احمد بن ادريس از سيارى از عبد اللَّه بن حماد از جميل بن دراج كه گفت حضرت صادق7را سؤال كردم كه آيا در آسمان درياها است فرمود آرى پدرم مرا خبر داد از پدرش از جدش:كه فرمود رسول خدا6فرمود كه در آسمانهاى هفتگانه درياها است كه گودى يكى از آنها بقدر پانصد ساله راهست و در آنها فرشتگانى چندند كه ايستادهاند از آن زمان كه خداى عز و جل ايشان را آفريده و آب تا زانوهاى ايشانست و در ميان ايشان فرشته نيست مگر آنكه او را هزار و چهار صد بالست و در هر بالى چهار رو و در هر روئى چهار زبان و در آنها هيچ بال و رو و زبان و دهانى نيست مگر آنكه خداى عز و جل را تسبيح ميكند بتسبيحى كه نوعى از آن بصاحبش كه نوع ديگر است نميماند.
حديث كرد ما را محمد بن حسن بن احمد بن وليد «ره» گفت كه حديث كرد ما را محمد بن يحيى عطار از حسين بن حسن بن ابان از محمد بن اورمه از احمد بن محسن ميثمى از أبو الحسن شعيرى از سعد بن طريف از اصبغ بن نباته كه گفت ابن كوّاء بخدمت امير المؤمنين7آمد و عرض كرد كه يا امير المؤمنين بخدا سوگند كه در كتاب خداى عز و جل آيهايست كه بر دلم تباهى و فساد كرده و مرا در دينم در شك انداخته على7باو فرمود كه مادرت بمرگت نشيند و تو را نيابد آن آيه چيست عرش كرد كه قول خداى عز و جلوَ الطَّيْرُ صَافَّاتٍ كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبِيحَهُيعنى آيا نديدهاى و ندانسته كه خدا چنانست كه تسبيح و تنزيه ميكند از برايش هر كه در آسمانها و زمين است و مرغان نيز او را تسبيح ميكنند در حالى كه بالها گشودهاند در هواء وصف كشيدهاند هر يك بحقيقت دانسته دعايش و تسبيح و تنزيهش را پس امير المؤمنين7باو فرمود كه اى پسر كوّاء بدرستى كه خداى تبارك و تعالى فرشتگان را در صورتهاى پراكنده و مختلف آفريده بدان و آگاه باش كه خداى تبارك و تعالى را فرشتهايست در صورت خروس صداكننده سياه و سفيد كه انگشتانش در زمينهاى هفتم پائينتر است و بالش در زير عرش دو تا شده و آن را دو بالست يك بال در مشرق و يك بال در مغرب و
يكى از آتش و ديگرى از برف است و چون وقت نماز حاضر شود بر انگشتانش بايستد و گردنش را از زير عرش بلند كند بعد از آن بالهاى خود را بر هم زند چنان كه خروسها در منزلهاى شما بالها را بر هم ميزنند پس نه آن بالى كه ار آتش است برف را ميگدازد و نه آن بالى كه از برفست آتش را فرو مىنشاند و آواز ميكند كه
اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له و اشهد ان محمدا سيد النبيين و ان وصيه سيد الوصيين و ان الله سبوح قدوس رب الملائكة و الروح
يعنى گواهى ميدهم باينكه نيست خدائى مگر خدا در حالى كه تنها است و شريكى از برايش نيست و گواهى ميدهم باينكه محمد سيد و بزرگ پيغمبرانست و باينكه وصيش سيد اوصياء ايشانست و باينكه خدا پاكست از هر بدى و بغايت پاك و پاكيزه و پروردگار فرشتگان و روح است و حضرت فرمود كه پس خروسها در منزلهاى شما بالهاى خود را بر هم ميزنند و آن را از گفتارش جواب مىدهند و اين معنى قول خداى عز و جل است كهوَ الطَّيْرُ صَافَّاتٍ كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبِيحَهُو حضرت فرمود يعنى هر يك از خروسها كه در زمينند «مترجم گويد» كه ظاهر اين حديث آنست كه مراد از كل هر يك از خروسها باشد و ضمير صلاته و تسبيحه بخروس عرش راجع باشد و مفسر آن بهر يك از اهل آسمان و زمين و مرغان تفسير كردهاند و دو ضمير را بسوى كل يا خدا برگردانيدهاند چنان كه ظاهر آيه اينست حديث كرد ما را پدرم «ره» گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه از احمد بن محمد بن عيسى از حسن بن على از يونس بن يعقوب از عمرو بن مروان از حضرت صادق7كه فرمود خداى تبارك و تعالى را فرشتگانى چند هست كه نصفههاى ايشان از تگرگست و نصفههاى ايشان از آتش و اين را ميگويند كه يا مؤلف بين البرد و النار ثبت قلوبنا على طاعتك يعنى اى الفت دهنده ميان تگرگ و آتش دلهاى ما را بر فرمانبرداريت ثابت بدار و مؤلف ميگويد كه بزودى اخبارى را كه روايت آنها بمن رسيده در باب ذكر
عظمت خداى تبارك و تعالى در كتاب عظمت اخراج كنم ان شاء اللَّه تعالى.
«باب سى و نهم در لطف و لطافت خداى تبارك و تعالى
حديث كرد ما را محمد بن حسن بن احمد بن وليد «ره» گفت كه حديث كرد ما را محمد بن حسن صفار از احمد بن محمد بن عيسى از پدرش از سعيد بن جناح از بعضى از اصحاب ما از حضرت صادق7كه فرمود خداى عز و جل خلقى را نيافريده كه از بعوض كوچكتر باشد و جرجس از بعوض كوچكتر است و آنچه عرب آن را ولع مينامند كوچكتر است از جرجس و در فيل چيزى نيست مگر آنكه مثلش در ولع موجود است و بدو بال بر فيل زيادتى دارد.
«مترجم گويد» كه بعوض و جرجس و ولع هر سه بمعنى پشه است و اهل لغت در آنچه از كتب ايشان بنظر رسيد اين معنى را از ولع ذكر نكردهاند و بسيار چيزها است كه ايشان نشنيدهاند.
«باب چهلم» در بيان كمتر چيزى كه در شناختن توحيد مجزى است
حديث كرد ما را محمد بن على ماجيلويه «ره» گفت كه حديث كرد ما را على بن ابراهيم بن هاشم از مختار بن محمد همدانى از فتح بن يزيد از حضرت كاظم7كه گفت او را سؤال كردم از پستترين معرفت خدا كه كمتر از آن شناختن آن جناب بعمل نميآيد فرمود كه اقرار كردن باينكه غير از او خدائى نيست و او را مانند و نظيرى نه
و آنكه محتاج نيست بعلت كه او را از عدم بسوى وجود آورده باشد بلكه هميشه ثبوت داشته و بخودى خود موجود بوده و مفقود نخواهد شد و آنكه چيزى مانند او نيست نه در ذات و نه در صفات و نه در غير اينها.
حديث كرد ما را محمد بن حسن بن احمد بن وليد «ره» از احمد بن محمد بن عيسى از حسين بن سعيد از نضر بن سويد از عاصم بن حميد كه آن را مرفوع ساخته گفت كه حضرت على بن الحسين8از توحيد سؤال شد فرمود بدرستى كه خداى عز و جل دانست كه در آخر الزمان گروهى چند بهم خواهند رسيد كه متعمق باشند و در باب توحيد خدا بسيار دقت خواهند كرد پس سورهقُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ اللَّهُ الصَّمَدُو چند آيه از سوره حديد را تا فرموده خويشوَ هُوَ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِفرو فرستاد كه خدا را باين نحو بشناسند پس هر كه آنچه را كه بالاتر آنچه در آنجا يا غير از آن باشد قصد كند هلاك شود و نظم آيه در اول سوره حديد چنين است كهسَبَّحَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ يُحْيِي وَ يُمِيتُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ يَعْلَمُ ما يَلِجُ فِي الْأَرْضِ وَ ما يَخْرُجُ مِنْها وَ ما يَنْزِلُ مِنَ السَّماءِ وَ ما يَعْرُجُ فِيها وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهارِ وَ يُولِجُ النَّهارَ فِي اللَّيْلِ وَ هُوَ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِيعنى تسبيح و تنزيه كرد خدا را آنچه در آسمانها است از فرشتگان و آفتاب و ماه و ستارگان و غير آن و آنچه در زمين است از حيوانات و نباتات و جمادات و غير آن و او است غالب در هر چه خواهد و دانا بهر چه فرمايد از براى او است پادشاهى در آسمانها و زمين زنده ميگرداند مردگان را و ميميراند زندگان را و بر همه چيز نهايت قدرت و توانائى دارد اوست اول و پيش از همه موجودات كه پيش از او چيزى نبوده و آخر بعد از فناى ممكنات كه بعد از او چيزى نخواهد بود چه او را نهايتى نيست و ظاهر و هويدا كه وجودش در هر چه بنگرى
پيدا است و باطن و پنهان كه حقيقت ذات مقدسش را تعقل نتوان كرد و او هميشه بهمه چيز عالم و دانا است و ظاهر و باطن در پيشش يكسانست او است آنكه آفريد آسمانها و زمين را در مدت شش روز يا آنكه يوم عبارت است از يك دوره فلك اطلس و آن آسمان نيست بلكه آسمان در لسان شرع منحصر است در افلاك كواكب سبعه سياره و روزى كه مقابل شب است تازى آن نهار است و آن از حركت آسمان آفتاب كه آسمان چهارم است بهم ميرسد پس مراد آنست كه آسمانهاى هفتگانه و زمين را در شش دوره فلك اطلس آفريد و زمان دوره از يك شبانه روز است پس مستولى شد بر عرش يا قصد تدبير آن فرمود ميداند آنچه را كه درآيد در زمين چون تخمها و مردگان و غير آن و آنچه را كه بيرون آيد و از آن چون نباتات و معادن و مانند آن و آنچه را كه آفرود آيد از آسمان چون احكام و فرشتگان و تگرگ و برف و باران و آنچه را كه بالا رود و در آن چون ارواح و اعمال بندگان و دعوت ايشان و فرشتگان نويسندگان كردار ايشان و امثال آن و او با شما است بعلم و قدرت عموما و بفضل و رحمت خصوصا در هر جا كه باشيد و خدا بآنچه ميكنيد از خير و شر بينائى تمام دارد و او را است پادشاهى آسمانها و زمين كه حكمگذارى و فرمان روائيش در آنها است و بسوى خدا باز گردانيده مىشود عاقبت همه كارها در مىآورد شب را در روز يعنى در آن ميافزايد چون ايام بهار و زمستان و در مىآورد روز را در شب چون فصل پائيز و تابستان و او دانا است بآنچه در دلها است از امور مكنونه از عزائم و اعتقادات و ارادات و چيزى از آنها بر او پوشيده و پنهان نيست حديث كرد ما را على بن احمد بن محمد بن عمران دقاق «ره» گفت كه حديث كرد ما را محمد بن ابى عبد اللَّه كوفى گفت كه حديث كرد ما را محمد بن اسماعيل برمكى گفت كه حديث كرد مرا حسين بن حسن گفت كه حديث كرد مرا بكر بن زياد از عبد العزيز بن مهتدى كه گفت حضرت امام رضا7را توحيد سؤال كردم فرمود كه هر كه سورهقُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌرا بخواند و بآن ايمان آورد توحيد را شناخته عرض
كردم كه آن را چگونه ميخواند فرمود كه چنان كه مردم ميخوانند و در آن اين را افزوده كه
كذلك اللَّه ربى كذلك اللَّه ربى
يعنى در آخر آن دو مرتبه
كذلك الله ربى
گفت و بنا بر بعضى از نسخ توحيد سه مرتبه يعنى چنين است خدا كه پروردگار منست.
پدرم و محمد بن حسن بن احمد بن وليد رحمهما اللَّه گفتند كه حديث كردند ما را محمد بن يحيى عطار و احمد بن ادريس هر دو از محمد بن احمد از بعضى از اصحاب ما از محمد بن على طالقانى از طاهر بن حاتم بن ماهويه كه گفت بخدمت طيب يعنى أبو الحسن حضرت كاظم7نوشتم كه چيست آنچه در معرفت آفريدگار بكمتر از آن اكتفاء نميشود حضرت در جواب نوشت كه اعتقاد باينكه چيزى مثل او نيست و هميشه شنوا و دانا و بينا بوده و ميباشد و او است كه آنچه را خواهد بفعل مياورد حديث كرد ما را محمد بن على ماجيلويه «رضى» از عمويش محمد بن ابى القاسم از محمد بن على قرشى گفت كه حديث كرد ما را محمد بن سنان از محمد بن يعلى كوفى از جوير از ضحاك از ابن عباس كه گفت يكى از باديهنشينان بخدمت پيغمبر6آمد و عرض كرد كه يا رسول اللَّه چيزى از غرائب علم را بمن تعليم كن حضرت فرمود كه در سر علم چه كردى تا از غرائب آن سؤال كنى آن مرد عرض كرد كه سر علم چيست يا رسول اللَّه فرمود كه شناختن خدا حق شناختنش اعرابى عرض كرد كه شناختن خدا حق شناختنش چه باشد فرمود كه او را بشناسى بىمثل و مانند و همتا و آنكه او يكى است و يگانه و اول و باطن و اول و آخر كه نه كوى دارد و نه نظير و اين حق شناختن او است.
«باب چهل و يكم» در بيان آنكه خداى عز و جل شناخته نميشود مگر بخودش.
حديث كرد ما را على بن احمد بن محمد بن عمران دقاق «ره» گفت كه حديث
كرد ما را محمد بن يعقوب گفت كه حديث كرد ما را محمد بن اسماعيل از فضل بن شاذان از صفوان بن يحيى از منصور بن حازم كه گفت بحضرت صادق7عرض كردم كه من با گروهى مباحثه و گفتگو نمودم و بايشان گفتم كه خدا از آن بزرگوارتر و گرامىتر است كه بخلق خود شناخته شود بلكه بندگان بخدا شناخته ميشوند حضرت فرمود كه خدا ترا رحمت كند.
حديث كرد ما را محمد بن حسن بن احمد بن وليد «ره» گفت كه حديث كرد ما را محمد بن حسن صفار از احمد بن محمد بن خالد از بعضى از اصحاب ما از على بن عقبة بن قيس بن سمعان بن ابى ربيحه غلام آزاد شده رسول خدا6كه آن را مرفوع ساخته گفت كه از امير المؤمنين7سؤال شد كه پروردگار خود را بچه چيز شناختى فرمود به آن چه خود را بمن شناسانيده بآن حضرت عرض شد كه چگونه خود را بتو شناسانيده فرمود كه هيچ صورت باو شباهت ندارد و بحواس او را در نتوان يافت و بمردمان قياس نميشود و با وجود دورى كه از همه دارد نزديكست و با نزديكى كه بهمه دارد دور است و زبر هر چيزيست بقدرت و غلبه بر آن و نمىتوان گفت كه چيزى زبر او است و در پيش روى هر چيزيست كه بر همه پيشى دارد و نميتوان گفت كه چيزى بر او پيشى گرفته و در چيزها داخل است اما نه چون چيزى كه در چيز ديگر داخل باشد و از چيزها خارج است نه مانند چيزى كه از چيز ديگر خارج باشد پاك و منزه است آنكه همين او است كه همچنين است و غير او چنين نيست و هر چيزى را ابتداء و آغازيست.
پدرم «ره» گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه از احمد بن محمد بن عيسى از محمد بن ابى عمير از محمد بن عمران از فضل بن سكن از حضرت صادق7كه فرمود امير المؤمنين7فرمود كه خدا را بخدا بشناسيد يعنى آن جناب بر خويش دلالت دارد و در معرفتش احتياج بسوى غير نيست و رسول او را برسالت و پيغمبرى بشناسيد و بشناسيد صاحبان امر و فرمان را يعنى كسانى كه خدا اطاعت ايشان را مقرون باطاعت خود و رسول خود فرموده بمعروف و نيكى كه موافق شرع و عدل و راستى در همه چيز خواه در اعتقاد و
خواه در اعمال كه مرادف عصمت است و نيكوئى كردن در طاعات كما و كيفا يا در آنچه اعم از آن باشد.
حديث كرد ما را ابو الحسين محمد بن ابراهيم بن اسحق فارسى گفت كه حديث كرد ما را احمد بن محمد بن سعيد نسوى گفت كه حديث كرد ما را ابو نصر احمد بن محمد بن عبد اللَّه صغدى در مرو گفت كه حديث كردند ما را محمد بن يعقوب بن حكم عسگرى و برادرش معاذ بن يعقوب گفتند كه حديث كرد ما را محمد بن سنان حنظلى گفت كه حديث كرد ما را عبد الله بن عاصم گفت كه حديث كرد ما را عبد الرحمن بن قيس از ابو هاشم رمانى از زادان از سلمان فارسى «رضى» در حديث طويلى كه در آن ورود جاثليق را در مدينه ذكر ميكند با صد نفر از نصارى و آنچه جاثليق ابو بكر را از آن سؤال كرد و ابو بكر او را جواب نداد و بعد از آن بسوى امير المؤمنين على بن ابى طالب7ارشاد و رهنمائى شد و آن حضرت را از چند مسأله سؤال نمود و حضرت او را از آنها جواب فرمود و در آنچه آن حضرت را سؤال نمود اين بود كه بحضرت عرض كرد كه مرا خبر ده كه خدا را بواسطه محمد شناختى يا محمد را بخدا شناختى على بن ابى طالب7فرمود كه من خدا را بمحمد6نشناختم و ليكن محمد را بخداى عز و جل شناختم در هنگامى كه او را آفريد و اندازها را از طول و عرض در او احداث فرمود پس شناختم كه آن حضرت مدبريست مصنوع كه خدا او را تدبير فرموده و ساخته باستدلال و الهامى از او و اراده چنان كه طاعت خود را بفرشتگان الهام نموده و خود را بايشان شناسانيده بىمانند و چون و چگونگى و مؤلف ميگويد كه اين حديث طولى دارد و ما از آن موضع حاجت را فرا گرفتيم و اين حديث را بتمامه در آخر اجزاء كتاب نبوت اخراج كردهام و حقير تمام آن را در جلد دوم كتاب مصائب الاسلام كه ترجمه بعضى از مجلدات كتاب عوالم است ترجمه نمودهام.
حديث كرد ما را على بن احمد بن محمد بن عمران دقاق «ره» گفت كه شنيدم از محمد بن يعقوب كه ميگفت معنى قول آن حضرت كه خدا را بخدا بشناسيد آنست كه يعنى