرختان و بار برداشتن آنها ميوه‌هاى خوبترين خود را كه مأكول است از آنها و آن را ميخورند و غير مأكول كه آن را نميتوان خورد پس در نزد اين گفتيم كه خالق ما لطيف است نه چون لطف خلائقش در صنعت ايشان و گفتيم كه او شنوائى است كه آوازهاى خلقش در ما بين عرش تا تحت الثرى از ذره تا بزرگتر از آن كه در بيابان آن و درياى آنست بر او پوشيده و پنهان نيست و ديديم كه نعمتهاى آنها بر او مشتبه و آشفته نميشود پس در نزد اين گفتيم كه او شنوا است اما نه بگوش و گفتيم كه او بينا است ليكن نه بديده زيرا كه او اثر پاى مورچه سياه را در شب تار بر سنگ سياه مى‌بيند و جنبيدن مورچه را در شب تاريك مى‌بيند و مضرتها و منفعتها و اثر مجامعت آنها و جوجه‌ها و نسل آنها را مى‌بيند پس در نزد اين گفتيم كه او بينا است نه چون بينائى خلقش راوى ميگويد كه پس آن مرد از جاى‌


صفحه 285

خود نرفت تا آنكه اسلام آورد و در او كلامى است غير از اين حديث كرد ما را على بن احمد بن محمد بن عمران دقاق «ره» گفت كه حديث كرد ما را ابو القاسم حمزة بن قاسم علوى گفت كه حديث كرد ما را محمد بن اسماعيل گفت كه حديث كرد ما را ابو سليمان داود بن عبد اللَّه گفت كه حديث كرد مرا عمرو بن محمد گفت كه حديث كرد مرا عيسى بن يونس گفت كه ابن ابى العوجاء از جمله شاگردان حسن بصرى بود و از توحيد رو گردان شد پس باو گفتند كه مذهب صاحب خود را واگذاشتى و در چيزى داخل شدى كه اصل و حقيقتى ندارد گفت بدرستى كه صاحب من در دين تخليط و فساد مى‌نمود و كارش آشفته و تباه بود يك بار بقدر و يك مرتبه بجبر قائل بود و نميدانم او را كه مذهبى را اعتقاد داشته باشد كه بر آن بماند بعد از آن ابن ابى العوجاء وارد مكه شد بجهت سركشى و انكار بر كسى كه حج ميكند و علماء ناخوش ميداشتند كه ابن ابى العوجاء از ايشان چيزى بپرسيد و با ايشان همنشينى كند بجهت خباثت زبان و فساد آنچه در دل داشت پس بنزد حضرت صادق7آمد و در خدمتش نشست با جماعتى از امثال خود و گفت كه يا ابا عبد اللَّه بدرستى كه مجلسها با امانتها است كه بايد آنچه در آنها ذكر مى‌شود كسانى كه در آنها حاضرند بكسى نگويند و چاره نيست از براى كسى كه با او سرفه باشد از آنكه بسرفد تا در ميان سخن گفتن مخل و مانعى بهم نرسد و بعد از اينها مرا رخصت ميدهى در سخن گفتن حضرت فرمود كه بآنچه خواهى تكلم كن ابن ابى العوجاء گفت كه تا چند اين خرمن را لگدكوب ميكنيد و باين سنگ پناه ميبريد و اين خانه را كه بآجر و كلوخ بلند شده مى‌پرستيد و در گرداگرد آن چون هروله و لوك لوك رفتن شتر هر گاه برمد هروله مينمائيد بدرستى كه هر كه در اين انديشه نمايد يا تقدير و اندازه كند مى‌داند كه اين كاريست كه كسى آن را بنياد كرده كه نه حكمت داشته و نه فكر و انديشه پس جواب بگو زيرا كه تو سر اين كار و كوهان آنى و پدرت اصل و نظام آنست حضرت صادق7فرمود بدرستى كه هر كه خدا او را گمراه كرده و دلش را كور گردانيده حق را بد عاقبت و گران شمرده و آن را شيرين و خوش حساب نكرده و شيطان اختيار دار و مالك او شده كه او را وارد آبشخوارهاى هلاكت ميسازد و او را باز نميگرداند و اينك خانه ايست‌


صفحه 286

كه خدا خلق خود را بآن پرستش خواسته تا آنكه فرمان بردارى ايشان را در باب آمدن آن آزمايش و امتحان فرمايد پس ايشان را بر تعظيم و زيارت آن ترغيب و تحريص نموده و آن را جاى پيغمبران و قبله از براى نمازگزارندگان از برايش گردانيده پس آن شعبه ايست از خوشنودى او و راهى كه بسوى آمرزشش ميرساند و اين خانه منصوب است بوضعى كه كمالش برابر است و بلندى و پستى ندارد و موضع اجتماع عظمت و جلال است خدا آن را دو هزار سال پيش از پهن كردن زمين آفريده و سزاوارتر كسى كه فرمان بردارى شود در آنچه فرموده و مردم باز ايستند از آنچه نهى و زجر نموده خدا است كه موجود جانها و صورتها است ابن ابى العوجاء عرض كرد كه يا ابا عبد اللَّه خدا را ياد نمودى و حواله كردى بر غائب كه ناپيدا است حضرت صادق7فرمود كه واى بر تو چگونه غائب باشد كسى كه با خلق خود در همه جا حاضر است و بايشان نزديكتر است از رگ گردن و سخن ايشان را مى‌شنود و شخصيتهاى ايشان را مى‌بيند و رازهاى ايشان را مى‌شنود و جز اين كه مخلوق آنست كه چون از مكانى منتقل شود مكانى ديگر بان اشتغال بهمرساند و مكانى ديگر از آن خالى گردد و در مكانى كه بسوى آن منتقل شده‌اند كه در مكانى كه پيش از اين در آن بوده چه حادث شده و چه روى داده اما خداى عظيم الشأن كه پادشاه جزاء دهنده است هيچ مكانى از او خالى نباشد و هيچ مكانى بواسطه او مشتغل نشود و بمكانى نزديكتر نباشد از خود بمكانى ديگر و كسى كه خدا او را با آيات محكم و برهانهاى روشن مبعوث گردانيده و بنصرتش او را تقويت داده و از براى رسانيدن پيغامهايش برگزيده گفتار او را باور داشتيم باينكه پروردگارش او را مبعوث گردانيده و با او سخن گفته پس ابن ابى العوجاء از پيش آن حضرت بر خواست و رفت و باصحاب خود گفت كه كى مرا در درياى اين مرد افكند و در روايت محمد بن حسن بن وليد «ره» چنين است كه كى مرا در درياى اين مرد افكند من از شما خواستم كه آتش پاره را از برايم طلب كنيد پس شما مرا بر بالاى آتش پاره افكنديد گفتند كه در مجلسش نبودى مگر حقير و كوچك گفت بدرستى كه او پسر كسى است كه سرهاى كسانى را كه مى‌بيند تراشيده «مترجم گويد» كه ظاهر اينست كه از اين حديث چيزى افتاده باشد چنان كه از


صفحه 287

كافى مفهوم و معلوم مى‌شود حديث كرد ما را احمد بن حسن قطان «ره» گفت كه حديث كرد ما را احمد بن يحيى از بكر بن عبد اللَّه بن حبيب كه گفت حديث كرد مرا احمد بن يعقوب بن مضر يا مطر گفت كه حديث كرد ما را محمد بن حسن بن عبد العزيز احدب جند نيشابورى گفت كه در كتاب پدرم يافتم كه بخط خود نوشته بود كه حديث كرد ما را طلحة بن يزيد از عبد اللَّه بن عبيد از ابو معمر سعدانى كه مردى بخدمت امير المؤمنين على بن ابى طالب صلوات اللَّه عليه آمد و عرض كرد كه يا امير المؤمنين من در كتاب منزل خدا شك كرده‌ام على7بآن مرد فرمود كه مادرت بمرگت نشيند و چگونه در كتاب منزل خدا شك كرده‌اى گفت از براى آنكه من كتاب خدا را چنان يافتم كه بعضى از آن بعضى را تكذيب ميكند پس چگونه در آن شك نكنم على بن ابى طالب7فرمود كه كتاب خدا بعضى از آن بعضى را تصديق ميكند و بعضى از آن بعضى را تكذيب نميكند و تو را چنان گمان ميكنم كه عقلى بتو روزى نشده كه بآن منتفع شوى پس آنچه را كه در آن شك كرده از كتاب خداى عز و جل بياور و بگو تا ببينم آن مرد بحضرت عرض كرد كه من خدا را يافتم كه ميگويدفَالْيَوْمَ نَنْساهُمْ كَما نَسُوا لِقاءَ يَوْمِهِمْ هذاو نيز گفته كه‌نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ‌و گفته است كه‌وَ ما كانَ رَبُّكَ نَسِيًّاپس يك بار خبر ميدهد كه فراموش ميكند و بار ديگر خبر ميدهد كه فراموش نميكند پس يا امير المؤمنين اين چگونه باشد امير المؤمنين فرمود آنچه را كه در آن شك كرده نيز بياور عرض كرد كه و خدا را مييابم كه ميگويديَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ وَ الْمَلائِكَةُ صَفًّا لا يَتَكَلَّمُونَ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ قالَ صَواباًيعنى روزى كه روح و فرشتگان همه ميايستند در حالى كه صف‌زدگانند كه هيچ سخن نگويند مگر كسى كه خداوند مهربان او را رخصت داده باشد و صواب گويد يا گفته باشد و گفته است كه و از ايشان طلب نطق و گفتن شود پس بگوئيد كه‌وَ اللَّهِ رَبِّنا ما كُنَّا مُشْرِكِينَ‌يعنى سوگند بخدا كه پروردگار ما است كه ما مشرك نبوديم يعنى مشركان بدروغ اين سوگند يا ميكنند با آنكه ميدانند كه نفع بايشان ندهد اما از غايت دهشت و حيرت باين گويا شوند و ظاهر كلام در اين آيه خلاف قرآن بود لهذا غير قرآن را بترجمه و قرآن را بلفظ آن اداء نموديم و گفته است كه‌يَوْمَ الْقِيامَةِ يَكْفُرُ بَعْضُكُمْ بِبَعْضٍ وَ يَلْعَنُ بَعْضُكُمْ بَعْضاًيعنى در


صفحه 288

روز قيامت كافر ميشوند بعضى از شما كه متبوعانند ببعضى ديگر كه تابعانند و لعنت ميكنند بعضى از شما كه پيروان اراذلند بعضى ديگر را كه سر كردگانند و گفته است كه‌إِنَّ ذلِكَ لَحَقٌّ تَخاصُمُ أَهْلِ النَّارِيعنى بدرستى كه اينكه مذكور شد از احوال دوزخيان و سخنان ايشان هر آينه راست و درستى است جدال و نزاع اهل دوزخ كه با يك ديگر گفتگو ميكنند و گفته است كه‌لا تَخْتَصِمُوا لَدَيَّ وَ قَدْ قَدَّمْتُ إِلَيْكُمْ بِالْوَعِيدِيعنى منازعه و گفتگو ميكنيد پيش من و حال آنكه بتحقيق كه پيش داشته‌ام بسوى شما وعيد خود را يعنى پيش از اين در دنيا در كتب خود بر زبانهاى رسولان خود بشما اعلام كرده بودم آنچه را كه موجب‌اند از شما از اين روز بود پس مخاصمه شما در اين روز مستلزم الزام حجت بر من نخواهد بود و عذر شما در اين باب مسموع نه و گفته است كه‌الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلى‌ أَفْواهِهِمْ وَ تُكَلِّمُنا أَيْدِيهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ‌يعنى امروز مهر ميگذاريم بر دهانهاى ايشان و سخن ميكند با ما دستهاى ايشان و گواهى ميدهد پايهاى ايشان بآنچه بودند كه كسب ميكردند و مراد اينست كه اعضاى ايشان را كه در دنيا از شأن آنها نطق نبود گويا گردانيم تا گواهى دهند بر ايشان و بر زبانهاى ايشان كه در دنيا بآن سخن ميكردند مهر گذاريم تا دروغ از آنها صادر نشود پس يك مرتبه خبر ميدهد كه ايشان سخن نميگويند و يك مرتبه خبر ميدهد كه‌إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ قالَ صَواباًو يك بار خبر ميدهد كه خلق نطق نميكنند و از گفتار ايشان ميگويد كه‌وَ اللَّهِ رَبِّنا ما كُنَّا مُشْرِكِينَ‌و بار ديگر خبر ميدهد كه ايشان با هم مخاصمه و گفتگو ميكنند پس يا امير المؤمنين اين چگونه مى‌شود و چگونه شك نكنم در آنچه مى‌شنوى حضرت فرمود كه واى بر تو آنچه را كه در آن شك كرده بياور گفت كه خداى عز و جل را مييابم كه ميگويدوُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ إِلى‌ رَبِّها ناظِرَةٌو ميگويد كه‌لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُو ميگويد كه‌وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرى‌ عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهى‌و ميگويد كه‌يَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِيَ لَهُ قَوْلًا يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْماًيعنى در آن روز در خواست سود ندهد مگر كسى را كه خداوند بخشاينده او را دستورى داده باشد و پسنديده باشد


صفحه 289

و اقوال ايشان پيش از خلق ايشان و بعد از آن و در زمان حيوة يا ممات ايشان تا آخر آنچه گذشت و كسى كه ديدها او را دريابد بحقيقت كه علم باو احاطه كرده پس يا امير المؤمنين اين چگونه مى‌شود و چگونه در آنچه مى‌شنوى شك نكنم حضرت فرمود كه واى بر تو آنچه را كه در آن شك كرده بياور گفت و خداى تبارك و تعالى را مى‌يابم كه ميگويد كه‌وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ ما يَشاءُيعنى و نيست و نشايد آدمى را كه خدا با او سخن گويد مگر بوحى كه آن كلامى است خفى كه بسرعت دريابند يا از پس پرده كه سخن شنيده شود و كسى ديده نشود يا باينكه بفرستد فرستاده را پس وحى كند بدستورى خويش آنچه را كه خواهد و گفته است كه‌وَ كَلَّمَ اللَّهُ مُوسى‌ تَكْلِيماًيعنى و خدا سخن گفت با موسى سخن گفتنى و گفته است كه و ناد بهما ربهما يعنى و نداء و آواز كرد آدم و حواء را پروردگار ايشان و گفته است كه‌يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ وَ بَناتِكَ‌يعنى اى پيغمبر بگو بزنانت و دخترانت و گفته است كه‌يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ‌يعنى اى فرستاده برسان آنچه را كه فرو فرستاده شده بسوى تو از پروردگارت پس يا امير المؤمنين اين چگونه مى‌شود و چگونه در آنچه مى‌شنوى شك نكنم حضرت فرمود كه واى بر تو آنچه را كه در آن شك كرده بياور گفت كه خداى جل ثناؤه را مى يابم كه ميگويدهَلْ تَعْلَمُ لَهُ سَمِيًّايعنى ميدانى از براى خدا هم نامى را و گاهست كه آدمى سميع و بصير و ملك و رب ناميده مى‌شود يعنى شنوا و بينا و پادشاه و پروردگار پس يك بار خبر ميدهد كه او را نامهاى بسيار است كه اشتراك دارد و يك بار ميگويدهَلْ تَعْلَمُ لَهُ سَمِيًّاپس اين يا امير المؤمنين چگونه مى‌شود و چگونه شك نكنم و در آنچه مى‌شنوى حضرت فرمود كه واى بر تو آنچه را كه در آن شك كرده بياور گفت كه و خداى تبارك اسمه را يافتم كه ميگويدوَ ما يَعْزُبُ عَنْ رَبِّكَ مِنْ مِثْقالِ ذَرَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي السَّماءِو ميگويد كه‌وَ لا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ لا يُزَكِّيهِمْ‌يعنى و خدا در روز قيامت بسوى ايشان‌


صفحه 290

نظر نميكند و ايشان را پاكيزه نميسازد و ميگويد كه‌كَلَّا إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ‌چگونه نظر ميكند بسوى ايشان كه از او محجوب باشد پس اين يا امير المؤمنين چگونه باشد و چگونه شك نكنم در آنچه مى‌شنوى حضرت فرمود كه واى بر تو آنچه را كه در آن شك كرده نيز بياور گفت و خداى عز ذكره را مى‌يابم كه ميگويدأَ أَمِنْتُمْ مَنْ فِي السَّماءِ أَنْ يَخْسِفَ بِكُمُ الْأَرْضَ فَإِذا هِيَ تَمُورُيعنى آيا ايمن شده‌ايد از كسى كه در آسمانست كه فرو برد شما را بزمين پس ناگاه آن زمين پيوسته اضطراب داشته باشد تا شما را بزير افكند و گفته است كه‌الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى‌و گفته است كه‌وَ هُوَ اللَّهُ فِي السَّماواتِ وَ فِي الْأَرْضِ يَعْلَمُ سِرَّكُمْ وَ جَهْرَكُمْ‌و گفته است‌وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ‌و در قرآن‌هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ‌است و گفته است كه‌وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ‌و گفته است كه‌وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِپس اين يا امير المؤمنين چگونه مى‌شود و چگونه شك نكنم در آنچه مى‌شنوى حضرت فرمود كه واى بر تو آنچه را كه در آن شك كرده بياور گفت و خداى جل ثناؤه را مى‌يابم كه ميگويدوَ جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّاو گفته است كه‌وَ لَقَدْ جِئْتُمُونا فُرادى‌ كَما خَلَقْناكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍيعنى و هر آينه بحقيقت كه آمديد ما را يعنى بحساب و جزاى ما در حالتى كه منفرديد نه مال با شما است و نه فرزند و نه خدم و نه حشم و نه يار و نه مدد كار چنان كه آفريده‌ايم شما را در اول بار در رحم مادر سر و پا برهنه منفرد از همه چيز و گفته است كه‌هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ يَأْتِيَهُمُ اللَّهُ فِي ظُلَلٍ مِنَ الْغَمامِ وَ الْمَلائِكَةُو گفته است كه‌يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آياتِ رَبِّكَ لا يَنْفَعُ نَفْساً إِيمانُها لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمانِها خَيْراًيعنى آيا انتظار ميبرند و مراد اينست كه انتظار نميبرند مگر آنكه بيايند ايشان را فرشتگان و مقصود اين است كه ايشان چون كسانى باشند كه منتظر ملائكه موت يا ملائكه عذاب باشند يا بيايد پروردگار تو يا بيايد بعضى از نشانهاى پروردگار تو روزى كه بيايد بعضى از نشانهاى پروردگار تو سود ندهد هيچ نفسى را ايمان آن كه چنان نبوده باشد كه ايمان آورده باشد پيش از اين و امروز ايمان آورده باشد يا نبوده باشد كه كسب كرده باشد در ايمانش نيكى را كه عمل پسنديده است حاصل‌


صفحه 291

آنكه ايمان كافر و توبه فاسق در آن روز قبول نباشد پس يك بار ميگويد كه يأتي ربك و بار ديگر ميگويد كه‌يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آياتِ رَبِّكَ‌پس اين يا امير المؤمنين چگونه مى‌شود و چگونه شك نكنم در آنچه مى‌شنوى حضرت فرمود كه واى بر تو آنچه را كه در آن شك كرده بياور گفت و خداى جل جلاله را مى‌يابم كه ميگويدبَلْ هُمْ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ كافِرُونَ‌يعنى بلكه ايشان بلقاى پروردگار خويش كافرند و مؤمنان را ذكر كرده و گفته است كه‌الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ وَ أَنَّهُمْ إِلَيْهِ راجِعُونَ‌يعنى آنان كه ظن دارند كه ايشان ملاقات‌كنندگان پروردگار خويش‌اند و آنكه ايشان بسوى او باز گردندگانندتَحِيَّتُهُمْ يَوْمَ يَلْقَوْنَهُ سَلامٌ‌يعنى درود دادن خدا اهل ايمان را روزى كه او را ملاقات ميكنند سلام است و گفته است كه‌مَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ اللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍ‌يعنى هر كه چنان باشد كه لقاى خدا را اميد داشته باشد پس بدرستى كه مدتى كه خدا مقرر فرموده هر آينه آينده است و گفته است كه‌فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاًيعنى پس هر كه چنان باشد كه لقاى پروردگار خود را اميد داشته باشد پس بايد كه بكند كارى را كه شايسته و پسنديده خدا باشد پس يك بار خبر ميدهد كه ايشان او را ملاقات ميكنند و بلقاى او ميرسند و بار ديگر ميگويد كه‌لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَو بار ديگر ميگويد كه‌وَ لا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْماًپس اين يا امير المؤمنين چگونه مى‌شود و چگونه شك نكنم در آنچه ميشنوى حضرت فرمود كه واى بر تو آنچه را كه در آن شك كرده بياور گفت و خداى تبارك و تعالى را مييابم كه ميگويد كه‌وَ رَأَى الْمُجْرِمُونَ النَّارَ فَظَنُّوا أَنَّهُمْ مُواقِعُوهايعنى و گناهكاران آتش دوزخ را ببينند پس ظن بهمرسانند كه ايشان افتادگان و در آيندگان در آنند و گفته است كه‌يَوْمَئِذٍ يُوَفِّيهِمُ اللَّهُ دِينَهُمُ الْحَقَّ وَ يَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِينُ‌يعنى در آن روز خدا تمام بدهد ايشان را جزاى ايشان كه سزاوار و در خور ايشان باشد و بدانند كه خدا او است ثابت بذات خود و پيدا بالوهيت و ظاهر بقدرت بر عقوبت و مثوبت بر وجهى كه هيچ كس در اين صفات شريك او نيست و گفته است‌وَ تَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَايعنى و ظن ميبرديد بخدا ظنهاى مختلف و انواع گمانها را پس يك بار خبر ميدهد كه ظن و