بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 290

نظر نميكند و ايشان را پاكيزه نميسازد و ميگويد كه‌كَلَّا إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ‌چگونه نظر ميكند بسوى ايشان كه از او محجوب باشد پس اين يا امير المؤمنين چگونه باشد و چگونه شك نكنم در آنچه مى‌شنوى حضرت فرمود كه واى بر تو آنچه را كه در آن شك كرده نيز بياور گفت و خداى عز ذكره را مى‌يابم كه ميگويدأَ أَمِنْتُمْ مَنْ فِي السَّماءِ أَنْ يَخْسِفَ بِكُمُ الْأَرْضَ فَإِذا هِيَ تَمُورُيعنى آيا ايمن شده‌ايد از كسى كه در آسمانست كه فرو برد شما را بزمين پس ناگاه آن زمين پيوسته اضطراب داشته باشد تا شما را بزير افكند و گفته است كه‌الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى‌و گفته است كه‌وَ هُوَ اللَّهُ فِي السَّماواتِ وَ فِي الْأَرْضِ يَعْلَمُ سِرَّكُمْ وَ جَهْرَكُمْ‌و گفته است‌وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ‌و در قرآن‌هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ‌است و گفته است كه‌وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ‌و گفته است كه‌وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِپس اين يا امير المؤمنين چگونه مى‌شود و چگونه شك نكنم در آنچه مى‌شنوى حضرت فرمود كه واى بر تو آنچه را كه در آن شك كرده بياور گفت و خداى جل ثناؤه را مى‌يابم كه ميگويدوَ جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّاو گفته است كه‌وَ لَقَدْ جِئْتُمُونا فُرادى‌ كَما خَلَقْناكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍيعنى و هر آينه بحقيقت كه آمديد ما را يعنى بحساب و جزاى ما در حالتى كه منفرديد نه مال با شما است و نه فرزند و نه خدم و نه حشم و نه يار و نه مدد كار چنان كه آفريده‌ايم شما را در اول بار در رحم مادر سر و پا برهنه منفرد از همه چيز و گفته است كه‌هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ يَأْتِيَهُمُ اللَّهُ فِي ظُلَلٍ مِنَ الْغَمامِ وَ الْمَلائِكَةُو گفته است كه‌يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آياتِ رَبِّكَ لا يَنْفَعُ نَفْساً إِيمانُها لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمانِها خَيْراًيعنى آيا انتظار ميبرند و مراد اينست كه انتظار نميبرند مگر آنكه بيايند ايشان را فرشتگان و مقصود اين است كه ايشان چون كسانى باشند كه منتظر ملائكه موت يا ملائكه عذاب باشند يا بيايد پروردگار تو يا بيايد بعضى از نشانهاى پروردگار تو روزى كه بيايد بعضى از نشانهاى پروردگار تو سود ندهد هيچ نفسى را ايمان آن كه چنان نبوده باشد كه ايمان آورده باشد پيش از اين و امروز ايمان آورده باشد يا نبوده باشد كه كسب كرده باشد در ايمانش نيكى را كه عمل پسنديده است حاصل‌


صفحه 291

آنكه ايمان كافر و توبه فاسق در آن روز قبول نباشد پس يك بار ميگويد كه يأتي ربك و بار ديگر ميگويد كه‌يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آياتِ رَبِّكَ‌پس اين يا امير المؤمنين چگونه مى‌شود و چگونه شك نكنم در آنچه مى‌شنوى حضرت فرمود كه واى بر تو آنچه را كه در آن شك كرده بياور گفت و خداى جل جلاله را مى‌يابم كه ميگويدبَلْ هُمْ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ كافِرُونَ‌يعنى بلكه ايشان بلقاى پروردگار خويش كافرند و مؤمنان را ذكر كرده و گفته است كه‌الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ وَ أَنَّهُمْ إِلَيْهِ راجِعُونَ‌يعنى آنان كه ظن دارند كه ايشان ملاقات‌كنندگان پروردگار خويش‌اند و آنكه ايشان بسوى او باز گردندگانندتَحِيَّتُهُمْ يَوْمَ يَلْقَوْنَهُ سَلامٌ‌يعنى درود دادن خدا اهل ايمان را روزى كه او را ملاقات ميكنند سلام است و گفته است كه‌مَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ اللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍ‌يعنى هر كه چنان باشد كه لقاى خدا را اميد داشته باشد پس بدرستى كه مدتى كه خدا مقرر فرموده هر آينه آينده است و گفته است كه‌فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاًيعنى پس هر كه چنان باشد كه لقاى پروردگار خود را اميد داشته باشد پس بايد كه بكند كارى را كه شايسته و پسنديده خدا باشد پس يك بار خبر ميدهد كه ايشان او را ملاقات ميكنند و بلقاى او ميرسند و بار ديگر ميگويد كه‌لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَو بار ديگر ميگويد كه‌وَ لا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْماًپس اين يا امير المؤمنين چگونه مى‌شود و چگونه شك نكنم در آنچه ميشنوى حضرت فرمود كه واى بر تو آنچه را كه در آن شك كرده بياور گفت و خداى تبارك و تعالى را مييابم كه ميگويد كه‌وَ رَأَى الْمُجْرِمُونَ النَّارَ فَظَنُّوا أَنَّهُمْ مُواقِعُوهايعنى و گناهكاران آتش دوزخ را ببينند پس ظن بهمرسانند كه ايشان افتادگان و در آيندگان در آنند و گفته است كه‌يَوْمَئِذٍ يُوَفِّيهِمُ اللَّهُ دِينَهُمُ الْحَقَّ وَ يَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِينُ‌يعنى در آن روز خدا تمام بدهد ايشان را جزاى ايشان كه سزاوار و در خور ايشان باشد و بدانند كه خدا او است ثابت بذات خود و پيدا بالوهيت و ظاهر بقدرت بر عقوبت و مثوبت بر وجهى كه هيچ كس در اين صفات شريك او نيست و گفته است‌وَ تَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَايعنى و ظن ميبرديد بخدا ظنهاى مختلف و انواع گمانها را پس يك بار خبر ميدهد كه ظن و


صفحه 292

گمان دارند و يك بار خبر ميدهد كه ايشان علم دارند و ميدانند و ظن شك است پس اين يا امير المؤمنين چگونه مى‌شود و چگونه شك نكنم در آنچه مى‌شنوى حضرت فرمود كه واى بر تو آنچه را كه در آن شك كرده بياور گفت و خداى تعالى ذكره را مى‌يابم كه ميگويدقُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلى‌ رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ‌يعنى بگو كه تمام فرا گيرد يا بميراند شما را فرشته مرگ يعنى عزرائيل كه گماشته شده است بر شما بسوى پروردگار خويش باز گردانيده ميشويد و گفته است كه‌اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِهايعنى خدا قبض ميكند و مى‌ميراند جانها را در هنگام مردن آنها و گفته است كه‌تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا وَ هُمْ لا يُفَرِّطُونَ‌يعنى مى‌ميرانند او را فرستادگان ما و ايشان تفريط و كوتاهى نميكنند و گفته است كه‌الَّذِينَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ ظالِمِي أَنْفُسِهِمْ‌يعنى آنان كه ميميرانند ايشان را فرشتگان در حالتى كه آن كسان ستمكارانند بر نفسهاى خويش پس اين يا امير المؤمنين چگونه مى‌شود و چگونه شك نكنم در آنچه مى‌شنوى و بحقيقت كه هلاك شده‌ام اگر مرا رحم نكنى و سينه‌ام را از برايم نگشائى در آنچه اميدى هست كه آن بر دستهاى تو جارى شود پس اگر پروردگار عالم تبارك و تعالى حق باشد و كتاب خدا حق و رسولان حق باشند بحقيقت كه من هلاك شده‌ام و زيان كرده‌ام و اگر رسولان باطل باشند بر من باكى نيست و نجات يافته‌ام على7فرمود كه پاك و پاكيزه است پروردگار ما پاك و پاكيزه است و تبارك و متعالى است علوى بزرگ شهادت ميدهيم كه او است دائمى كه بر طرف نميشود و هميشه خواهد بود و در او شك نميكنيم و چيزى مثل او نيست و او است شنواى بينا و كتاب خدا حق است و رسولان حق‌اند و ثواب و عقاب حق است پس اگر زيادتى ايمان بتو روزى شود يا از آن محروم شوى بدرستى كه آن بدست خدا است اگر خواهد تو را روزى كند و اگر خواهد تو را از آن محروم كند ليكن بزودى آنچه را كه در آن شك كرده بتو اعلام كنم و بياموزانم ولا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ‌پس اگر خدا بتو خير و خوبى را اراده كند تو را بعلمش اعلام فرمايد و ثابت بدارد و اگر آن بد باشد گمراه گردى و هلاك شوى اما قول آن جناب‌نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ‌جز اين نيست كه اين را قصد دارد كه خدا را در دار دنيا


صفحه 293

فراموش كردند و بطاعتش عمل نكردند پس خدا ايشان را در آخرت فراموش كرد يعنى از براى ايشان در ثوابش چيزى را قرار نداد پس منسى و فراموش كرده شدند و همچنين است تفسير قول خداى عز و جل‌فَالْيَوْمَ نَنْساهُمْ كَما نَسُوا لِقاءَ يَوْمِهِمْ هذاو از نسيان و فراموشى اين را قصد ميكند كه ايشان را ثواب ندهد چنان كه دوستان خود را كه در دار دنيا مطيع و ذاكر بودند در هنگامى كه باو و رسولانش ايمان آوردند و در پنهانى از او ترسيدند و اما قول آن جناب‌وَ ما كانَ رَبُّكَ نَسِيًّابدرستى كه پروردگار ما تبارك و تعالى علوا كبيرا كسى نيست كه فراموش كند و بى‌خبر نميباشد بلكه او است نگاهدارد انا و گاهست كه عرب در باب نسيان ميگويند كه قد نسينا فلان فلا يذكرنا و ترجمه‌اش اينست كه فلانى ما را فراموش كرده و ما را ياد نميكند يعنى از براى ما بخوبى فرمان نميدهد و ايشان را بآن ياد نميكند پس آيا آنچه را كه خداى عز و جل ذكر كرده فهميدى عرض كرد آرى اندوه را از من بردى خدا اندوه را از تو ببرد و گرهى را از من گشودى خدا مزد ترا بزرگ گرداند حضرت فرمود و اما قول آن جناب‌يَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ وَ الْمَلائِكَةُ صَفًّا لا يَتَكَلَّمُونَ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ قالَ صَواباًو قول آن جناب‌وَ اللَّهِ رَبِّنا ما كُنَّا مُشْرِكِينَ‌و قول آن جناب‌يَكْفُرُ بَعْضُكُمْ بِبَعْضٍ وَ يَلْعَنُ بَعْضُكُمْ بَعْضاًو قول آن جناب‌إِنَّ ذلِكَ لَحَقٌّ تَخاصُمُ أَهْلِ النَّارِيوم القيمه و قول آن جناب‌لا تَخْتَصِمُوا لَدَيَّ وَ قَدْ قَدَّمْتُ إِلَيْكُمْ بِالْوَعِيدِو قول آن جناب‌الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلى‌ أَفْواهِهِمْ وَ تُكَلِّمُنا أَيْدِيهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ‌بآن وضعى است كه مذكور مى‌شود پس بدرستى كه اين در چند موطن است از موطنهاى آن روز كه مقدارش پنجاه هزار سال باشد خداى عز و جل در آن روز خلائق را در موطنها جمع كند كه متفرق باشند و با يك ديگر سخن گويند و از براى همديگر استغفار كنند و اين گروه آنانند كه در دار دنيا طاعت از ايشان بوده يعنى سر كردگان و پيروان و اهل معاصى كه دشمنى از ايشان ظاهر شده و يك ديگر را بر ظلم و عدوان در دار دنيا يارى كرده‌اند خواه گردن كشان و خواه ضعيفان‌يَكْفُرُ بَعْضُكُمْ بِبَعْضٍ وَ يَلْعَنُ بَعْضُكُمْ بَعْضاًو كفر در اين آيه برائت و بيزارى است ميفرمايد كه پس بعضى از ايشان از بعضى بيزارى جويد و نظير اين آيه در سوره‌


صفحه 294

ابراهيم گفتار شيطان است كه خدا از او حكايت فرموده كه‌إِنِّي كَفَرْتُ بِما أَشْرَكْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ‌يعنى بدرستى كه من كافر و بيزار شدم بآنچه شريك ساختيد مرا پيش از اين و قول ابراهيم خليل خداوند رحمان كفرنا بكم يعنى بيزارى جستيم از شما بعد از آن در موطن ديگر اجتماع ميكنند و در آنجا ميگريند كه اگر آن آوازها از براى اهل دنيا ظاهر و هويدا شود همه خلائق را از معايش و اسباب زندگى خويش فراموشى دهد و دلهاى ايشان شكافته شود مگر آنچه خدا خواهد پس پيوسته خون بگريند و بعد از آن در موطن ديگر اجتماع كنند و در آن از ايشان در خواسته شود كه سخن گويند پس بگويند كه‌وَ اللَّهِ رَبِّنا ما كُنَّا مُشْرِكِينَ‌بعد از آن خداى تبارك و تعالى مهر بر دهنهاى ايشان ميگذارد و از دستها و پايها و پوستها خواهش سخن گفتن ميفرمايد و آنها را گويا ميگرداند و آنها شهادت ميدهند بهر گناهى كه از ايشان بوجود آمده بعد از آن مهر را از دهانهاى ايشان بردارد و ايشان بپوستهاى خويش بگويند كه چرا بر ما شهادت داديدقالُوا أَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذِي أَنْطَقَ كُلَّ شَيْ‌ءٍيعنى پوستها در جواب گويند كه خدائى كه هر چيزى را گويا گردانيده ما را گويا گردانيد بعد از آن در موطن ديگر اجتماع ميكنند و از ايشان طلب نطق مى‌شود پس از يك ديگر ميگريزند و اين معنى قول خداى عز و جل است كه‌يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ وَ أُمِّهِ وَ أَبِيهِ وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنِيهِ‌يعنى روزى كه مرد از برادر و مادر و پدر و زن و پسران خود ميگريزد پس طلب نطق از ايشان مى‌شود و ايشان سخن نميگويندإِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ قالَ صَواباًپس رسولان خدا صلوات اللَّه عليهم بر ميخيزند و در اين موطن شهادت ميدهند و اين معنى قول خدا است كه‌فَكَيْفَ إِذا جِئْنا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَ جِئْنا بِكَ عَلى‌ هؤُلاءِ شَهِيداًيعنى پس چگونه باشد وقتى كه بياوريم از هر گروهى از امتهاى گذشته گواهى را و آن پيغمبران ايشان است و بياوريم تو را بر اين گروه گواه تا گواهى دهى بر ايشان بعد از آن اجتماع ميكنند در موطن ديگر كه در آن مقام محمد6باشد و آن مقام محمود و جاى پسنديده است پس بر خداى تبارك و تعالى ثناء گويد بآنچه كسى پيش از او بر آن جناب ثناء نگفته باشد بعد از آن بر همه فرشتگان ثناء گويد پس فرشته نماند مگر آنكه‌


صفحه 295

محمد6بر او ثناء گويد بعد از آن بر رسولان ثناء گويد بآنچه هيچ كس مثل آن حضرت بر ايشان ثناء نگفته باشد بعد از آن بر هر مردم مؤمن و زن مؤمنه ثناء گويد و بصديقان و شهيدان آغاز كند بعد از آن بصالحان پس اهل آسمانها و اهل زمين او را حمد و ستايش كنند و اين معنى قول خداى عز و جل است كه‌عَسى‌ أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداًيعنى شايد كه بر انگيزد تو را پروردگار تو در مقام پسنديده و ستوده ستايش‌كنندگان و آن مقام شفاعت است پس خوشا بحال كسى كه او را در اين مقام حظى و بهره باشد و واى بر كسى كه او را در اين مقام حظى و نصيبى نباشد بعد از آن در موطن ديگر اجتماع ميكنند و بعضى از ايشان از بعضى يارى داده مى‌شود و انتقام از برايش ميكشند و همه اينها پيش از حساب است و چون در حساب شروع كند هر انسانى بآنچه در پيش او است مشغول گردد و ما بركت آن روز را از خدا سؤال ميكنيم آن مرد عرض كرد كه اندوه را از من بردى يا امير المؤمنين و گروهى را از من گشودى پس خدا مزد تو را بزرگ گرداند حضرت7فرمود و اما قول خداى عز و جل‌وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ إِلى‌ رَبِّها ناظِرَةٌو قول آن جناب‌لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَو قول آن جناب و لقد راه‌نَزْلَةً أُخْرى‌ عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهى‌و قول آن جناب‌يَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِيَ لَهُ قَوْلًا يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْماًبآن وجهى است كه مذكور مى‌شود اما قول آن جناب‌وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ إِلى‌ رَبِّها ناظِرَةٌپس بدرستى كه اين امر در موضع است كه دوستان خداى عز و جل در آن منتهى ميشوند بعد از آنكه از حساب فارغ شده باشند بسوى نهرى كه حيوان ناميده مى‌شود پس در آن نهر غسل ميكنند و از آن مى‌آشامند و روى ايشان تازگى بهم ميرساند از روى روشنى و چون آفتاب تابان مى‌شود و هر خاشاك و نقصان شكستگى كه مراد از آنها كثافات و عيوبى است كه لازم بشريت است از ايشان ميرود و برطرف مى‌شود بعد از آن بدخول در بهشت امر ميشوند پس از اين مقام بسوى پروردگار خود مى‌نگردند كه چگونه ايشان را ثواب ميدهد و از آن داخل بهشت ميشوند و اين تفسير قول خداى عز و جل است در سلام كردن فرشتگان بر ايشان‌سَلامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدِينَ‌يعنى خازنان بهشت‌


صفحه 296

كه رضوان و پيروان اويند بايشان گويند كه سلامتى و ايمنى و تحيت و رحمت از جانب خدا بر شما باد پاك و پاكيزه شديد پس در آئيد در حالتى كه جاويد باشيد پس در نزد اين يقين بدخول بهشت و نظر بسوى آنچه پروردگار ايشان ايشان را وعده فرموده بهمرسانند و اين معنى قول آن جناب است كه‌إِلى‌ رَبِّها ناظِرَةٌو جز اين نيست كه بنظر بسوى خويش نظر بسوى ثواب خود تبارك و تعالى را قصد دارد و اما قول آن جناب‌لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَپس آن چنانست كه فرموده‌لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُو خيالها باو احاطه نميكندوَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَيعنى او بآنها احاطه ميكندوَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُاين مدح و ستايشى است كه پروردگار ما نفس خود را تبارك و تعالى و تقدس‌عُلُوًّا كَبِيراًبآن ستوده و موسى7سؤال كرد و از حمد خداى عز و جل اين بر زبانش جارى شد كه‌رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ‌و اين مسألت او امر عظيمى بود و كار بزرگى را خواهش نمود و باين جهت از او بازخواست شد پس خداى تبارك و تعالى فرمود كه‌لَنْ تَرانِي‌يعنى مرا در دنيا نبينى تا بميرى پس در آخرت مرا خواهى ديد بآن معنى كه مذكور شد و ليكن اگر خواهى كه در دنيا مرا ببينى بسوى اين كوه نظر كن‌فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكانَهُ فَسَوْفَ تَرانِي‌پس خداى جل ثناؤه بعضى از آيات خود را آشكار نمود و پروردگار ما از براى آن كوه تجلى فرمود پس آن كوه پاره پاره شد و چون چيز پوسيده ورزيده گرديدوَ خَرَّ مُوسى‌ صَعِقاًبعد از آن خدا او را زنده گردانيد و بر انگيخت پس موسى گفت كه‌سُبْحانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ‌يعنى منم اول مؤمنى كه از ايشان بتو ايمان آورده كه هرگز تو را نخواهد ديد و اما قول آن جناب‌وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرى‌ عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهى‌يعنى محمد6در جايى كه آفريده از آفريدگان خداى تعالى از آن در نمى‌گذرد و قول آن جناب در آخر آيه‌ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى‌ لَقَدْ رَأى‌ مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرى‌يعنى جبرئيل7را در صورتى كه دارد دو مرتبه ديد اين مرتبه و يك مرتبه ديگر و بيانش آنست كه خلق جبرئيل7بزرگست چه او از جمله روحانيانست كه خلق و صفت ايشان را كسى در نيابد مگر خدا كه پروردگار عالميانست و قول آن جناب‌يَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِيَ لَهُ قَوْلًا يَعْلَمُ‌


صفحه 297

ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْماًيعنى خلائق از روى علم و دانش بخداى عز و جل احاطه نميكنند زيرا كه آن جناب تبارك و تعالى بر ديدهاى دلها پرده و پوشش قرار داده پس هيچ فهمى بكيف و چگونگى او را نيابد و هيچ دلى او را بحدود و اندازها ثابت نگرداند پس او را وصف مكن مگر چنان كه او خود را وصف كرده‌لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ‌ءٌ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُاول است و آخر و ظاهر و باطن و خالق و بارى و مصوريست كه چيزها را آفريده پس چيزى از چيزها مانند او تبارك و تعالى نيست آن مرد گفت كه اندوه را از من بردى خدا اندوه را از تو ببرد و گرهى را از من گشودى پس خدا مزد تو را بزرگ گرداند يا امير المؤمنين حضرت فرمود و اما قول آن جناب‌وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ ما يَشاءُو قول آن جناب‌وَ كَلَّمَ اللَّهُ مُوسى‌ تَكْلِيماًو قول آن جناب‌وَ ناداهُما رَبُّهُماو قول آن جناب‌يا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَّةَبآن تفضيلى است كه مذكور مى‌شود و ظاهر آنست كه آيه آخر از سؤال آن مرد افتاده باشد چه آن در سؤال مذكور نيست و ترجمه‌اش اينست كه گفتيم اى آدم ساكن شو تو با زنت حواء در بهشت و حضرت ميفرمايد كه اما قول آن جناب‌وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ‌يعنى سزاوار نباشد بشرى را كه خدا با او سخن گويد مگر بوحى و آن باشنده نيست مگر از پس پرده يا فرستاده را بفرستد پس بسوى او وحى كند آنچه را كه خواهد و خداى كه تبارك و تعالى است بعلوى بزرگ چنين فرموده و رسول چنين بود كه از فرستادگان آسمان بسويش وحى ميشد پس فرستادگان آسمان بفرستادگان زمين ميرسانيدند و گاه بود كه كلام در ميانه فرستادگان اهل زمين و خدا بود بى‌آنكه كلام را با فرستادگان اهل آسمان بفرستد و رسول خدا6فرمود كه اى جبريل آيا پروردگار خود را ديده جبرئيل عرض كرد كه پروردگار من ديده نميشود رسول خدا6فرمود كه وحى را از كجا فرا ميگيرى عرض كرد كه آن را از اسرافيل فرا ميگيريم فرمود كه اسرافيل آن را از كجا فرا ميگيرد عرض كردم كه آن را فرا ميگيرد از فرشته كه زبر او است از روحانيان فرمود كه آن فرشته از كجا فرا ميگيرد عرض كرد كه در دلش افكنده‌