باب پنجاه و نهم در ذكر اطفال و عدل خداى عز و جل در باب ايشان:
حديث كرد ما را حسين بن يحيى بن ضريس بجلى «ره» گفت كه حديث كرد ما را پدرم گفت كه حديث كرد ما را ابو جعفر محمد بن عماره سكرى سريانى گفت كه حديث كرد ما را ابراهيم بن عاصم در قزوين گفت كه حديث كرد ما را عبد اللَّه بن هرون كرخى گفت كه حديث كرد ما را ابو جعفر احمد بن عبد اللَّه بن يزيد بن سالم بن عبيد اللَّه مولاى رسول خدا6گفت كه حديث كرد مرا عبد اللَّه بن يزيد گفت كه حديث كرد مرا پدرم يزيد بن سلام از پدرش سلام بن عبيد الله برادر عبد اللَّه بن سلام از عبد اللَّه بن سلام مولاى رسول خدا6كه فرمود رسول خدا6را سؤال نمودم و عرض كردم كه مرا خبر ده كه آيا خداى عز و جل بىحجتى آفريده را عذاب ميكند فرمود معاذ اللَّه پناه ميبرم بخدا كه خدا چنين امرى از او سر زند عرض كردم پس فرزندان مشركان در بهشتند يا در آتش دوزخ فرمود كه خداى تبارك و تعالى بايشان سزاوارتر است بدرستى كه چون روز قيامت شود و خداى عز و جل همه خلائق را بجهت فصل قضاء و حكم حق جمع كند فرزندان مشركان را مىآورد و بايشان ميفرمايد كه اى بندگان و كنيزان من كيست پروردگار شما و چيست دين شما و كارهاى شما چيست حضرت فرمود كه ميگويند خداوندا اى پروردگار ما تو ما را آفريدى و ما چيزى را نيافريديم و تو ما را ميراندى و ما چيزى را نميرانيديم و از براى ما زبانها را قرار ندادى كه گويا شود و نه گوشها كه بشنود و نه كتابى كه ما آن را بخوانيم و نه پيغمبرى كه ما او را پيروى كنيم و ما را دانشى نيست مگر آنچه بما تعليم داده حضرت فرمود كه خداى عز و جل بايشان ميفرمايد كه اى بندگان و كنيزان من اگر شما را بامرى فرمان دهم آن را ميكنيد عرض ميكنند كه ميشنويم و تو را اطاعت ميكنيم اى پروردگار ما حضرت فرمود پس خداى عز و جل
آتشى را امر ميكند كه آن را فلق ميگويند و آن سختتر چيزى است در دوزخ از روى عذاب كه عذابش از هر چيزى كه در دوزخ است بيشتر باشد پس از جاى خود بيرون آيد سياه و تار با زنجيرها و غلها و خداى عز و جل آن را فرمان دهد كه در رويهاى خلائق بدمد دميدنى اندك يا سخت پس از سختى دميدنش آسمان بريده و پاره شود و ستارگان ناپديد شوند و درياها فشرده و بسته و كوهها نيست و نابود و ديدهها تار گردند و زنان آبستن بار خود را بر زمين گذارند و بچه را بيندازند و بچگان از ترس آن پير شوند در روز قيامت بعد از آن خداى تبارك و تعالى اطفال مشركان را امر فرمايد كه خود را در آن آتش افكنند پس هر كه در علم خداى عز و جل از برايش پيشى گرفته باشد كه نيكبخت باشد خود را در آن افكند و آتش بر او سرد و سلامت باشد چنان كه بر ابراهيم7سرد و سلامت بود و هر كه در علم خداى عز و جل از برايش پيشى گرفته باشد كه بدبخت باشد امتناع كند و باز ايستد و خود را در آن آتش نيفكند پس خداى تبارك و تعالى آتش را فرمان دهد تا بجهت ترك كردنش امر خدا را و امتناعش از داخل شدن در آن برچيند و ناگاه بگيرد پس او در دوزخ پيرو از براى پدرانش باشد و اينست معنى قول خداى عز و جل كهفَمِنْهُمْ شَقِيٌّ وَ سَعِيدٌ فَأَمَّا الَّذِينَ شَقُوا فَفِي النَّارِ لَهُمْ فِيها زَفِيرٌ وَ شَهِيقٌ خالِدِينَ فِيها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ إِلَّا ما شاءَ رَبُّكَ إِنَّ رَبَّكَ فَعَّالٌ لِما يُرِيدُ وَ أَمَّا الَّذِينَ سُعِدُوا فَفِي الْجَنَّةِ خالِدِينَ فِيها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ إِلَّا ما شاءَ رَبُّكَ عَطاءً غَيْرَ مَجْذُوذٍ«يعنى پس از جمله ايشان صاحب شقاوت و بدبختى است و بعضى از ايشان صاحب سعادت و نيكبختى است پس اما آنان كه بدبخت شدند در آتش دوزخ باشند از براى ايشانست در دوزخ فرياد و ناله زفير اول آواز خر است و شهيق آخر آواز آن يعنى ايشان از شدت عذاب در دوزخ فرياد كنند چون فرياد كردن خر در حالتى كه جاويدان در آنند مادامى كه آسمانها و زمين باشند و مراد از آن تخليد و تاييد است يا مراد آسمانها و زمين آخرت است يا مراد از آسمانها فوق و زبر و مراد از زمين تحت و زير دست مگر آنچه خواهد پروردگار تو كه ايشان را از عذاب و عقوبت باشند و يكى از آنها عذاب آتش است پس مراد خلود
در عذاب آتش باشد نه از خلود در دوزخ يا استثناء باعتبار ابتداء و آغاز است بدرستى كه پروردگار تو كننده است هر چيزى را كه خواهد و اما آنان كه نيك بخت شدند پس در بهشتند در حالتى كه جاويدانند در آن مادامى كه آسمانها و زمين باشند و مگر آنچه خواهد پروردگار تو كه ايشان را بمرتبه بلندتر از آن برساند كه زياده بر رتبه ايشان است يا مراد تعليق هر محال باشد كه آن خواست خدا است بخروج ايشان از بهشت يا استثناء باعتبار ابتداء است در حالى كه بخشش است نه منقطع و بريده يعنى الى غير النهايه ممتد و كشيده باشد.
حديث كرد ما را احمد بن زياد بن جعفر همدانى «رضى» گفت كه حديث كرد ما را على بن ابراهيم بن هاشم از پدرش از عبد السلام بن صالح هروى از حضرت امام رضا7كه گفت بآن حضرت عرض كردم كه بچه علت خداى عز و جل در زمان نوح7همه دنيا را غرق كرد و در ميان ايشان اطفال و كسى بود كه او را هيچ گناهى نبود حضرت فرمود كه در ميانه ايشان اطفال نبود زيرا كه خداى عز و جل چهل سال صلبهاى قوم نوح و رحمهاى زنان ايشان را عقيم و خشك گردانيد كه كسى را فرزند نشد و نسل ايشان منقطع و بريده شد پس غرق شدند و هيچ طفلى در ميان ايشان نبود و خداى عز و جل چنان نيست كه بعذاب خويش هلاك گرداند كسى را كه گناهى از برايش نباشد و اما باقى ماندگان از قوم نوح7غرق شدند بجهت آنكه ايشان نوح پيغمبر خدا7را بدروغ نسبت دادند و سائر ايشان برضامندى ايشان بتكذيب مكذبان غرق شدند و هر كه از امرى پنهان باشد و بآن راضى شود چون كسى باشد كه آن را حاضر بوده و بجاى آورده.
حديث كرد ما را محمد بن حسن بن احمد بن وليد «رضى الله» گفت كه حديث كرد ما را محمد بن حسن صفار از عباس بن معروف از محمد بن سنان از طلحة بن زيد از حضرت جعفر بن محمد از پدرش8كه فرمود فرزندان مسلمانان ايشانند كه در نزد خداى عز و جل موسوماند به درخواستكننده كه درخواستش قبول مىشود و چون بدوازده سال برسند خوبيها از براى ايشان نوشته شود و چون بخواب ديدن يعنى
محتلم شدن برسند و مراد اين است كه چون بالغ شوند گناهان بر ايشان نوشته شود و ذكر احتلام بجهت آنست كه آن روشنتر دليلى است بر بلوغ با غلبه كه دارد حديث كردند ما را پدرم و محمد بن حسن بن احمد بن وليد «رضى اللَّه» گفتند كه حديث كردند ما را محمد بن يحيى عطار و احمد بن ادريس هر دو از محمد بن احمد بن عمران اشعرى از على بن اسماعيل از حماد بن عيسى از حريز از زراره از حضرت باقر7كه فرمود چون روز قيامت شود خداى عز و جل بر هفت كس حجت آورد بر طفل و كسى كه در ميانه دو پيغمبر مرده و شيخ كبير و پير مسنى كه پيغمبر را دريافته و حال آنكه او در نمييابد و ابله يعنى كسى كه در امور دنيا كم عقل باشد و ديوانه كه هيچ عقل ندارد و كر و گنگ پس هر يك از ايشان بر خداى عز و جل حجت مىآورد حضرت فرمود پس خداى تبارك و تعالى فرستاده را بسوى ايشان ميفرستد و آتشى را از براى ايشان مىافروزد و ميگويد كه پروردگار شما شما را امر ميفرمايد كه در اين آتش جهيد پس هر كه در آن جهد بر او سرد و سلامت باشد و هر كه نافرمانى كند بسوى آتش دوزخ رانده شود.
حديث كرد ما را محمد بن حسن بن احمد بن وليد «رضى الله» گفت كه حديث كرد ما را محمد بن حسن صفار از فضل بن عامر از موسى بن قاسم بجلى از حماد بن عيسى از حريز از زرارة بن اعين كه گفت حضرت باقر7را ديدم كه بر پسرى از امام جعفر7نماز كرد و بر او تكبير گفت بعد از آن فرمود كه اى زراره بدرستى كه اين و امثال اين نماز بر او نميشود و اگر نه اين بود كه مردم ميگويند كه بنى هاشم بر كودكان نماز نميكنند بر او نماز نميكردم زراره ميگويد كه عرض كردم آيا رسول خدا6از ايشان سؤال شد فرمود آرى از ايشان سؤال شد پس آن حضرت6فرمود كه خداى تبارك و تعالى داناتر است بآنچه عامل بودند بعد از آن فرمود كه اى زراره آيا ميدانى كه معنى قول آن حضرت كه خدا داناتر است بآنچه عامل بودند چيست زراره ميگويد كه عرض كردم نه بخدا سوگند فرمود كه خداى عز و جل را در باب ايشان مشيت است بدرستى كه چون قيامت شود خداى تبارك و تعالى بر هفت كس حجت
آورد بر طفل و بر كسى كه در ميانه دو پيغمبر مرده و بر پير مسنى كه پيغمبر را در مييابد و حال آنكه در نمييابد و ابله و ديوانه كه هيچ عقل ندارد و كر و گنگ پس همه اين گروه خداى عز و جل در روز قيامت بر ايشان حجت مىآورد و رسولى بسوى ايشان ميفرستد و آتشى را بسوى ايشان بيرون مىآورد و بايشان ميگويد كه پروردگار شما شما را امر ميفرمايد كه در اين آتش جهيد پس هر كه در آن جهد بر او سر دو سلامت باشد و هر كه او را نافرمانى كند بسوى آتش دوزخ رانده شود.
حديث كرد ما را پدرم «رضى اللَّه» گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه از هيثم بن ابى مسروق نهدى از حسن بن محبوب از على بن رئاب از حلبى از حضرت صادق7كه فرمود خداى تبارك و تعالى ابراهيم و ساره را كفيل اطفال مؤمنين گردانيده كه ايشان را غذا دهند از درختى در بهشت كه آن را پستانها است چون پستانهاى گاو در قصرهائى از در و چون روز قيامت شود جامها بايشان در پوشيده شود و خوشبو و پاكيزه گردانيده شوند و بهديه بسوى پدران خويش فرستاده شوند پس ايشان با پدران خويش در بهشت پادشاهانند.
حديث كرد ما را محمد بن موسى بن متوكل «رضى اللَّه» گفت كه حديث كرد ما را محمد بن يحيى عطار از محمد بن احمد بن يحيى بن عمران اشعرى از احمد بن محمد بن عيسى از على بن حكم از سيف بن عميره از ابو بكر حضرمى از حضرت صادق7كه در قول خداى عز و جلوَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ اتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّيَّتُهُمْ بِإِيمانٍ أَلْحَقْنا بِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْفرمود كه پسران از عمل پدران قاصر بودند پس خداى عز و جل پسران را بپدران ملحق گردانيد تا چشمهاى ايشان بآن روشن شود و بعضى از نسخ توحيد لفظ ذريتهم در هر دو موضع از آيه شريفه ذرياتهم بجمع نوشته شده و جمع اول قرائت نافع را بر عمرو بن عامر و جمع دويم قرائت ابو عمر و ابن عامر است مگر آنكه ابو عمرو اول را بكسر تاء خوانده كه مفعول دويم باشد چه او بجاى و اتبعتهم بوصل همزه ساقط در درج و تشديد تاء مفتوح و فتح عين و تاء قرشت ساكن كه قرائت ديگرانست و اتبعنا هم بفتح همزه قطع و سكون تاء و عين و نون كلمن مفتوح و الفى بعد از آن
ميخواند و اول فعل غائب از باب افتعال و دويم فعل متكلم مع الغير از باب افعال باشد و ترجمه آيه اينست كه و آن كسانى كه ايمان آوردند و فرزندان ايشان ايشان را پيروى نمودند بايمان يا ما بايمان فرزندان ايشان را پيرو ايشان گردانيديم در رسانيديم فرزندان ايشان را بايشان و حكم فرزند است و حكم پدر چون حكم مادر و دختر در حكم پسر است حديث كرد ما را پدرم «رضى اللَّه» گفت كه حديث كرد ما را احمد بن ادريس از محمد بن احمد بن يحيى از محمد بن حسين بن ابى الخطاب از موسى بن سعدان از عبد اللَّه بن قاسم از ابو زكرياء از ابو بصير كه گفت حضرت صادق7فرمود كه چون طفلى از اطفال مؤمنان بميرد نداكننده در ملكوت آسمانها و زمين نداء كند كه آگاه باشيد كه فلان مرد پس اگر پدر و مادرش يا يكى از ايشان يا بعضى از خاندانش از مؤمنان مرده باشند بسوى او دفع شود كه او را غذا دهد و اگر نه بسوى فاطمه زهراء صلوات اللَّه عليها دفع شود كه او را غذا دهد تا آنكه پدر و مادرش يا يكى از ايشان يا بعضى از خاندانش از مؤمنان بيايند پس حضرت فاطمه7آن طفل را باو ميدهد.
حديث كرد ما را حسين بن احمد بن ادريس از پدرش از محمد بن احمد بن يحيى كه گفت حديث كرد ما را محمد بن حسان از حسن بن محمد نوفلى كه از فرزندان نوفل بن عبد المطلب بود كه گفت خبر داد مرا محمد بن جعفر از محمد بن على از عيسى بن عبد اللَّه عمرى از پدرش از جدش از على7كه در باب بيمارى كه بكودك ميرسد فرمود كه كفاره ايست از براى پدر و مادرش كه گناهان ايشان پوشيده و آمرزيده مىشود.
حديث كرد ما را محمد بن حسن بن احمد بن وليد «ره» گفت كه حديث كرد ما را محمد بن حسن صفار از عباس بن معروف از حسن بن محبوب از على بن رئاب از عبد الأعلى مولاى آل سام از حضرت صادق7كه فرمود رسول خدا6فرمود كه دختران باكره را زن كنيد زيرا كه دهانهاى ايشان از هر چيزى خوشبوتر است و پستانهاى ايشان از هر چيزى پرشيرتر و زهدانهاى ايشان از هر چيزى گشودهتر آيا ندانستهايد كه من در روز قيامت بشما امتها مباهات و فخر ميكنم حتى بسقط كه بچه ناتمام افتاده
باشد بر در بهشت خشمناك ميگردد بطورى كه از خشم و دلتنگى شكمش ورم دارد پس خداى عز و جل باو ميفرمايد كه داخل بهشت شو عرض ميكند نميشوم تا پدر و مادرم پيش از من داخل شوند بعد از آن خداى عز و جل بفرشته از فرشتگان ميفرمايد كه پدر و مادرش را بنزد من آوريد بعد از آنكه مىآيند امر ميفرمايد كه ايشان را بسوى بهشت برند و بآن طفل ميفرمايد كه اين بفضل رحمت و افزونى مهربانى منست از براى تو و بعضى لفظ اين حديث را كه بخشمناك مذكور شد تفسير بممتنع كردهاند و اين امتناع امتناع طلب است نه سر كشى.
حديث كرد ما را پدرم «ره» گفت كه حديث كرد ما را احمد بن ادريس از محمد بن احمد بن يحيى كه گفت حديث كرد ما را محمد بن وليد از حماد بن عثمان از جميل بن دراج از حضرت صادق7كه گفت آن حضرت را از اطفال پيغمبران:سؤال كردم فرمود كه ايشان چون اطفال سائر مردمان نيستند و گفت كه آن حضرت را سؤال كردم از ابراهيم پسر رسول خدا6كه اگر باقى مانده بود صديق بود و فرمود كه اگر مانده بود بر طريقه پدرش6مىبود.
بهمين اسناد از حماد بن عثمان از عامر بن عبد اللَّه روايت است كه گفت از حضرت صادق7شنيدم كه ميفرمود بر سر قبر ابراهيم پسر رسول خدا6شاخ درخت خرمائى بود كه آن را از آفتاب سايه ميداد و نميگذاشت كه آفتاب بر آن بتابد و چون آن شاخه خشك شد نشانه قبر برطرف شد و جاى آن را كسى ندانست و حضرت7فرمود كه ابراهيم پسر رسول خدا6مرد و او را هجده ماه بود پس خداى عز و جل شير خوردنش را در بهشت تمام گردانيد.
«مترجم گويد» كه مؤلف گفته كه مصنف اين كتاب در باب اطفال و احوال ايشان ميگويد كه وجه در معرفت عدل و جور و راه بسوى تميز دادن اينها همان ميل طباع بسوى چيزى و نفرت آنها از آن چيز نيست و بدرستى كه آن استحسان عقل است كه عقل آن را خوب و نيكو شمرد تا عدول باشد و استقباح آنست كه عقل آن را زشت شمرد تا جور باشد و از براى همين جائز نباشد كه ما بقبح فعلى از افعال قطع كنيم بجهت
جهل ما بعلتهاى آن و نه آنكه در بيرون بردنش از حد عدل از ظاهر صورتش عمل شود بلكه وجه آن هر گاه خواسته باشيم كه حقيقت نوعى از انواع فعل را كه وجه حكمت در آن بر ما پوشيده و پنهان شده باشد آنست كه رجوع كنيم بدليلى كه بر حكمت فاعلش دلالت ميكند و پناه بريم بسوى برهانى كه حال محدث و موجد آن را بما مى شناساند در آن صنعت و رشاد باشد ديگر كارى نميكند ما را لازم آيد كه باين قضيه همه افعالش را عموم دهيم خواه علتهاى آنها را ندانيم و خواه آنها را بشناسيم و بدانيم زيرا كه در عقول قصر آنها بر نوعى از فعل نيست نه نوع ديگر و نه خصوص آنها در جنسى نه جنس ديگر آيا نمىبينى كه اگر ما پدرى را كه حكمتش در نزد ما بدليلها ثابت شده و عدالتش در پيش ما ببرهان بصحت پيوسته ببينيم كه اندامى از اندامهاى فرزندش را ميبرد يا عضوى از اعضاى او را داغ ميكند و ما نه سبب در آن را بشناسيم و نه علتى را كه پدر بجهت آن ميكند آنچه را كه آن را با فرزندش ميكند بجهت جهل ما بوجه مصلحت در آن جائز نباشد كه نقض كنيم و بشكنيم آنچه را كه برهان صادق في الجمله آن را اثبات كرده از حسن نظرش از براى آن فرزند و بجهت آنكه او خوبى را نسبت بوى اراده كرده پس همچنين افعال خداى تبارك و تعالى كه عالم است بعواقب و ابتداء و دانا است بانجام و آغاز هر چيزى بجهت آنچه دليل في الجمله اثبات نموده كه آنها نميباشد مگر حكمت و واقع نميشوند مگر بر وجه صواب بجهت جهل ما بعلتهاى هر يك از آنها بر وجه تفصيل جائز نباشد كه توقف كنيم و بايستيم در آنچه ما شناختهايم آن را از جمله احكام آنها خصوصا كه ما عجز نفسهاى خود را از معرفت علتهاى چيزها و قصور آنها را از احاطه كردن بمعانى جزئيات شناختهايم و اين در وقتى است كه ما خواسته باشيم كه جمله را كه جهلش وسعت ندارد و كسى را نرسد از محكم بودن افعال آن جناب عز و جل بشناسيم و اما هر گاه خواسته باشيم كه معانى آنها را استقصاء نمائيم و از علتهاى آنها بحث و كاوش كنيم بحمد اللَّه چنان نيستيم كه نيابيم در عقول آنچه را كه ما را بشناساند از وجه حكمت در تفصيلهاى آنها آنچه دلالت بر جملهاى آنها را تصديق كند و دليل بر آنكه افعال خداى عز و جل حكمت است دورى آنها است از تناقض و سلامتى آنها از تعلق و وابستگى بعضى از