بود بقدر كشيدن زمينها تا آنكه از آنها بيرون رفت بسوى افق آسمان بعد از آن در آن گذشت در حالى كه بالا رونده بود تا آنكه طرف سر يا رويش بعرش منتهى شد و ميگفت كه
سبحان ربى
يعنى پاك و منزه ميشمارم تو را اى پروردگار من از آنچه لائق بشان تو نباشد و آن خروس را دو بال است كه چون آنها را بگشايد از مشرق و مغرب درگذرد و چون آخر شب شود بالهاى خود را بگشايد و آنها را بر هم زند و به تسبيح خدا فرياد برآورد و آواز كند و ميگويد كه
سبحان الملك القدوس سبحان الكبير المتعال لا اله الا هو الحى القيوم
و در بعضى از نسخ توحيد بجاى لفظ هو لفظ جلالة واقع شده و ترجمه اين كلام اينست كه پاك و منزه ميشمارم پادشاهى را كه پاكست از هر عيبى و وصفى كه باو لائق نباشد و منزه است از همه قبائح پاك و منزه ميشمارم بزرگى را كه برترى دارد نيست خدائى مگر او كه زنده است پاينده و چون چنين كند همه خروسهاى زمين تسبيحكننده و بالهاى خود را بر هم زنند و شروع كنند و در فرياد و آواز كردن و چون آن خروس در آسمان ساكن شود خروسها در زمين ساكن شوند و چون در بعضى از سحر شود بالهاى خود را بگشايد و آنها را از مشرق و مغرب بگذارند و آنها را بر هم زند و بتسبيح خدا فرياد كند كه
سبحان الله العظيم سبحان الله العزيز القهار سبحان الله ذى العرش المجيد سبحان الله رب العرش الرفيع
يعنى پاك و منزه ميشمارم خداى بزرگ را پاك و منزه ميشمارم خداى ارجمند يا غالبى را كه شكننده كامها است پاك و منزه ميشمارم خدائى را كه خداوند عرش بزرگوار است پاك و منزه ميشمارم خدائى را كه پروردگار عرش بلند است كه برترى دارد و چون چنين كند خروسهاى زمين تسبيح گويند و چون بهيجان آيد خروسها در زمين بهيجان آيند و بتسبيح و تقديس از براى خداى عز و جل آن را جواب گويند و آن خروس را پريست سفيد چون سختتر سفيدى كه در وقتى آن را ديده باشى و نيز آن را موى خورد يا پر ريزه سبزيست كه در فارسى آن را چوژه گويند كه در زير پر سفيدش باشد چون سختتر سبزى كه در وقتى آن را ديده باشى پس پيوسته مشتاقم بسوى اينكه بپر آن خروس نظر كنم.
بهمين اسناد از پيغمبر6مرويست كه فرمود خداى تبارك و تعالى را فرشته ايست از فرشتگان كه نيمه بالاى بدنش آتش است و نيمه پائين بدنش برفست پس نه آتش برف را ميگدازد و نه برف آتش را فرو مىنشاند و آن فرشته ايستاده ايست و بآواز بلندى كه دارد نداء ميكند كه
سبحان الذى كف حر هذه النار فلا تذيب الثلج و كف برد هذا الثلج فلا يطفى حر النار اللهم يا مؤلف بين الثلج و النار الف بين قلوب عبادك المؤمنين على طاعتك.
يعنى پاك و منزه است آنكه گرمى اين آتش را بازداشته پس برف را نميگذارد و سردى اين برف را بازداشته پس گرمى اين آتش را فرو نمينشاند بار خدايا اى الفت دهنده ميان برف و آتش الفت ده در ميان دلهاى بندگان مؤمن خود بر فرمانبرداريت.
و بهمين اسناد از پيغمبر6مرويست كه فرمود خداى تبارك و تعالى را فرشتگانى چند هست كه چيزى از طبقهاى بدنهاى ايشان كه بهم گرفته و ناگشوده باشد نباشد مگر آنكه خداى عز و جل را تسبيح ميكند و بآوازهاى مختلف او را از هر جانبى مىستايد و آن فرشتهها سرهاى خود را بسوى آسمان بلند نميكنند و آنها را بسوى پايهاى خويش پست نميكنند از گريه و ترس بجهت خداى عز و جل.
حديث كرد ما را محمد بن موسى بن متوكل «ره» گفت كه حديث كرد ما را محمد بن ابى عبد اللَّه كوفى از موسى بن عمران نخعى از عمويش حسين بن يزيد از اسماعيل بن مسلم كه گفت حديث كرد ما را ابو نعيم بلخى از مقاتل بن حيان از عبد الرحمن بن ابى ذر از پدرش ابو ذر غفارى «ره» كه گفت دست رسول خدا6را گرفته بودم و ما هر دو با هم ميرفتيم و پيوسته بآفتاب نظر ميكرديم تا آنكه پنهان شد من عرض كردم كه يا رسول اللَّه آفتاب در كجا پنهان مىشود فرمود در آسمان بعد از آن از آسمانى بسوى آسمان ديگر بلند مىشود تا آنكه بسوى آسمان هفتم كه از همه بالاتر است بالا ميرود تا آنكه در زير عرش مىشود و بر رو در مىافتد و سجده ميكند و فرشتگانى كه با آن موكلاند با آن سجده ميكنند پس آفتاب عرض ميكند كه اى پروردگار من مرا امر ميفرمائى كه از كجا طالع شوم و برايم آيا از مغربم طلوع كنم يا از مطلعم و اين است معنى قول
خداى عز و جل كهوَ الشَّمْسُ تَجْرِي لِمُسْتَقَرٍّ لَها ذلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِيعنى و دليل ديگر بر قدرت ما آفتابست كه روان مىشود و ميرود از براى قرارگاهى كه از براى آنست آن رفتن تقدير و مقدر خداونديست غالب و دانا و حضرت فرمود كه مقصود از آن صنعت پروردگار عزيز است در ملك و پادشاهيش با خلقش و فرمود كه بعد از آن جبرئيل حله روشنى از نور عرش را بنزد آفتاب مىآورد بر اندازه ساعتهاى روز در درازى كه در تابستان دارد يا كوتاهى آن در زمستان يا ميان اين و آن در پائيز و بهار و فرمود كه پس آفتاب آن حله را در مىپوشد چنان كه يكى از شما جامهايش را در مىپوشيد بعد از آن با آن حله در هواى آسمان ميرود تا آنكه از مكان طلوعش طالع مىشود و پيغمبر6فرمود كه گويا من بسوى آن مىنگرم كه مقدار سه شبانه روز محبوس شده كه هيچ برنميآيد بعد از آن روشنى را بر آن در نپوشانند و مأمور شود كه از مغربش طلوع كند و اينست معنى قول خداى عز و جلإِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ وَ إِذَا النُّجُومُ انْكَدَرَتْيعنى چون آفتاب در هم پيچيده شود و چون ستارگان تيره و تار شوند و ماه همچنين است از مطلع و مجراى آن در كناره آن و مغرب آن و بلندشدنش بسوى آسمان هفتم و در زير عرش سجده ميكند و جبرئيل حله از نور كرسى را در نزد آن مىآورد و اينست معنى قول خداى عز و جلهُوَ الَّذِي جَعَلَ الشَّمْسَ ضِياءً وَ الْقَمَرَ نُوراًيعنى او است آن خداوندى كه گردانيد آفتاب را بسيار روشن و ماه را روشن ابو ذر «ره» گفت كه بعد از آن با رسول خدا6بگوشه رفتيم و نماز مغرب را بجا آورديم.
حديث كرد ما را احمد بن محمد بن يحيى عطار «ره» گفت كه حديث كرد ما را پدرم گفت كه حديث كرد ما را حسين بن حسن بن ابان از محمد بن اورمه از زياد قندهارى از درست از مردى از حضرت صادق7كه فرمود خداى تبارك و تعالى را فرشتهايست كه دورى ما بين نرمه گوش تا گردنش بقدر پانصد ساله راهست بجنبيدن و پرواز مرغ حديث كرد ما را محمد بن حسن بن احمد بن وليد «ره» گفت كه حديث كرد ما را
احمد بن ادريس از سيارى از عبد اللَّه بن حماد از جميل بن دراج كه گفت حضرت صادق7را سؤال كردم كه آيا در آسمان درياها است فرمود آرى پدرم مرا خبر داد از پدرش از جدش:كه فرمود رسول خدا6فرمود كه در آسمانهاى هفتگانه درياها است كه گودى يكى از آنها بقدر پانصد ساله راهست و در آنها فرشتگانى چندند كه ايستادهاند از آن زمان كه خداى عز و جل ايشان را آفريده و آب تا زانوهاى ايشانست و در ميان ايشان فرشته نيست مگر آنكه او را هزار و چهار صد بالست و در هر بالى چهار رو و در هر روئى چهار زبان و در آنها هيچ بال و رو و زبان و دهانى نيست مگر آنكه خداى عز و جل را تسبيح ميكند بتسبيحى كه نوعى از آن بصاحبش كه نوع ديگر است نميماند.
حديث كرد ما را محمد بن حسن بن احمد بن وليد «ره» گفت كه حديث كرد ما را محمد بن يحيى عطار از حسين بن حسن بن ابان از محمد بن اورمه از احمد بن محسن ميثمى از أبو الحسن شعيرى از سعد بن طريف از اصبغ بن نباته كه گفت ابن كوّاء بخدمت امير المؤمنين7آمد و عرض كرد كه يا امير المؤمنين بخدا سوگند كه در كتاب خداى عز و جل آيهايست كه بر دلم تباهى و فساد كرده و مرا در دينم در شك انداخته على7باو فرمود كه مادرت بمرگت نشيند و تو را نيابد آن آيه چيست عرش كرد كه قول خداى عز و جلوَ الطَّيْرُ صَافَّاتٍ كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبِيحَهُيعنى آيا نديدهاى و ندانسته كه خدا چنانست كه تسبيح و تنزيه ميكند از برايش هر كه در آسمانها و زمين است و مرغان نيز او را تسبيح ميكنند در حالى كه بالها گشودهاند در هواء وصف كشيدهاند هر يك بحقيقت دانسته دعايش و تسبيح و تنزيهش را پس امير المؤمنين7باو فرمود كه اى پسر كوّاء بدرستى كه خداى تبارك و تعالى فرشتگان را در صورتهاى پراكنده و مختلف آفريده بدان و آگاه باش كه خداى تبارك و تعالى را فرشتهايست در صورت خروس صداكننده سياه و سفيد كه انگشتانش در زمينهاى هفتم پائينتر است و بالش در زير عرش دو تا شده و آن را دو بالست يك بال در مشرق و يك بال در مغرب و
يكى از آتش و ديگرى از برف است و چون وقت نماز حاضر شود بر انگشتانش بايستد و گردنش را از زير عرش بلند كند بعد از آن بالهاى خود را بر هم زند چنان كه خروسها در منزلهاى شما بالها را بر هم ميزنند پس نه آن بالى كه ار آتش است برف را ميگدازد و نه آن بالى كه از برفست آتش را فرو مىنشاند و آواز ميكند كه
اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له و اشهد ان محمدا سيد النبيين و ان وصيه سيد الوصيين و ان الله سبوح قدوس رب الملائكة و الروح
يعنى گواهى ميدهم باينكه نيست خدائى مگر خدا در حالى كه تنها است و شريكى از برايش نيست و گواهى ميدهم باينكه محمد سيد و بزرگ پيغمبرانست و باينكه وصيش سيد اوصياء ايشانست و باينكه خدا پاكست از هر بدى و بغايت پاك و پاكيزه و پروردگار فرشتگان و روح است و حضرت فرمود كه پس خروسها در منزلهاى شما بالهاى خود را بر هم ميزنند و آن را از گفتارش جواب مىدهند و اين معنى قول خداى عز و جل است كهوَ الطَّيْرُ صَافَّاتٍ كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبِيحَهُو حضرت فرمود يعنى هر يك از خروسها كه در زمينند «مترجم گويد» كه ظاهر اين حديث آنست كه مراد از كل هر يك از خروسها باشد و ضمير صلاته و تسبيحه بخروس عرش راجع باشد و مفسر آن بهر يك از اهل آسمان و زمين و مرغان تفسير كردهاند و دو ضمير را بسوى كل يا خدا برگردانيدهاند چنان كه ظاهر آيه اينست حديث كرد ما را پدرم «ره» گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه از احمد بن محمد بن عيسى از حسن بن على از يونس بن يعقوب از عمرو بن مروان از حضرت صادق7كه فرمود خداى تبارك و تعالى را فرشتگانى چند هست كه نصفههاى ايشان از تگرگست و نصفههاى ايشان از آتش و اين را ميگويند كه يا مؤلف بين البرد و النار ثبت قلوبنا على طاعتك يعنى اى الفت دهنده ميان تگرگ و آتش دلهاى ما را بر فرمانبرداريت ثابت بدار و مؤلف ميگويد كه بزودى اخبارى را كه روايت آنها بمن رسيده در باب ذكر
عظمت خداى تبارك و تعالى در كتاب عظمت اخراج كنم ان شاء اللَّه تعالى.
«باب سى و نهم در لطف و لطافت خداى تبارك و تعالى
حديث كرد ما را محمد بن حسن بن احمد بن وليد «ره» گفت كه حديث كرد ما را محمد بن حسن صفار از احمد بن محمد بن عيسى از پدرش از سعيد بن جناح از بعضى از اصحاب ما از حضرت صادق7كه فرمود خداى عز و جل خلقى را نيافريده كه از بعوض كوچكتر باشد و جرجس از بعوض كوچكتر است و آنچه عرب آن را ولع مينامند كوچكتر است از جرجس و در فيل چيزى نيست مگر آنكه مثلش در ولع موجود است و بدو بال بر فيل زيادتى دارد.
«مترجم گويد» كه بعوض و جرجس و ولع هر سه بمعنى پشه است و اهل لغت در آنچه از كتب ايشان بنظر رسيد اين معنى را از ولع ذكر نكردهاند و بسيار چيزها است كه ايشان نشنيدهاند.
«باب چهلم» در بيان كمتر چيزى كه در شناختن توحيد مجزى است
حديث كرد ما را محمد بن على ماجيلويه «ره» گفت كه حديث كرد ما را على بن ابراهيم بن هاشم از مختار بن محمد همدانى از فتح بن يزيد از حضرت كاظم7كه گفت او را سؤال كردم از پستترين معرفت خدا كه كمتر از آن شناختن آن جناب بعمل نميآيد فرمود كه اقرار كردن باينكه غير از او خدائى نيست و او را مانند و نظيرى نه
و آنكه محتاج نيست بعلت كه او را از عدم بسوى وجود آورده باشد بلكه هميشه ثبوت داشته و بخودى خود موجود بوده و مفقود نخواهد شد و آنكه چيزى مانند او نيست نه در ذات و نه در صفات و نه در غير اينها.
حديث كرد ما را محمد بن حسن بن احمد بن وليد «ره» از احمد بن محمد بن عيسى از حسين بن سعيد از نضر بن سويد از عاصم بن حميد كه آن را مرفوع ساخته گفت كه حضرت على بن الحسين8از توحيد سؤال شد فرمود بدرستى كه خداى عز و جل دانست كه در آخر الزمان گروهى چند بهم خواهند رسيد كه متعمق باشند و در باب توحيد خدا بسيار دقت خواهند كرد پس سورهقُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ اللَّهُ الصَّمَدُو چند آيه از سوره حديد را تا فرموده خويشوَ هُوَ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِفرو فرستاد كه خدا را باين نحو بشناسند پس هر كه آنچه را كه بالاتر آنچه در آنجا يا غير از آن باشد قصد كند هلاك شود و نظم آيه در اول سوره حديد چنين است كهسَبَّحَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ يُحْيِي وَ يُمِيتُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ يَعْلَمُ ما يَلِجُ فِي الْأَرْضِ وَ ما يَخْرُجُ مِنْها وَ ما يَنْزِلُ مِنَ السَّماءِ وَ ما يَعْرُجُ فِيها وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهارِ وَ يُولِجُ النَّهارَ فِي اللَّيْلِ وَ هُوَ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِيعنى تسبيح و تنزيه كرد خدا را آنچه در آسمانها است از فرشتگان و آفتاب و ماه و ستارگان و غير آن و آنچه در زمين است از حيوانات و نباتات و جمادات و غير آن و او است غالب در هر چه خواهد و دانا بهر چه فرمايد از براى او است پادشاهى در آسمانها و زمين زنده ميگرداند مردگان را و ميميراند زندگان را و بر همه چيز نهايت قدرت و توانائى دارد اوست اول و پيش از همه موجودات كه پيش از او چيزى نبوده و آخر بعد از فناى ممكنات كه بعد از او چيزى نخواهد بود چه او را نهايتى نيست و ظاهر و هويدا كه وجودش در هر چه بنگرى
پيدا است و باطن و پنهان كه حقيقت ذات مقدسش را تعقل نتوان كرد و او هميشه بهمه چيز عالم و دانا است و ظاهر و باطن در پيشش يكسانست او است آنكه آفريد آسمانها و زمين را در مدت شش روز يا آنكه يوم عبارت است از يك دوره فلك اطلس و آن آسمان نيست بلكه آسمان در لسان شرع منحصر است در افلاك كواكب سبعه سياره و روزى كه مقابل شب است تازى آن نهار است و آن از حركت آسمان آفتاب كه آسمان چهارم است بهم ميرسد پس مراد آنست كه آسمانهاى هفتگانه و زمين را در شش دوره فلك اطلس آفريد و زمان دوره از يك شبانه روز است پس مستولى شد بر عرش يا قصد تدبير آن فرمود ميداند آنچه را كه درآيد در زمين چون تخمها و مردگان و غير آن و آنچه را كه بيرون آيد و از آن چون نباتات و معادن و مانند آن و آنچه را كه آفرود آيد از آسمان چون احكام و فرشتگان و تگرگ و برف و باران و آنچه را كه بالا رود و در آن چون ارواح و اعمال بندگان و دعوت ايشان و فرشتگان نويسندگان كردار ايشان و امثال آن و او با شما است بعلم و قدرت عموما و بفضل و رحمت خصوصا در هر جا كه باشيد و خدا بآنچه ميكنيد از خير و شر بينائى تمام دارد و او را است پادشاهى آسمانها و زمين كه حكمگذارى و فرمان روائيش در آنها است و بسوى خدا باز گردانيده مىشود عاقبت همه كارها در مىآورد شب را در روز يعنى در آن ميافزايد چون ايام بهار و زمستان و در مىآورد روز را در شب چون فصل پائيز و تابستان و او دانا است بآنچه در دلها است از امور مكنونه از عزائم و اعتقادات و ارادات و چيزى از آنها بر او پوشيده و پنهان نيست حديث كرد ما را على بن احمد بن محمد بن عمران دقاق «ره» گفت كه حديث كرد ما را محمد بن ابى عبد اللَّه كوفى گفت كه حديث كرد ما را محمد بن اسماعيل برمكى گفت كه حديث كرد مرا حسين بن حسن گفت كه حديث كرد مرا بكر بن زياد از عبد العزيز بن مهتدى كه گفت حضرت امام رضا7را توحيد سؤال كردم فرمود كه هر كه سورهقُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌرا بخواند و بآن ايمان آورد توحيد را شناخته عرض