بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 4

بر انكار حجتهاى خدا كه مراد از ايشان ائمه ابرارند داشتند پس بسوى خداى تعالى ذكره تقرب و نزديكى جستم به تصنيف اين كتاب در باب توحيد و نفى تشبيه و جبر در حالى كه يارى جوينده‌ام بآن جناب و توكل‌كننده‌ام بر او و او مرا بس است و نيكو وكيلى است كه كار خود را باو ميگذارم» و مخفى نماند كه مؤلف در اين كتاب شصت و هفت عنوان را ذكر كرده و شصت و پنج عنوان بلفظ باب است و دو عنوان بلفظ حديث يكى حديث ذعلب و ديگرى حديث سبخت يهودى و شماره ابواب را در عنوانات ذكر نكرده و ما بجهت سهولت ذكر ميكنيم و ميگوئيم.

«باب اول» در بيان ثواب موحدان و عارفان‌

و موحد بضم ميم و فتح واو و كسر حاء مشدد اسم فاعل است از توحيد و توحيد در اصل لغت يكى گفتن و يكى كردن است و مراد از آن در امثال اين مقام خدا را بيگانگى پرستيدن باشد و آن شامل است هر چه را كه بر خدا روا باشد يا نباشد پس موحد كسى است كه خدا را بيگانگى بپرستد و عارف شناسنده است عموما و خداشناس را خصوصا نيز ميگويند و آن مراد است در اينجا.

ابو جعفر محمد بن على بن حسين بن موسى بن بابويه قمى كه در شهر رى فرود آمده مصنف اين كتاب خدا او را يارى كند بر طاعت و فرمان بردارى خويش گفت كه حديث كرد ما را پدرم رضى اللَّه عنه گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه از احمد بن ابى عبد اللَّه برقى گفت كه حديث كرد مرا يا ما را ابو عمران عجلى گفت كه حديث كرد ما را محمد بن سنان گفت كه حديث كرد ما را ابو العلاء خفاف گفت كه حديث كرد ما را عطيه عوفى از ابو سعيد خدرى كه گفت رسول خدا6فرمود «كه من و گويندگان پيش از من سخنى مثل‌لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ‌نگفته ايم و ترجمه اين كلمه طيبه اينست كه هيچ خدائى نيست مگر خدا كه مستجمع جميع صفات كمال است».

حديث كرد ما را محمد بن حسن بن احمد بن وليد رضى اللَّه عنه گفت كه حديث كرد


صفحه 5

ما را محمد بن حسن صفار گفت كه حديث كرد ما را ابراهيم بن هاشم از حسين بن يزيد نوفلى از اسماعيل بن مسلم سكونى از حضرت ابو عبد اللَّه جعفر بن محمد از پدرش از پدرانش:كه فرمود رسول خدا6فرمود كه «بهترين عبادتها گفتن‌لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ‌است.» حديث كرد ما را محمد بن حسن بن احمد بن وليد رحمه اللَّه گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه از احمد بن هلال از حسن بن على بن فضال از ابو حمزه از امام محمد باقر7كه گفت شنيدم از آن حضرت كه مى‌فرمود «چيزى نيست كه ثوابش بزرگتر باشد از گواهى دادن باينكه‌لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ‌زيرا كه خداى عز و جل چيزى با او برابرى نميكند و كسى در امر با او شراكت ندارد».

حديث كرد ما را محمد بن موسى بن متوكل رحمة اللَّه گفت كه حديث كرد ما را محمد بن جعفر اسدى گفت كه حديث كرد ما را موسى بن عمران نخعى از عمويش حسين بن يزيد نوفلى از محمد بن سنان از مفضل بن عمر كه گفت امام جعفر صادق7فرمود كه «خداى تبارك و تعالى از براى مؤمن چيزى را ضامن شده مفضل گفت عرض كردم كه آن چيست فرمود از برايش ضامن شده كه اگر او اقرار كند از برايش به پروردگارى و از براى محمد6به پيغمبرى و از براى على7بامامت و پيشوائى و آنچه را كه بر او واجب گردانيده بجا آورد آنكه او را در همسايگى خود ساكن گرداند». مفضل گفت كه عرض كردم بخدا سوگند كه اين نوازشى است كه نوازش آدميان بآن شباهت ندارد مفضل گفت كه بعد از آن حضرت صادق7فرمود كه «اندكى عمل كنيد تا بسيار تنعم نمائيد و به نعمت و ناز گذرانيد».

حديث كرد ما را احمد بن زياد بن جعفر همدانى رحمة اللَّه گفت كه حديث كرد ما را على بن ابراهيم بن هاشم از پدرش از محمد بن ابى عمير از ابراهيم بن زياد كرخى از امام جعفر صادق7از پدرش از جدش:كه فرمود رسول خدا6فرمود كه هر كه «بميرد و چيزى را با خدا شريك نسازد خواه خوبى نموده باشد و خواه بدى كرده باشد داخل بهشت مى‌شود».


صفحه 6

مترجم گويد: كه اين حديث موافق است با آيه كريمه‌إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُيعنى «بدرستى كه خداى تعالى نمى‌آمرزد آن را كه شرك آورده شود باو باينكه كسى چيزى را با او شريك گرداند و مى‌آمرزد آنچه را كه غير آن باشد از براى هر كه خواهد» مگر آنان كه اين جزء در حديث ذكر نشده و ممكن است كه مقصود اين باشد كه چنين كسى توفيق توبه مى‌يابد تا آنكه داخل بهشت شود چنان كه بيايد و اگر مراد از شرك، شرك طاعت باشد كم كسى است كه مشرك نباشد زيرا كه جناب اقدس الهى ميفرمايد كه:

وَ ما يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِكُونَ‌يعنى و ايمان نمى‌آورند بيشتر ايشان بخدا مگر و حال آنكه ايشان مشركانند و حديث نظر باطلاقى كه دارد شامل شرك عبادت و شرك طاعت هر دو باشد و اگر تنزل كنيم لا اقل آن را مجمل دانيم با وجود آيات و احاديثى كه در ظاهر با اين حديث مخالفت دارد پس كسى بديدن اين حديث شاد نشود بطورى كه خود را در معاصى الهى رخصت دهد و از هيچ پروا نكند كه چيزى چاره هتك حرمت شريعت نميكند.

حديث كرد ما را محمد بن حسن بن احمد بن وليد رحمة اللَّه گفت كه حديث كرد ما را محمد بن حسن بن صفار گفت كه حديث كرد ما را محمد بن حسين بن ابى- الخطاب از على بن اسباط از على بن ابى حمزه از ابو بصير از امام جعفر صادق7كه در قول خداى عز و جل‌هُوَ أَهْلُ التَّقْوى‌ وَ أَهْلُ الْمَغْفِرَةِفرمود كه «خداى تبارك و تعالى فرموده كه من سزاوار آنم كه از من پرهيز شود و بندگان از من بترسند و بنده من چيزى را با من شريك نگرداند و من سزاوار آنم اگر بنده من چيزى را با من شريك نكند كه او را داخل بهشت گردانم» و آن حضرت7فرمود كه «خداى تبارك و تعالى بعزت و جلال خود قسم ياد كرده كه هرگز اهل توحيدش را بآتش دوزخ عذاب نكند و ترجمه آيه اين است كه اوست سزاوار آنكه او را بپرستند و خوف او را نصب العين خود سازند يعنى از محارم او پرهيز نمايند و اوست سزاوار آمرزيدن گناهان بندگان».

حديث كرد ما را محمد بن احمد سنائى رحمة اللَّه گفت كه حديث كرد ما را يا مرا


صفحه 7

محمد بن ابى عبد اللَّه كوفى گفت كه حديث كرد ما را موسى بن عمران نخعى از عمويش حسين بن يزيد نوفلى از على بن سالم از ابو بصير كه گفت امام جعفر صادق7فرمود كه «خداى تبارك و تعالى تنهاى صاحبان توحيد را بر آتش دوزخ حرام گردانيده».

حديث كرد ما را پدرم رضى اللَّه عنه گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه از احمد بن محمد بن عيسى از حسين بن سيف از برادرش على از پدرش سيف بن عميره گفت كه حديث كرد مرا حجاج بن ارطاة گفت كه حديث كرد مرا ابو الزبير از جابر بن عبد اللَّه كه پيغمبر6فرمود «دو چيز است كه موجب دخول بهشت و دوزخ مى‌شود يعنى يكى از آن دو آدمى را ببهشت ميرساند و ديگرى او را بدوزخ ميكشاند و حضرت در بيان اين ميفرمايد كه هر كه بميرد در حالى كه گواهى دهد باينكه غير از خدا خدائى نيست داخل بهشت شود و هر كه بميرد در حالى كه بخدا شرك داشته باشد داخل دوزخ شود».

حديث كرد ما را پدرم رضى اللَّه عنه گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه از احمد بن محمد بن عيسى از حسين بن سيف از برادرش على از پدرش سيف بن عميره از حسين بن صباح كه گفت حديث كرد مرا انس از پيغمبر6كه فرمود «هر ستمكار گردنكش ستيزنده كسى است كه سرباز زند از آنكه لا اله الا اللَّه بگويد».

حديث كرد ما را جعفر بن على بن حسن بن على بن عبد اللَّه بن مغيره كوفى رضى اللَّه عنه گفت كه حديث كرد مرا جدم حسن بن على كوفى از حسين بن سيف از برادرش على از پدرش سيف بن عميره از عمرو بن شمر از جابر بن يزيد جعفى از امام محمد باقر7كه فرمود «جبرئيل بخدمت رسول خدا6آمد و عرض كرد كه يا محمد خوشا بحال كسى يا درخت طوبى از براى كسى است كه بگويد از امت دست تو كه‌

لا اله الا اللَّه وحده وحده وحده».

حديث كرد ما را محمد بن حسن بن احمد بن وليد رضى اللَّه عنه گفت كه حديث كرد ما را محمد بن حسن صفا از احمد بن محمد بن عيسى از حسن بن محبوب از ابو جميله از جابر از امام محمد بن باقر7كه فرمود رسول خدا6فرمود كه «جبرئيل بنزد من آمد در ميان صفا و مروه و گفت كه يا محمد6خوشحال كسى يا درخت طوبى از براى كسى است‌


صفحه 8

كه بگويد از امت تو كه‌

لا اله الا اللَّه وحده‌

از روى اخلاص» و معنى اخلاص در همين باب مذكور خواهد شد.

حديث كرد ما را پدرم رضى اللَّه عنه گفت كه حديث كرد ما را على بن حسن كوفى از پدرش از حسين بن سيف از برادرش على از پدرش سيف بن عميره از عمرو بن شمر از جابر از ابو الطفيل از على7كه فرمود «هيچ بنده مسلمان نيست كه‌لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ‌بگويد مگر آنكه اين كلمه بالا رود در حالى كه هر سقفى را بشكافد و بچيزى از گناهانش نگذرد مگر آنكه آن را محو و نابود سازد تا آنكه بمثل خود از حسنات منتهى شود و بايستد».

حديث كرد ما را محمد بن حسن بن احمد بن وليد رضى اللَّه عنه گفت كه حديث كرد ما را محمد بن حسن صفار از احمد بن ابى عبد اللَّه برقى از حسين بن سيف از برادرش على از مفضل بن صالح از عبيد بن زراره كه گفت امام جعفر صادق7فرمود كه «گفتن‌لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ‌بهاى بهشت است».

حديث كرد ما را پدرم (رضى) گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه از احمد بن محمد بن عيسى از حسين بن سيف از سليمان بن عمرو كه گفت حديث كرد مرا عمران بن ابى عطاء گفت كه حديث كرد مرا عطاء از ابن عباس از پيغمبر6كه فرمود «از سخنان سخنى نيست كه دوستتر باشد در نزد خداى عز و جل از گفتن‌لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ‌و هيچ بنده‌اى نيست كه‌لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ‌بگويد در حالى كه آواز خود را بآن بكشد و فارغ شود مگر آنكه گناهانش در زير پاهايش فرو ريزد چنان كه برگ درخت در زير آن فرو- مى ريزد».

حديث كرد ما را ابو نصر محمد بن احمد بن تميم سرخسى فقيه در سرخس گفت كه حديث كرد ما را ابو لبيد محمد بن ادريس شامى گفت كه حديث كرد ما را هرون بن جمال از ابو ايوب كه گفت حديث كرد مرا قدامة بن محرز اشجعى گفت كه حديث كرد مرا مخرمة بن بكير از عبد اللَّه بن اشجع از پدرش از ابو حرب بن زيد بن خالد جهنى كه گفت شهادت ميدهم بر پدرم زيد بن خالد كه شنيدم از او كه ميگفت رسول خدا6مرا فرستاد كه مردم را مژده دهم (و بنا بر بعضى از نسخ توحيد) و بمن فرمود كه مردم را


صفحه 9

مژده ده باينكه «هر كس‌

لا اله الا الله وحده لا شريك له‌

بگويد بهشت از براى او خواهد بود».

حديث كرد ما را محمد بن موسى بن متوكل رضى اللَّه عنه گفت كه حديث كرد ما را على بن حسين سعدآبادى گفت كه حديث كرد ما را احمد بن ابى عبد اللَّه برقى از پدرش از محمد بن زياد از ابان و غير او از حضرت صادق جعفر بن محمد7كه فرمود «هر كه روزه خود را بگفتار شايسته يا كردار شايسته ختم كند خدا روزه‌اش را از او قبول فرمايد» پس بآن حضرت عرض شد كه يا ابن رسول اللَّه گفتار شايسته چيست فرمود شهادت دادن باينكه‌لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ‌و كار شايسته بيرون كردن فطره است.

حديث كرد ما را ابو منصور احمد بن ابراهيم بن بكير خوزى نيشابورى گفت كه حديث كرد ما را ابو اسحق ابراهيم بن محمد بن هرون خوزى گفت كه حديث كرد ما را جعفر بن محمد بن زياد فقيه خوزى گفت كه حديث كرد ما را احمد بن عبد اللَّه جز بياد وى (و او را هروى و نهراوى يا نهروانى و شيبانى ميگفتند) از حضرت على بن موسى الرضا7از پدرش از پدرانش از على7كه فرمود رسول خدا6فرمود كه «جزاى كسى كه خداى عز و جل بر او انعام فرموده بتوحيد چيزى نيست مگر بهشت و بهمين اسناد فرمود كه رسول خدا6فرمود كه‌

اشهد ان لا اله الا اللَّه‌

را سخن بزرگى ديدم كه بر خداى عز و جل گرامى است هر كه آن را از روى اخلاص بگويد مستحق بهشت گردد و هر كه آن را از روى دروغ بگويد باينكه بمضمون آن اعتقاد نداشته باشد مال و خونش محفوظ نشود و بازگشتش بسوى آتش دوزخ خواهد بود».

و بهمين اسناد فرمود كه رسول خدا6فرمود كه خداى عز و جل را عمودى است از ياقوت سرخ كه سرش در زير عرش است و پائين و زيرش بر پشت ماهى در زمين هفتم كه از همه طبقات زمين زيرتر است پس چون بنده‌لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ‌بگويد عرش بلرزه در آيد و آن عمود بجنبد و ماهى حركت كند پس خداى تبارك و تعالى ميفرمايد كه اى عرش من آرام بگير عرش عرض ميكند كه آرام نميگيرم و بنا بر بعضى از نسخ توحيد آيا آرام ميگيرم و تو گوينده آن را نميامرزيدى‌


صفحه 10

پس خداى تبارك و تعالى ميفرمايد كه اى ساكنان آسمانهاى من گواه باشيد كه من گوينده آن را آمرزيدم و بهمين اسناد فرمود كه رسول خدا6فرمود كه هر كه «در ساعتى از شب يا روزلا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ‌بگويد آنچه در نامه عملش باشد از بديها محو و نابود شود».

حديث كرد ما را ابو الحسين محمد بن على بن شاه فقيه در مرو رود گفت كه حديث كرد ما را ابو بكر محمد بن عبد اللَّه نيشابورى گفت حديث كرد ما را ابو القاسم عبد اللَّه بن احمد بن عباس طائى در بصره گفت كه حديث كرد مرا پدرم در سال دويست و شصتم گفت كه حديث فرمود مرا على بن موسى الرضا7در سال صد و شصت و چهارم و فرمود كه حديث كرد مرا پدرم موسى بن جعفر7و فرمود كه حديث كرد مرا پدرم جعفر بن محمد فرمود كه حديث كرد مرا پدرم محمد بن على، فرمود كه حديث كرد مرا پدرم على بن الحسين و فرمود كه حديث كرد مرا پدرم حسين بن على و فرمود كه حديث كرد مرا پدرم على بن ابى طالب و فرمود كه رسول خدا6فرمود كه «خداى جل جلاله ميفرمايد كه‌لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ‌حصار من است پس هر كه در آن داخل شود از عذاب من ايمن باشد».

حديث كرد ما را ابو سعيد محمد بن فضل بن محمد بن اسحق مذكى نيشابورى در نيشابور گفت كه حديث كرد مرا ابو على حسن بن على خزرجى انصارى سعدى گفت كه حديث كرد مرا عبد السلام بن صالح ابو الصلت هروى گفت كه با حضرت على بن موسى الرضا7بودم در هنگامى كه از نيشابور كوچ فرمود و آن حضرت بر استر شهباء خود سوار بود ناگاه ديدم كه محمد بن رافع و احمد بن حرب و يحيى بن يحيى و اسحق بن راهويه و چند نفر از اهل علم در منزلگاه بلجام استرش آويخته‌اند و عرض كردند كه بحق پدرانت كه پاكان و پاكيزگانند كه ما را حديث فرما بحديثى كه آن را از پدرت شنيده‌اى پس حضرت سرش را از هودج بيرون كرد و ردائى از خز پوشيده بود كه دو رو داشت و فرمود كه حديث كرد مرا پدرم عبد صالح يعنى بنده شايسته خدا حضرت موسى بن جعفر و فرمود كه حديث كرد مرا پدرم حضرت صادق جعفر بن محمد7و فرمود كه حديث كرد مرا پدرم ابو جعفر حضرت محمد بن على‌


صفحه 11

شكافنده علم پيغمبران و فرمود كه حديث كرد مرا پدرم على بن الحسين سيد عبادت‌كنندگان و فرمود كه حديث كرد مرا پدرم سيد جوانان اهل بهشت حضرت امام حسين و فرمود كه حديث كرد مرا پدرم على بن ابى طالب7و فرمود كه «شنيدم از پيغمبر كه ميفرمود خداى جل جلاله فرموده كه منم خدا و هيچ خدائى نيست مگر من پس مرا بپرستيد كه هر كه از شما بيايد با شهادت باينكه هيچ خدائى غير از او خدا نيست با اخلاص داخل حصار من شود و هر كه داخل حصار من شود از عذاب من ايمن باشد».

حديث كرد ما را محمد بن موسى بن متوكل رضى اللَّه عنه گفت كه حديث كرد ما را ابو الحسين محمد بن جعفر اسدى گفت كه حديث كرد ما را محمد بن حسين صوفى گفت كه حديث كرد ما را يوسف بن عقيل از اسحق بن راهويه كه گفت چون ابو الحسن حضرت امام رضا7به نيشابور آمد و خواست كه از آن بيرون رود بسوى مأمون، اصحاب حديث بر او جمع شدند و بآن حضرت عرض كردند كه يا ابن رسول اللَّه از ما كوچ ميكنى و از شهر ما بيرون ميروى و ما را حديث نمى فرمائى بحديث كه آن را از تو استفاده نمائيم و بهره گيريم و حضرت در هودج نشسته بود پس سر خود را بيرون آورد و فرمود شنيدم از پدرم موسى بن جعفر كه ميفرمود شنيدم از پدرم جعفر بن محمد كه ميفرمود شنيدم از پدرم محمد بن على كه ميفرمود شنيدم از پدرم على بن الحسين كه ميفرمود شنيدم از پدرم حسين بن على بن ابى طالب:كه ميفرمود شنيدم از پدرم امير المؤمنين على بن ابى طالب كه ميفرمود شنيدم از رسول خدا6كه ميفرمود شنيدم از جبرئيل كه ميفرمود شنيدم از خداى جل جلاله كه ميفرمودلا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ‌حصار منست پس هر كه در حصار من داخل شود از عذاب من ايمن باشد» اسحق گفت كه چون حيوان سوارى آن حضرت گذشت ما را آواز داد كه «با شروط آن و من از جمله شروط آنم».

مترجم گويد: كه مؤلف بعد از ذكر اين حديث ميگويد كه مصنف اين كتاب گفته است كه از جمله شروط آن اقرار و اعتراف است از براى امام رضا7باينكه‌