بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 398

كه خدا دانسته كه او بزودى اعمال نيكبختان را بعمل آورد و حال آنكه او را در شكم مادرش باشد بآن حضرت عرض كردم كه پس معنى قول پيغمبر6چيست كه كار كنيد چه هر يك آسان و توفيق داده شده از براى آنچه بجهت آن آفريده شده فرمود كه خداى عز و جل جن و انس را آفريد از براى آنكه او را بپرستند و ايشان را نيافريد از براى آنكه او را نافرمانى كنند و اين معنى قول خداى عز و جل است كه‌وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ‌يعنى و نيافريديم پريان و آدميان را مگر بجهت آنكه بپرستند مرا بر وجه اختيار نه بطريق اجبار پس هر يك را توفيق داده از براى آنچه او را بجهت آن آفريده پس واى بر كسى كه كورى ضلالت و گمراهى را بر راه راست برگزيد.

«مترجم گويد» كه مؤلف گفته كه مصنف اين كتاب ميگويد كه اين حديث را معنى ديگر است و آن اينست كه ام شقى دوزخ است خداى عز و جل فرموده كه‌وَ أَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوازِينُهُ فَأُمُّهُ هاوِيَةٌيعنى و اما هر كه سبك باشد ترازوهاى او پس ماواى او هاويه است كه از همه دركات دوزخ زيرتر است و بدبخت كسى است كه در هاويه قرار داده شود و نيك بخت كسى است كه او را در بهشت ساكن گردانند.

پدرم (ره) گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه از احمد بن محمد بن خالد از پدرش از نضر بن سويد از يحيى بن عمران حلبى از معلى بن عثمان از على بن حنظله از حضرت صادق7كه فرمود گاهست كه نيك بخت در راه بدبختان در آورده مى‌شود تا آنكه مردم ميگويند كه چه بسيار شباهت ببدبختان دارد بلكه او از جمله ايشان است بعد از آن نيك بختى او را دريابد و گاهست كه بدبخت در راه نيك بختان در آورده مى‌شود تا آنكه مردم ميگويند كه چه بسيار شباهت دارد بنيك بختان بلكه او از جمله ايشانست بعد از آن بدبختى او را دريابد بدرستى كه هر كه خدا او را نيك بخت دانسته باشد از برايش بنيك بختى ختم شود و آخر كارش بسعادت منتهى گردد و اگر چه از دنيا باقى نمانده باشد مگر زمانى اندك كه عبارت است از زمان ما بين دو بار دوشيدن شتر در يك ساعت و در طرف بدبختى نيز چنين است و حضرت بجهت وضوح بقرينه مقابله آن را بيان نفرموده.

حديث كرد ما را محمد بن حسن بن احمد بن وليد «رضى» گفت كه حديث‌


صفحه 399

كرد ما را محمد بن حسن صفار از يعقوب بن يزيد از صفوان بن يحيى از منصور بن حازم از حضرت صادق7كه فرمود بدرستى كه خداى عز و جل نيك بختى و بدبختى را آفريد پيش از آنكه خلق خود را بيافريند پس هر كه خدا او را نيك بخت دانست هرگز او را دشمن ندارد و اگر بدى را بعمل آورد عملش را دشمن دارد و او را دشمن ندارد و اگر چنان باشد كه او را بدبخت دانسته باشد هرگز او را دوست ندارد و اگر كردار شايسته را بعمل آورد آن كار را دوست ارد و او را دشمن دارد بجهة آنچه بسوى آن باز ميگردد پس هر گاه خدا چيزى را دوست داشت هرگز آن را دشمن ندارد هر گاه چيزى را دشمن داشت هرگز آن را دوست ندارد.

حديث كردند ما را محمد بن حسن بن احمد بن وليد رضى گفت كه حديث كردند ما را محمد بن حسن صفار و سعد بن عبد اللَّه هر دو گفتند كه حديث كرد ما را ايوب بن نوح از محمد بن ابى عمير از هشام بن سالم از حضرت صادق7كه در قول خداى عز و جل‌وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ‌كه ترجمه‌اش اينست و بدانيد كه خدا حائل و مانع مى‌شود در ميان مرد و دل او فرمود كه حائل مى‌شود در ميان او و ميان آنكه چنان بداند كه باطل حق است و بعضى گفته‌اند كه خداى تبارك و تعالى حائل مى‌شود در ميان مرد و دلش بمردن و مرگ حضرت صادق7فرمود كه خداى تبارك و تعالى بنده را از بدبختى نقل ميكند بسوى نيك بختى و او را از نيك بختى بسوى بدبختى نقل نميكند.

«باب پنجاه و هفتم» در نفى جبر و تفويض‌

و جبر معروف است و تفويض در لغت بمعنى كار را بكسى واگذاشتن باشد و


صفحه 400

مراد از آن اينست كه خدا امر را ببندگان گذاشته كه هر چه خواهند كنند بدون مدخليت آن جناب از توفيق و خذلان هر دو باطل است و حق اثبات امر بين الامرين است كه نه صرف جبر باشد و نه محض تفويض بلكه امر ثالثى است كه بشكستن صورت هر يك مزاجى گرفته غير از مزاج هر يك نظير سكنجبين نيست بسركه و انگبين نه آنكه قدرى از آن باشد و قدرى از اين چنان كه مذكور خواهد شد پدرم «ره» گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه از يعقوب بن يزيد از حماد بن عيسى از ابراهيم بن عمر يمانى از حضرت صادق7كه فرمود تا آخر آنچه در حديث هشتم از باب استطاعت گذشت مگر آنكه تفسير اذن در اينجا نيست و در فقره نهى چون امر لفظ از هر چه باشد در اينجا مذكور است و در آنجا نبود و ديگرى فرقى ندارند.

پدرم «ره» گفت كه حديث كرد ما را على بن ابراهيم از محمد بن عيسى از يونس بن عبد الرحمن از حفص بن قرط از حضرت صادق7كه فرمود رسول خدا ص فرمود كه هر كه گمان كند كه خداى تبارك و تعالى ببدى و زشتى امر ميفرمايد بر خدا دروغ گفته و هر كه گمان كند كه خوبى و بدى بى‌خواست خدا است خدا را از سلطنتش بيرون برده و هر كه گمان كند كه گناهان بدون قوت خدا است بر خدا دروغ گفته و هر كه بر خدا دروغ گويد خدا او را در آتش دوزخ در آورد و مقصود از خوبى و بدى تندرستى و بيماريست و اين معنى قول خداى تعالى است كه‌وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَةًيعنى و مى‌آزمائيم شما را و مراد اينست كه با شما معامله آزمايندگان ميكنيم ببدى يعنى بلاها و مصيبت‌ها و نيكوئى يعنى عطاها و نعمتها آزمودگى يعنى با شما معامله اهل امتحان مينمائيم در سختى و آسانى و نكبت و دولت تا مرتبه هر يك در صبر و جزع و شكر و كفران بر عالميان ظاهر شود.

حديث كرد ما را محمد بن موسى بن متوكل «ره» گفت كه حديث كرد ما را على بن حسين سعدآبادى از احمد بن ابى عبد الله برقى از پدرش از يونس بن عبد الرحمن از چندين نفر از حضرت باقر و صادق8كه فرمودند بدرستى كه خداى عز و جل بخلق خود از آن مهربانتر است كه خلق خود را بر گناهان جبر كند بعد از آن ايشان‌


صفحه 401

را بر آنها عذاب كند و خدا از اين عزيزتر و غالب‌تر است كه امرى را خواهد و موجود نشود راوى ميگويد پس از ايشان8سؤال شد كه آيا در ميان جبر و قدر كه بمعنى تفويض است منزله هست كه سيم باشد فرمودند بلى وسيعتر از مسافتى كه در ميان آسمان و زمين است حديث كرد ما را محمد بن حسن بن احمد بن وليد «رضى» گفت كه حديث كرد ما را حسن بن متيل از احمد بن ابى عبد اللَّه از على بن حكم از هشام بن سالم از حضرت صادق7كه فرمود خدا از آن كريم‌تر است كه مردم را تكليف كند بآنچه طاقت ندارند و نتوانند كه آن را بجا آورند و خدا از اين عزيزتر است كه در سلطنتش آنچه نخواهد متحقق و موجود شود.

حديث كرد ما را على بن عبد اللَّه وراق «رضى» گفت كه حديث كرد ما را محمد بن جعفر بن بطه گفت كه حديث كردند ما را محمد بن حسن صفار و محمد بن على بن محبوب و محمد بن حسين بن عبد العزيز از احمد بن محمد بن عيسى از حسين بن سعيد از حماد بن عيسى جهنى از حريز بن عبد اللَّه از حضرت صادق7كه فرمود مردم در باب قدر بر سه وجه‌اند مرديست كه گمان ميكند كه خداى عز و جل مردم را بر گناهان جبر كرده پس اينك خدا را در حكمش ظالم دانسته و باين جهت كافر است و مردى كه گمان ميكند كه امر بايشان منصوص است پس اينك خدا را در سلطنتش سست گردانيده و باين سبب كافر است و مردى كه ميگويد كه خدا بندگان را تكليف كرده بآنچه طاقت دارند و ايشان را بآنچه طاقت ندارند تكليف نكرده و چون نيكى كند خدا را ستايش نمايد و چون بدى كند از خدا آمرزش طلبد و اينك مسلمانى است رسا.

حديث كرد ما را على بن عبد اللَّه وراق «ره» گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه از اسماعيل بن سهل از عثمان بن عيسى از محمد بن عجلان كه گفت بحضرت صادق7عرض كردم كه خدا امر را ببندگان تفويض فرموده فرموده كه خدا از آن كريم‌تر است كه بايشان تفويض كند عرض كردم كه خدا بندگان را بر فعلهاى ايشان‌


صفحه 402

جبر فرموده كه خدا از اين عادل‌تر است كه بنده را بر كارى جبر فرمايد بعد از آن او را بر آن عذاب كند.

پدرم «ره» گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه گفت كه حديث كرد ما را احمد بن محمد بن خالد از پدرش از سليمان بن جعفر جعفرى از ابو الحسن حضرت امام رضا7كه گفت جبر و تفويض در نزد آن حضرت ذكر شد پس فرمود آيا نميخواهيد كه در اين باب اصلى را بشما عطاء كنم كه در آن اختلاف نكنيد و با كسى گفتگو ننمائى مگر آنكه او را شكست دهيد عرض كرديم كه اگر اين را صلاح دانى بعمل آور فرمود كه خداى عز و جل باكراه و جبر اطاعت نشده و بغلبه كسى او را نافرمانى نكرده و بندگان را در ملك خويش فرو نگذاشته چنان كه شتر را بچرا واميگذارند بى‌آنكه شبانى داشته باشد او است كه مالك است آنچه را كه ايشان را مالك گردانيده و قادر است بر آنچه ايشان را بر آن قدرت داده پس اگر بندگان بطاعتش فرمان برند خدا از آن باز دارنده و از آن منع‌كننده نباشد و اگر بمعصيتش فرمان برند و عمل كنند و خواهد كه در ميانه ايشان و آن حائل شود چنان كند و اگر حائل نشود و آن را بجا آورند آن جناب كسى نيست كه ايشان را در آن داخل كرده باشد بعد از آن حضرت7فرمود كه هر كه حدود اين كلام را ضبط كند بحقيقت كه با هر كه با او مخالفت كند در خصومت غالب شده حديث كرد ما را على بن احمد بن محمد بن عمران دقاق «ره» گفت كه حديث كرد ما را محمد بن ابى عبد الله كوفى از خنيس بن محمد از محمد بن يحيى خزان از مفضل بن عمر از حضرت صادق7كه فرمود نه جبر است و نه تفويض كه بندگان هيچ اختيار نداشته باشند يا امر بايشان واگذاشته باشد و ليكن امريست ميان دو امر راوى ميگويد كه عرض كردم امر ميان دو امر چيست فرمود كه مثل اينمثل مرديست كه او را بر گناهى ديدى يعنى ديدى كه مشغول گناهى است يا اراده آن داشت و بر كردن آن مصمم بود پس او را نهى نمودى و گفتى كه اين را بعمل مياور پس او باز نايستاد و تو او را واگذاشتى و آن مرد آن گناه را كرد


صفحه 403

پس چنان نيست كه تو آن كسى باشى كه او را امر كرده باشى بآن گناه از آنجا كه از تو قبول نكرده و تو او را واگذاشته‌اى حديث كرد ما را محمد بن ابراهيم بن اسحق مؤدب «رضى» گفت كه حديث كرد ما را احمد بن على انصارى از عبد السلام بن صالح هروى كه گفت شنيدم از حضرت على بن موسى بن جعفر:كه ميفرمود هر كه بجبر قائل باشد چيزى از زكاة را باو مدهيد و شهادتى را از برايش قبول نكنيد بدرستى كه خداى تبارك و تعالى هيچ نفسى را تكليف نكند و در رنج نيفكند مگر بمقدارى كه طاقت و گنجايش قدرت آن بوده باشد و بالاتر از طاقتش را بر آن بار نكندوَ لا تَكْسِبُ كُلُّ نَفْسٍ إِلَّا عَلَيْها وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى‌يعنى و كسب نميكند هيچ نفسى از بديها مگر كه وبال آن بر او است نه بر غير او و بر نميدارد هيچ نفس بار بر دارنده باو نفس ديگرى را.

حديث كرد ما را احمد بن زياد بن جعفر همدانى «رضى» گفت كه حديث كرد ما را على بن ابراهيم بن هاشم از پدرش از محمد بن ابى عمير از هشام بن حكم از حضرت صادق7كه فرمود مردى بخدمت پيغمبر6آمد و عرض كرد كه يا رسول اللَّه شترم را رها ميكنم و توكل ميكنم پيغمبر فرمودند بلكه من زانوى او را مى بندم و توكل ميكنم و اين حديث در بعضى از نسخ توحيد موجود نيست.

حديث كرد ما را جعفر بن محمد بن مسرور «رضى» گفت كه حديث كرد ما را حسين بن محمد بن عامر از معلى بن محمد بصرى از حسن بن على وشاء از ابو الحسن حضرت امام رضا7كه گفت از آن حضرت سؤال نمودم و عرض كردم كه آيا خدا امر را ببندگان تفويض فرموده فرموده كه خدا از آن عزيزتر است و غلبه‌اش بر بندگان از اين بيشتر كه امر را بايشان تفويض فرمايد عرض كردم كه پس ايشان را بر گناهان جبر فرموده فرمود كه خدا از آن عادل‌تر و محكم‌كارتر است كه ايشان را بر گناهان جبر فرمايد وانگهى ايشان را بر آنها عقاب نمايد بعد از آن فرمود كه خداى عز و جل فرموده كه اى فرزند آدم من بخوبيهايت از تو سزاوارترم و تو از من ببديهايت سزاوارترى گناهان را بعمل آوردى بقوتى كه من آن را در تو قرار دادم.


صفحه 404

پدرم «ره» گفت كه حديث كرد ما را احمد بن ادريس از محمد بن احمد كه گفت حديث كرد ما را ابو عبد الله رازى از حسن بن حسين لؤلؤى از ابن سنان از مهزم كه گفت حضرت صادق7فرمود مرا خبر ده از آنچه كسانى كه در پس سر گذاشته از مواليان ما در آن اختلاف كرده‌اند راوى ميگويد كه عرض كردم در باب جبر و تفويض فرمود كه از من بپرس عرض كردم كه خدا بندگان را بر گناهان جبر فرموده فرمود كه خدا از اين بر ايشان قاهرتر است راوى ميگويد كه عرض كردم كه بايشان تفويض نموده فرموده كه خدا بر ايشان از آن قادرتر است راوى ميگويد كه عرض كردم كه اين چه چيز است خدا تو را باصلاح آورد راوى ميگويد كه حضرت دو بار يا سه بار دستش را گردانيد و فرمود كه اگر تو را در آن جواب دهم كافر شوى حديث كرد ما را احمد بن هرون فامى (ره) گفت كه حديث كرد ما را عبد الله بن جعفر حميرى از پدرش كه گفت حديث كرد ما را ابراهيم بن هاشم از على بن معبد از حسين بن خالد از ابو الحسن حضرت على بن موسى الرضا7كه گفت بآن حضرت عرض كردم كه يا ابن رسول اللَّه مردم ما را بسوى قول بتشبيه و جبر نسبت ميدهند بجهت آنچه در اين باب روايت شده از اخبار از پدرانت ائمه هدى:حضرت فرمود كه اى پسر خالد مرا خبر ده از اخبارى كه در باب تشبيه و جبر از پدرانم ائمه هدى:روايت شده بيشتر است يا اخبارى كه در اين باب از پيغمبر6روايت شده عرض كردم كه بلكه آنچه از پيغمبر6در اين باب روايت شده بيشتر است فرمود پس در اين هنگام بايد كه بگويند كه رسول خدا6بتشبيه و خبر قائل بوده بآن حضرت عرض كردم كه ايشان ميگويند كه رسول خدا6از اين چيزى را نفرموده و جز اين نيست كه بر او روايت شده و بر آن حضرت دروغ گفته‌اند فرمود پس بگويند در حق پدران من:كه ايشان از اين چيزى را نگفته‌اند و جز اين نيست كه بر ايشان روايت شده و دروغ بر ايشان بسته‌اند بعد از آن فرمود كه هر كه بتشبيه و جبر قائل باشد كافريست مشرك و ما در دنيا و آخرت از او بيزاريم‌


صفحه 405

اى پسر خالد جز اين نيست كه غاليانى كه بزرگى خدا را كوچك شمرده‌اند اين اخبار را از ما وضع كرده‌اند و بدروغ از ما روايت نموده‌اند پس هر كه ايشان را دوست دارد ما را دشمن داشته و هر كه ايشان را دشمن دارد ما را دوست داشته و هر كه با ايشان دوستى ورزد با ما دشمنى ورزيده و هر كه با ايشان دشمنى ورزد با ما دوستى ورزيده و هر كه ايشان را پيوند كند از ما بريده و هر كه از ايشان ببرد ما را پيوند كرده و هر كه با ايشان جفاء كند با ما نيكى كرده و هر كه با ايشان نيكى كند با ما جفاء كرده و هر كه ايشان را بنوازد ما را خوار گردانيده و هر كه ايشان را خوار گرداند ما را نواخته و هر كه ايشان را قبول كند ما را رد كرده و هر كه ايشان را رد كند ما را قبول كرده و هر كه با ايشان احسان كند با ما بدى كرده و هر كه با ايشان بدى كند با ما احسان كرده و هر كه ايشان را تصديق كند ما را تكذيب نموده و هر كه ايشان را تكذيب كند ما را تصديق كرده و هر كه بايشان عطاء كند ما را محروم ساخته و هر كه ايشان را محروم سازد بما عطاء كرده‌اى پسر خالد هر كه از شيعيان ما باشد بايد كه از ايشان دوست و يارى دهنده را فرا نگيرد.

باب پنجاه و هشتم در بيان قضاء و قدر و فتنه يعنى آزمايش و روزى‌ها و نرخها و قدرت‌هاى معين‌

پدرم «ره» گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد الله گفت كه حديث كرد ما را يعقوب بن يزيد از ابن ابى عمير از جميل بن دراج از زراره از عبد اللَّه بن سليمان از حضرت صادق7كه گفت شنيدم از آن حضرت كه ميفرمود قضاء و قدر دو آفريده‌اند از آفريدگان خدا و خدا ميافزايد در آفريده خويش آنچه را كه خواهد.