بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 473

آيا اين را مى‌شناسى و باين ايمان دارى راس الجالوت گفت كه حيقوق اين را گفته و ما قول او را انكار نميكنيم امام رضا7فرمود كه داود در زبورش گفته و تو آن را ميخوانى كه بار خدايا بر انگيز برپاكننده سنت را بعد از فترت و فترت بفتح فاء و سكون تا در زمانى است كه در آن پيغمبرى نباشد و آن را ايام فترت گويند و سستى و شكستگى و كندى پس آيا تو پيغمبرى را مى‌شناسى كه بعد از فترت سنت را بر پا كرده باشد غير از محمد6راس الجالوت گفت كه اينك قول داود است و ما اين را مى‌شناسيم و انكارش نمى‌كنيم و ليكن داود از اين قول عيسى را قصد كرده و ايام او همان فترت است امام رضا7فرمود ندانسته بدرستى كه عيسى با سنت مخالفت نكرد و با سنت تورية موافق بود تا آنكه خدا او را بسوى خود بلند كرد و در انجيل نوشته شده است كه پسر زن نيكوكار رونده است و فارقليطا بعد از او آينده و او همانست كه بارهاى گران را سبك ميگرداند و تكاليف شاقه را آسان ميسازد و هر چيزى را از براى شما تفسير و بيان ميكند و از براى من گواهى ميدهد چنان كه من از برايش گواهى داده‌ام و من شما را مثلها آورده‌ام و او شما را تاويل مى‌آورد و مثل بفتح ميم و ثاء قصه و داستانى است كه در ميان مردم مشهور شده باشد و محل زدن آن را بجاى ورودش تشبيه كنند و با تاويل كه خلاف ظاهر از كلام است در طور فهم اشتراك و شباهت دارد و حضرت فرمود كه آيا باين نوشته ايمان دارى كه در انجيل است راس الجالوت گفت آرى اين را انكار نميكنم امام رضا7فرمود كه اى راس الجالوت تو را از پيغمبرت موسى بن عمران مى‌پرسم راس- الجالوت گفت بپرس حضرت فرمود كه حجت بر اينكه موسى پيغمبريش ثابت شده چيست آن يهودى گفت كه چيزى را آورده كه هيچ يك از پيغمبران پيش از او آن را نياورده‌اند حضرت فرمود مثل چه چيز گفت كه مثل شكافتن دريا و گردانيدنش عصا را مارى كه مى‌شتافت و زدنش عصا را بسنك پس شكافته شد و چشمها از آن روان گرديد و بيرون آوردنش دستش را سفيد از براى نگرندگان و نشانى چند كه خلق بر مثل آنها قدرت ندارند امام رضا7فرمود كه راست گفتى هر گاه حجتش بر پيغمبريش آن باشد كه چيزى را آورده باشد كه خلق بر مثل آن قدرت ندارند آيا چنان نيست كه هر كه‌


صفحه 474

ادعا كرده باشد كه پيغمبر است و بعد از آن چيزى را آورده باشد كه خلق بر مثل آن قادر نباشند تصديقش بر شما واجب باشد راس الجالوت گفت نه زيرا كه موسى مانندى نداشت بجهت مكانش نسبت بپروردگارش و نزديكيش بآن جناب و اقرار كردن بپيغمبرى كسى كه آن را ادعاء كرده بر ما واجب نباشد تا از آن نشانها را بياورد مثل آنچه موسى آن را آورده امام رضا7فرمود كه پس چگونه اقرار كرديد بپيغمبرانى كه پيش از موسى7بوده‌اند و ايشان دريا را نشكافتند و از سنك دوازده چشمه را روان نساختند و دستهاى خود را سفيد بيرون نياوردند مثل بيرون آوردن موسى دستش را سفيد و عصا را مارى نگردانيدند كه بشتابد آن يهودى گفت كه من تو را خبر دادم كه در هر زمان كه ايشان بر پيغمبرى خويش از آيات و معجزات چيزى را آوردند كه خلق بر مثل آن قدرت ندارند و هر چند كه چيزى را آورده باشند كه موسى آن را نياورده باشد يا بر غير آنچه موسى آن را آورده باشد تصديق ايشان واجب باشد امام رضا7فرمود كه اى راس الجالوت پس چه تو را از اقرار كردن بعيسى بن مريم منع ميكند و حال آنكه آن حضرت مردگان را زنده ميگردانيد و كور مادرزاد و پيش را به ميكرد و از گل چون هيئات مرغ مى‌آفريد بعد از آن در آن ميدميد و باذن خدا مرغ ميگرديد راس الجالوت گفت كه گفته مى‌شود كه عيسى چنين كرده و ما آن را مشاهده نكرده‌ايم امام رضا7فرمود مرا خبر ده كه آنچه موسى آن را آورده از معجزات آن را مشاهده كرده آيا چنان نيست كه اخبار در باب آن از ثقات و معتمدين اصحاب موسى آمده باشد كه آن حضرت چنين كرده راس الجالوت گفت بلى حضرت فرمود كه همچنين نيز شما را اخبار متواتره آمده با آنچه عيسى بن مريم كرده پس چگونه بموسى تصديق كرديد و بعيسى تصديق نكرديد پس راس الجالوت هيچ جواب نداد امام رضا7فرمود همچنين است امر محمد6و آنچه محمد آن را آورده و امر هر پيغمبرى كه خدا او را مبعوث كرده و از جمله معجزات آن حضرت اينست كه او يتيم بى‌پدرى بود فقير و بى‌چيز و شبان و مزدور كه هيچ كتابى را نياموخته بود و بسوى معلمى آمد و شد نكرده بود بعد از آن قرآنى را آورد كه در آنست قصه‌هاى پيغمبران و خبرهاى ايشان حرف بحرف و خبرهاى‌


صفحه 475

كسانى كه گذشته‌اند و كسانى كه باقى مانده‌اند تا روز قيامت بعد از آن ايشان را خبر ميداد برازهاى ايشان و آنچه در خانه‌هاى خويش ميكردند و معجزات بسيارى را آورد كه احصاء آنها نميتوان كرد راس الجالوت گفت كه هيچ يك از خبر عيسى و خبر محمد در نزد ما بصحت نپيوسته و ما را روا نباشد كه از براى ايشان اقرار كنيم بآنچه صحت ندارد امام رضا7فرمود پس شاهدى كه از براى عيسى و محمد صلى اللَّه عليهما شهادت داده شاهد زور است كه دروغ گفته راس الجالوت هيچ جواب نداد بعد از آن هربذ بزرگتر را طلبيد و حضرت امام رضا7باو فرمود كه مرا خبر ده از زردشتى كه تو چنان گمان دارى كه او پيغمبر است كه حجت بر پيغمبريش چيست هربذ گفت كه او چيزى را آورده كه كسى پيش از او ما را آن چيز نياورده بود و ما آن را نديده‌ايم و ليكن اخبار از پيشينيان ما بر ما وارد شده باينكه او از براى ما حلال كرده آنچه را كه غيرش آن را حلال نكرده‌اند پس ما او را پيروى كرديم حضرت7فرمود آيا چنان نيست كه شما را اخبار آمده باشد و شما او را باين جهت پيروى كرده باشيد هربذ گفت بلى حضرت فرمود پس همچنين سائر امتهاى پيشين ايشان را اخبار آمده بآنچه پيغمبران آن را آورده‌اند و آنچه موسى و عيسى و محمد آن را آورده‌اند صلى اللَّه عليهم پس عذر و بهانه شما در باب ترك اقرار از براى ايشان چيست چون شما چنانيد كه اقرار نكرده‌ايد بزردشت مگر از جانب اخبار متواتره باينكه او چيزى را آورده كه غيرش آن را نياورده پس هربذ در همان جا منقطع شد و نتوانست كه سخن گويد بعد از آن امام رضا7فرمود كه اى قوم اگر در ميان شما كسى باشد كه با اسلام مخالفت داشته باشد و خواهد كه چيزى بپرسد گو بپرسد در حالى كه شرم نداشته باشد پس عمران صابى بسوى آن حضرت برخاست و عمران در ميان متكلمان يگانه بود كه عديل و نظير نداشت و گفت كه اى عالم ناس و كسى كه از همه مردمان داناترى اگر نه اين بود كه تو مردم را بسوى پرسيدن از خود خواندى بر تو بمسائل اقدام نميكردم چه من در كوفه و بصره و شام و جزيره داخل شده‌ام و متكلمان را ديده‌ام و بر كسى واقع نشدم كه واحد و يكى را از برايم ثابت كند كه غير او نباشد و بوحدانيت و يگانگى خويش بر پا باشد آيا


صفحه 476

مرا رخصت ميدهى كه از تو بپرسم امام رضا7فرمود كه اگر در ميان اين جماعت عمران صابى باشد تو همانى گفت كه من همانم حضرت فرمود كه اى عمران بپرس و بر تو باد بانصاف و بپرهيز از بيهوده گفتن و از راه گرديدن و ميل كردن از راستى راه عمران گفت كه اى سيد من بخدا قسم كه من چيزى را اراده ندارم مگر آنكه چيزى را از برايم ثابت كنى كه بآن چنك در زنم و از آن در نگذرم حضرت فرمود كه بپرس از آنچه از برايت ظاهر شده پس مردم ازدحام كردند و بعضى از ايشان ببعضى چسبيدند و بهم آمدند عمران صابى گفت كه مرا خبر ده از كائن اول يعنى موجود نخستين و از آنچه آفريد حضرت فرمود كه سؤال كردى پس جواب را بفهم اما واحد پس پيوسته واحد و موجودى بود كه چيزى با او نبود بدون حدود و اعراض و همواره همچنين خواهد بود بعد از آن خلق مبتدع و مخترعى را آفريد كه باعراض و حدود مختلفه مختلف بود و نه در چيزى آن را برپاداشت و نه در چيزى آن را اندازه نمود و نه بر چيزى آن را تقدير كرد و برابر ساخت و آن را مثل و مانند از براى آن چيز قرار داد پس خلق را بعد از آن برگزيده و غير برگزيده و اختلاف و ايتلاف كه ناموافقى و موافقت و آميختگى است و رنگها و ذوق و طعم كه بمعنى چشيدن و مزه باشد گردانيد نه بجهت حاجتى كه از آن جناب بسوى آن خلق بوده و نه از براى فضل منزلتى كه بآن نرسيده بود مگر بواسطه آن و نه از براى خويش در آنچه آفريده زياده و نقصانى را ديد اى عمران اين را دريافت ميكنى و ميفهمى گفت آرى بخدا قسم اى سيد من حضرت فرمود و بدان اى عمران كه آن جناب اگر چنان بود كه آنچه را آفريده بجهت حاجتى آفريده بود نيافريده بود مگر كسى را كه باو بر حاجتش يارى جويد و هر آينه سزاوار بود كه چندين برابر آنچه را كه آفريده بيافريند زيرا كه ياوران در هر زمان و هر چه بسيار شوند صاحب ايشان قوى‌تر باشد و حاجت اى عمران آن را فرو نگيرد و وسعت ندارد زيرا كه از خلق چيزى را احداث نكرده مگر آنكه حاجت ديگر در او حادث شده و از براى همين ميگويم كه خلق را بجهت حاجتى نيافريده و چه خوش گفته آنكه گفته كه هر كه بامش بيش برفش بيشتر و ليكن خلائق بعضى از ايشان حوائج را بسوى بعضى نقل كرده‌اند و خدا بعضى از ايشان را بر


صفحه 477

بعضى تفصيل و افزونى داد بدون حاجتى از او بكسى كه تفضيل داده و نه عيب كردنى از او بر كسى كه خوار كرده و از براى همين آفريد عمران گفت كه اى سيد من آيا كائن اول في حد ذاته در نزد خودش معلوم بود امام رضا7فرمود كه دانش بچيز و آنچه بواسطه آن بر آن استدلال مى‌شود نميباشد مگر از براى نفى و دور كردن خلاف آن و تا آنكه خود آن چيز بآنچه از او نفى شده موجود باشد و در آنجا چيزى نبود كه با او مخالفت داشته باشد كه حاجت او را بخواند بسوى نفى آن چيز از خودش باندازه كردن آنچه از خود دانسته بود اى عمران آيا فهميدى گفت آرى بخدا قسم اى سيد من پس مرا خبر ده كه بچه چيز دانست آنچه را دانست آيا بضمير و انديشه دانست يا بغير آن امام رضا7فرمود مرا خبر ده كه هر گاه بضمير دانسته باشد آيا از اين چاره مييابى كه از براى آن انديشه اندازه را قرار دهى كه معرفت بسوى آن منتهى شود عمران گفت كه از اين چاره نيست امام رضا7فرمود پس آن انديشه چيست عمران منقطع شد و هيچ جواب نداد اما رضا7فرمود باكى نيست اگر تو را از خود انديشه بپرسم آيا آن را بانديشه ديگر مى‌شناسى عمران گفت آرى امام رضا7فرمود كه قول و دعوى خود را بر خود فاسد كردى اى عمران آيا چنان نيست كه سزاوار باشد كه تو اين را بدانى كه واحد بانديشه وصف نميشود و چنان نيست كه از برايش بيشتر از كرد و كار و كارگرى گفته شود و چنان نيست كه مذهبها و تجزيه كه پاره پاره بودن باشد از او توهم خيال شود چون و مذهبهاى آفريدگان و تجزيه و پاره پاره بودن ايشان پس اين را دريافت كن و آنچه را صواب دانستى بر اين بنا گذار عمران گفت كه اى سيد من آيا از اندازهاى آفريده‌اش مرا خبر نميدهى كه چونست و معنيهاى آنها چيست و بر چند نوع ميباشد حضرت فرمود كه پرسيدى پس بفهم كه اندازهاى آفريده‌اش بر شش نوع است ملموس كه سوده مى‌شود و موزون كه سنجيده مى‌شود و منظور اليه كه بسوى آن ميتوان نگريست و آنچه هيچ وزنى ندارد و آن روح است و از جمله آنها منظور اليه است و آن را نه وزنست و نه لمس و نه حس و نه لون و نه ذوق و تقدير و اعراض و صور و عرض و طول و از جمله آنها عمل و حركاتى است كه چيزها را ميسازد و آنها را بعمل مى‌آورد و از حالى بحالى تغيير ميدهد


صفحه 478

و زياد و كم ميكند اما اعمال و حركات پس بدرستى كه آنها ميروند زيرا كه وقتى از براى آنها نيست بيشتر از قدر آنچه بسوى آن احتياج افتد پس هر گاه فراغ و خلاصى از آن چيز حاصل شود حركت برود و اثر آن بماند و جارى مجراى سخنى باشد كه ميرود و اثرش ميماند.

عمران بحضرت گفت كه اى سيد من آيا خبر نميدهى از آفريدگار هر گاه يكى بود كه چيزى غير از او نبود و هيچ چيز با او نبود آيا چنان نيست كه بآفريدنش آفريده را متغير شده باشد امام رضا7فرمود كه آن جناب عز و جل بآفريدن آفريده متغير نشد و ليكن آفريده بتغيرش متغير مى‌شود عمران گفت پس بچه چيز او را شناخته‌ايم فرمود بغير او عمران گفت كه غيرش چه چيز است امام رضا7فرمود كه مشيت و اسم و صفتش و آنچه باين شباهت داشته باشد و همه اينها محدثى است كه آفريده شده كه تدبير آن مى‌شود عمران گفت كه اى سيد من پس او چه چيز است فرمود كه تو راست باين معنى كه آن جناب رهنما است آفريدگان خود را از اهل آسمان و اهل زمين و تو را بر من بيشتر از توحيد من نيست كه من او را يگانه بدانم عمران گفت كه اى سيد من آيا چنان نيست كه پيش از آفريدن خاموش بوده باشد كه سخن نگويد بعد از آن گويا شده باشد امام رضا7فرمود كه خاموشى نميباشد مگر از نطق و گفتنى پيش از آن و مثل مانند در آن آنست كه در باب چراغ گفته نميشود كه آن خاموشى است كه گويا نميشود و نيز در باب چراغ گفته نميشود كه روشن مى‌شود و در آنچه ميخواهد كه با ما بكند زيرا كه روشنى از چراغ فعلى از آن نيست و نه هستى و جز اين نيست كه آنست كه چيزى غير از آن نيست پس در هنگامى كه ما را روشنى بخش شد گفتيم كه از براى ما روشن شد تا آنكه ما بآن روشنى جستيم پس باين امر خود را مى‌بينى و در كار خود بينا ميگردى عمران گفت كه اى سيد من پس بدرستى كه آنچه در نزد من بود و بآن اعتقاد داشتيم آنست كه كائن اول بآفريدنش آفريده را در كارش از حالش متغير شده امام رضا7فرمود كه اى عمران چيز محالى گفتى در اين گفتارت كه كائن اول در وجهى از وجوه و راهى از راهها متغير مى‌شود تا آن كه بذات او برسد آنچه او را تغيير دهد اى عمران آيا آتش را مى‌يابى كه تغيرش بغير خود آن‌


صفحه 479

باشد يا آيا حرارت را مى‌يابى كه خود را بسوزاند يا آيا هرگز ديده را ديده كه ديده خود را ديده باشد عمران گفت كه اين را نديده‌ام اى سيد من آيا مرا خبر نميدهى كه آيا آن جناب در آفريده است يا آفريده در او است امام رضا7فرمود كه اى عمران از اين بزرگوارتر است نه او را در آفريده است و نه آفريده در اوست و آن جناب از اين برترى دارد و بزودى بتو چيزى را اعلام كنم يا تعليم دهم كه خدا را بآن بشناسى‌

و لا قوة الا باللَّه‌

مرا خبر ده از آينه كه آيا تو در آنى يا آن در تو است پس اگر چنان باشد كه هيچ يك از شما در صاحب خويش نباشيد بچه چيز بآينه بر نفس خود استدلال ميكنى عمران گفت بروشنى كه در ميان من و آنست امام رضا7فرمود كه آيا از اين روشنى در آينه مى‌بينى بيشتر از آنچه آن را در چشم خود مى‌بينى عمران گفت آرى امام رضا7فرمود كه آن را بما بنما عمران هيچ جواب نداد حضرت فرمود پس من نور را نمى‌بينم مگر آنكه هر يك از تو و آينه را بر نفسهاى شما دلالت كرده است بى‌آنكه در يكى از شما باشد و اين را مثالهاى بسيار است غير از اين كه جاهل در آنها جاى سخنى را نمى‌يابد و نميتواند كه حرف زند و خدا را داستان برتر است بعد از آن حضرت بسوى مأمون التفات فرمود و فرمود كه نماز حاضر شد و وقت آن آمد عمران گفت كه اى سيد من مسأله مرا بر من قطع مكن كه دلم نرم شده امام رضا7فرمود كه نماز ميكنم و بر ميگردم پس آن حضرت بر پا شد و مأمون نيز بر پا شد امام رضا7در درون نماز كرد و مردم در بيرون در پشت سر محمد بن جعفر نماز كردند بعد از آن هر دو بيرون آمدند و امام رضا7بجائى كه نشسته بود برگشت و عمران را طلبيد و فرمود كه اى عمران بپرس عمران گفت كه اى سيد من آيا مرا خبر نميدهى از خداى عز و جل كه آيا بحقيقت يافته مى شود يا بوصف امام رضا7فرمود كه خداى مبدئى كائن اول پيوسته واحد بوده كه چيزى با او نبوده و تنهائى بوده كه دويمى با او نبوده نه معلوم و نه مجهول و نه محكم و نه متشابه و نه مذكور و نه منسى و نه چيزى كه نام چيز بر آن واقع شود از چيزها و نه از وقتى بوده و نه تا وقتى مى‌باشد و نه بچيزى بر خواسته و نه بسوى چيزى بر ميخيزد و نه بسوى چيزى استناد كرده كه پشت بآن باز دهد يا بآن پناه برد و نه در چيزى در پرده رفته و پوشيده شده و همه اينها پيش از آن بود كه آفريده را بيافريند چون چيزى‌


صفحه 480

غير از او نبود و آنچه بر آن واقع شده باشد از همه اينها صفاتى است محدث كه محدثى او را پديد آورده و ترجمه و بيانى است كه هر كه فهم دارد بآن ميفهمد و بدان كه ابداع و مشيت و اراده معنى هر سه يكى است و نامهاى اينها سه و اول ابداع و اراده و مشيتش حروفى بود كه آنها را اصل از براى هر چيز و دليل بر هر دو يافته شده و فاصل و جداكننده از براى هر مشكلى گردانيد و باين حروف هر چيزى از نام حق و باطل يا فعل يا مفعول يا معنى يا غير معنى شناخته مى‌شود و همه امور بر آنها مجتمع شده و خدا از براى حروف در ابداعش آنها را هيچ معنى قرار ندارد غير از خود آنها كه بپايان ميرسد و آنها را وجودى نه زيرا كه آنها مبدع و مخترع‌اند بابداع و نور در اين موضع اول فعل خدائى است كه نور آسمانها و زمين است و حروف مفعول باين فعل‌اند و آنها حروفى است كه كلام و همه عبارتها بر آنها است از جانب خداى عز و جل كه آنها را بخلق خود تعليم داده و آنها سى و سه حرف است و از جمله آنها بيست و هشت حرف است كه بر لغتهاى عربى دلالت ميكند و از اين بيست و هشت حرف بيست و دو حرف كه بر لغتهاى سريانى و عبرانى دلالت ميكند و از جمله پنج حرف است كه تحرف و ميل دارد در سائر لغتها از عجم از براى اقليمها و حصهاى همه لغتها و آنها پنج حرف است كه از بيست و هشت حرف از لغتها متحرف شده پس همه حروف سى و سه حرف شد و اما آن پنج حرفى كه اختلاف دارد پس بحجتهاى چند است كه ذكر آنها روا نباشد بيشتر از آنچه ما ذكر كرديم بعد از آن حروف را بعد از احصاء و استوار كردن شماره آنها فعلى از خود قرار داد چون قول خداى عز و جل‌كُنْ فَيَكُونُ‌(يعنى باش پس ميباشد) و كن از آن جناب صنع است و آنچه مصنوع بآن ميباشد و موجود مى‌شود پس خلق اول از خداى عز و جل ابداع است كه نه وزن داشت و نه حركت و نه سمع و نه رنگ و نه حس و خلق دويم حروف است كه نه وزن داشت و نه رنگ و آنها مسموعى بود موصوف كه بسوى آنها نظر نميتوانست كرد و خلق سيم آنچه از همه انواع محسوس و ملموس و صاحب ذوق بود كه بسوى آن نظر ميشد و خداى تبارك و تعالى ابداع را پيشى گرفته زيرا كه چيزى پيش از آن جناب عز و جل نيست و هيچ چيز با او نبود و ابداع بر حروف پيشى دارد و حروف بر غير خود آنها دلالت نميكند مأمون گفت‌