كردند ما را سعد بن عبد اللَّه و عبد اللَّه بن جعفر حميرى هر دو از احمد بن محمد بن عيسى از حسن بن محبوب از علاء بن زرين از محمد بن مسلم كه گفت حضرت صادق7را سؤال كردم از قول خداى عز و جلوَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًايعنى و خدا را است بر مردمان حج كردن خانه كعبه كسى كه توانائى دارد بسوى آن راهى را حضرت فرمود كه او را چيزى ميباشد كه بآن حج كند عرض كردم پس كسى كه حج بر او عرضه شود و شرم كند فرمود كه او از جمله كسانى است كه استطاعت و توانائى دارند حديث كردند ما را پدرم و محمد بن حسن «رضى» گفتند كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه از احمد بن محمد بن عيسى از محمد بن خالد برقى از محمد بن ابى عمير از هشام بن سالم از ابو بصير كه گفت شنيدم از حضرت صادق7كه ميفرمود هر كه حج بر او عرضه شود و اگر چه بر الاغ گوش بريده بريده دم باشد و اباء و امتناع كند چنين كسى از جمله آنها است كه حج را استطاعت دارند.
حديث كردند ما را پدرم و محمد بن حسن بن احمد بن وليد «رضى» گفتند كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه از احمد بن محمد بن عيسى از سعيد بن جناح از عوف بن عبد اللَّه ازدى از عمويش كه گفت حضرت صادق7را از استطاعت سؤال كردم فرمود كه كردهاند عرض كردم آرى گمان كردهاند كه استطاعت نميباشد مگر در نزد فعل و اراده در حال فعل نه پيش از آن فرمود كه اين گروه شرك آوردهاند.
حديث كرد ما را پدرم «رضى» گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه از يعقوب بن يزيد از محمد بن ابى عمير از آنكه او را روايت كرده از اصحاب ما از حضرت صادق7كه گفت شنيدم از آن حضرت كه ميفرمود بنده فاعل و كننده نميباشد مگر و حال آنكه او استطاعت دارد و گاهست كه مستطيعى باشد كه فاعل نيست و هرگز فاعل نباشد تا آنكه استطاعت با او باشد.
حديث كرد ما را پدرم «رضى» گفت كه حديث كرد ما را على بن ابراهيم بن هاشم از پدرش از محمد بن ابى عمير از هشام بن حكم از حضرت صادق7در قول خداى
عز و جلوَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًاكه باين چه قصد دارد فرمود كه هر كه در بدنش صحيح باشد و در راهش رها و او را توشه و حيوانى باشد كه بر آن سوار شود.
حديث كردند ما را پدرم و محمد بن حسن «رضى» گفتند كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه از احمد بن محمد بن عيسى از عبد اللَّه بن حجال اسدى از ثعلبة بن ميمون از عبد الاعلى بن اعين از حضرت صادق7كه در اين آيهلَوْ كانَ عَرَضاً قَرِيباً وَ سَفَراً قاصِداً لَاتَّبَعُوكَ وَ لكِنْ بَعُدَتْ عَلَيْهِمُ الشُّقَّةُ وَ سَيَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَوِ اسْتَطَعْنا لَخَرَجْنا مَعَكُمْ يُهْلِكُونَ أَنْفُسَهُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَفرمود كه ايشان چنان بودند كه ميتوانستند كه بيرون روند و در علم خدا چنان بود كه اگر آنچه پيغمبر منافقان را بآن دعوت ميفرمود متاع نزديك و سفر ميانه بابى ميبود هر آينه ميكردند و ترجمه آيه اينست كه اگر آنچه ايشان را بآن دعوت ميكنى مال بىثبات دنياى نزديك بفراگرفتن بدون مشقت و سفرى كه ميانه است يعنى آسان و نزديك نه دور و با مشقت هر آينه پيروى ميكردند تو را بطمع مال و ليكن دور شد بر ايشان مسافتى كه بمشقت و زحمت قطع آن بايد كرد و زود باشد كه سوگند خوردند بخدا كه اگر ميتوانستيم هر آينه بيرون مىآمديم با شما و در مرافقت و موافقت جهد و كوشش مينموديم هلاك ميكنند نفسهاى خود را باين سوگند دروغ يعنى خود را مستحق عذاب ميسازند و خدا ميداند كه ايشان دروغگويانند در اينكه ميگويند چه استطاعت بيرون رفتن را دارند.
حديث كردند ما را پدرم و محمد بن حسن بن احمد بن وليد «رضى» گفتند كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه گفت كه حديث كرد ما را احمد بن محمد بن عيسى از على بن عبد اللَّه از ابو محمد برقى از حضرت صادق7كه در قول خداى عز و جلوَ سَيَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَوِ اسْتَطَعْنا لَخَرَجْنا مَعَكُمْ يُهْلِكُونَ أَنْفُسَهُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَفرمود كه خداى عز و جل ايشان را در قول خويش دروغگو يافت كهلَوِ اسْتَطَعْنا لَخَرَجْنا مَعَكُمْو حال آنكه چنان بودند كه بيرون رفتن را توانائى داشتند.
حديث كردند ما را پدرم و محمد بن حسن «رضى» گفتند كه حديث كرد ما را سعد بن عبد الله از احمد بن محمد بن عيسى از على بن عبد الله از محمد بن ابى عمير از ابو الحسن حذاء از معلى بن خنيس كه گفت بحضرت صادق7عرض كردم كه خداى عز و جل بقول خويشوَ قَدْ كانُوا يُدْعَوْنَ إِلَى السُّجُودِ وَ هُمْ سالِمُونَچه قصد دارد فرمود يعنى ايشان توانائى داشتند حديث كرد ما را محمد بن حسن بن احمد بن وليد «رضى» گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه از احمد بن محمد بن عيسى و محمد بن عبد الحميد و محمد بن حسين بن ابى الخطاب از احمد بن محمد بن ابى نصر از بعضى از اصحاب ما از حضرت صادق7كه فرمود بنده فاعل و متحرك نميباشد مگر آنكه استطاعت با او است از خداى عز و جل و جز اين نيست كه تكليف از خداى عز- و جل بعد از استطاعت واقع شده پس بنده فعل را مكلف نباشد مگر در حالى كه توانا باشد.
حديث كرد ما را پدرم «رضى» گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه از احمد بن محمد بن عيسى از حسين بن سعيد از محمد بن ابى عمير از هشام بن سالم از حضرت صادق7كه فرمود خدا بندگان را بكلفت و زحمت فعلى تكليف نفرموده و ايشان را از چيزى نهى ننموده تا آنكه استطاعت را از براى ايشان قرار داده بعد از آن ايشان را امر فرموده و ايشان را نهى نموده پس بنده فراگيرنده و واگذارنده نباشد مگر باستطاعت متقدم كه پيش از امر و نهى و پيش از فراگرفتن و واگذاشتن و پيش از گرفتن و گستردنست.
حديث كرد ما را محمد بن حسن بن احمد بن وليد «رضى» گفت كه حديث كرد ما را محمد بن حسن صفار از احمد بن محمد بن عيسى از على بن حكم از هشام بن سالم از سليمان بن خالد كه گفت از حضرت صادق7شنيدم كه ميفرمود هيچ گرفتن و گستردنى از بنده نباشد مگر باستطاعتى كه گرفتن و گستردن را پيشى گرفته حديث كرد ما را پدرم «رضى» گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه از محمد بن حسين از ابو سعيد محاملى و صفوان بن يحيى از عبد اللَّه بن مسكان از ابو بصير از حضرت
صادق7كه گفت شنيدم از آن حضرت كه سخن ميفرمود و در نزد آن حضرت گروهى بودند كه در كارها و حركتها مباحثه و گفتگو ميكردند پس فرمود كه استطاعت پيش از فعل است و خداى عز و جل بهيچ گرفتن و گستردنى امر نفرموده مگر آنكه بنده آن را استطاعت دارد.
حديث كرد ما را پدرم «رضى» گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه از يعقوب بن يزيد از مروك بن عبيد از عمرو كه مرديست از اصحاب ما از آنكه از حضرت صادق7سؤال كرد و بآن حضرت عرض نمود كه مرا خاندانى قدرى مذهبند كه ميگويند ميتوانيم كه فلان كار بكنيم و ميتوانيم كه نكنيم راوى ميگويد كه حضرت صادق7فرمود باو بگو كه ميتوانى كه آنچه را ناخوش دارى بياد نياورى و آنچه را كه دوست ميدارى فراموش نكنى پس اگر بگويد نه قول خود را ترك كرده و اگر بگويد آرى هرگز با او سخن مگو چه بحقيقت كه پروردگارى و خدائى را ادعاء نموده.
حديث كرد ما را پدرم «رضى» گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه گفت كه حديث كرد ما را ابو الخير صالح بن ابى حماد گفت كه حديث كرد مرا ابو خالد سجستانى از على بن يقطين از حضرت كاظم7كه فرمود امير المؤمنين7در كوفه بجماعتى گذشت و ايشان در قدر گفتگو ميكردند پس بسخن گوى ايشان فرمود كه آيا بخدا ميتوانى يا با خدا يا بدون خدا ميتوانى و آن مرد ندانست كه آن حضرت را چه جواب گويد امير المؤمنين7فرمود اگر گمان كنى كه تو بخدا ميتوانى از آن كار چيزى بسوى تو نيست و اختيار آن را ندارى و اگر بپندارى كه تو با خدا مى توانى بحقيقت كه پنداشته كه تو با آن جناب در پادشاهيش شركت دارى و اگر بپندارى كه تو بدون خدا ميتوانى بحقيقت كه پروردگارى را ادعا كرده غير از خداى عز و جل آن مرد عرض كرد كه يا امير المؤمنين نه بلكه بخدا ميتوانم فرمود بدان و آگاه باش كه اگر غير از اين را ميگفتى گردنت را ميزدم.
حديث كرد ما را احمد بن محمد بن يحيى عطار «رضى» گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه از يعقوب بن يزيد از حماد بن عيسى از حريز بن عبد اللَّه از حضرت
صادق7كه فرمود رسول خدا6فرمود كه از امت من نه چيز برداشته شده خطاء كه بىاختيار و بغفلت از كسى صادر شود و فراموشى و چيزى كه بر آن اكراه و جبر شده باشند و آنچه طاقت و توانائى ندارند و آنچه نميدانند و آنچه بسوى آن مضطر و و ناچار شده باشند و حسد و طيره بكسر طاء و فتح ياء حطى بر وزن خيره يعنى تأثر نفس بفال بد و تفكر در وسوسه در خلق مادام كه بلب نطق نشده باشد و مراد وسوسههاى شيطان باشد كه بسبب تفكر در احوال خلق و گمان بد بايشان بردن حادث مىشود بجهت آنچه مشاهده مىشود از احوال و اقوال بنا بر يك احتمال و احتمال غير از اين نيز دارد حديث كرد ما را تميم بن عبد اللَّه بن تميم بن قرشى در فرغانه گفت كه حديث كرد ما را پدرم از احمد بن على انصارى از عبد السلام بن صالح هروى كه گفت مأمون حضرت على بن موسى الرضا8را سؤال كرد از قول خداى عز و جلالَّذِينَ كانَتْ أَعْيُنُهُمْ فِي غِطاءٍ عَنْ ذِكْرِي وَ كانُوا لا يَسْتَطِيعُونَ سَمْعاًكه ترجمهاش اينست كه آن كافران كه بود چشمهاى ايشان در پوششى از ياد كردن من چنان بودند كه شنيدن را نميتوانستند پس حضرت فرمود كه پوشش چشم از ذكر منع نمىكند و ذكر بچشمها ديده نميشود و ليكن خداى عز و جل كسانى را كه بولايت على بن ابى طالب7كافر شدهاند بكوران تشبيه فرموده زيرا كه ايشان گفتار پيغمبر6را در شأن او گران ميشمردند و نميتوانستند كه آن را شنيد مأمون گفت كه اندوه را از من بردى خداى اندوه را از تو ببرد.
«باب پنجاه و پنجم» در بيان ابتلاء و اختيار كه بمعنى آزمودن باشد
پدرم «ره» گفت كه حديث كرد ما را احمد بن ادريس از محمد بن احمد بن
يحيى بن عمران اشعرى از محمد بن سندى از على بن حكم از هشام بن سالم از حضرت صادق7كه فرمود هيچ گرفتن و گستردنى نيست مگر آنكه خدا را در آن منت و آزمايش است كه با بندگان بطريق اهل امتحان رفتار ميكند.
پدرم ره گفت كه حديث كرد ما را على بن ابراهيم بن هاشم از محمد بن عيسى بن عبيد از يونس بن عبد الرحمن از حمزة بن محمد طيار از حضرت صادق7كه فرمود هيچ قبض و بسطى نيست مگر آنكه خدا را در آن مشيت و قضاء و آزمايشى است.
پدرم «ره» گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه از احمد بن محمد بن خالد از پدرش از فضالة بن ايوب از حمزة بن طيار از حضرت صادق7كه باو فرمود كه كه چيزى نيست كه در آن گرفتگى يا گشايشى باشد از آنچه خدا بآن امر فرموده يا از آن نهى نموده مگر آنكه از جانب خداى عز و جل در آن آزمايش و و قضائى هست،
«باب پنجاه و ششم» در بيان سعادت و شقاوت كه بمعنى نيك بختى و بدبختى است
حديث كرد ما را على بن احمد بن محمد بن عمران دقاق «ره» گفت كه حديث كرد ما را محمد بن يعقوب گفت كه حديث كرد ما را على بن محمد و آن را مرفوع ساخته از شعيب عقرقوفى از ابو بصير كه گفت در پيش روى حضرت صادق7نشسته بودم و سائلى آن حضرت را سؤال نمود عرض كردم كه يا ابن رسول اللَّه فداى تو گردم از كجا بدبختى اهل معصيت را دريافته يا خدا آن را بايشان ملحق ساخته تا آنكه حكم فرموده از براى ايشان در علم خويش باينكه ايشان را بر كارهاشان عذاب فرمايد حضرت
صادق7فرمود كه اى سائل خداى عز و جل دانست كه كسى از خلقش بحقش قيام نميتواند نمود و چون باين دانا شد يعنى در تكليف اول در روز ميثاق توانائى بر معرفت خود را باهل محبت و دوستان خود بخشيد و گرانى عمل را از ايشان برداشت بحقيقت آنچه آن جناب اهل و سزاوار آن بود و باهل معصيت توانائى را بر معصيتى كه از ايشان سر ميزد بخشيد بجهت پيشى گرفتن علمش در باب ايشان و توانستن و سهولت قبول از او را از ايشان منع نفرموده زيرا كه علم آن جناب بحقيقت تصديق كه تغير در آن بهم نرسد سزاوارتر است پس موافقت نمودند با آنچه از براى ايشان در علم خدا پيشى گرفته بود و هر چند كه قدرت داشتند كه خصلتى چند را بياورند كه ايشان را از معصيت خدا برهاند و همين بخشش بهر دو گروه معنى آنست كه خدا خواست آنچه خواست و اين سر خدا است كه هر كس آن را نميفهمد.
حديث كرد ما را محمد بن حسن بن احمد بن وليد «رضى» گفت كه حديث كرد ما را محمد بن حسن صفار گفت كه حديث كرد ما را محمد بن ابى الخطاب از على بن ابى حمزه از ابو بصير از حضرت صادق7كه در قول خداى عز و جلقالُوا رَبَّنا غَلَبَتْ عَلَيْنا شِقْوَتُنافرمود كه باعمال خويش بدبخت شدند و ترجمه آيه اينست كه دوزخيان گويند كه اى پروردگار ما غالب شد بر ما بدبختى ما يعنى گناهان بر ما غالب شد.
حديث كرد ما را شريف ابو على محمد بن احمد بن محمد بن عبد اللَّه بن حسن بن حسين بن على بن ابى طالب:گفت كه حديث كرد ما را على بن محمد بن قتيبه نيشابورى از فضل بن شاذان از محمد بن ابى عمير كه گفت أبو الحسن حضرت موسى بن جعفر8را سؤال كردم از معنى قول رسول خدا6كه
الشقى من شقى في بطن امه و السعيد من سعد في بطن امه
يعنى بدبخت كسى است كه در شكم مادرش بدبخت شده و نيك بخت كسى است كه در شكم مادرش نيك بخت شده و حضرت7فرمود كه بدبخت كسى است كه خدا دانسته كه او بزودى اعمال بدبختان را بعمل آورد و حال آنكه او را در شكم مادرش باشد و نيك بخت كسى است
كه خدا دانسته كه او بزودى اعمال نيكبختان را بعمل آورد و حال آنكه او را در شكم مادرش باشد بآن حضرت عرض كردم كه پس معنى قول پيغمبر6چيست كه كار كنيد چه هر يك آسان و توفيق داده شده از براى آنچه بجهت آن آفريده شده فرمود كه خداى عز و جل جن و انس را آفريد از براى آنكه او را بپرستند و ايشان را نيافريد از براى آنكه او را نافرمانى كنند و اين معنى قول خداى عز و جل است كهوَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِيعنى و نيافريديم پريان و آدميان را مگر بجهت آنكه بپرستند مرا بر وجه اختيار نه بطريق اجبار پس هر يك را توفيق داده از براى آنچه او را بجهت آن آفريده پس واى بر كسى كه كورى ضلالت و گمراهى را بر راه راست برگزيد.
«مترجم گويد» كه مؤلف گفته كه مصنف اين كتاب ميگويد كه اين حديث را معنى ديگر است و آن اينست كه ام شقى دوزخ است خداى عز و جل فرموده كهوَ أَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوازِينُهُ فَأُمُّهُ هاوِيَةٌيعنى و اما هر كه سبك باشد ترازوهاى او پس ماواى او هاويه است كه از همه دركات دوزخ زيرتر است و بدبخت كسى است كه در هاويه قرار داده شود و نيك بخت كسى است كه او را در بهشت ساكن گردانند.
پدرم (ره) گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه از احمد بن محمد بن خالد از پدرش از نضر بن سويد از يحيى بن عمران حلبى از معلى بن عثمان از على بن حنظله از حضرت صادق7كه فرمود گاهست كه نيك بخت در راه بدبختان در آورده مىشود تا آنكه مردم ميگويند كه چه بسيار شباهت ببدبختان دارد بلكه او از جمله ايشان است بعد از آن نيك بختى او را دريابد و گاهست كه بدبخت در راه نيك بختان در آورده مىشود تا آنكه مردم ميگويند كه چه بسيار شباهت دارد بنيك بختان بلكه او از جمله ايشانست بعد از آن بدبختى او را دريابد بدرستى كه هر كه خدا او را نيك بخت دانسته باشد از برايش بنيك بختى ختم شود و آخر كارش بسعادت منتهى گردد و اگر چه از دنيا باقى نمانده باشد مگر زمانى اندك كه عبارت است از زمان ما بين دو بار دوشيدن شتر در يك ساعت و در طرف بدبختى نيز چنين است و حضرت بجهت وضوح بقرينه مقابله آن را بيان نفرموده.
حديث كرد ما را محمد بن حسن بن احمد بن وليد «رضى» گفت كه حديث