بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 388

ابو عبد اللَّه جعفر بن محمد7كه فرمود بنده فاعل و متحرك نميباشد مگر آنكه استطاعت با او از خداى عز و جل است و جز اين نيست كه تكليف از خداى تبارك و تعالى بعد از استطاعت واقع شده و چنان نباشد كه فعل را تكليف كند مگر توانا را يابنده مكلف بفعل نباشد مگر در حالى كه توانا باشد.

حديث كرد ما را محمد بن حسن بن احمد بن وليد «ره» گفت كه حديث كرد ما را حسين بن حسن بن ابان از حسين بن سعيد از عبيد بن زراره كه گفت حديث كرد مرا حمزة بن حمران گفت كه حضرت صادق7را سؤال كردم از استطاعت و آن حضرت مرا جواب بفرمود بعد از آن در نوبت ديگر بر آن حضرت داخل شدم و عرض كردم كه خدا تو را باصلاح آورد بدرستى كه در دلم از استطاعت چيزى واقع شده كه آن را از دلم بيرون نميكند مگر چيزى كه آن را از تو بشنوم حضرت فرمود كه آنچه در دل تو است تو را ضرر نميرساند عرض كردم كه خدا تو را باصلاح آورد من ميگويم كه خداى تبارك و تعالى بندگان را تكليف نفرموده مگر آنچه استطاعت دارند و مگر آنچه طاقت دارند چه ايشان چيزى از آن را نميكنند مگر باراده و خواست و قضاء و قدر خدا حضرت فرمود كه اين دين خدا است كه من و پدرانم بر آنيم يا مثل اين را فرمود «مترجم گويد» كه مؤلف گفته كه مصنف اين كتاب ميگويد كه خواست خدا و اراده‌اش در طاعات امر بآنها و رضا است و در معاصى نهى از آنها و منع از آنها است بزجر و ترسانيدن حديث كردند ما را پدرم و محمد بن حسن بن احمد بن وليد «ره» گفتند كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه از احمد بن محمد بن عيسى از محمد بن خالد برقى از محمد بن يحيى صيرفى از صباح حذاء از حضرت باقر7كه گفت زراره از آن حضرت سؤال نمود و من حاضر بودم و عرض كرد كه مرا خبر ده كه آنچه خدا در كتاب خويش بر ما واجب گردانيده و ما را از آن نهى فرموده ما را توانايان از براى آنچه بر ما واجب گردانيده و توانايان از براى ترك آنچه ما را از آن نهى فرموده قرار داده فرمود آرى.


صفحه 389

حديث كرد ما را احمد بن يحيى عطار گفت كه حديث كرد ما را احمد بن محمد بن عيسى از على بن حكم از عبد اللَّه بن بكير از حمزة بن حمران كه گفت بحضرت صادق7عرض كردم كه ما را سخنى است كه بآن تكلم ميكنيم فرمود كه آن را بياور عرض كردم كه ميگوئيم كه خداى عز و جل امر فرموده و نهى نموده و اجلها و مدتها را نوشته و همچنين اثرها را از براى هر نفسى بآنچه از برايش تقدير فرموده و اراده نموده و در ايشان از استطاعت از براى طاعتش چيزى را قرار داده كه بواسطه آن بجا آورند آنچه را كه ايشان را بآن امر فرمود و آنچه را كه ايشان را از آن نهى نموده پس هر گاه اين را ترك كنند و بسوى غير از اين روند محجوج و مغلوب باشند بآنچه در ايشان قرار داده از استطاعت و قوت از براى طاعتش حضرت فرمود كه اين حق و راست و درست است هر گاه از اين در نگذرى بسوى غير اين حديث كردند ما را پدرم و محمد بن حسن «رضى» گفتند كه حديث كردند ما را سعد بن عبد اللَّه و عبد اللَّه بن جعفر حميرى هر دو از احمد بن محمد بن عيسى از حسن بن على بن فضال از ابو جميله از مفضل بن صالح از محمد بن على حلبى از حضرت صادق7كه فرمود بندگان مأمور نشده‌اند مگر بچيزى كه كمتر از توانائى ايشانست و هر چيزى كه مردم بگرفتن آن مأمور شده‌اند آن را توانائى دارند و آنچه توانائى آن را ندارند از ايشان موضوع است كه خدا آن را از ايشان برداشته و ليكن مردم هيچ خوبى در ايشان نيست.

حديث كرد ما را محمد بن حسن بن احمد بن وليد «رضى» گفت كه حديث كرد كرد ما را محمد بن حسن صفار گفت كه حديث كرد ما را محمد بن حسين بن ابى الخطاب از على بن اسباط كه گفت أبو الحسن حضرت امام رضا7را از استطاعت سؤال كردم فرمود كه بنده بعد از چهار خصلت استطاعت بهم ميرساند يكى آنكه گشاده راه باشد كه خالى باشد از آنچه او را منع كند دويم آنكه تن درست باشد كه بيمار نباشد سيم آنكه جوارح و اعضايش سالم باشند و معيوب نباشند چهارم آنكه او را سببى باشد كه از جانب خداى عز و جل وارد شده باشد كه استطاعت موقوف بر آن باشد راوى‌


صفحه 390

ميگويد كه عرض كردم فداى تو گردم اين خصلت را از برايم تفسير و بيان فرما فرمود آنست كه بنده گشاده راه و تندرست و سليم الاعضاء ميباشد و ميخواهد كه زنا كند و زنى را نمييابد كه با او زنا كند بعد از آن زن را مييابد كه با او زنا تواند كرد پس يا آنست كه خدا او را نگاه ميدارد و از زنا امتناع ميكند چنان كه يوسف امتناع فرمود يا او را در ميان او و اراده‌اش رها ميكند و واميگذارد پس زنا ميكند و زناكننده ناميده مى‌شود و خدا باكراه و جبر اطاعت نشده و بغلبه نافرمانى نشده يا چنين كسى خدا را باكراه اطاعت نكرده چه او نفس خود را با همه اسباب نگاه داشته و آن جناب را بغلبه بر او نافرمانى نكرده چه غلبه در صورت اراده نداشتن گناهست باراده حتمى.

حديث كرد ما را محمد بن حسن بن احمد بن وليد «رضى» گفت كه حديث كرد ما را حسين بن حسن بن ابان از حسين بن سعيد از حماد بن عيسى از حسين بن مختار از اسماعيل بن جابر از حضرت صادق7كه فرمود خداى عز و جل خلق را آفريد و دانست آنچه را كه ايشان بسوى آن باز ميگردند و ايشان را امر فرمود و نهى نمود پس آنچه ايشان را بآن امر فرموده از هر چه باشد بحقيقت كه راه بسوى گرفتن و عمل كردن بآن را از براى ايشان قرار داده و آنچه ايشان را از آن نهى نموده راه بسوى ترك آن را از براى ايشان قرار داده و عمل‌كنندگان بآن و ترك‌كنندگان نباشند مگر باذن خداى عز و جل يعنى بعلم آن جناب.

حديث كرد ما را محمد بن حسن «رضى» گفت حديث كرد ما را حسين بن حسن بن ابان از حسين بن سعيد از فضالة بن ايوب از ابان بن عثمان از حمزة بن محمد طيار كه گفت حضرت صادق7را سؤال كردم از قول خداى عز و جل‌وَ قَدْ كانُوا يُدْعَوْنَ إِلَى السُّجُودِ وَ هُمْ سالِمُونَ‌فرمود سالمون يعنى مستطيعون كه عمل كردن بآن چه بآن امر شده‌اند و ترك كردن چيزى را كه از آن نهى شده‌اند و توانائى دارند و باين امتحان شده‌اند بعد از آن فرمود كه چيزى نيست از آنچه بآن امر شده‌اند و از آن نهى شده‌اند مگر آنكه در آن از خداى عز و جل آزمايش و قضائيست.

حديث كردند ما را پدرم و محمد بن موسى بن متوكل «رضى» گفتند كه حديث‌


صفحه 391

كردند ما را سعد بن عبد اللَّه و عبد اللَّه بن جعفر حميرى هر دو از احمد بن محمد بن عيسى از حسن بن محبوب از علاء بن زرين از محمد بن مسلم كه گفت حضرت صادق7را سؤال كردم از قول خداى عز و جل‌وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًايعنى و خدا را است بر مردمان حج كردن خانه كعبه كسى كه توانائى دارد بسوى آن راهى را حضرت فرمود كه او را چيزى ميباشد كه بآن حج كند عرض كردم پس كسى كه حج بر او عرضه شود و شرم كند فرمود كه او از جمله كسانى است كه استطاعت و توانائى دارند حديث كردند ما را پدرم و محمد بن حسن «رضى» گفتند كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه از احمد بن محمد بن عيسى از محمد بن خالد برقى از محمد بن ابى عمير از هشام بن سالم از ابو بصير كه گفت شنيدم از حضرت صادق7كه ميفرمود هر كه حج بر او عرضه شود و اگر چه بر الاغ گوش بريده بريده دم باشد و اباء و امتناع كند چنين كسى از جمله آنها است كه حج را استطاعت دارند.

حديث كردند ما را پدرم و محمد بن حسن بن احمد بن وليد «رضى» گفتند كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه از احمد بن محمد بن عيسى از سعيد بن جناح از عوف بن عبد اللَّه ازدى از عمويش كه گفت حضرت صادق7را از استطاعت سؤال كردم فرمود كه كرده‌اند عرض كردم آرى گمان كرده‌اند كه استطاعت نميباشد مگر در نزد فعل و اراده در حال فعل نه پيش از آن فرمود كه اين گروه شرك آورده‌اند.

حديث كرد ما را پدرم «رضى» گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه از يعقوب بن يزيد از محمد بن ابى عمير از آنكه او را روايت كرده از اصحاب ما از حضرت صادق7كه گفت شنيدم از آن حضرت كه ميفرمود بنده فاعل و كننده نميباشد مگر و حال آنكه او استطاعت دارد و گاهست كه مستطيعى باشد كه فاعل نيست و هرگز فاعل نباشد تا آنكه استطاعت با او باشد.

حديث كرد ما را پدرم «رضى» گفت كه حديث كرد ما را على بن ابراهيم بن هاشم از پدرش از محمد بن ابى عمير از هشام بن حكم از حضرت صادق7در قول خداى‌


صفحه 392

عز و جل‌وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًاكه باين چه قصد دارد فرمود كه هر كه در بدنش صحيح باشد و در راهش رها و او را توشه و حيوانى باشد كه بر آن سوار شود.

حديث كردند ما را پدرم و محمد بن حسن «رضى» گفتند كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه از احمد بن محمد بن عيسى از عبد اللَّه بن حجال اسدى از ثعلبة بن ميمون از عبد الاعلى بن اعين از حضرت صادق7كه در اين آيه‌لَوْ كانَ عَرَضاً قَرِيباً وَ سَفَراً قاصِداً لَاتَّبَعُوكَ وَ لكِنْ بَعُدَتْ عَلَيْهِمُ الشُّقَّةُ وَ سَيَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَوِ اسْتَطَعْنا لَخَرَجْنا مَعَكُمْ يُهْلِكُونَ أَنْفُسَهُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ‌فرمود كه ايشان چنان بودند كه ميتوانستند كه بيرون روند و در علم خدا چنان بود كه اگر آنچه پيغمبر منافقان را بآن دعوت ميفرمود متاع نزديك و سفر ميانه بابى ميبود هر آينه ميكردند و ترجمه آيه اينست كه اگر آنچه ايشان را بآن دعوت ميكنى مال بى‌ثبات دنياى نزديك بفراگرفتن بدون مشقت و سفرى كه ميانه است يعنى آسان و نزديك نه دور و با مشقت هر آينه پيروى ميكردند تو را بطمع مال و ليكن دور شد بر ايشان مسافتى كه بمشقت و زحمت قطع آن بايد كرد و زود باشد كه سوگند خوردند بخدا كه اگر ميتوانستيم هر آينه بيرون مى‌آمديم با شما و در مرافقت و موافقت جهد و كوشش مينموديم هلاك ميكنند نفسهاى خود را باين سوگند دروغ يعنى خود را مستحق عذاب ميسازند و خدا ميداند كه ايشان دروغ‌گويانند در اينكه ميگويند چه استطاعت بيرون رفتن را دارند.

حديث كردند ما را پدرم و محمد بن حسن بن احمد بن وليد «رضى» گفتند كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه گفت كه حديث كرد ما را احمد بن محمد بن عيسى از على بن عبد اللَّه از ابو محمد برقى از حضرت صادق7كه در قول خداى عز و جل‌وَ سَيَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَوِ اسْتَطَعْنا لَخَرَجْنا مَعَكُمْ يُهْلِكُونَ أَنْفُسَهُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ‌فرمود كه خداى عز و جل ايشان را در قول خويش دروغگو يافت كه‌لَوِ اسْتَطَعْنا لَخَرَجْنا مَعَكُمْ‌و حال آنكه چنان بودند كه بيرون رفتن را توانائى داشتند.


صفحه 393

حديث كردند ما را پدرم و محمد بن حسن «رضى» گفتند كه حديث كرد ما را سعد بن عبد الله از احمد بن محمد بن عيسى از على بن عبد الله از محمد بن ابى عمير از ابو الحسن حذاء از معلى بن خنيس كه گفت بحضرت صادق7عرض كردم كه خداى عز و جل بقول خويش‌وَ قَدْ كانُوا يُدْعَوْنَ إِلَى السُّجُودِ وَ هُمْ سالِمُونَ‌چه قصد دارد فرمود يعنى ايشان توانائى داشتند حديث كرد ما را محمد بن حسن بن احمد بن وليد «رضى» گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه از احمد بن محمد بن عيسى و محمد بن عبد الحميد و محمد بن حسين بن ابى الخطاب از احمد بن محمد بن ابى نصر از بعضى از اصحاب ما از حضرت صادق7كه فرمود بنده فاعل و متحرك نميباشد مگر آنكه استطاعت با او است از خداى عز و جل و جز اين نيست كه تكليف از خداى عز- و جل بعد از استطاعت واقع شده پس بنده فعل را مكلف نباشد مگر در حالى كه توانا باشد.

حديث كرد ما را پدرم «رضى» گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه از احمد بن محمد بن عيسى از حسين بن سعيد از محمد بن ابى عمير از هشام بن سالم از حضرت صادق7كه فرمود خدا بندگان را بكلفت و زحمت فعلى تكليف نفرموده و ايشان را از چيزى نهى ننموده تا آنكه استطاعت را از براى ايشان قرار داده بعد از آن ايشان را امر فرموده و ايشان را نهى نموده پس بنده فراگيرنده و واگذارنده نباشد مگر باستطاعت متقدم كه پيش از امر و نهى و پيش از فراگرفتن و واگذاشتن و پيش از گرفتن و گستردنست.

حديث كرد ما را محمد بن حسن بن احمد بن وليد «رضى» گفت كه حديث كرد ما را محمد بن حسن صفار از احمد بن محمد بن عيسى از على بن حكم از هشام بن سالم از سليمان بن خالد كه گفت از حضرت صادق7شنيدم كه ميفرمود هيچ گرفتن و گستردنى از بنده نباشد مگر باستطاعتى كه گرفتن و گستردن را پيشى گرفته حديث كرد ما را پدرم «رضى» گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه از محمد بن حسين از ابو سعيد محاملى و صفوان بن يحيى از عبد اللَّه بن مسكان از ابو بصير از حضرت‌


صفحه 394

صادق7كه گفت شنيدم از آن حضرت كه سخن ميفرمود و در نزد آن حضرت گروهى بودند كه در كارها و حركتها مباحثه و گفتگو ميكردند پس فرمود كه استطاعت پيش از فعل است و خداى عز و جل بهيچ گرفتن و گستردنى امر نفرموده مگر آنكه بنده آن را استطاعت دارد.

حديث كرد ما را پدرم «رضى» گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه از يعقوب بن يزيد از مروك بن عبيد از عمرو كه مرديست از اصحاب ما از آنكه از حضرت صادق7سؤال كرد و بآن حضرت عرض نمود كه مرا خاندانى قدرى مذهبند كه ميگويند ميتوانيم كه فلان كار بكنيم و ميتوانيم كه نكنيم راوى ميگويد كه حضرت صادق7فرمود باو بگو كه ميتوانى كه آنچه را ناخوش دارى بياد نياورى و آنچه را كه دوست ميدارى فراموش نكنى پس اگر بگويد نه قول خود را ترك كرده و اگر بگويد آرى هرگز با او سخن مگو چه بحقيقت كه پروردگارى و خدائى را ادعاء نموده.

حديث كرد ما را پدرم «رضى» گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه گفت كه حديث كرد ما را ابو الخير صالح بن ابى حماد گفت كه حديث كرد مرا ابو خالد سجستانى از على بن يقطين از حضرت كاظم7كه فرمود امير المؤمنين7در كوفه بجماعتى گذشت و ايشان در قدر گفتگو ميكردند پس بسخن گوى ايشان فرمود كه آيا بخدا ميتوانى يا با خدا يا بدون خدا ميتوانى و آن مرد ندانست كه آن حضرت را چه جواب گويد امير المؤمنين7فرمود اگر گمان كنى كه تو بخدا ميتوانى از آن كار چيزى بسوى تو نيست و اختيار آن را ندارى و اگر بپندارى كه تو با خدا مى توانى بحقيقت كه پنداشته كه تو با آن جناب در پادشاهيش شركت دارى و اگر بپندارى كه تو بدون خدا ميتوانى بحقيقت كه پروردگارى را ادعا كرده غير از خداى عز و جل آن مرد عرض كرد كه يا امير المؤمنين نه بلكه بخدا ميتوانم فرمود بدان و آگاه باش كه اگر غير از اين را ميگفتى گردنت را ميزدم.

حديث كرد ما را احمد بن محمد بن يحيى عطار «رضى» گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه از يعقوب بن يزيد از حماد بن عيسى از حريز بن عبد اللَّه از حضرت‌


صفحه 395

صادق7كه فرمود رسول خدا6فرمود كه از امت من نه چيز برداشته شده خطاء كه بى‌اختيار و بغفلت از كسى صادر شود و فراموشى و چيزى كه بر آن اكراه و جبر شده باشند و آنچه طاقت و توانائى ندارند و آنچه نميدانند و آنچه بسوى آن مضطر و و ناچار شده باشند و حسد و طيره بكسر طاء و فتح ياء حطى بر وزن خيره يعنى تأثر نفس بفال بد و تفكر در وسوسه در خلق مادام كه بلب نطق نشده باشد و مراد وسوسه‌هاى شيطان باشد كه بسبب تفكر در احوال خلق و گمان بد بايشان بردن حادث مى‌شود بجهت آنچه مشاهده مى‌شود از احوال و اقوال بنا بر يك احتمال و احتمال غير از اين نيز دارد حديث كرد ما را تميم بن عبد اللَّه بن تميم بن قرشى در فرغانه گفت كه حديث كرد ما را پدرم از احمد بن على انصارى از عبد السلام بن صالح هروى كه گفت مأمون حضرت على بن موسى الرضا8را سؤال كرد از قول خداى عز و جل‌الَّذِينَ كانَتْ أَعْيُنُهُمْ فِي غِطاءٍ عَنْ ذِكْرِي وَ كانُوا لا يَسْتَطِيعُونَ سَمْعاًكه ترجمه‌اش اينست كه آن كافران كه بود چشمهاى ايشان در پوششى از ياد كردن من چنان بودند كه شنيدن را نميتوانستند پس حضرت فرمود كه پوشش چشم از ذكر منع نمى‌كند و ذكر بچشمها ديده نميشود و ليكن خداى عز و جل كسانى را كه بولايت على بن ابى طالب7كافر شده‌اند بكوران تشبيه فرموده زيرا كه ايشان گفتار پيغمبر6را در شأن او گران ميشمردند و نميتوانستند كه آن را شنيد مأمون گفت كه اندوه را از من بردى خداى اندوه را از تو ببرد.

«باب پنجاه و پنجم» در بيان ابتلاء و اختيار كه بمعنى آزمودن باشد

پدرم «ره» گفت كه حديث كرد ما را احمد بن ادريس از محمد بن احمد بن‌