بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 372

حديث كرد ما را پدرم «رضى» گفت كه حديث كرد ما را على بن ابراهيم از پدرش از ابن ابى عمير از عبد اللَّه بن سنان از حضرت صادق7كه در شرح قول خداى عز و جل‌وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ‌فرمود كه آسمانها و زمين و آنچه در ميانه اينها است در كرسى است و عرش همان علمى است كه كسى اندازه آن را اندازه نميتواند كرد.

حديث كرد ما را محمد بن حسن بن احمد بن وليد «ره» گفت كه حديث كرد ما را محمد بن حسن صفار گفت كه حديث كرد ما را يعقوب بن يزيد از حماد بن عيسى از ربعى از فضيل بن يسار كه گفت حضرت صادق7را سؤال كردم از قول خداى عز و جل‌وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ‌فرمود كه اى فضيل آسمانها و زمين و هر چيزى در كرسى است حديث كرد ما را احمد بن يحيى عطار «ره» از پدرش از احمد بن محمد بن عيسى از حجال از ثعلبة بن ميمون از زراره كه گفت حضرت صادق7را سؤال كردم از قول خداى عز و جل‌وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ‌كه آيا آسمانها و زمين كرسى را فرو گرفته‌اند يا كرسى آسمانها و زمين را فرو گرفته فرمود بلكه كرسى آسمانها و زمين و عرش را فرو گرفته و هر چيزى در كرسى است كه كرسى همه را فرو گرفته حديث كرد ما را محمد بن حسن بن احمد بن وليد «ره» گفت كه حديث كرد ما را حسين بن حسن بن ابان از حسين بن سعيد از فضاله از عبد اللَّه بن بكير از زراره كه گفت حضرت صادق7را سؤال كردم از قول خداى عز و جل‌وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ‌كه آيا آسمانها و زمين كرسى را فرو گرفته‌ايد يا كرسى آسمانها و زمين را فرو گرفته فرمود كه هر چيزى در كرسى است‌

باب پنجاه و يكم در بيان فطرت خداى عز و جل خلائق را بر توحيد

و فطرت بكسر فاء سعفص و سكون طاء حطى آفرينش و ابتداى كار است پدرم رحمه اللَّه گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه از احمد بن محمد بن‌


صفحه 373

عيسى از محمد بن سنان از علا بن فضيل از حضرت صادق7كه گفت آن حضرت را سؤال كردم از قول خداى عز و جل‌فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهاكه ترجمه آن اينست كه ملازم شويد آفرينش خدا را كه خدا مردم را بر آن آفريده در اول امر و دست از آن بر مداريد حضرت فرمود كه فطرت خدا توحيد است حديث كرد ما را محمد بن حسن بن احمد بن «ره» گفت كه حديث كرد ما را محمد بن حسن صفار از ابراهيم بن هاشم از محمد بن ابى عمير از هشام بن سالم از حضرت صادق7كه گفت بآن حضرت عرض كردم كه‌فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهافرمود يعنى توحيد حديث كرد ما را محمد بن موسى بن متوكل «ره» گفت كه حديث كرد ما را على بن ابراهيم گفت كه حديث كرد ما را محمد بن عيسى بن عبيد از يونس بن عبد الرحمن از عبد اللَّه بن سنان از حضرت صادق7كه گفت آن حضرت را سؤال كردم از قول خداى عز و جل‌فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهاكه اين فطرت چيست فرمود كه آن اسلام است كه خدا ايشان را بر آن آفريد در هنگامى كه پيمان از ايشان گرفت و بر توحيد و يگانگى آن جناب و فرمود كه الست بربكم و در اين پيمان مؤمن و كافر داخل بودند حديث كرد ما را محمد بن حسن بن احمد بن وليد «ره» گفت كه حديث كرد ما را محمد بن حسن صفار از ابراهيم بن هاشم و يعقوب بن يزيد از ابن فضال از بكير بن زراره از حضرت صادق7كه در قول خداى عز و جل‌فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهافرمود كه ايشان را بر توحيد آفريد.

پدرم «ره» گفت كه حديث كرد ما را على بن ابراهيم بن هاشم از ابن فضال از ابو جميله از محمد بن على حلبى از حضرت صادق7كه در قول خداى عز و جل‌فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهافرمود كه ايشان را بر توحيد آفريد پدرم «ره» گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه از احمد و عبد اللَّه پسران محمد بن عيسى از ابن محبوب از على بن ريأب از زراره كه گفت حضرت صادق7را سؤال كردم از قول خداى عز و جل‌فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهافرمود كه همه ايشان را بر توحيد آفريد حديث كرد ما را محمد بن حسن بن احمد بن وليد «ره» گفت كه حديث كرد ما را محمد بن حسن‌


صفحه 374

صفار از على بن حسان واسطى از حسن بن يونس از عبد الرحمن بن كثير مولاى حضرت باقر از حضرت صادق7در قول خداى عز و جل‌فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهافرمود كه توحيد و اقرار باينكه محمد رسول خدا و على پادشاه مؤمنانست پدرم «ره» گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه از احمد بن محمد از پدرش از عبد اللَّه بن مغيره از ابن مكان از زراره كه گفت بحضرت باقر7عرض كردم كه خدا تو را باصلاح آورد قول خداى عز و جل در كتابش كه ميفرمايدفِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهاچه معنى دارد فرمود كه ايشان را بر توحيد آفريد در نزد پيمان بر معرفت و شناختن آنكه خدا پروردگار ايشانست عرض كردم كه با خدا مكالمه و گفتگو كردند زراره ميگويد كه حضرت سر خود را بزير افكند و بعد از آن فرمود كه اگر نه اين بود نميدانستند كه كى پروردگار ايشان و كى روزى دهنده ايشانست.

پدرم «ره» گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه از ابراهيم بن هاشم و محمد بن حسين بن ابى الخطاب و يعقوب بن يزيد همه از ابن ابى عمير از ابن اذينه از زراره از حضرت باقر7كه گفت آن حضرت را سؤال كردم از قول خداى عز و جل‌حُنَفاءَ لِلَّهِ غَيْرَ مُشْرِكِينَ بِهِ‌و از حنيفيت فرمود كه آن آفرينشى است كه خدا مردم را بر آن آفريده‌لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ‌يعنى هيچ تبديل و تغييرى نيست از براى خلق خدا يعنى دين كه حق تعالى از براى بندگان خلق فرموده و اين نهى است در صورت نفى يعنى تبديل ندهند دين خود را كه از براى ايشان خلق شده و يا معنى آنست كه سزاوار نيست كه آن را تغيير دهند و هيچ كس نيست كه آن را تغيير دهد و محو و نابود گرداند و ترجمه آيه اول اينست كه در حالتى كه ميل كنده باشيد از همه اديان باطله بدين اسلام از براى خدا نه شرك آورندگان باو و حضرت فرمود كه خدا ايشان را بر معرفت آفريد و زراره ميگويد كه نيز آن حضرت را سؤال كردم از قول خداى عز و جل‌وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى‌ أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى‌يعنى و ياد كن چون فرا گرفت پروردگار تو از فرزندان آدم از پشتهاى ايشان يعنى بيرون آورد از صلبهاى ايشان نسل ايشان را و گواه گردانيد ايشان را بر نفسهاى ايشان كه آيا نيستم پروردگار شما گفتند بلى تو


صفحه 375

پروردگار مائى و حضرت فرمود كه بيرون آورد از پشت آدم نسل او را تا روز قيامت پس ايشان بيرون آمدند چون مورچگان و خدا خود را بايشان شناسانيد و صفت خود را بايشان نمود و اگر اين نبود كسى پروردگار خود را نمى‌شناخت و فرمود كه رسول خدا7فرمود كه هر فرزندى متولد مى‌شود بر فطرت يعنى بر معرفت باينكه خداى عز و جل آفريننده او است و اين معنى قول آن جناب است كه‌وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ‌يعنى و هر آينه اگر از كافران بپرسى كه كى آسمانها و زمين را آفريده البته خواهند گفت كه خدا آنها را آفريده حديث كرد ما را ابو احمد قاسم بن محمد بن احمد سراج همدانى گفت كه حديث كرد ما را ابو القاسم جعفر بن محمد بن ابراهيم سرنديبى گفت كه حديث كرد ما را ابو الحسن محمد بن عبد الله بن هرون الرشيد در حلب كه گفت حديث كرد ما را محمد بن آدم بن ابى اياس گفت كه حديث كرد ما را پسر ابو ذيب يا ابو ذئب از نافع از پسر عمر كه گفت رسول خدا6فرمود كه اطفال خود را بر گريستن ايشان مزنيد زيرا كه گريه ايشان در چهار ماه شهادت باينست كه خدائى نيست مگر خدا و چهار ماه صلوات بر پيغبر و آل آن حضرت:و چهار ماه دعاء است از براى پدر مادرش‌

«باب پنجاه و دويم» بر بيان بداء و بداء بر وزن سلام بمعنى ظاهر شدن چيزيست كه بيش از آن پوشيده و پنهان باشد و آن بر خدا روا نيست‌

چنان كه بيايد و ليكن چون در لوح محو و اثبات تغيير در امر و بهم ميرسد اين تغيير را بداء ميگويد و بر خدا روا باشد چه اين تغيير در حقيقت بداء نيست بلكه بداء نما است و آنچه در احاديث در باب جواز بداء بر خدا وارد شده مراد از آن قسم دويم است و اما قسم اول در امتناع آن در باب خدا اشكالى نيست زيرا كه مستلزم جهل است و جهل بر خدا محالست‌


صفحه 376

پدرم «ره» گفت كه حديث كرد ما را محمد بن يحيى عطار از احمد بن محمد بن عيسى از حجال از ابو اسحق ثعلبه از زراره از يكى از آن دو نفر يعنى امام محمد باقر يا امام جعفر صادق8كه فرمود خدا پرستيده نشد بچيزى كه مانند بداء و تصديق بجواز وقوع آن باشد.

حديث كرد ما را محمد بن حسن بن احمد بن وليد «ره» گفت كه حديث كرد ما را محمد بن حسن صفار از ايوب بن نوح از ابن ابى عمير از هشام بن سالم از حضرت صادق7كه فرمود خداى عز و جل تعظيم نشد بچيزى كه مثل بداء باشد حديث كرد ما را محمد بن على ماجيلويه «رضى» گفت كه حديث كرد ما را على بن ابراهيم از پدرش از اين ابى عمير از هشام بن سالم از محمد بن مسلم از حضرت صادق7كه فرمود خداى عز و جل هيچ پيغمبرى را بپيغمبرى مبعوث نگردانيد تا آنكه در باب سه خصلت از او عهد و پيمان ميگرفت يكى اقرار ببندگى و ديگر خلع انداد كه بيگانگى آن جناب قائل باشد و همتايان و و شريكان از برايش قرار ندهد و از آنها دست بردارد بوضعى كه هرگز رو بايشان نرود سيم آنكه اعتراف كند كه خدا هر چه را كه خواهد پيش اندازد و هر چه را كه خواهد بتاخير افكند و بهمين اسناد از هشام بن سالم و حفض بن بخترى و غير ايشان از حضرت صادق7در اين آيه كه‌يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ‌مرويست كه گفت حضرت فرمود كه آيا خدا محو ميكند مگر آنچه را كه بوده و آيا اثبات فرموده مگر آنچه را كه نبوده حديث كرد ما را حمزة بن محمد علوى «ره» گفت كه خبر داد ما را على بن ابراهيم بن هاشم از پدرش از ابن ابى عمير از مرازم بن حكيم كه گفت شنيدم از حضرت صادق7كه ميفرمود هرگز هيچ پيغمبرى بمنصب پيغمبرى نميرسيد تا آنكه از براى خداى عز و جل به پنج خصلت اقرار مينمود يعنى ببداء و مشيت و سجود و عبوديت و طاعت حديث كرد ما را حمزة بن محمد علوى «ره» از على بن ابراهيم بن هاشم از ريان بن صلت كه گفت شنيدم از حضرت امام رضا7كه ميفرمود هرگز خدا هيچ پيغمبرى را نفرستاده مگر بتحريم شراب و بآن كه از برايش به بداء اقرار كند حديث كرد ما را على بن احمد بن محمد بن عمران دقاق «ره» گفت كه حديث كرد ما را محمد بن يعقوب گفت كه حديث‌


صفحه 377

كرد ما را على بن ابراهيم از محمد بن عيسى از يونس بن عبد الرحمن از مالك جهنى كه گفت شنيدم از حضرت صادق7كه ميفرمود اگر مردم بدانند كه در قول ببداء و اعتقاد داشتن بجواز آن چه قدر از ثواب است از سخن گفتن در آن سستى نورزند و بهمين اسناد از يونس از منصور بن حازم مرويست كه گفت حضرت صادق7را سؤال كردم كه آيا مى‌شود كه امروز چيزى موجود شود كه ديروز در علم خدا نبوده باشد حضرت فرمود نه هر كه اين سخن را بگويد خدا او را خوار و رسوا گرداند عرض كردم مرا خبر ده كه آيا چنين نيست كه آنچه بوده و آنچه خواهد بود تا روز قيامت همه در علم خدا باشد فرمود بلى چنين است و چنين بود پيش از آنكه خلائق را بيافريند.

حديث كرد ما را على بن احمد بن محمد بن عمران دقاق «ره» گفت كه حديث كرد ما را محمد بن يعقوب از حسين بن محمد بن عامر از معلى بن محمد كه گفت از حضرت امام على نقى7سؤال شد كه علم خدا چگونه است با چگونه دانست فرمود كه دانست و خواست و اراده نمود و تقدير كرد و اندازه فرمود كه طول و عرض و عمق و باقى مشخصات آن مقدار را معين گردانيد و حكم فرمود بوجود و اظهار نمود كه آن را نافذ و جارى ساخت پس امضاء فرمود آنچه را كه حكم فرموده بوجود و اظهار نمود كه آن را نافذ و جارى ساخت پس امضاء فرمود آنچه را كه حكم فرمود بوجود و اظهار نمود كه آن را تقدير كرده بود و تقدير نمود آنچه را كه اراده نموده بود پس بعلم آن جناب مشيت و خواست تحقق يافت و بمشيتش اراده بهم رسيده و باراده‌اش تقدير موجود شد و بتقدير وى قضاء حادث گرديد و بقضائى كه فرمود امضاء بعمل آمد پس علم بر مشيت پيش دارد و مشيت دويم آن و سيم اراده است و تقدير واقع مى‌شود بر آن قضاء كه با امضاء باشد پس خداى تبارك و تعالى را بداء است در آنچه دانسته و هر وقت كه خواسته باشد و در آنچه اراده فرموده بجهت تقدير فرمودن چيزها پس چون قضائى كه با امضاء است واقع شود بدائى بعد از آن نباشد پس علم تعلق بعلوم ميگردد پيش از بودنش و مشيت تعلق دارد بآنچه ايجاد آن را خواسته پس از وجود آن در خارج و اراده متعلق است بمراد پيش از قيام و برپاشدنش در آن و تقدير كردن اين معلومات پيش از آنست كه بعضى از آنها از بعضى جدا شود و پاره از آنها بپاره پيوند شود و بچسبد در خارج‌


صفحه 378

و در وقتى از اوقات و قضائى كه با امضاء باشد محكم و درهم بافته است كه تغيير و تبديل در آن نميشود از هر چه باشد از مفعولات و معلولات محكمه كه بعمل آمده باشد و صاحبان اجسام باشند كه بحواس درك ميشوند از صاحبان رنگ و بو و وزن وكيل و آنچه بجنبد بر روى زمين و درنوردد از آدميان و جنيان و مرغان و درندگان و غير آن از آنچه بحواس دريافته مى‌شود كه از براى خداى تبارك و تعالى در هر يك از آن بداء جايز است از آنچه در خارج وجود ندارد پس هر گاه عين مفهومى كه دريافته مى‌شود در خارج واقع شود بدائى نيست و خدا ميكند آنچه را كه خواسته باشد از بداء و امضاء و خدا بعلم چيزها را دانسته پيش از بودن آنها و بمشيت صفات و حدود و كيفيت ايجاد آنها را پيش از آشكار كردن آنها شناخته كه بآن وضعى كه خواسته قرار داده فرموده و باراده آنها را در رنگها و صفات و حدودى كه دارند تميز داده و بعضى را از بعضى ممتاز و جدا ساخته و بتقدير روزيهاى آنها را معين و مقدر فرموده و اول و آخر آنها را بحسب زمان شناخته و بقضاء مكانهاى ايشان را از براى مردمان ظاهر گردانيده و ايشان را بر آنها دلالت فرموده و بامضاء علتهاى آنها را از علت مادى و فاعلى و صورى شرح و بيان نموده و امر آنها را ظاهر و هويدا كرده و اين ايجاد بترتيب امور ششگانه تقدير و اندازه ايست كه خداوند غالب بر همه چيز و دانا بهمه آنها مقدر فرموده «مترجم گويد» كه مؤلف گفته كه محمد بن على مؤلف اين كتاب ميگويد كه بداء چنان نيست كه جهال مردمان گمان ميكنند كه آن پيش ما نيست و خدا از اين برترى دارد برترى بزرگ و ليكن بر ما واجب است كه اقرار و اعتراف كنيم از براى خداى عز و جل باينكه بداء از برايش جايز است و معنيش اينست كه او را ميرسد كه بچيزى ابتداء و آغاز كند و پيش از چيزى آن را بيافريند و بعد از آن آن چيز را معدوم و نابود سازد و بآفريدن غير آغاز كند يا بامرى امر فرمايد و بعد از آن از مثل آن نهى فرمايد يا از چيزى نهى فرمايد و بعد از آن بمثل آنچه از آن نهى فرموده امر فرمايد و اين مثل نسخ شريعتها و تحويل گردانيدن قبله و عده زنى كه شوهرش پيش از او مرده باشد و خدا


صفحه 379

بندگان خود را در وقتى از اوقات بامرى امر نميفرمايد مگر و حال آنكه آن جناب ميداند كه صلاح از براى ايشان در آن وقت در اينست كه ايشان را بآن امر فرمايد و ميداند كه در وقت ديگر صلاح از براى ايشان در اينست كه ايشان را نهى فرمايد از مثل آنچه ايشان را بآن امر فرموده بود و چون آن وقت موجود شود ايشان را امر فرمايد بآنچه ايشان را باصلاح آورد پس هر كه از براى خداى عز و جل اقرار كند باينكه او را ميرسد كه آنچه خواهد بكند و آنچه خواهد بتأخير افكند و در جاى آن بيافريند و آنچه خواهد پيش اندازد و آنچه خواهد بتأخير اندازد و امر كند بآنچه خواهد بهر وضع كه خواهد بحقيقت كه ببداء اقرار كرده و خداى عز و جل بچيزى تعظيم نشده كه بهتر باشد از از اقرار باينكه خلق و امر و تقديم و تاخير و اثبات و آنچه نبوده و محو آنچه بوده از براى اوست و بداء رد بر يهود است زيرا كه ايشان گفته‌اند كه خدا از كار فارغ شده و ما گفتيم كه خدا هر روزى در كاريست چه زنده ميكند و ميميراند و روزى ميدهد و آنچه خواهد ميكند و بداء ناشى از پشيمانى نيست و جز اين نيست كه آن از ظهور امريست عرب ميگويد كه بد الى شخص في طريقى يعنى در اين راه شخصى از برايم ظاهر و هويدا شد و خداى عز و جل فرموده كه‌وَ بَدا لَهُمْ مِنَ اللَّهِ ما لَمْ يَكُونُوا يَحْتَسِبُونَ‌يعنى و ظاهر شد از براى ايشان از خدا آنچه چنان نبودند كه بپندارند و گمان داشته باشند و در هر زمان كه از براى خداى تعالى ذكره از بنده صله در باب رحم خويش ظاهر شود در عمرش زياد كند و در هر زمان كه از برايش از بنده آمدن زنا و جماع حرام كردن ظاهر شود قدرى از روزيش را كم كند و در هر زمان كه از همان بنده عفت‌ورزيدن از زنا از برايش ظاهر شود در روزى و عمرش بيفزايد و از اين قبيل است قول حضرت صادق7كه‌

ما بد الله بداء كما بدا في ابنى اسماعيل‌

يعنى ظاهر نشد از براى خدا امرى چنان كه در باب اسماعيل پسر من ظاهر شد در هنگامى كه او را پيش از وفات من هلاك كرد تا آنكه بهمين دانسته شود كه او بعد از من امام نيست و از طريق ابو الحسن اسدى در اين باب چيزى غريبى از برايم روايت شده و آن اينست كه‌