بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 505

تكلم كرد و لحن معنى كلام است و انداختن اعراب و ايماء و اشاره و لغت و گردانيدن آواز و در بعضى ديگر از لغات معتبره مسطور است كه لحن بفتح حاء مهمله زيرك شدن و زيرك و باول مفتوح تبانى زده ميل كردن و خطاء كردن در اعراب و خطاء كردن در سخن و دريافتن سخن و سخن گفتن بكسى چنان كه او را دريابد و ديگرى درنيابد و نيز در آن مذكور است كه لحن معنى سخن و خطاء در سخن و خوشخوانى و مشهور سرود گفتن است و آواز خوش و بمعنى اول است قول حق سبحانه و تعالى‌وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ فِي لَحْنِ الْقَوْلِ‌پدرم (ره) گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه گفت كه حديث كرد ما را يعقوب بن يزيد از عمارى از جعفر بن ابراهيم از حضرت صادق7كه فرمود رسول خدا6فرمود بپرهيزيد از جدال كردن با هر مفتون يعنى فريفته و آزموده شده زيرا كه هر مفتونى حجتش فهمانيده و بزبانش داده مى‌شود تا مدتى بسر آيد و چون مدتش بسر آيد فتنه‌اش او را بآتش بسوزاند و روايت شده است كه گناهش او را بر افروزد پس او را بسوزاند.

پدرم (ره) گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه گفت كه حديث كرد ما را محمد بن عيسى گفت كه در نامه على بن بلال كه از آن مرد يعنى حضرت كاظم7وارد شده بود اين را خواندم كه از پدرانت:روايت شده كه ايشان از سخن گفتن در دين نهى فرموده‌اند و مواليان تو كه متكلمانند روايت را باين وجه تأويل كرده‌اند كه كسى كه خوب نميداند كه در آن تكلم كند نهى شده و اما كسى كه خوب ميداند كه در آن تكلم كند نهى نشده يا معصوم او را نهى نفرموده پس آيا آن چنانست كه ايشان تاويل كرده‌اند يا نه و حضرت7در جواب نوشته بود كه آنكه خوب ميداند و آنكه خوب نميداند هيچ يك در آن تكلم نكنند زيرا كه گناهش از نفعش بزرگتر يا بيشتر است.

پدرم (ره) گفت كه حديث كرد ما را محمد بن يحيى عطار از محمد بن حسين بن الخطاب از على بن فضال از على بن شجره از ابراهيم بن ابى رجاء برادر طربال كه گفت‌


صفحه 506

شنيدم از حضرت صادق7كه ميفرمود بازداشتن اذيت كمى خنده در روزى زياد ميكنند حديث كرد ما را محمد بن موسى بن متوكل (رضى) گفت كه حديث كرد ما را عبد اللَّه بن جعفر حميرى گفت كه حديث كرد ما را محمد بن حسين از حسن بن محبوب از نجيه قواس از على بن يقطين كه گفت حضرت كاظم7فرمود كه اصحاب خود را امر كن كه از زبانهاى خويش باز ايستند و خصومت در دين را واگذارند و در عبادت خداى عز و جل سعى و كوشش كنند.

حديث كرد ما را حسين بن احمد بن ادريس (ره) از پدرش از محمد بن احمد از موسى بن عمر از عباس بن عامر از مثنى از ابو بصير از حضرت صادق7كه گفت آن حضرت فرمود كه مخاصمه نميكند مگر صاحب شك يا كسى كه ورعى ندارد. و بهمين اسناد از محمد بن احمد از احمد بن حسن از ابو حفص عمر بن عبد العزيز از مردى از حضرت صادق7مرويست كه فرمود متكلمان اين گروه از بدترين كسانى باشند كه ايشان از جمله آن كسانند از هر صنفى كه باشند.

پدرم (ره) گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه گفت كه حديث كرد ما را محمد بن حسين از محمد بن اسماعيل از حضرمى از مفضل بن عمر كه گفت حضرت صادق7فرمود اى مفضل هر كه در خدا نظر و فكر كند كه خدا چگونه بوده هلاك شود و هر كه رياست و سركردگى را طلب نمايد هلاك شود.

پدرم (ره) گفت كه حديث كرد ما را عبد اللَّه بن جعفر حميرى از هرون بن مسلم از مسعدة بن صدقه از حضرت جعفر بن محمد از پدرش8كه پيغمبر6فرمود كه خدا لعنت كند آن كسانى را كه دين خويش را سح يعنى جدال فرا گرفتند تا حق را بباطل بلغزانند و آن را باطل و مقهور گردانند و لفظى كه در اين حديث بجدال تفسير و بيان شده در بعضى از نسخ توحيد با سين سعفص و حاء حطى است و در بعضى با سين و خاء ثخذ و در بعضى با شين قرشت و حاء حطى و سح بفتح سين با تشديد حاء ريزانيدن آبست و غير آن و ريخته شدن و زدن آب و سخ با خاء بزمين فرو بردن ملخ‌


صفحه 507

است تا تخم كند و شح بضم شين و تشديد خاء بخيلى كردن و پهن كردنست و كشيدن و و بخيلى و حريص و ممكن است كه شحا بتخفيف حاء و الف مقصوره باشد از شحو بمعنى دهان باز كردن و بعضى از مشتقات آن بمعنى زبان درازى كردنست و بهر وضع كه باشد چون بيان و تفسير آن در حديث شده امر آسانست.

حديث كرد ما را محمد بن حسن بن احمد بن وليد (رضى) گفت كه حديث كرد ما را محمد بن حسن صفار از فضل بن عامر از موسى بن قاسم بجلى از محمد بن سعيد از اسماعيل بن ابى زياد از حضرت جعفر بن محمد از پدرانش8كه فرمود رسول خدا6فرمود كه من كفيل و ضامنم بخانه در اعلاى بهشت و خانه در ميان بهشت و خانه در باغهاى بهشت از براى كسى كه ستيزه ترك كند و هر چند كه بر حق باشد.

پدرم (ره) گفت كه حديث كرد ما را احمد بن ادريس از محمد بن احمد از عبد اللَّه بن محمد بن اسماعيل نيشابورى از عبد الرحمن بن ابى هاشم از كليب بن معويه كه گفت حضرت صادق7فرمود كه مخاصمه نميكند مگر كسى كه در تنگى افتاده باشد بآنچه در سينه او است و در اينجا ترجمه كتاب مستطاب توحيد باتمام رسيد ملتمس از برادران ايمانى و دوستان روحانى آنست كه اگر از اين خوان وفور دقائق لقمه و از اين جام شراب طهور حقائق جرعه برگيرند در حيات و ممات اين ذره بيمقدار و خادم اخبار ائمه اخيار را از دعاى خير كه ضيرى در آن نيست از غفران سيئات و رفع درجات مضائقه نفرمايند.


صفحه 508

فهرست ابواب الكتاب‌

باب/ عنوان/ صفحه شماره‌

«باب اول» در بيان ثواب موحدان و عارفان 4

«باب دويم» در بيان توحيد و نفى تشبيه و مراد از نفى تشبيه متصف نبودن آن جناب است بصفات ممكنات و عدم اشتراك با ايشان در حقيقت صفات 18

«باب سيم» در بيان معنى واحد و توحيد و موحد 70

«باب چهارم» در تفسير سوره توحيد يعنى سوره‌قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌو آن را سوره اخلاص و سوره الصمد و نسبة الرب نيز ميگويند 77

«باب پنجم» در بيان معنى توحيد و عدل 85

«باب ششم» در بيان آنكه خداى عز و جل جسم و صورت هيچ يك نيست. 86

«باب هفتم» در بيان اينكه خداى تبارك و تعالى چيزيست 94

«باب هشتم» در ذكر آنچه در باب ديدن خداوند وارد شده 97

«باب نهم» در بيان قدرت خدا و قدرت بمعنى توانائى است 115

«باب دهم» در بيان علم خدا و علم در لغت بمعنى دانستن است 128

«باب يازدهم» در بيان صفات ذات و صفات افعال 133

«باب دوازدهم» در تفسير قول خداى عز و جل‌كُلُّ شَيْ‌ءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ‌143

«باب سيزدهم» در تفسير قول خداى عز و جل‌يا إِبْلِيسُ ما مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِيَدَيَ‌: 149

«باب چهاردهم» در تفسير قول خداى عز و جل‌يَوْمَ يُكْشَفُ عَنْ ساقٍ وَ يُدْعَوْنَ إِلَى السُّجُودِ151

«باب پانزدهم» در معنى قول خداى تبارك و تعالى‌اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‌152

«باب شانزدهم» در تفسير قول خداى عز و جل‌نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ‌160

«باب هفدهم» در تفسير قول خداى تعالى‌وَ الْأَرْضُ جَمِيعاً قَبْضَتُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ السَّماواتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَمِينِهِ‌161

«باب هجدهم» در تفسير قول خداى عز و جل‌كَلَّا إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ‌163


صفحه 509

«باب نوزدهم» در تفسير قول خداى عز و جل‌وَ جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا163

باب «بيستم» در تفسير قول خداى عز و جل‌هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ يَأْتِيَهُمُ اللَّهُ فِي ظُلَلٍ مِنَ الْغَمامِ وَ الْمَلائِكَةُ164

«باب بيست و يكم» در تفسير قول خداى عز و جل‌سَخِرَ اللَّهُ مِنْهُمْ‌165

«باب بيست دوم» در معنى جنب خداى عز و جل و جنب در لغت بمعنى پهلو و امير است و مراد از آن در آخر اين باب مى‌آيد. 165

«باب بيست و سيم» در معنى حجزه 167

«باب بيست و چهارم» در بيان معنى چشم و گوش و زبان خدا 169

«باب بيست و پنجم» در معنى قول خداى عز و جل‌وَ قالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ يَداهُ مَبْسُوطَتانِ‌169

«باب بيست و ششم» در بيان معنى خوشنودى خداى عز و جل و خشم او 170

«باب بيست و هفتم» در معنى قول خداى عز و جل‌وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي‌173

«باب بيست و هشتم» در بيان نفى مكان و زمان و سكون و حركت و فرود آمدن و بالا رفتن و منتقل شدن از خدا 176

«باب بيست و نهم» در بيان نامهاى خداى تبارك و تعالى و فرق ميانه معانى آنها و معانى نامهاى آفريدگان 189

«باب سى‌ام» در بيان اينكه قرآن چه چيز است 249

«باب سى و يكم» در ذكر معنى (بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‌) 256

«باب سى و دويم» در تفسير حروف معجم 260

«باب سى و سيم» در تفسير و بيان حروف 264

«باب سى و چهارم» در تفسير و بيان حروف اذان و اقامه. 267

«باب سى و پنجم» در تفسير و بيان هدى و ضلالت توفيق و خذلان از خداى تبارك و تعالى 272


صفحه 510

«باب سى و ششم» در رد بر ثنويه و زنادقه 275

«باب سى و هفتم» در رد بر نسطوريه از فرق نصارى 307

«باب سى و هشتم» در ذكر عظمت و بزرگى خداى عز و جل 314

«باب سى و نهم» در لطف و لطافت خداى تبارك و تعالى 324

«باب چهلم» در بيان كمتر چيزى كه در شناختن توحيد مجزى است 324

«باب چهل و يكم» در بيان آنكه خداى عز و جل شناخته نميشود مگر بخودش. 327

«باب چهل و دويم» در اثبات حدوث عالم 334

باب چهل و سيم در بيان معنى سبحان اللَّه 359

«باب چهل و چهارم» در بيان معنى اللَّه اكبر 360

«باب چهل و پنجم» در بيان معنى اول و آخر 361

«باب چهل و ششم» در بيان معنى قول خداى عز و جل‌الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى‌362

«باب چهل و هفتم» در بيان معنى قول خداى عز و جل 366

«باب چهل و هشتم» در بيان عرش و صفات آن 368

«باب چهل و نهم» در بيان آنكه عرش ارباعا آفريده شده كه هر ربعى بنحويست و ارباع جمع ربع بضم راء و باء و سكون آنست يعنى چهار يك 370

«باب پنجاهم» در بيان معنى قول خداى عز و جل وسع كرسيه السموات و الارض 371

باب پنجاه و يكم در بيان فطرت خداى عز و جل خلائق را بر توحيد 372

«باب پنجاه و دويم» بر بيان بداء و بداء بر وزن سلام بمعنى ظاهر شدن چيزيست كه بيش از آن پوشيده و پنهان باشد و آن بر خدا روا نيست 375


صفحه 511

(باب پنجاه و سيم) در بيان مشيت و اراده خدا و هر دو بمعنى خواستن است 380

«باب پنجاه و چهارم» در بيان استطاعت كه بمعنى توانائى است و بيان بطلان آن در حق بندگان و اثبات آن در باره ايشان باعتماد اختلاف معنى 387

«باب پنجاه و پنجم» در بيان ابتلاء و اختيار كه بمعنى آزمودن باشد 395

«باب پنجاه و ششم» در بيان سعادت و شقاوت كه بمعنى نيك بختى و بدبختى است 396

«باب پنجاه و هفتم» در نفى جبر و تفويض 399

باب پنجاه و هشتم در بيان قضاء و قدر و فتنه يعنى آزمايش و روزى‌ها و نرخها و قدرت‌هاى معين 405

باب پنجاه و نهم در ذكر اطفال و عدل خداى عز و جل در باب ايشان: 431

«باب شصتم» در بيان اينكه خداى تبارك و تعالى با بندگان خود نميكند مگر آنچه را كه از براى ايشان اصلح باشد 440

«باب شصت و يكم» در بيان امر و نهى و وعد و وعيد 448

باب شصت و دويم در تعريف و بيان و حجت و هدايت: 453

«باب شصت و سيم» در ذكر مجلس حضرت امام رضا7با اهل 461

باب شصت و چهارم در ذكر مجلس امام رضا7با سليمان مروزى متكلم خراسان در نزد مأمون در باب توحيد 486

«باب شصت و پنجم» در بيان نهى از كلام و جدال و مراء 499