بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 52

و اى آنكه منسوبى بسوى وحدت و يگانگى و اى آنكه منسوبى بسوى فرد و تنهائى بلند شدى در بلندى بعزت بزرگى و بزرگوارى و بر آمدى از پس هر نشيب و پايانى بجبروت و عظمت فخرى كه دارى.

حديث كرد ما را على بن احمد بن محمد بن عمران دقاق «رضى» گفت كه حديث كرد مرا محمد بن ابى عبد الله كوفى از محمد بن اسماعيل برمكى از حسين بن حسن كه گفت حديث كرد مرا ابو سمينه از اسماعيل بن ايان از زيد بن جبير از جابر جعفى كه گفت مردى از علماء اهل شام بنزد امام محمد باقر7آمد و گفت آمده‌ام كه تو را سؤال كنم از مسأله‌اى كه كه كسى را نيافتم كه آن را از برايم تفسير و بيان كند و حقيقت كه سه قسم از مردمان را از آن سؤال كردم و هر قسمى غير از آنچه قسم ديگر گفته بود جواب گفت پس حضرت باقر7فرمود كه آن مسأله چيست گفت تو را سؤال ميكنم كه اول چيزى كه خداى عز و جل آفريده از آفريدگان خود چه چيز است پس بدرستى كه بعضى از آن بى‌عقلان كه از او سؤال كردم گفت قدرت و بعضى از ايشان گفت علم و بعضى از ايشان گفت روح حضرت باقر7فرمود كه چيزى نگفته‌اند و آنچه گفته‌اند پوچ است و هيچ نيست تو را خبر ميدهم كه خداى علا ذكره بود و غير از او چيزى نبود و عزيز بود و هيچ عزتى نبود زيرا كه آن جناب پيش از عزتش بود و اين است معنى گفتارش كه فرموده‌سُبْحانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ‌يعنى منزه و پاكيزه ميشمارم پروردگار تو را كه پروردگار عزت و خداوند غلبه و قوت است از آنچه وصف ميكنند و آن جناب خالق بود و هيچ مخلوقى نبود پس اول چيزى كه آن را خلق فرمود از خلق خود چيزى است كه همه چيزها از آنند و آن آبست سائل گفت پس آن چيز كه خدا آن را خلق فرمود از چيزى خلق فرمود يا از هيچ يعنى نه از چيزى حضرت فرمود كه آن چيز را خلق فرمود نه از چيزى كه پيش از آن بود و اگر آن چيز را از چيزى خلق فرموده بود در آن هنگام هرگز انقطاع و بريدگى نبود و علماء اين را تسلسل ميگويند كه باتفاق عقلاء باطل و محال است و در اين هنگام لازم مى‌آيد كه خدا هميشه بوده و با او چيزى بوده و ليكن خدا بود و چيزى با او نبود پس آن چيزى را كه همه چيزها از آنند خلق فرمود


صفحه 53

و آن آبست است.

مترجم گويد كه بعضى گفته‌اند كه اين سخن بآن ميماند كه مقصود از آب در همه احاديث اين باب جوهر عقلى باشد كه معدن علم و منبع حيوة است و آن همانست كه از آن تعبير مى‌شود بقلم و حديث‌

اول ما خلق الله القلم و اول ما خلق الله العقل‌

بر اين وجه وارد شده و در تنزيل كريم و قرآن عظيم در چند موضع از علم بآب تعبير شده از جمله آنها قول خدا است عز قائلاوَ تَرَى الْأَرْضَ هامِدَةً فَإِذا أَنْزَلْنا عَلَيْهَا الْماءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ‌كه ترجمه ظاهرش اينست كه و مى‌بينى تو اى محمد يا اى بيننده زمين را خشك و پژمرده و بى‌رونق و افسرده پس چون فرو فرستيم بر آن زمين آب باران را به جنبش آيد و برآيد چنان كه خمير مايه برميآيد پدرم «رضى» گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد الله گفت كه حديث كرد ما را محمد بن حسين بن ابى الخطاب از محمد بن اسماعيل بن بزيع از ابراهيم بن عبد الحميد كه گفت شنيدم از امام موسى كاظم7كه در سجودش ميفرمود

يا من علا فلا شي‌ء فوقه و يا من دنا فلا شي‌ء دونه اغفر لي و لاصحابى‌

يعنى اى آنكه برترى جست پس چيزى ز بر او نيست و اى كسى كه نزديك شد پس چيزى پست‌تر از او نيست مرا و ياوران مرا بيامرز.

پدرم «رضى» گفت كه حديث كرد ما را احمد بن ادريس از محمد بن احمد از سهل بن زياد از احمد بن بشر از محمد بن جمهور عمى از محمد بن فضل بن يسار از عبد اللَّه بن سنان از امام جعفر صادق7كه گفت آن حضرت در باب ربوبيت عظمى و الهيت كبرى فرمود كه كسى غير از خدا چيزى را نه از چيزى هستى نميدهد و غير از خدا كسى چيزى را از جوهر هستى كه دارد بسوى جوهر ديگر نقل نميكند و كسى نميتواند كه چيزى را از هستى بسوى نيستى نقل كند مگر خدا.

حديث كرد ما را محمد بن موسى بن متوكل «رضى» گفت كه حديث كرد ما را على بن ابراهيم بن هاشم گفت كه حديث كرد ما را پدرم از ريان بن صلت از حضرت على بن موسى الرضا7از پدرش از پدرانش از امير المؤمنين:كه فرمود رسول خدا


صفحه 54

6فرمود كه خداى جل جلاله فرموده كه بمن نگرويده هر كه كلام مرا براى خود تفسير و بيان كرده و مرا نشناخته هر كه مرا بآفريدگانم تشبيه نموده و بر دين من نيست هر كه قياس را در دين من استعمال كرده و بكار داشته.

مترجم گويد كه قياس اثبات حكمى است از احكام شرع در فرعى بواسطه ثبوت آن در اصل بعلتى كه در ظاهر بنظر مى‌آيد كه آن علت باشد و فرقه اماميه در استعمال آن و اثبات حكمى از احكام شرعيه بآن بر منع اتفاق دارند مگر ابن جنيد كه بنا بر آنچه از او منقولست قياس را تجويز مينموده و احكام را بآن اثبات ميفرموده و لهذا كتبش در ميان ايشان متداول نشده و متروك شده با آنكه چنان كه مشهور است خوش تصنيف و خوش عبارت بوده و جماعتى قياس منصوص العله را كه شارع تصريح بعلت حكم فرموده باشد و همچنين قياس بطريق اولى را حجت ميدانند و بآن عمل ميكنند بجهت دليلى كه دارند و اين موضع مقام تحقيق آن و رد و قبول آن نيست و اما سنيان مطلق قياس را حجت ميدانند و بآن عمل مينمايند و جامع را بعقلى كه ندارند ميفهمند با آنكه امور محسوسه و منقوله را نميفهمند و غير از طائفه معتزله كسى ديگر از ايشان باين قائل نيست كه خوبى و زشتى چيزها عقلى است و اين تركيب بسى شباهت بتركيب شتر گاو پلنگ دارد مرا رسوا چنين ميبين و فكر خويشتن ميكن.

حديث كرد ما را ابو عبد اللَّه حسين بن محمد اشنانى رازى عدل در بلخ گفت كه حديث كرد ما را على بن مهرويه قزوينى از داود بن سليمان قرا از حضرت على بن موسى- الرضا از پدرش از پدرانش از على:كه فرمود رسول خدا6فرمود كه توحيد و اقرار بيگانگى خدا نصف دين است چه هر گاه كسى هزار سال لا الله الا الله بگويد تا اقرار پيغمبرى محمد بن عبد الله7نكند دين درست ندارد و نامش در جريده مسلمانى ثبت نشود تتمه حديث و روزى را بصدقه فرود آوريد چه در حديث ديگر وارد است كه چون فقير و درويش گرديد با خدا بصدقه تجارت كنيد.

حديث كرد ما را محمد بن موسى بن متوكل «رضى» گفت كه حديث كرد ما را على بن حسين سعدآبادى گفت كه حديث كرد ما را احمد بن ابى عبد الله برقى از داود بن قاسم‌


صفحه 55

كه گفت شنيدم از حضرت على بن موسى الرضا7كه ميفرمود هر كه خدا را بآفريده‌اش تشبيه كند مشرك است و هر كه او را بجا و مكان وصف كند كافر است و هر كه بسوى او نسبت دهد آنچه را كه از آن نهى فرموده دروغگو است بعد از آن اين آيه را تلاوت فرمود كه‌إِنَّما يَفْتَرِي الْكَذِبَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْكاذِبُونَ‌يعنى جز اين نيست كه بر ميبافند دروغ را آنان كه نميگروند بآياتها و نشانه‌هاى خدا و آن گروه مفتريان ايشانند دروغگويان.

حديث كرد ما را ابو العباس محمد بن ابراهيم بن اسحق طالقانى «رضى» گفت كه حديث كرد ما را ابو سعيد حسن بن على عددى گفت كه حديث كرد ما را هيثم بن عبد اللَّه رمانى گفت كه حديث كرد ما را حضرت على بن موسى الرضا از پدرش حضرت موسى بن جعفر از پدرش حضرت جعفر بن محمد از پدرش حضرت محمد بن على از پدرش حضرت على بن الحسين از پدرش حسين بن على:كه فرمود امير المؤمنين7در مسجد كوفه از براى مردم خطبه خواند و فرمود كه حمد از براى خدائى است كه نه از چيزى برده و نه از چيزى هستى داده آنچه را كه بوده بواسطه حدوث چيزها بر ازليت خود گواه آورده و بآنچه آنها را بآن نشان كرده از عجز و درماندگى بر قدرتش شاهد گرفته و با آنچه آنها را بسوى آن ناچار ساخته از فناء و نيستى بر دوامش حجت خواسته جايى از او خالى نبوده كه باينيت و كو و كجا بودن دريافته شود و نه او را جثه مثالى است كه بكيفيت و چون و چگونه وصف شود و از چيزى پنهان نشده كه بزمانى بودن دانسته شود و با همه آنچه احداث فرموده در صفات مبانيت و جدائى دارد و بآنچه اختراع فرموده از سخت گردانيدن ذاتها از ادراك سر باز زده و امتناع دارد و بكبرياء و عظمت از همه تصرف حالتها بيرون است تحديد و اندازه گفتنش بر زيركيهاى سوراخ‌كننده كه در فضل و هنر تمام و در آن بر امثال و اقران خود برترى دارند يا چون شتران آب كشند حرام است و مكيف كردنش بر انديشهاى شكافنده كه آزاداند يا بقعر چيزها فرو ميروند ممنوع و تصويرش بر آفرينشهاى شناور كه باب فرو ميروند و حقيقت چيزها را ميدانند محرم است مكانها بجهت عظمتى كه دارد او را فرو نگيرند و مقدارها كه بآنها چيزها را


صفحه 56

اندازه كنند بجهت جلالش او را نپيمايند و اندازه‌ها بجهت كبرياء و بزرگواريش او را قطع ننمايند از خيالها امتناع دارد كه بكنهش رسند و پايانى از برايش قرار دهند و از فهمها اباء دارد كه او را فرا گيرند و از ذهنها سر باز زده كه او را ممثل گردانند عقل‌ها كه ببلندى نگرانند از استنباط احاطه باو نوميدند و درياهاى علوم از اشاره بسويش به پايان رسيدن خشگيده و آبش بزمين فرو رفته و آن را بخود چيده‌اند و نيكوئيها و نيكوكارى‌هاى دشمنان از بلند شدن بسوى وصف قدرتش بخوارى برگشته‌اند يكى است نه از روى عدد و بشماره و دوام و هميشگى دارد نه بمدت و زمان و ايستاده و بر پا است نه بستون و چيزى كه بر آن تكيه داشته باشد جنس نيست كه جنسها با او برابرى كنند و جنس بكسر جيم و سكون نون يك گونه از هر چيزى كه در آن گونها باشد هم از آن و بعضى گفته‌اند كه نوعى از چيزى و جثه نيست كه جثه‌ها باو شباهت داشته باشند و نه چون چيزها است كه صفات بر او واقع شوند بحقيقت كه عقلها در امواج گرداب دريافتش گمراه و باطل و ضايع شده‌اند و خيالها از احاطه ذكر ازليتش متحير و سرگردان گرديده‌اند و فهمها از دانستن وصف قدرتش درمانده‌اند و ذهنها در گردابهاى چرخهاى ملكوتش غرق شده و در آب فرو رفته‌اند بسيار توانا است بنعمتها و قدرت دارد بكبرياء و بزرگوارى و بر چيزها ملك و پادشاهى دارد پس روزگارى نيست كه از پس او آيد كه بعد از او باشد و او نباشد و نه وصفى كه باو احاطه كند و او را فرو گيرد بحقيقت كه دشواريهاى بسته و شوريده در جاى اندازه و منتهاى آرامگاه آنها از برايش فروتنى كرده‌اند و سببهاى استوار در پايان بلندهاى اطرافشان از برايش گردن نهاده‌اند به كليت جنس‌ها بر پروردگاريش استشهاد فرموده و بعجز و درماندگى آنها بر قدرتش حجت آورده و بشكاف و حدوث آنها بر قدم و ديرينگيش شاهد گرفته و بزوال و نيستى آنها بر باقى ماندنش دلالت كرده پس آنها را پناهگاهى نيست از آنكه آن جناب آنها را دريابد و نه بيرون رفتن از آنكه بآنها احاطه فرمايد و نه در پرده رفتنى از آنكه آنها را احصاء كند و در حيطه ضبط و شماره در آورد و نه امتناع و سرباز زدنى از قدرتش بر آنها و استوارى صنعت آنها كه آنها را محكم ساخته كافى است كه آيه و نشان باشد


صفحه 57

و طبعى كه در آنها نشانيده شده يا بر آنها چون مركب سوار شده بسند است كه دلالت باشد و حدوث خلقت و آفرينش بر آنها در باب قديم بودنش كفايت ميكند و همچنين محكم گردانيدن صنعت آنها در باب عبرت و پند پس نه بسوى او حدى است كه منسوب باشد و نه او را مثلى كه مضروب باشد يعنى داستانى كه كسى بيان آن را تواند كرد و نه چيزى از او محجوب و پوشيده است برترى دارد از بيان داستانها و صفات آفريده‌ها برترى بزرگ و گواهى ميدهم باينكه خدائى نيست مگر خدا از روى گرويدن بپروردگاريش و بجهت مخالفت كردن با كسى كه او انكار كرده و شهادت ميدهم كه محمد بنده و رسول او است كه در بهترين قرار گاهى قرار داده شده و از صلبهاى بزرگوارتر و رحمهاى پاك و پاكيزه منتقل گرديده آنكه بيرون آورده شد از بهترين معدنها از روى اصل و فاضلترين منبتها از روى رستنگاه كه آن ذروه و بلندى منيعتر و اصلى عزيزتر است از درختى كه خدا پيغمبرانش را از آن آفريده و امينانش را از آن برگزيده درختى كه چوبش پاكيزه و خوشبو است و ستون و تنه‌اش معتدل و راست و برابر ايستاده و مهرهايش دراز و شاخه‌هايش شاداب و تازه و ميوه‌هايش رسيده و نواحى و آلاتش خوب و نيكو است كه در كرم و خوبى كشته و در حرم روياينده شده و بلند شد تا آنكه خداى تعالى او را نواخت و گرامى داشت و در آن پراكنده گرديده و بهر سو دويده و ميوه داده و عزت بهمرسانيده و امتناع نموده پس آن درخت بآن حضرت برترى يافت و بروح الامين يعنى جبرئيل و نور هويدا و كتابى كه در غايت روشنى يا روشنى بخش است كه عبارت است از قرآن مجيد و فرقان حميد و براق را از برايش مسخر و رام گردانيد و فرشتگان با او مصافحه كردند و شياطين را بواسطه او ترسانيد و بتان و خدايانى را كه پرستش ميشدند غير از آن جناب بآن حضرت در هم شكست سنت و روشش راه راست است و سيرتش عدل و راستى و حكمش حق و آنچه پروردگارش او را بآن امر فرموده آشكار نموده و امر را چنان آشكار فرمود كه محو نشود چنان كه شكاف آبگينه سر بهم نياورد و نپيوندد و آنچه را كه بر او بار فرموده بود بهر كسى رسانيد تا آنكه دعوتش را بتوحيد روشن گردانيد و در آفريدگان ظاهر ساخت كه نيست خدائى‌


صفحه 58

مگر خداى تنها كه او را شريكى نيست تا آنكه وحدانيت و يگانگى از برايش خالص و پاكيزه شد و ربوبيت از برايش صافى و بى‌كدورت گرديد و خدا بتوحيد حجتش را اظهار نمود و با سلام درجه‌اش را بلند فرمود و خداى عز و جل از براى پيغمبرش برگزيد آنچه را كه در نزد او است از آسايش و پله و پايه و وسيله كه درجه او است و در احاديث شرح و بيان آن شده و اهل لغت گفته‌اند كه وسيله دست آويز است و نزديكى و هر چه بسبب آن بچيزى نزديكى جويند و خدا صلوات فرستد بر محمد و آل آن حضرت كه پاكانند.

حديث كرد ما را محمد بن محمد بن عصام كلينى رحمه الله گفت كه حديث كرد ما را محمد بن يعقوب كلينى گفت كه حديث كرد ما را محمد بن على بن معن گفت كه حديث كرد ما را محمد بن على بن عاتكه از حسين بن نظر فهرى از عمرو اوزاعى از عمرو بن شمر از جابر بن يزيد جعفى از حضرت ابو جعفر محمد بن على باقر از پدرش از جدش:كه فرمود امير المؤمنين7هفت روز بعد از وفات پيغمبر6در خطبه كه آن را خواند و آن در هنگامى بود كه از جمع قرآن فارغ شده بود فرمود كه حمد از براى خدائى كه خيالها را عاجز گردانيده از آنكه بيابند مگر هستى و وجود او را و عقلها را منع كرده از آنكه ذاتش را تخيل كنند بجهت امتناع آن از شباهت و شكل بلكه او همانست كه در ذاتش تفاوت نكرده و در كمالش بمجزى شدن عدد متبعض نشده از چيزها مفارقت نموده نه بطور اختلاف مكانها و در آنها تمكن بهم رسانيده و جا گرفته نه بوضع ممازجت و آميزش و آنها را دانسته نه بواسطه ادات و آلت كه دانش نميباشد مگر بآن و ميان او و ميان معلومش علمى غير از آن جناب نيست اگر گفته شود كه بود بنا بر ازليت و تأويل هميشگى هستى است و اگر گفته شود كه زائل و برطرف نشد بنا بر تأويل نبودن نيستى است و پاك و منزه است آن جناب و برتر از گفتار كسى كه جز او را پرستيده و خدائى را غير از او فرا گرفته برترى بزرگ ستايش ميكنم او را بستايشى كه آن را از براى آفريدگانش پسنديده و قبول آن را بر خود واجب گردانيده و شهادت ميدهم كه نيست خدائى مگر خدا در حالى كه تنها


صفحه 59

است و او را شريكى نيست و شهادت ميدهم كه محمد بنده و رسول او است دو شهادتى كه عمل را بالا ميبرند و آن را دو چندان ميكنند و ترازوئى كه آنها از آن برداشته شوند سبك باشد و ترازوئى كه آنها در آن گذاشته شوند گران باشد و رستگارى ببهشت و رهائى از آتش دوزخ و گذشتن بر صراط بآنها است و بشهادتين داخل بهشت ميشويد و بواسطه صلوات بر پيغمبر برحمت ميرسيد پس بر پيغمبر خود و آل آن حضرت بسيار صلوات فرستيد.

إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيماًيعنى بدرستى كه خدا و فرشتگانش صلوات ميفرستند بر پيغمبر اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد و بخدا و رسول او گرويده‌ايد صلوات فرستيد بر او و سلام گوئيد سلام گفتنى يا خود را تسليم نمائى و انقياد او را مرعى داريد اى مردمان بدرستى كه هيچ شرف و بزرگوارى از اسلام بلندتر نيست و نه كرامتى از پرهيزكارى عزيزتر و نه پناهگاهى از پارسائى استوارتر و نه شفيعى از توبه آسان‌تر و فيروزى يابنده‌تر و نه گنجى از علم نافعتر و نه ارجمندى از بردبارى برتر و نه حسبى از ادب بليغتر و نه سببى از خشم پست‌تر و نه جمالى از عقل زيباتر و نه بدى از دروغ بدتر و نه حافظى از خاموشى نگاه دارنده‌تر و نه لباسى از عافيت جميلتر و نه پنهانى از مرگ نزديكتر اى مردمان بدرستى كه هر كه بر روى زمين ميرود بشكم آن منتقل مى‌شود و شب و روز شتابانند در فناى اين عمرها و هر صاحب رمقى را قوت و روزيست و هر دانه را خورنده هست و شما روزى مرگيد و بدرستى هر كه روزها را شناخته از ساخته و آماده شدن غافل نشده و هرگز هيچ بى‌نيازى بمالش از مرگ نجات نيابد و نه هيچ فقيرى بجهت درويشى كه دارد اى مردمان هر كه از پروردگار خود ترسد ظلمش را باز دارد و هر كه در كلامش نترسد يا رعايت نكند هرزگيش را ظاهر كند و هر كه خوب را از بد نشناسد بمنزله چهارپايان است كه چه كوچك است مصيبت با بزرگى درويشى و حاجتمندى در فرداى قيامت هيهات هيهات هيهات بغايت دور است آنچه گمان كرده‌ايد و شما خود را نادان نساختيد مگر بجهت آنچه در شما است از معاصى و گناهان پس چه نزديك‌