پروردگار مائى و حضرت فرمود كه بيرون آورد از پشت آدم نسل او را تا روز قيامت پس ايشان بيرون آمدند چون مورچگان و خدا خود را بايشان شناسانيد و صفت خود را بايشان نمود و اگر اين نبود كسى پروردگار خود را نمىشناخت و فرمود كه رسول خدا7فرمود كه هر فرزندى متولد مىشود بر فطرت يعنى بر معرفت باينكه خداى عز و جل آفريننده او است و اين معنى قول آن جناب است كهوَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُيعنى و هر آينه اگر از كافران بپرسى كه كى آسمانها و زمين را آفريده البته خواهند گفت كه خدا آنها را آفريده حديث كرد ما را ابو احمد قاسم بن محمد بن احمد سراج همدانى گفت كه حديث كرد ما را ابو القاسم جعفر بن محمد بن ابراهيم سرنديبى گفت كه حديث كرد ما را ابو الحسن محمد بن عبد الله بن هرون الرشيد در حلب كه گفت حديث كرد ما را محمد بن آدم بن ابى اياس گفت كه حديث كرد ما را پسر ابو ذيب يا ابو ذئب از نافع از پسر عمر كه گفت رسول خدا6فرمود كه اطفال خود را بر گريستن ايشان مزنيد زيرا كه گريه ايشان در چهار ماه شهادت باينست كه خدائى نيست مگر خدا و چهار ماه صلوات بر پيغبر و آل آن حضرت:و چهار ماه دعاء است از براى پدر مادرش
«باب پنجاه و دويم» بر بيان بداء و بداء بر وزن سلام بمعنى ظاهر شدن چيزيست كه بيش از آن پوشيده و پنهان باشد و آن بر خدا روا نيست
چنان كه بيايد و ليكن چون در لوح محو و اثبات تغيير در امر و بهم ميرسد اين تغيير را بداء ميگويد و بر خدا روا باشد چه اين تغيير در حقيقت بداء نيست بلكه بداء نما است و آنچه در احاديث در باب جواز بداء بر خدا وارد شده مراد از آن قسم دويم است و اما قسم اول در امتناع آن در باب خدا اشكالى نيست زيرا كه مستلزم جهل است و جهل بر خدا محالست
پدرم «ره» گفت كه حديث كرد ما را محمد بن يحيى عطار از احمد بن محمد بن عيسى از حجال از ابو اسحق ثعلبه از زراره از يكى از آن دو نفر يعنى امام محمد باقر يا امام جعفر صادق8كه فرمود خدا پرستيده نشد بچيزى كه مانند بداء و تصديق بجواز وقوع آن باشد.
حديث كرد ما را محمد بن حسن بن احمد بن وليد «ره» گفت كه حديث كرد ما را محمد بن حسن صفار از ايوب بن نوح از ابن ابى عمير از هشام بن سالم از حضرت صادق7كه فرمود خداى عز و جل تعظيم نشد بچيزى كه مثل بداء باشد حديث كرد ما را محمد بن على ماجيلويه «رضى» گفت كه حديث كرد ما را على بن ابراهيم از پدرش از اين ابى عمير از هشام بن سالم از محمد بن مسلم از حضرت صادق7كه فرمود خداى عز و جل هيچ پيغمبرى را بپيغمبرى مبعوث نگردانيد تا آنكه در باب سه خصلت از او عهد و پيمان ميگرفت يكى اقرار ببندگى و ديگر خلع انداد كه بيگانگى آن جناب قائل باشد و همتايان و و شريكان از برايش قرار ندهد و از آنها دست بردارد بوضعى كه هرگز رو بايشان نرود سيم آنكه اعتراف كند كه خدا هر چه را كه خواهد پيش اندازد و هر چه را كه خواهد بتاخير افكند و بهمين اسناد از هشام بن سالم و حفض بن بخترى و غير ايشان از حضرت صادق7در اين آيه كهيَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُمرويست كه گفت حضرت فرمود كه آيا خدا محو ميكند مگر آنچه را كه بوده و آيا اثبات فرموده مگر آنچه را كه نبوده حديث كرد ما را حمزة بن محمد علوى «ره» گفت كه خبر داد ما را على بن ابراهيم بن هاشم از پدرش از ابن ابى عمير از مرازم بن حكيم كه گفت شنيدم از حضرت صادق7كه ميفرمود هرگز هيچ پيغمبرى بمنصب پيغمبرى نميرسيد تا آنكه از براى خداى عز و جل به پنج خصلت اقرار مينمود يعنى ببداء و مشيت و سجود و عبوديت و طاعت حديث كرد ما را حمزة بن محمد علوى «ره» از على بن ابراهيم بن هاشم از ريان بن صلت كه گفت شنيدم از حضرت امام رضا7كه ميفرمود هرگز خدا هيچ پيغمبرى را نفرستاده مگر بتحريم شراب و بآن كه از برايش به بداء اقرار كند حديث كرد ما را على بن احمد بن محمد بن عمران دقاق «ره» گفت كه حديث كرد ما را محمد بن يعقوب گفت كه حديث
كرد ما را على بن ابراهيم از محمد بن عيسى از يونس بن عبد الرحمن از مالك جهنى كه گفت شنيدم از حضرت صادق7كه ميفرمود اگر مردم بدانند كه در قول ببداء و اعتقاد داشتن بجواز آن چه قدر از ثواب است از سخن گفتن در آن سستى نورزند و بهمين اسناد از يونس از منصور بن حازم مرويست كه گفت حضرت صادق7را سؤال كردم كه آيا مىشود كه امروز چيزى موجود شود كه ديروز در علم خدا نبوده باشد حضرت فرمود نه هر كه اين سخن را بگويد خدا او را خوار و رسوا گرداند عرض كردم مرا خبر ده كه آيا چنين نيست كه آنچه بوده و آنچه خواهد بود تا روز قيامت همه در علم خدا باشد فرمود بلى چنين است و چنين بود پيش از آنكه خلائق را بيافريند.
حديث كرد ما را على بن احمد بن محمد بن عمران دقاق «ره» گفت كه حديث كرد ما را محمد بن يعقوب از حسين بن محمد بن عامر از معلى بن محمد كه گفت از حضرت امام على نقى7سؤال شد كه علم خدا چگونه است با چگونه دانست فرمود كه دانست و خواست و اراده نمود و تقدير كرد و اندازه فرمود كه طول و عرض و عمق و باقى مشخصات آن مقدار را معين گردانيد و حكم فرمود بوجود و اظهار نمود كه آن را نافذ و جارى ساخت پس امضاء فرمود آنچه را كه حكم فرموده بوجود و اظهار نمود كه آن را نافذ و جارى ساخت پس امضاء فرمود آنچه را كه حكم فرمود بوجود و اظهار نمود كه آن را تقدير كرده بود و تقدير نمود آنچه را كه اراده نموده بود پس بعلم آن جناب مشيت و خواست تحقق يافت و بمشيتش اراده بهم رسيده و بارادهاش تقدير موجود شد و بتقدير وى قضاء حادث گرديد و بقضائى كه فرمود امضاء بعمل آمد پس علم بر مشيت پيش دارد و مشيت دويم آن و سيم اراده است و تقدير واقع مىشود بر آن قضاء كه با امضاء باشد پس خداى تبارك و تعالى را بداء است در آنچه دانسته و هر وقت كه خواسته باشد و در آنچه اراده فرموده بجهت تقدير فرمودن چيزها پس چون قضائى كه با امضاء است واقع شود بدائى بعد از آن نباشد پس علم تعلق بعلوم ميگردد پيش از بودنش و مشيت تعلق دارد بآنچه ايجاد آن را خواسته پس از وجود آن در خارج و اراده متعلق است بمراد پيش از قيام و برپاشدنش در آن و تقدير كردن اين معلومات پيش از آنست كه بعضى از آنها از بعضى جدا شود و پاره از آنها بپاره پيوند شود و بچسبد در خارج
و در وقتى از اوقات و قضائى كه با امضاء باشد محكم و درهم بافته است كه تغيير و تبديل در آن نميشود از هر چه باشد از مفعولات و معلولات محكمه كه بعمل آمده باشد و صاحبان اجسام باشند كه بحواس درك ميشوند از صاحبان رنگ و بو و وزن وكيل و آنچه بجنبد بر روى زمين و درنوردد از آدميان و جنيان و مرغان و درندگان و غير آن از آنچه بحواس دريافته مىشود كه از براى خداى تبارك و تعالى در هر يك از آن بداء جايز است از آنچه در خارج وجود ندارد پس هر گاه عين مفهومى كه دريافته مىشود در خارج واقع شود بدائى نيست و خدا ميكند آنچه را كه خواسته باشد از بداء و امضاء و خدا بعلم چيزها را دانسته پيش از بودن آنها و بمشيت صفات و حدود و كيفيت ايجاد آنها را پيش از آشكار كردن آنها شناخته كه بآن وضعى كه خواسته قرار داده فرموده و باراده آنها را در رنگها و صفات و حدودى كه دارند تميز داده و بعضى را از بعضى ممتاز و جدا ساخته و بتقدير روزيهاى آنها را معين و مقدر فرموده و اول و آخر آنها را بحسب زمان شناخته و بقضاء مكانهاى ايشان را از براى مردمان ظاهر گردانيده و ايشان را بر آنها دلالت فرموده و بامضاء علتهاى آنها را از علت مادى و فاعلى و صورى شرح و بيان نموده و امر آنها را ظاهر و هويدا كرده و اين ايجاد بترتيب امور ششگانه تقدير و اندازه ايست كه خداوند غالب بر همه چيز و دانا بهمه آنها مقدر فرموده «مترجم گويد» كه مؤلف گفته كه محمد بن على مؤلف اين كتاب ميگويد كه بداء چنان نيست كه جهال مردمان گمان ميكنند كه آن پيش ما نيست و خدا از اين برترى دارد برترى بزرگ و ليكن بر ما واجب است كه اقرار و اعتراف كنيم از براى خداى عز و جل باينكه بداء از برايش جايز است و معنيش اينست كه او را ميرسد كه بچيزى ابتداء و آغاز كند و پيش از چيزى آن را بيافريند و بعد از آن آن چيز را معدوم و نابود سازد و بآفريدن غير آغاز كند يا بامرى امر فرمايد و بعد از آن از مثل آن نهى فرمايد يا از چيزى نهى فرمايد و بعد از آن بمثل آنچه از آن نهى فرموده امر فرمايد و اين مثل نسخ شريعتها و تحويل گردانيدن قبله و عده زنى كه شوهرش پيش از او مرده باشد و خدا
بندگان خود را در وقتى از اوقات بامرى امر نميفرمايد مگر و حال آنكه آن جناب ميداند كه صلاح از براى ايشان در آن وقت در اينست كه ايشان را بآن امر فرمايد و ميداند كه در وقت ديگر صلاح از براى ايشان در اينست كه ايشان را نهى فرمايد از مثل آنچه ايشان را بآن امر فرموده بود و چون آن وقت موجود شود ايشان را امر فرمايد بآنچه ايشان را باصلاح آورد پس هر كه از براى خداى عز و جل اقرار كند باينكه او را ميرسد كه آنچه خواهد بكند و آنچه خواهد بتأخير افكند و در جاى آن بيافريند و آنچه خواهد پيش اندازد و آنچه خواهد بتأخير اندازد و امر كند بآنچه خواهد بهر وضع كه خواهد بحقيقت كه ببداء اقرار كرده و خداى عز و جل بچيزى تعظيم نشده كه بهتر باشد از از اقرار باينكه خلق و امر و تقديم و تاخير و اثبات و آنچه نبوده و محو آنچه بوده از براى اوست و بداء رد بر يهود است زيرا كه ايشان گفتهاند كه خدا از كار فارغ شده و ما گفتيم كه خدا هر روزى در كاريست چه زنده ميكند و ميميراند و روزى ميدهد و آنچه خواهد ميكند و بداء ناشى از پشيمانى نيست و جز اين نيست كه آن از ظهور امريست عرب ميگويد كه بد الى شخص في طريقى يعنى در اين راه شخصى از برايم ظاهر و هويدا شد و خداى عز و جل فرموده كهوَ بَدا لَهُمْ مِنَ اللَّهِ ما لَمْ يَكُونُوا يَحْتَسِبُونَيعنى و ظاهر شد از براى ايشان از خدا آنچه چنان نبودند كه بپندارند و گمان داشته باشند و در هر زمان كه از براى خداى تعالى ذكره از بنده صله در باب رحم خويش ظاهر شود در عمرش زياد كند و در هر زمان كه از برايش از بنده آمدن زنا و جماع حرام كردن ظاهر شود قدرى از روزيش را كم كند و در هر زمان كه از همان بنده عفتورزيدن از زنا از برايش ظاهر شود در روزى و عمرش بيفزايد و از اين قبيل است قول حضرت صادق7كه
ما بد الله بداء كما بدا في ابنى اسماعيل
يعنى ظاهر نشد از براى خدا امرى چنان كه در باب اسماعيل پسر من ظاهر شد در هنگامى كه او را پيش از وفات من هلاك كرد تا آنكه بهمين دانسته شود كه او بعد از من امام نيست و از طريق ابو الحسن اسدى در اين باب چيزى غريبى از برايم روايت شده و آن اينست كه
روايت كرده كه حضرت صادق7فرمود كه از براى خدا بدائى نشد چنان كه در باب اسماعيل از برايش بداء شد در هنگامى كه پدرش را بسر بريدنش فرمان داد بعد از آن او را بذبح عظيمى كه مراد از آن در ظاهر گوسفند بهشت است باز خريد و فدا فرستاد و در اين حديث بنا بر هر دو وجه در نزد من نظر است مگر آنكه من آن را بجهت لفظ بداء ايراد نمودم و الله الموفق للصواب
(باب پنجاه و سيم) در بيان مشيت و اراده خدا و هر دو بمعنى خواستن است
و ليكن در ميان اين دو فرقى هست چه ممكن است كه مشيت باشد و اراده نباشد چنان كه در باب روزهدارى كه پرهيزكار باشد و در روز ماه مبارك رمضان مثلا گرسنه و تشنه باشد ظاهر مىشود زيرا كه طعام و شراب ميخواهد و اراده ندارد پدرم «ره» گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد الله از احمد بن محمد از پدرش از محمد ابن ابى عمير از عمر بن اذينه از محمد بن مسلم از حضرت صادق7كه فرمود مشيت خدا محدث است يعنى تازه بهم رسيده است حديث كرد ما را محمد بن حسن بن احمد بن وليد «رضى» گفت كه حديث كرد ما را محمد بن حسن صفار از جعفر بن محمد بن عبيد اللَّه از عبد اللَّه بن ميمون فلاح از حضرت جعفر بن محمد از پدرش8كه فرمود بعلى7عرض شد كه مردى در بات مشيت خدا سخن ميگويد فرمود كه او را از براى من بخوان حضرت فرمود كه آن مرد از برايش خوانده شد على7فرمود كه اى بنده خدا خدا تو را از براى آنچه خود خواسته آفريد يا از براى آنچه تو ميخواهى آن مرد عرض كرد كه از براى آنچه خود خواسته حضرت فرمود كه تو را بيمار ميكند هر وقت كه خود خواسته باشد يا هر وقت كه تو خواسته باشى عرض كرد كه هر وقت كه خود خواسته باشد فرمود كه تو را شفاء
ميدهد در هر وقت كه خود خواهد يا هر وقت كه تو خواهى عرض كرد كه هر وقت كه خود ميخواهد فرمود كه تو را داخل ميكند در هر جا كه خود خواهد يا در هر جايى كه تو خواهى حضرت فرمود كه پس على7فرمود كه اگر غير از اين را ميگفتى آنچه را كه چشمهايت در آنست ميزدم يعنى سرت را بر ميداشتم.
و بهمين اسناد گفت كه مردى از پيروان بنى اميه بر حضرت صادق يا باقر8داخل شد و ما بر آن حضرت ترسيديم و بخدمتش عرض كرديم كه كاش پنهان ميشدى و ما ميگفتيم كه او در اينجا نيست فرمود بلى او را رخصت دهيد زيرا كه رسول خدا6فرموده كه خداى عز و جل در نزد زبان هر گوينده و در نزد دست هر گشاينده ايست پس اين گوينده نميتواند كه چيزى بگويد مگر آنچه خدا خواهد و اين گشاينده نميتواند كه دستش را بگشايد مگر بآنچه خدا خواهد پس آن مرد بر حضرت داخل شد و او را از چيزى چند كه بآنها تصديق كرده بود سؤال نمود و رفت.
حديث كرد ما را احمد بن حسن قطان گفت كه حديث كرد ما را احمد بن محمد بن سعيد همدانى گفت كه حديث كرد ما را على بن حسن بن فضال از پدرش از مروان بن مسلم از ثابت بن ابى صفيه از سعد خفاف از اصبغ بن نباته گفت كه امير المؤمنين7فرمود كه خداى عز و جل بسوى داود7وحى نمود كه اى داود تو چيزى ميخواهى و و من چيزى ميخواهم و نميباشد مگر آنچه من ميخواهم پس اگر تسليم شوى از براى آنچه من خواسته باشم آنچه خواهى بتو عطاء كنم و اگر تسليم نشوى از براى آنچه من خواسته باشم تو را در تعب و رنج افكنم در آنچه ميخواهى بعد از آن نباشد مگر آنچه من ميخواهم حديث كرد ما را محمد بن احمد بن حسن بن وليد «رضى» گفت كه حديث كرد ما را محمد بن حسن صفار از محمد بن عيسى بن عبيد از سليمان بن جعفر جعفرى كه گفت امام رضا7فرمود كه مشيت و اراده از صفات افعال است پس هر كه گمان كند كه خدا پيوسته مريد و شائى يعنى خواهنده بوده موحد نيست كه بيگانگى خدا قائل باشد پدرم و محمد بن حسن «رضى» گفتند كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه از احمد بن محمد بن عيسى
از احمد بن محمد بن ابى نصر بزنطى از ابو الحسن حضرت امام رضا7كه گفت بآن حضرت عرض كردم كه اصحاب ما اختلاف كردهاند بعضى از ايشان بجبر قائلند و بعضى از ايشان قائلند باستطاعت كه مراد از آن تفويض است حضرت بمن فرمود كه بنويس كه خداى تبارك و تعالى فرموده اى فرزند آدم بخواست من چنين شدى كه ميخواهى از براى خود آنچه را كه ميخواهى و بقوت من واجبات مرا بسوى من اداء كردى و آنها را بجا آوردى و به نعمت من بر نافرمانيم توانا شدى من تو را شنوا و بينا گردانيدمما أَصابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ ما أَصابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَيعنى آنچه بتو رسد از نيكى پس از جانب خدا است او آنچه بتو رسد از بدى پس از نفس تو است و اين بسبب آنست كه من بنيكيهاى تو از تو سزاوار ترم و تو ببديها و گناهانت از من سزاوارترى و اين بجهت آنست كه من پرسيده نميشوم از آنچه ميكنم يعنى بندگان نميتوانند كه از من بپرسند كه چرا چنين كردى چه هر چه كنم عين حكمت و مصلحت است و ايشان پرسيده شوند از آنچه ميكنند بحقيقت كه هر خوبى را كه خواسته باشى از برايت در رشته كشيدم و بهم پيوند نمودم و اين فقره از كلام امام رضا7است كه باحمد بن محمد بن ابى نصر فرمود و از تتمه حديث قدسى نيست پدرم «ره» گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه گفت كه حديث كرد ما را محمد بن حسين بن ابى الخطاب از جعفر بن بشير عرزمى از حضرت صادق7كه فرمود على7را غلامى بود كه نامش قنبر بود و قنبر على7را دوست ميداشت دوستى سختى و چون على7بيرون ميرفت قنبر شمشير بر ميداشت و از پى آن حضرت بيرون مىآمد پس در شبى از شبها حضرت او را ديد و فرمود كه اى قنبر تو را چه مىشود و چه كار دارى كه بيرون آمده عرض كرد آمدهام كه در پشت سرت راه روم زيرا كه مردم چنانند كه تو ايشان را مىبينى يا امير المؤمنين پس بر تو ترسيدم كه مبادا تو را آسيبى برسانند فرمود رحمت بر تو باد آيا مرا از اهل آسمان حراست و نگاهبانى ميكنى يا از اهل زمين قنبر عرض كرد نه بلكه ميخواهم تو را از اهل زمين حراست كنم فرمود كه اهل زمين نميتوانند كه بمن ضررى برسانند مگر باذن خداى عز و جل كه از آسمان آمده باشد پس برگرد و قنبر برگشت.