بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 363

و برادرش معاذ بن يعقوب گفتند كه حديث كرد ما را محمد بن سنان حنظلى گفت كه حديث كرد ما را عبد اللَّه بن عاصم گفت كه حديث كرد ما را عبد الرحمن بن قيس از ابو هاشم زمانى از زادان از سلمان فارسى در حديث طويلى كه در آن ورود جاثليق را بمدينه ذكر ميكند با صد نفر از نصارى بعد از وفات رسول خدا6و سؤال كردنش ابو بكر را از چند مسأله كه او را از آنها جواب نداد و بعد از آن بسوى امير المؤمنين على بن ابى طالب7ارشاد و رهنمائى شد و آن حضرت را از آنها سؤال نمود و حضرت او را جواب فرمود و در آنچه حضرت را سؤال كرد اين بود كه بحضرت عرض كرد كه مرا از پروردگار خبر ده كه آن جناب در كجا است و در كجا بود على7فرمود كه پروردگار جل جلاله بمكانى وصف نميشود و آن جناب چنان است كه بود و بود چنان كه هست در هيچ مكانى نبود و از مكانى بمكانى ديگر زائل نشد و هيچ مكانى باو احاطه نكرد بلكه پيوسته بود بى‌اندازه و چون و چگونگى جاثليق گفت كه راست گفتى پس مرا خبر ده از پروردگار كه آيا در دنيا است يا در آخرت حضرت7فرمود كه پيوسته پروردگار ما پيش از دنيا بوده و آن جناب مدبر دنيا و عالم بآخرت است و اما آنكه دنيا و آخرت باو احاطه كنند پس نه چنانست و ليكن آنچه را كه در دنيا و آخرت است ميداند جاثليق گفت كه راست گفتى خدا تو را رحمت كند بعد از آن گفت كه مرا خبر ده از پروردگار خويش كه آيا چيزها را برميدارد يا برداشته مى‌شود كه عرش او را برميدارد على7فرمود كه پروردگار ما جل جلاله برميدارد و برداشته نميشود نصرانى گفت كه اين چگونه مى‌شود و ما در انجيل مييابيم كه‌وَ يَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّكَ فَوْقَهُمْ يَوْمَئِذٍ ثَمانِيَةٌيعنى و بر ميدارند عرش پروردگار تو را در بالاى فرشتگان كه بر كنارهاى آسمان ميباشند در آن روز كه روز قيامت است هشت فرشته يا هشت كس على7فرمود بدرستى كه فرشتگان عرش را بر ميدارند و عرش چنان نيست كه تو گمان ميكنى چون هيئات تخت و ليكن آن چيزيست محدود كه باندازه در مى‌آيد و آفريده است مدبر كه خدا آن را تدبير ميفرمايد و پروردگار عز و جل تو مالك آنست نه آنكه آن جناب بر روى آنست مانند بودن چيزى بر بالاى چيزى و فرشتگان را ببرداشتن آن امر فرموده و ايشان عرش را بر ميدارند بآنچه ايشان را بر آن توانائى داده نصرانى گفت كه راست گفتى خدا تو را رحمت كند و مؤلف ميگويد كه‌


صفحه 364

اين حديث طولى دارد و ما از آن موضع حاجت را فرا گرفتيم و من اين حديث را بتمامه در آخر كتاب نبوت اخراج كرده‌ام حديث كرد ما را محمد بن حسن بن احمد بن وليد «ره» گفت كه حديث كرد ما را محمد بن يحيى عطار از سهل بن زياد از حسن بن موسى خشاب از بعضى از مردان خويش كه آن را مرفوع ساخته از حضرت صادق7كه از قول خداى عز و جل‌الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى‌سؤال شد فرمود كه او نسبت بهر چيزى برابرى دارد پس چيزى نسبت بار از چيز ديگر نزديكتر نيست.

حديث كرد ما را محمد بن حسن بن احمد بن وليد «ره» گفت كه حديث كرد ما را حسين بن حسن بن ابان از حسين بن سعيد از نضر بن سويد از عاصم بن حميد از ابو بصير حضرت صادق7كه فرمود هر كه گمان كند كه خداى عز و جل از چيزى يا در چيزى يا بر چيزيست بحقيقت كه كافر شده عرض كردم كه آنچه فرمودى از برايم تفسير و بيان فرما فرمود گه مقصود من آنست كه گمان آن كس چنين باشد كه چيزى گرداگرد خدا را فرو گرفته يا او را نگاه داشته يا از چيزى بهمرسيده كه بر او پيشى گرفته باشد و تفسير حضرت بطريق لف و نشر مشوش است چه اول بدويم و دويم بسيم و سيم باول تعلق دارد و در روايت ديگر چنين است كه فرموده هر كه گمان كند كه خدا از چيزى بهمرسيده او را حادث قرار داده و اعتقاد نموده كه كسى او را از سر نو پديد آورده و هر كه گمان كند كه خدا در چيزى ميباشد او را محصور گردانيده بآن مكانى كه حاصر او است و گرداگرد او را فرو گرفته و هر كه گمان كند كه خدا بر بالاى چيزى قرار دارد او را محمول ساخته كه چيزى او را برداشته.

حديث كرد ما را محمد بن موسى بن متوكل «ره» گفت كه حديث كرد ما را عبد اللَّه بن جعفر از احمد بن محمد از حسن بن محبوب كه گفت حديث كرد مرا مقاتل بن سليمان و گفت كه حضرت جعفر بن محمد7را سؤال كردم از قول خداى عز و جل‌الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى‌فرمود كه او نسبت بهر چيزى برابرى دارد پس چيزى نسبت باو از چيز ديگر نزديكتر نيست و بهمين اسناد از حسن بن محبوب از حماد مرويست كه گفت حضرت صادق7فرمود كه دروغ گفته است هر كه گمان كرده كه‌


صفحه 365

خداى عز و جل از چيزى يا در چيزى يا بر چيزيست.

حديث كرد ما را محمد بن على ماجيلويه «رضى» از عمويش، محمد بن ابى القاسم از احمد بن ابى عبد اللَّه از پدرش از محمد بن سنان از مفضل بن عمر از حضرت صادق7كه فرمود هر كه گمان كند كه خدا از چيزيست يا در چيزى بحقيقت كه شرك آورده بعد از آن فرموده كه هر كه گمان كند كه خدا از چيزيست او را حادث قرار داده و هر كه گمان كند كه خدا در چيزيست او را محصور گمان كرده و هر كه گمان كند كه خدا بر بالاى چيزيست او را محمول ساخته مترجم گويد كه مؤلف گفته كه مصنف اين كتاب ميگويد كه فرقه مشبهه متعلق ميشوند بقول خداى عز و جل‌إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى‌ عَلَى الْعَرْشِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهارَ يَطْلُبُهُ حَثِيثاًيعنى بدرستى كه پروردگار شما خدائى است كه آفريد آسمانها و زمين را در شش روز پس قرار گرفت بر عرش در ميكشد شب را در روز يعنى مى‌پوشد تاريكى شب را بروشنى روز و بعكس ميجويد شب روز را و در پى آن در مى‌آيد در حالى كه شتابنده است و ايشان را درين قول حجتى نيست زيرا كه خداى عز و جل بقول خويش‌ثُمَّ اسْتَوى‌ عَلَى الْعَرْشِ‌اين را قصد فرمود كه يعنى پس عرش را بسوى زبر آسمانها نقل فرمود و حال آنكه آن جناب بر عرش مستولى و آن را مالك بود پس قول خداى عز و جل يعنى ثم كه بمعنى پس باشد جز اين نيست كه آن از براى برداشتن عرش است بسوى مكانى كه عرش در آنست و نقل كردن آن بجهت استواء و جائز نيست كه معنى قول آن جناب استوى استولى باشد زيرا كه استيلا خداى تبارك و تعالى بر ملك و بر هر چيزها امر حادثى نيست بلكه پيوسته هر چيزى را مالك و بر هر چيزى مستولى بوده و جز اين نيست كه خداى عز و جل استواء را بعد از قول خويش كه ثم باشد ذكر كرده و حال آنكه آن جناب رفع و داشتن را قصد دارد از روى مجاز و اين چون قول او است كه‌وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ حَتَّى نَعْلَمَ الْمُجاهِدِينَ مِنْكُمْ وَ الصَّابِرِينَ‌يعنى و هر آينه مى‌آزمائيم شما را تا بدانيم جهادكنندگان از شما و صبركنندگان را پس نعلم را كه بمعنى بدانيم باشد با قول خويش حتى كه بمعنى تاء است ذكر كرده و آن جناب‌


صفحه 366

عز و جل اين را قصد دارد كه تا جهادكنندگان جهاد كنند و ما آن را بدانيم زيرا كه حتى واقع نميشود مگر بر فعل حادث و علم خداى عز و جل حادث نميباشد و همچنين ذكر كردن خداى عز و جل‌اسْتَوى‌ عَلَى الْعَرْشِ‌را بعد از قول خويش ثم و آن جناب بآن اين را قصد دارد كه پس عرش را بلند كرد بجهت استيلايش بر آن و بآن نشستن و اعتدال بدن را قصد نفرموده زيرا كه روا نباشد كه خداى عز و جل جسم و صاحب بدن باشد و خدا از اين برترى دارد و برترى بزرگ‌

«باب چهل و هفتم» در بيان معنى قول خداى عز و جل‌

و ما كان عرشه على الماء و ترجمه آن با ما بعد و ما قبل آن مى‌آيد حديث كرد ما را على بن احمد بن محمد بن عمران دقاق «رضى» گفت كه حديث كرد ما را محمد بن ابى عبد اللَّه كوفى از محمد بن اسماعيل برمكى كه گفت حديث كرد ما را ابو نصر جذعان بن نصر كندى گفت كه حديث كرد مرا سهل بن زياد آدمى از حسن بن محبوب از عبد الرحمن بن كثير از داود رقى كه گفت حضرت صادق7را سؤال كردم از از تفسير قول خداى عز و جل‌وَ كانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماءِحضرت بمن فرمود كه سنيان چه ميگويند عرض كردم كه ميگويند هر كه اين را گمان كند خدا را محمول گردانديه و او را بصفت مخلوقات وصف كرده و بر او لازم آيد كه آنچه خدا را برداشته از او قوى‌تر باشد عرض كردم فداى تو گردم اين مطلب را از برايم بيان فرما فرمود بدرستى كه خداى عز و جل علم و دين خود را بر آب بار كرد و آن را حامل اين دو چيز گردانيد پس از آنكه زمين يا آسمان يا جن يا انسان يا آفتاب يا ماه وجود داشته باشد و چون خواست كه خلق را بيافريند ايشان را پراكنده و پريشان نمود در ميان دو دست خويش كه از آن پيش رو تعبير


صفحه 367

مى‌شود و مراد اين است كه آنها را در نزد علم خويش پهن نمود و بايشان فرمود كه پروردگار شما كيست اول كسى كه گويا شد رسول خدا6و امير المؤمنين و ائمه هدى:بودند و عرض نمودند كه توئى پروردگار ما پس ايشان را حامل علم و دين خويش نمود بعد از آن بفرشتگان فرمود كه اين گروه حاملان علم و دين من و امينان منند در باب خلق من و ايشانند كه در روز قيامت از ايشان سؤال خواهد شد يعنى در باب اداى امانت و حفظ آن و طاعت خلائق و معصيت ايشان و آنچه ميدانند بخدا عرض ميكنند بعد از آن بفرزندان آدم گفته شد كه اقرار كنيد از براى خدا بپروردگارى و از براى اين جماعت بفرمان بردارى فرزندان آدم عرض كردند آرى اى پروردگار ما اقرار كرديم پس بفرشتگان فرمود كه گواه باشيد فرشتگان عرض كردند كه گواه شديم بر اقرار ايشان تا در فرداى قيامت نگويند بدرستى كه ما از اين اقرار بيخبران بوديم يا نگويند جز اين نيست كه پدران ما شرك آوردند پيش از زمان ما و فرزندانى چند بوديم بعد از ايشان آيا پس تو ما را هلاك ميگردانى و معذب ميسازى بآنچه آن كج روان گمراه كردند اى داود ولايت و صاحب اختيارى ما در وقت پيمان گرفتن خدا بر ايشان استوار شده حديث كرد ما را تعميم بن عبد اللَّه بن تميم قرشى گفت كه حديث كرد ما را پدرم از احمد بن على انصارى از ابو الصلت عبد السلام بن صالح هروى كه گفت مأمون حضرت على بن موسى الرضا7را سؤال كرد از قول خداى عز و جل‌وَ هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَ كانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماءِ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًاكه ترجمه‌اش اينست كه و اوست آن خدائى كه آفريد آسمانها و زمين را در شش روز و بود عرش او بر روى آب تا بيازمايد شما را كدام يك از شما نيكوتر است از روى عمل كه كارش بهتر است حضرت فرمود كه خداى تبارك و تعالى عرش و آب و فرشتگان را پيش از آفريدن آسمانها و زمين آفريد و فرشتگان چنان بودند كه بنفسهاى خود و بعرش و آب بر خداى عز و جل استدلال ميكردند بعد از آن عرش خود را بر روى آب قرار داد تا باين واسطه قدرتش از براى فرشتگان ظاهر شود و بدانند كه آن جناب بر هر چيزى تواناست بعد از آن عرش را بقدرت خويش بلند كرد و آن را نقل نمود و در بالاى آسمانها و زمين قرار داد و


صفحه 368

آسمانها و زمين را در شش روز آفريد و آن جناب بر عرش خود مستولى بود و بر اين قادر بود كه آسمانها و زمين را در يك چشم بر هم زدن بيافريند و ليكن خداى عز و جل آنها را در شش روز آفريد تا آنچه از آنها مى‌آفريند چيز بچيز از براى فرشتگان ظاهر شود و ايشان بحدوث آنچه خداى تعالى ذكره در بادها احداث ميفرمايد استدلال كنند و خدا عرش را بجهت حاجتى كه با او باشد بسوى آن نيافريد زيرا كه آن جناب بى‌نياز است از عرش و از همه آنچه آفريده و ببودن بر عرش وصف نميشود زيرا كه او جسم نيست و خدا از صفت آفريدگانش برترى دارد برترى بزرگ و اما قول خداى عز و جل‌لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًاپس بدرستى كه آن جناب عز و جل خلق خود را آفريد تا ايشان را بتكليف طاعت و عبادتش بيازمايد نه بر سبيل امتحان و تجربه زيرا كه آن جناب پيوسته به هر چيزى دانا بوده و مأمون گفت كه يا ابا الحسن اندوه را از من بردى خدا اندوه را از تو ببرد

«باب چهل و هشتم» در بيان عرش و صفات آن‌

حديث كرد ما را على بن احمد بن محمد بن عمران دقاق «ره» گفت كه حديث كرد ما را محمد بن ابى عبد اللَّه كوفى گفت كه حديث كرد ما را محمد بن اسماعيل برمكى گفت كه حديث كرد ما را حسين بن حسن گفت كه حديث كرد مرا پدرم از حنان بن سدير كه گفت حضرت صادق7را سؤال كردم از عرش و كرسى فرمود كه عرش را صفات بسياريست كه اختلاف دارند و آن را در هر سببى كه در قرآن وضع شده صفتى است عليحده پس قول اورَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ‌ميفرمايد كه پروردگار و ملك عظيم و قول آن جناب‌الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى‌ميفرمايد كه خداوند مهربان بر ملك مشتمل شد و اين ملك ملك كيفوفيت و چگونگى است در چيزها بعد از آن عرش در وصول و پيوند از كرسى‌


صفحه 369

منفرد و جدا است زيرا كه عرش و كرسى دو درند از بزرگترين درهاى غيبها و هر دو غيبت و نهانند و آنها در غيب مقرون و بهم پيوسته‌اند زيرا كه كرسى گاه ظاهر است از غيبى كه مطلع تازه‌ها از آنست و از آنست همه چيزها و عرش درگاه باطنى است كه علم كيف و كون و قدر و حد و اين و مشيت وصفت و اراده و علم الفاظ و حركات و ترك و علم و عود و بدء در آن يافت مى‌شود پس آنها در علم دو درند كه بهم پيوسته‌اند زيرا كه ملك عرش غير از ملك كرسى است و علمش از علم كرسى پنهان‌تر است و از اين جهت فرموده است كه‌رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ‌يعنى صفتش از صفت كرسى بزرگتر است و هر دو در اين امر مقرونند عرض كردم كه فداى تو گردم پس چرا در فضل همسايه كرسى گرديده فرمود كه آن همسايه كرسى گرديده زيرا كه كيفوفيت در آنست و در آنست ظاهر از ابواب بدء و انيت آنها و اندازه بستن و گشادن آنها پس عرش و كرسى دو همسايه‌اند كه يكى از آنها صاحب خود را در طرف برداشته و حرف علماء را ممثل و مصور كرده و براستى دعوى آنها استدلال كرده‌اند زيرا كه خدا مخصوص ميسازد برحمت خويش هر كه را خواهد و اوست تواناى ارجمند يا غالب و از جمله اختلاف صفات عرش آنست كه خداى تبارك و تعالى فرموده كه‌رَبُّ الْعَرْشِ‌يعنى پاك و منزه است پروردگار عرش يعنى پروردگار وحدانيت عما يصفون يعنى از آنچه وصف ميكنند و در حق او ميگويند از آنچه نشايد و نبايد و گروهى او را بدستها وصف كردند و گفتند كه‌يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌبآن معنى كه گذشت و گروهى او را بپايها وصف كردند و گفتند كه پاى خود را بر روى سنگ بيت المقدس گذاشت و از آن بسوى آسمان بالا رفت و او را بسرهاى انگشتان وصف كردند و گفتند كه محمد گفته است كه من سردى سرهاى انگشتانش را بر دل خود يافتم پس بجهت مثل اين صفات فرموده كه‌رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ‌ميفرمايد كه پاك و منزه است پروردگار مثل اعلى و داستان بلندتر و بالاتر از آنچه آن جناب را بآن تشبيه كردندوَ لِلَّهِ الْمَثَلُ الْأَعْلى‌يعنى خدا را است داستان برترى كه چيزى بآن شباهت ندارد و وصف نميشود و بخيال در نميآيد پس اين مثل اعلى است و وصف كرده است آن را كه فوائد علم را از جانب خداى تعالى عطاء نشده‌اند و پروردگار خود را بپست‌ترين مثلها وصف كرده‌اند و او


صفحه 370

را بمتشابه از خويش تشبيه نموده‌اند در آنچه بآن جاهلند و از براى همين فرموده كه‌وَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًايعنى و آورده تشديد از علم و دانش مگر اندكى پس نه او را مانند است و نه مثل و نه عديل و او را است نامهاى نيكوترى كه غيرش بآنها ناميده نميشود و آنها نامهائى است كه خدا آنها را در كتاب خود كه قرآن مجيد است وصف نموده و فرموده كه‌فَادْعُوهُ بِها وَ ذَرُوا الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي أَسْمائِهِ‌و در قرآن فادعوه با فاء است يعنى پس بخوانيد خدا را بآن نامهاى نيكو يا نيكوتر و واگذاريد كسانى را كه ميل ميكنند در باب نامهاى او و از حق ميگردند از روى جهل ميل ميكند شرك مى‌آورد و نميداند و بخدا كافر مى‌شود و گمان دارد كه خوب ميكند و از براى همين فرموده كه‌وَ ما يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِكُونَ‌كه ترجمه آن در باب اول گذشت و حضرت فرمود كه پس ايشان آنانند كه بدون علم در نامهايش از حق ميل ميكنند و آنها را در غير جايهاى خود ميگذارند اى حنان بدرستى كه خداى تبارك و تعالى امر فرموده كه گروهى دوستان و اختيار داران فرا گرفته شوند و ايشان آنانند كه خدا فضل را بايشان عطاء فرمود و ايشان را تخصيص داد بچيزى كه غير ايشان را بآن تخصيص نداد پس محمد6را بپيغمبرى فرستاد و آن حضرت دليل بر خدا بود باذن خداى عز و جل تا از دنيا درگذشت و دليل و هادى بود و بعد از او وصيتش7بر پا شد و دليل و هادى بود بر آنچه پيغمبر بر آن دلالت فرموده بود و از اين امر پروردگار خويش از ظاهر علمش بعد از آن ائمه راشدين7باين امر قيام نمودند

«باب چهل و نهم» در بيان آنكه عرش ارباعا آفريده شده كه هر ربعى بنحويست و ارباع جمع ربع بضم راء و باء و سكون آنست يعنى چهار يك‌

حديث كرد ما را محمد بن حسن بن احمد بن وليد «ره» گفت كه حديث كرد ما را