خداى عز و جل از چيزى يا در چيزى يا بر چيزيست.
حديث كرد ما را محمد بن على ماجيلويه «رضى» از عمويش، محمد بن ابى القاسم از احمد بن ابى عبد اللَّه از پدرش از محمد بن سنان از مفضل بن عمر از حضرت صادق7كه فرمود هر كه گمان كند كه خدا از چيزيست يا در چيزى بحقيقت كه شرك آورده بعد از آن فرموده كه هر كه گمان كند كه خدا از چيزيست او را حادث قرار داده و هر كه گمان كند كه خدا در چيزيست او را محصور گمان كرده و هر كه گمان كند كه خدا بر بالاى چيزيست او را محمول ساخته مترجم گويد كه مؤلف گفته كه مصنف اين كتاب ميگويد كه فرقه مشبهه متعلق ميشوند بقول خداى عز و جلإِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهارَ يَطْلُبُهُ حَثِيثاًيعنى بدرستى كه پروردگار شما خدائى است كه آفريد آسمانها و زمين را در شش روز پس قرار گرفت بر عرش در ميكشد شب را در روز يعنى مىپوشد تاريكى شب را بروشنى روز و بعكس ميجويد شب روز را و در پى آن در مىآيد در حالى كه شتابنده است و ايشان را درين قول حجتى نيست زيرا كه خداى عز و جل بقول خويشثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِاين را قصد فرمود كه يعنى پس عرش را بسوى زبر آسمانها نقل فرمود و حال آنكه آن جناب بر عرش مستولى و آن را مالك بود پس قول خداى عز و جل يعنى ثم كه بمعنى پس باشد جز اين نيست كه آن از براى برداشتن عرش است بسوى مكانى كه عرش در آنست و نقل كردن آن بجهت استواء و جائز نيست كه معنى قول آن جناب استوى استولى باشد زيرا كه استيلا خداى تبارك و تعالى بر ملك و بر هر چيزها امر حادثى نيست بلكه پيوسته هر چيزى را مالك و بر هر چيزى مستولى بوده و جز اين نيست كه خداى عز و جل استواء را بعد از قول خويش كه ثم باشد ذكر كرده و حال آنكه آن جناب رفع و داشتن را قصد دارد از روى مجاز و اين چون قول او است كهوَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ حَتَّى نَعْلَمَ الْمُجاهِدِينَ مِنْكُمْ وَ الصَّابِرِينَيعنى و هر آينه مىآزمائيم شما را تا بدانيم جهادكنندگان از شما و صبركنندگان را پس نعلم را كه بمعنى بدانيم باشد با قول خويش حتى كه بمعنى تاء است ذكر كرده و آن جناب
عز و جل اين را قصد دارد كه تا جهادكنندگان جهاد كنند و ما آن را بدانيم زيرا كه حتى واقع نميشود مگر بر فعل حادث و علم خداى عز و جل حادث نميباشد و همچنين ذكر كردن خداى عز و جلاسْتَوى عَلَى الْعَرْشِرا بعد از قول خويش ثم و آن جناب بآن اين را قصد دارد كه پس عرش را بلند كرد بجهت استيلايش بر آن و بآن نشستن و اعتدال بدن را قصد نفرموده زيرا كه روا نباشد كه خداى عز و جل جسم و صاحب بدن باشد و خدا از اين برترى دارد و برترى بزرگ
«باب چهل و هفتم» در بيان معنى قول خداى عز و جل
و ما كان عرشه على الماء و ترجمه آن با ما بعد و ما قبل آن مىآيد حديث كرد ما را على بن احمد بن محمد بن عمران دقاق «رضى» گفت كه حديث كرد ما را محمد بن ابى عبد اللَّه كوفى از محمد بن اسماعيل برمكى كه گفت حديث كرد ما را ابو نصر جذعان بن نصر كندى گفت كه حديث كرد مرا سهل بن زياد آدمى از حسن بن محبوب از عبد الرحمن بن كثير از داود رقى كه گفت حضرت صادق7را سؤال كردم از از تفسير قول خداى عز و جلوَ كانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماءِحضرت بمن فرمود كه سنيان چه ميگويند عرض كردم كه ميگويند هر كه اين را گمان كند خدا را محمول گردانديه و او را بصفت مخلوقات وصف كرده و بر او لازم آيد كه آنچه خدا را برداشته از او قوىتر باشد عرض كردم فداى تو گردم اين مطلب را از برايم بيان فرما فرمود بدرستى كه خداى عز و جل علم و دين خود را بر آب بار كرد و آن را حامل اين دو چيز گردانيد پس از آنكه زمين يا آسمان يا جن يا انسان يا آفتاب يا ماه وجود داشته باشد و چون خواست كه خلق را بيافريند ايشان را پراكنده و پريشان نمود در ميان دو دست خويش كه از آن پيش رو تعبير
مىشود و مراد اين است كه آنها را در نزد علم خويش پهن نمود و بايشان فرمود كه پروردگار شما كيست اول كسى كه گويا شد رسول خدا6و امير المؤمنين و ائمه هدى:بودند و عرض نمودند كه توئى پروردگار ما پس ايشان را حامل علم و دين خويش نمود بعد از آن بفرشتگان فرمود كه اين گروه حاملان علم و دين من و امينان منند در باب خلق من و ايشانند كه در روز قيامت از ايشان سؤال خواهد شد يعنى در باب اداى امانت و حفظ آن و طاعت خلائق و معصيت ايشان و آنچه ميدانند بخدا عرض ميكنند بعد از آن بفرزندان آدم گفته شد كه اقرار كنيد از براى خدا بپروردگارى و از براى اين جماعت بفرمان بردارى فرزندان آدم عرض كردند آرى اى پروردگار ما اقرار كرديم پس بفرشتگان فرمود كه گواه باشيد فرشتگان عرض كردند كه گواه شديم بر اقرار ايشان تا در فرداى قيامت نگويند بدرستى كه ما از اين اقرار بيخبران بوديم يا نگويند جز اين نيست كه پدران ما شرك آوردند پيش از زمان ما و فرزندانى چند بوديم بعد از ايشان آيا پس تو ما را هلاك ميگردانى و معذب ميسازى بآنچه آن كج روان گمراه كردند اى داود ولايت و صاحب اختيارى ما در وقت پيمان گرفتن خدا بر ايشان استوار شده حديث كرد ما را تعميم بن عبد اللَّه بن تميم قرشى گفت كه حديث كرد ما را پدرم از احمد بن على انصارى از ابو الصلت عبد السلام بن صالح هروى كه گفت مأمون حضرت على بن موسى الرضا7را سؤال كرد از قول خداى عز و جلوَ هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَ كانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماءِ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًاكه ترجمهاش اينست كه و اوست آن خدائى كه آفريد آسمانها و زمين را در شش روز و بود عرش او بر روى آب تا بيازمايد شما را كدام يك از شما نيكوتر است از روى عمل كه كارش بهتر است حضرت فرمود كه خداى تبارك و تعالى عرش و آب و فرشتگان را پيش از آفريدن آسمانها و زمين آفريد و فرشتگان چنان بودند كه بنفسهاى خود و بعرش و آب بر خداى عز و جل استدلال ميكردند بعد از آن عرش خود را بر روى آب قرار داد تا باين واسطه قدرتش از براى فرشتگان ظاهر شود و بدانند كه آن جناب بر هر چيزى تواناست بعد از آن عرش را بقدرت خويش بلند كرد و آن را نقل نمود و در بالاى آسمانها و زمين قرار داد و
آسمانها و زمين را در شش روز آفريد و آن جناب بر عرش خود مستولى بود و بر اين قادر بود كه آسمانها و زمين را در يك چشم بر هم زدن بيافريند و ليكن خداى عز و جل آنها را در شش روز آفريد تا آنچه از آنها مىآفريند چيز بچيز از براى فرشتگان ظاهر شود و ايشان بحدوث آنچه خداى تعالى ذكره در بادها احداث ميفرمايد استدلال كنند و خدا عرش را بجهت حاجتى كه با او باشد بسوى آن نيافريد زيرا كه آن جناب بىنياز است از عرش و از همه آنچه آفريده و ببودن بر عرش وصف نميشود زيرا كه او جسم نيست و خدا از صفت آفريدگانش برترى دارد برترى بزرگ و اما قول خداى عز و جللِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًاپس بدرستى كه آن جناب عز و جل خلق خود را آفريد تا ايشان را بتكليف طاعت و عبادتش بيازمايد نه بر سبيل امتحان و تجربه زيرا كه آن جناب پيوسته به هر چيزى دانا بوده و مأمون گفت كه يا ابا الحسن اندوه را از من بردى خدا اندوه را از تو ببرد
«باب چهل و هشتم» در بيان عرش و صفات آن
حديث كرد ما را على بن احمد بن محمد بن عمران دقاق «ره» گفت كه حديث كرد ما را محمد بن ابى عبد اللَّه كوفى گفت كه حديث كرد ما را محمد بن اسماعيل برمكى گفت كه حديث كرد ما را حسين بن حسن گفت كه حديث كرد مرا پدرم از حنان بن سدير كه گفت حضرت صادق7را سؤال كردم از عرش و كرسى فرمود كه عرش را صفات بسياريست كه اختلاف دارند و آن را در هر سببى كه در قرآن وضع شده صفتى است عليحده پس قول اورَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِميفرمايد كه پروردگار و ملك عظيم و قول آن جنابالرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوىميفرمايد كه خداوند مهربان بر ملك مشتمل شد و اين ملك ملك كيفوفيت و چگونگى است در چيزها بعد از آن عرش در وصول و پيوند از كرسى
منفرد و جدا است زيرا كه عرش و كرسى دو درند از بزرگترين درهاى غيبها و هر دو غيبت و نهانند و آنها در غيب مقرون و بهم پيوستهاند زيرا كه كرسى گاه ظاهر است از غيبى كه مطلع تازهها از آنست و از آنست همه چيزها و عرش درگاه باطنى است كه علم كيف و كون و قدر و حد و اين و مشيت وصفت و اراده و علم الفاظ و حركات و ترك و علم و عود و بدء در آن يافت مىشود پس آنها در علم دو درند كه بهم پيوستهاند زيرا كه ملك عرش غير از ملك كرسى است و علمش از علم كرسى پنهانتر است و از اين جهت فرموده است كهرَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِيعنى صفتش از صفت كرسى بزرگتر است و هر دو در اين امر مقرونند عرض كردم كه فداى تو گردم پس چرا در فضل همسايه كرسى گرديده فرمود كه آن همسايه كرسى گرديده زيرا كه كيفوفيت در آنست و در آنست ظاهر از ابواب بدء و انيت آنها و اندازه بستن و گشادن آنها پس عرش و كرسى دو همسايهاند كه يكى از آنها صاحب خود را در طرف برداشته و حرف علماء را ممثل و مصور كرده و براستى دعوى آنها استدلال كردهاند زيرا كه خدا مخصوص ميسازد برحمت خويش هر كه را خواهد و اوست تواناى ارجمند يا غالب و از جمله اختلاف صفات عرش آنست كه خداى تبارك و تعالى فرموده كهرَبُّ الْعَرْشِيعنى پاك و منزه است پروردگار عرش يعنى پروردگار وحدانيت عما يصفون يعنى از آنچه وصف ميكنند و در حق او ميگويند از آنچه نشايد و نبايد و گروهى او را بدستها وصف كردند و گفتند كهيَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌبآن معنى كه گذشت و گروهى او را بپايها وصف كردند و گفتند كه پاى خود را بر روى سنگ بيت المقدس گذاشت و از آن بسوى آسمان بالا رفت و او را بسرهاى انگشتان وصف كردند و گفتند كه محمد گفته است كه من سردى سرهاى انگشتانش را بر دل خود يافتم پس بجهت مثل اين صفات فرموده كهرَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَميفرمايد كه پاك و منزه است پروردگار مثل اعلى و داستان بلندتر و بالاتر از آنچه آن جناب را بآن تشبيه كردندوَ لِلَّهِ الْمَثَلُ الْأَعْلىيعنى خدا را است داستان برترى كه چيزى بآن شباهت ندارد و وصف نميشود و بخيال در نميآيد پس اين مثل اعلى است و وصف كرده است آن را كه فوائد علم را از جانب خداى تعالى عطاء نشدهاند و پروردگار خود را بپستترين مثلها وصف كردهاند و او
را بمتشابه از خويش تشبيه نمودهاند در آنچه بآن جاهلند و از براى همين فرموده كهوَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًايعنى و آورده تشديد از علم و دانش مگر اندكى پس نه او را مانند است و نه مثل و نه عديل و او را است نامهاى نيكوترى كه غيرش بآنها ناميده نميشود و آنها نامهائى است كه خدا آنها را در كتاب خود كه قرآن مجيد است وصف نموده و فرموده كهفَادْعُوهُ بِها وَ ذَرُوا الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي أَسْمائِهِو در قرآن فادعوه با فاء است يعنى پس بخوانيد خدا را بآن نامهاى نيكو يا نيكوتر و واگذاريد كسانى را كه ميل ميكنند در باب نامهاى او و از حق ميگردند از روى جهل ميل ميكند شرك مىآورد و نميداند و بخدا كافر مىشود و گمان دارد كه خوب ميكند و از براى همين فرموده كهوَ ما يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِكُونَكه ترجمه آن در باب اول گذشت و حضرت فرمود كه پس ايشان آنانند كه بدون علم در نامهايش از حق ميل ميكنند و آنها را در غير جايهاى خود ميگذارند اى حنان بدرستى كه خداى تبارك و تعالى امر فرموده كه گروهى دوستان و اختيار داران فرا گرفته شوند و ايشان آنانند كه خدا فضل را بايشان عطاء فرمود و ايشان را تخصيص داد بچيزى كه غير ايشان را بآن تخصيص نداد پس محمد6را بپيغمبرى فرستاد و آن حضرت دليل بر خدا بود باذن خداى عز و جل تا از دنيا درگذشت و دليل و هادى بود و بعد از او وصيتش7بر پا شد و دليل و هادى بود بر آنچه پيغمبر بر آن دلالت فرموده بود و از اين امر پروردگار خويش از ظاهر علمش بعد از آن ائمه راشدين7باين امر قيام نمودند
«باب چهل و نهم» در بيان آنكه عرش ارباعا آفريده شده كه هر ربعى بنحويست و ارباع جمع ربع بضم راء و باء و سكون آنست يعنى چهار يك
حديث كرد ما را محمد بن حسن بن احمد بن وليد «ره» گفت كه حديث كرد ما را
محمد بن حسن صفار از على بن اسماعيل از حماد بن عيسى از ابراهيم بن عمر يمانى از ابو الطفيل از حضرت باقر از حضرت على بن الحسين:كه فرمود خداى تعالى عرش را چهار ربع آفريد و پيش از آن چيزى را نيافريده بود مگر سه چيز هوا و قلم و نور بعد از آن عرش را از نورهاى مختلف آفريد و از جمله آن نورها نور سبزيست كه سبزى از آن سبز شد و نور زردى است كه زردى از آن زرد شد و نور سرخى كه سرخى از آن سرخ شد و نور سفيد و آن نور نورهاست و از آنست روشنى روز بعد از آن آن را هفتاد هزار طبق گردانيد و گندگى هر طبقى چون اول عرش است تا پائينتر پائينها و از آن طبقه نيست مگر آنكه بستايش پروردگارش تسبيح ميكند و بآوازهاى مختلف و زبانى چند كه بيكديگر نميمانند او را تقديس مينمايد و اگر زبانى از آنها را رخصت دهد و چيزى را بآنچه در زير آنست بشنواند كوهها و شهرها و حصارها را خراب كند و درياها را بزمين فرو برد و آنچه را كه غير از آن يا در تحت آنست و هلاك نابود گرداند و عرش را هشت ركن است و بر هر ركنى از آنها آنقدر از فرشتگانند كه كسى غير از خداى عز و جل شماره ايشان را احصاء نميكند و در شب و روز تسبيح ميكنند و سست نميشوند و اگر چيزى از آنچه در بالاى آنست محسوس شود يك چشم برهم زدن بجهت آن بر پا نشود و در ميانه آن و احساس يعنى ديدن و يافتن و دانستن جبروت و كبرياء و عظمت و قدس و رحمت و علم است و در پس اين مقام ما گفتارى نيست.
«باب پنجاهم» در بيان معنى قول خداى عز و جل وسع كرسيه السموات و الارض
حديث كرد ما را پدرم «رضى» گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه از قاسم بن محمد از سليمان بن داود منقرى از حفص بن غياث كه گفت حضرت صادق7را سؤال كردم از قول خداى عز و جلوَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَفرمود كه كرسى علم اوست
حديث كرد ما را پدرم «رضى» گفت كه حديث كرد ما را على بن ابراهيم از پدرش از ابن ابى عمير از عبد اللَّه بن سنان از حضرت صادق7كه در شرح قول خداى عز و جلوَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَفرمود كه آسمانها و زمين و آنچه در ميانه اينها است در كرسى است و عرش همان علمى است كه كسى اندازه آن را اندازه نميتواند كرد.
حديث كرد ما را محمد بن حسن بن احمد بن وليد «ره» گفت كه حديث كرد ما را محمد بن حسن صفار گفت كه حديث كرد ما را يعقوب بن يزيد از حماد بن عيسى از ربعى از فضيل بن يسار كه گفت حضرت صادق7را سؤال كردم از قول خداى عز و جلوَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَفرمود كه اى فضيل آسمانها و زمين و هر چيزى در كرسى است حديث كرد ما را احمد بن يحيى عطار «ره» از پدرش از احمد بن محمد بن عيسى از حجال از ثعلبة بن ميمون از زراره كه گفت حضرت صادق7را سؤال كردم از قول خداى عز و جلوَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَكه آيا آسمانها و زمين كرسى را فرو گرفتهاند يا كرسى آسمانها و زمين را فرو گرفته فرمود بلكه كرسى آسمانها و زمين و عرش را فرو گرفته و هر چيزى در كرسى است كه كرسى همه را فرو گرفته حديث كرد ما را محمد بن حسن بن احمد بن وليد «ره» گفت كه حديث كرد ما را حسين بن حسن بن ابان از حسين بن سعيد از فضاله از عبد اللَّه بن بكير از زراره كه گفت حضرت صادق7را سؤال كردم از قول خداى عز و جلوَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَكه آيا آسمانها و زمين كرسى را فرو گرفتهايد يا كرسى آسمانها و زمين را فرو گرفته فرمود كه هر چيزى در كرسى است
باب پنجاه و يكم در بيان فطرت خداى عز و جل خلائق را بر توحيد
و فطرت بكسر فاء سعفص و سكون طاء حطى آفرينش و ابتداى كار است پدرم رحمه اللَّه گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه از احمد بن محمد بن