مراد از آن اينست كه خدا امر را ببندگان گذاشته كه هر چه خواهند كنند بدون مدخليت آن جناب از توفيق و خذلان هر دو باطل است و حق اثبات امر بين الامرين است كه نه صرف جبر باشد و نه محض تفويض بلكه امر ثالثى است كه بشكستن صورت هر يك مزاجى گرفته غير از مزاج هر يك نظير سكنجبين نيست بسركه و انگبين نه آنكه قدرى از آن باشد و قدرى از اين چنان كه مذكور خواهد شد پدرم «ره» گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه از يعقوب بن يزيد از حماد بن عيسى از ابراهيم بن عمر يمانى از حضرت صادق7كه فرمود تا آخر آنچه در حديث هشتم از باب استطاعت گذشت مگر آنكه تفسير اذن در اينجا نيست و در فقره نهى چون امر لفظ از هر چه باشد در اينجا مذكور است و در آنجا نبود و ديگرى فرقى ندارند.
پدرم «ره» گفت كه حديث كرد ما را على بن ابراهيم از محمد بن عيسى از يونس بن عبد الرحمن از حفص بن قرط از حضرت صادق7كه فرمود رسول خدا ص فرمود كه هر كه گمان كند كه خداى تبارك و تعالى ببدى و زشتى امر ميفرمايد بر خدا دروغ گفته و هر كه گمان كند كه خوبى و بدى بىخواست خدا است خدا را از سلطنتش بيرون برده و هر كه گمان كند كه گناهان بدون قوت خدا است بر خدا دروغ گفته و هر كه بر خدا دروغ گويد خدا او را در آتش دوزخ در آورد و مقصود از خوبى و بدى تندرستى و بيماريست و اين معنى قول خداى تعالى است كهوَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَةًيعنى و مىآزمائيم شما را و مراد اينست كه با شما معامله آزمايندگان ميكنيم ببدى يعنى بلاها و مصيبتها و نيكوئى يعنى عطاها و نعمتها آزمودگى يعنى با شما معامله اهل امتحان مينمائيم در سختى و آسانى و نكبت و دولت تا مرتبه هر يك در صبر و جزع و شكر و كفران بر عالميان ظاهر شود.
حديث كرد ما را محمد بن موسى بن متوكل «ره» گفت كه حديث كرد ما را على بن حسين سعدآبادى از احمد بن ابى عبد الله برقى از پدرش از يونس بن عبد الرحمن از چندين نفر از حضرت باقر و صادق8كه فرمودند بدرستى كه خداى عز و جل بخلق خود از آن مهربانتر است كه خلق خود را بر گناهان جبر كند بعد از آن ايشان
را بر آنها عذاب كند و خدا از اين عزيزتر و غالبتر است كه امرى را خواهد و موجود نشود راوى ميگويد پس از ايشان8سؤال شد كه آيا در ميان جبر و قدر كه بمعنى تفويض است منزله هست كه سيم باشد فرمودند بلى وسيعتر از مسافتى كه در ميان آسمان و زمين است حديث كرد ما را محمد بن حسن بن احمد بن وليد «رضى» گفت كه حديث كرد ما را حسن بن متيل از احمد بن ابى عبد اللَّه از على بن حكم از هشام بن سالم از حضرت صادق7كه فرمود خدا از آن كريمتر است كه مردم را تكليف كند بآنچه طاقت ندارند و نتوانند كه آن را بجا آورند و خدا از اين عزيزتر است كه در سلطنتش آنچه نخواهد متحقق و موجود شود.
حديث كرد ما را على بن عبد اللَّه وراق «رضى» گفت كه حديث كرد ما را محمد بن جعفر بن بطه گفت كه حديث كردند ما را محمد بن حسن صفار و محمد بن على بن محبوب و محمد بن حسين بن عبد العزيز از احمد بن محمد بن عيسى از حسين بن سعيد از حماد بن عيسى جهنى از حريز بن عبد اللَّه از حضرت صادق7كه فرمود مردم در باب قدر بر سه وجهاند مرديست كه گمان ميكند كه خداى عز و جل مردم را بر گناهان جبر كرده پس اينك خدا را در حكمش ظالم دانسته و باين جهت كافر است و مردى كه گمان ميكند كه امر بايشان منصوص است پس اينك خدا را در سلطنتش سست گردانيده و باين سبب كافر است و مردى كه ميگويد كه خدا بندگان را تكليف كرده بآنچه طاقت دارند و ايشان را بآنچه طاقت ندارند تكليف نكرده و چون نيكى كند خدا را ستايش نمايد و چون بدى كند از خدا آمرزش طلبد و اينك مسلمانى است رسا.
حديث كرد ما را على بن عبد اللَّه وراق «ره» گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه از اسماعيل بن سهل از عثمان بن عيسى از محمد بن عجلان كه گفت بحضرت صادق7عرض كردم كه خدا امر را ببندگان تفويض فرموده فرموده كه خدا از آن كريمتر است كه بايشان تفويض كند عرض كردم كه خدا بندگان را بر فعلهاى ايشان
جبر فرموده كه خدا از اين عادلتر است كه بنده را بر كارى جبر فرمايد بعد از آن او را بر آن عذاب كند.
پدرم «ره» گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه گفت كه حديث كرد ما را احمد بن محمد بن خالد از پدرش از سليمان بن جعفر جعفرى از ابو الحسن حضرت امام رضا7كه گفت جبر و تفويض در نزد آن حضرت ذكر شد پس فرمود آيا نميخواهيد كه در اين باب اصلى را بشما عطاء كنم كه در آن اختلاف نكنيد و با كسى گفتگو ننمائى مگر آنكه او را شكست دهيد عرض كرديم كه اگر اين را صلاح دانى بعمل آور فرمود كه خداى عز و جل باكراه و جبر اطاعت نشده و بغلبه كسى او را نافرمانى نكرده و بندگان را در ملك خويش فرو نگذاشته چنان كه شتر را بچرا واميگذارند بىآنكه شبانى داشته باشد او است كه مالك است آنچه را كه ايشان را مالك گردانيده و قادر است بر آنچه ايشان را بر آن قدرت داده پس اگر بندگان بطاعتش فرمان برند خدا از آن باز دارنده و از آن منعكننده نباشد و اگر بمعصيتش فرمان برند و عمل كنند و خواهد كه در ميانه ايشان و آن حائل شود چنان كند و اگر حائل نشود و آن را بجا آورند آن جناب كسى نيست كه ايشان را در آن داخل كرده باشد بعد از آن حضرت7فرمود كه هر كه حدود اين كلام را ضبط كند بحقيقت كه با هر كه با او مخالفت كند در خصومت غالب شده حديث كرد ما را على بن احمد بن محمد بن عمران دقاق «ره» گفت كه حديث كرد ما را محمد بن ابى عبد الله كوفى از خنيس بن محمد از محمد بن يحيى خزان از مفضل بن عمر از حضرت صادق7كه فرمود نه جبر است و نه تفويض كه بندگان هيچ اختيار نداشته باشند يا امر بايشان واگذاشته باشد و ليكن امريست ميان دو امر راوى ميگويد كه عرض كردم امر ميان دو امر چيست فرمود كه مثل اينمثل مرديست كه او را بر گناهى ديدى يعنى ديدى كه مشغول گناهى است يا اراده آن داشت و بر كردن آن مصمم بود پس او را نهى نمودى و گفتى كه اين را بعمل مياور پس او باز نايستاد و تو او را واگذاشتى و آن مرد آن گناه را كرد
پس چنان نيست كه تو آن كسى باشى كه او را امر كرده باشى بآن گناه از آنجا كه از تو قبول نكرده و تو او را واگذاشتهاى حديث كرد ما را محمد بن ابراهيم بن اسحق مؤدب «رضى» گفت كه حديث كرد ما را احمد بن على انصارى از عبد السلام بن صالح هروى كه گفت شنيدم از حضرت على بن موسى بن جعفر:كه ميفرمود هر كه بجبر قائل باشد چيزى از زكاة را باو مدهيد و شهادتى را از برايش قبول نكنيد بدرستى كه خداى تبارك و تعالى هيچ نفسى را تكليف نكند و در رنج نيفكند مگر بمقدارى كه طاقت و گنجايش قدرت آن بوده باشد و بالاتر از طاقتش را بر آن بار نكندوَ لا تَكْسِبُ كُلُّ نَفْسٍ إِلَّا عَلَيْها وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرىيعنى و كسب نميكند هيچ نفسى از بديها مگر كه وبال آن بر او است نه بر غير او و بر نميدارد هيچ نفس بار بر دارنده باو نفس ديگرى را.
حديث كرد ما را احمد بن زياد بن جعفر همدانى «رضى» گفت كه حديث كرد ما را على بن ابراهيم بن هاشم از پدرش از محمد بن ابى عمير از هشام بن حكم از حضرت صادق7كه فرمود مردى بخدمت پيغمبر6آمد و عرض كرد كه يا رسول اللَّه شترم را رها ميكنم و توكل ميكنم پيغمبر فرمودند بلكه من زانوى او را مى بندم و توكل ميكنم و اين حديث در بعضى از نسخ توحيد موجود نيست.
حديث كرد ما را جعفر بن محمد بن مسرور «رضى» گفت كه حديث كرد ما را حسين بن محمد بن عامر از معلى بن محمد بصرى از حسن بن على وشاء از ابو الحسن حضرت امام رضا7كه گفت از آن حضرت سؤال نمودم و عرض كردم كه آيا خدا امر را ببندگان تفويض فرموده فرموده كه خدا از آن عزيزتر است و غلبهاش بر بندگان از اين بيشتر كه امر را بايشان تفويض فرمايد عرض كردم كه پس ايشان را بر گناهان جبر فرموده فرمود كه خدا از آن عادلتر و محكمكارتر است كه ايشان را بر گناهان جبر فرمايد وانگهى ايشان را بر آنها عقاب نمايد بعد از آن فرمود كه خداى عز و جل فرموده كه اى فرزند آدم من بخوبيهايت از تو سزاوارترم و تو از من ببديهايت سزاوارترى گناهان را بعمل آوردى بقوتى كه من آن را در تو قرار دادم.
پدرم «ره» گفت كه حديث كرد ما را احمد بن ادريس از محمد بن احمد كه گفت حديث كرد ما را ابو عبد الله رازى از حسن بن حسين لؤلؤى از ابن سنان از مهزم كه گفت حضرت صادق7فرمود مرا خبر ده از آنچه كسانى كه در پس سر گذاشته از مواليان ما در آن اختلاف كردهاند راوى ميگويد كه عرض كردم در باب جبر و تفويض فرمود كه از من بپرس عرض كردم كه خدا بندگان را بر گناهان جبر فرموده فرمود كه خدا از اين بر ايشان قاهرتر است راوى ميگويد كه عرض كردم كه بايشان تفويض نموده فرموده كه خدا بر ايشان از آن قادرتر است راوى ميگويد كه عرض كردم كه اين چه چيز است خدا تو را باصلاح آورد راوى ميگويد كه حضرت دو بار يا سه بار دستش را گردانيد و فرمود كه اگر تو را در آن جواب دهم كافر شوى حديث كرد ما را احمد بن هرون فامى (ره) گفت كه حديث كرد ما را عبد الله بن جعفر حميرى از پدرش كه گفت حديث كرد ما را ابراهيم بن هاشم از على بن معبد از حسين بن خالد از ابو الحسن حضرت على بن موسى الرضا7كه گفت بآن حضرت عرض كردم كه يا ابن رسول اللَّه مردم ما را بسوى قول بتشبيه و جبر نسبت ميدهند بجهت آنچه در اين باب روايت شده از اخبار از پدرانت ائمه هدى:حضرت فرمود كه اى پسر خالد مرا خبر ده از اخبارى كه در باب تشبيه و جبر از پدرانم ائمه هدى:روايت شده بيشتر است يا اخبارى كه در اين باب از پيغمبر6روايت شده عرض كردم كه بلكه آنچه از پيغمبر6در اين باب روايت شده بيشتر است فرمود پس در اين هنگام بايد كه بگويند كه رسول خدا6بتشبيه و خبر قائل بوده بآن حضرت عرض كردم كه ايشان ميگويند كه رسول خدا6از اين چيزى را نفرموده و جز اين نيست كه بر او روايت شده و بر آن حضرت دروغ گفتهاند فرمود پس بگويند در حق پدران من:كه ايشان از اين چيزى را نگفتهاند و جز اين نيست كه بر ايشان روايت شده و دروغ بر ايشان بستهاند بعد از آن فرمود كه هر كه بتشبيه و جبر قائل باشد كافريست مشرك و ما در دنيا و آخرت از او بيزاريم
اى پسر خالد جز اين نيست كه غاليانى كه بزرگى خدا را كوچك شمردهاند اين اخبار را از ما وضع كردهاند و بدروغ از ما روايت نمودهاند پس هر كه ايشان را دوست دارد ما را دشمن داشته و هر كه ايشان را دشمن دارد ما را دوست داشته و هر كه با ايشان دوستى ورزد با ما دشمنى ورزيده و هر كه با ايشان دشمنى ورزد با ما دوستى ورزيده و هر كه ايشان را پيوند كند از ما بريده و هر كه از ايشان ببرد ما را پيوند كرده و هر كه با ايشان جفاء كند با ما نيكى كرده و هر كه با ايشان نيكى كند با ما جفاء كرده و هر كه ايشان را بنوازد ما را خوار گردانيده و هر كه ايشان را خوار گرداند ما را نواخته و هر كه ايشان را قبول كند ما را رد كرده و هر كه ايشان را رد كند ما را قبول كرده و هر كه با ايشان احسان كند با ما بدى كرده و هر كه با ايشان بدى كند با ما احسان كرده و هر كه ايشان را تصديق كند ما را تكذيب نموده و هر كه ايشان را تكذيب كند ما را تصديق كرده و هر كه بايشان عطاء كند ما را محروم ساخته و هر كه ايشان را محروم سازد بما عطاء كردهاى پسر خالد هر كه از شيعيان ما باشد بايد كه از ايشان دوست و يارى دهنده را فرا نگيرد.
باب پنجاه و هشتم در بيان قضاء و قدر و فتنه يعنى آزمايش و روزىها و نرخها و قدرتهاى معين
پدرم «ره» گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد الله گفت كه حديث كرد ما را يعقوب بن يزيد از ابن ابى عمير از جميل بن دراج از زراره از عبد اللَّه بن سليمان از حضرت صادق7كه گفت شنيدم از آن حضرت كه ميفرمود قضاء و قدر دو آفريدهاند از آفريدگان خدا و خدا ميافزايد در آفريده خويش آنچه را كه خواهد.
حديث كرد ما را محمد بن حسن بن احمد بن وليد «ره» گفت كه حديث كرد ما را محمد بن حسن صفار از ابراهيم بن هاشم از على بن معبد از درست از پسر اذنيه از زراره از حضرت صادق7كه گفت گفتم فداى تو گردم در باب قضاء و قدر چه ميفرمائى فرمود ميگويم كه خداى تبارك و تعالى چون در روز قيامت بندگان را جمع كند ايشان را از آنچه بسوى ايشان عهد كرده سؤال كند و سؤال نكند ايشان را از آنچه بر ايشان قضاء و حكم فرمود.
پدرم «ره» گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه گفت كه حديث كرد ما را احمد بن محمد بن عيسى از محمد بن خالد برقى از عبد الملك بن عشره شيبانى از پدرش از جدش كه گفت مردى بخدمت امير المؤمنين7آمد و عرض كرد كه يا امير المؤمنين.
مرا خبر ده از قدر فرمود كه درياى گوديست پس در آن داخل شو عرض كرد كه يا امير المؤمنين مرا خبر ده از قدر فرمود كه راه تاريست پس در آن مرو عرض كرد كه يا امير المؤمنين مرا خبر ده از قدر فرمود كه سر خدا است پس آن را تكلف مكن و رنج و زحمت مكش عرض كرد كه يا امير المؤمنين مرا خبر ده از قدر- امير المؤمنين7فرمود كه چون اباء و امتناع كردى من از تو سؤال ميكنم مرا خبر ده كه آيا رحمت خدا از براى بندگان پيش از اعمال بندگان بوده يا اعمال بندگان پيش از رحمت خدا بوده راوى ميگويد كه آن مرد عرض كرد كه بلكه رحمت خدا از براى بندگان پيش از اعمال بندگان بوده امير المؤمنين7فرمود كه برخيزيد و بر برادر خود سلام كنيد كه او الحال اسلام آورد و پيش از اين كافر بود راوى ميگويد پس آن مرد اندكى راه رفت كه پر دور نشد و بسوى آن حضرت برگشت و عرض كرد كه يا امير المؤمنين اياما بمشيت و خواست اول برميخيزيم و مىنشينيم و قبض و بسط بعمل مىآوريم امير المؤمنين فرمود كه تو در مشيت و نسبت بآن دورى بدان و آگاه باش كه من تو را از سه مسأله سؤال ميكنم كه خدا از برايت در چيزى از آنها بيرون رفتن گاهى را قرار ندهد مرا خبر ده كه آيا خدا بندگان را آفريده چنان كه خود خواسته يا چنان كه ايشان خواستهاند عرض كرد كه چنان كه خود خواسته حضرت فرمود كه خدا بندگان را آفريده بجهت آنچه خود
خواسته يا بجهت آنچه ايشان خواستهاند عرض كرد كه بجهت آنچه خود خواسته حضرت فرمود كه در روز قيامت بنزد او مىآيند چنان كه خود خواسته يا چنان كه ايشان خواستهاند عرض كرد كه بنزد او مىآيند چنان كه او خواسته حضرت فرمود برخيز كه از مشيت چيزى بسوى تو نيست و اختيار آن ندارى.
پدرم «ره» گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه از قاسم بن محمد اصبهانى از سليمان بن داود منقرى از سفيان بن عينيه از زهرى كه گفت مردى بعلى بن الحسين8عرض كرد كه خدا مرا فداى تو گرداند آيا بقدر بمردم ميرسد آنچه به ايشان ميرسد يا بعمل فرمود كه قدر و عمل بمنزله روح و جسدند پس روح بىجسد محسوس نمىشود و جسد بىروح صورتى است كه حركتى با آن نيست و چون اجتماع كنند توانا ميشوند و صلاحيت بهم ميرسانند و عمل و قدر همچنيناند پس اگر قدر واقع بر عمل نباشد خالق از مخلوق شناخته نشود و قدر چيزى باشد كه محسوس نشود و اگر عمل با موافقتى از قدر نباشد امضاء نشود و با تمام نرسد و ليكن اين دو امر باجتماعشان توانا ميشوند و خدا را در آن ياريست از براى بندگان شايستهاش بعد از آن فرمود آگاه باش كه از ستمكارترين مردمان كسى است كه ستمش را عدل و عدل راه يافته را ستم بيند آگاه باش كه بنده را چهار چشم است دو چشم كه امر آخرتش را بآنها مىبيند و دو چشم كه امر دنيايش را بآنها مىبيند و چون خداى عز و جل ببنده خوبى را اراده كند دو چشمى را كه در دل اوست از برايش بگشايد پس بآنها عيب و زشتى را ببيند و چون غير از اين را اراده كند دل را واگذارد بآنچه در آنست بعد از آن حضرت بسوى سائل از قدر التفات نموده و دو مرتبه فرمود كه اينك از آنست.
حديث كرد ما را احمد بن حسن قطان گفت كه حديث كرد ما را احمد بن يحيى بن زكريا و قطان گفت كه حديث كرد ما را بكر بن عبد اللَّه بن حبيب گفت كه حديث كرد ما را على بن زياد گفت كه حديث كرد ما را مروان بن معويه از اعمش از ابو حيان تيمى از پدرش و او در روز صفين و در ما بعد آن با على7بود كه گفت در بين آنكه على بن ابى طالب7لشكرها را ترتيب ميداد و معويه رو بآن حضرت آورده بود در