ميگويم ! ما هيچ ترديدي در وجود خدا نداريم . آيا نمي بيني خورشيد و ماه و شب و روز را كه چگونه منظم حركت ميكنند؟ ميروند و برمي گردند و مجبورند كه در همان مداري كه برايشان تعيين شده حركت كنند. اگر ميتوانستند كه بروند و برنگردند، برنمي گشتند; و اگر مقهور قدرت ديگري نبودند، پس چرا شب روز، و روز شب نمي شود؟ اي برادر مصري ! به خدا سوگند اينها بايد همواره در چنين حالتي باشند، و آن كسي كه اينها را بر اين كار مجبور نموده است تواناتر و بزرگتر است . - راست ميگويي . - اي برادر مصري ! آسمان برافراشته و زمين نهاده شده است . چرا نه آسمان بر روي زمين ميافتد و نه زمين بالا ميرود؟ - به خدا سوگند آنها را خدايشان نگه داشته است . پس از مناظره مرد مصري مسلمان شد. حمران به امام عرض كرد: قربانت گردم، اگر زنديق ها به دست شما ايمان ميآورند، پيش از اين نيز كافران به دست پدرت مؤمن شدند. شخص زنديق كه ايمان آورده بود به حضرت عرض كرد: مرا به شاگردي خودتان قبول كن . حضرت به هشام بن حكم فرمود: هشام ! او را همراهي كن و مطالب مورد نياز را به او ياد بده . هشام او را تعليم داد و آن شخص از معلمان اهل مصر و شام شد. وي شخصي پاك شد تا جايي كه امام صادق (ع) از وي خشنود گرديد.[1]
انسان، نشانه خدا
اگر انسان اندك توجهي به همان غذاهايي داشته باشد كه روزانه و به صورت مرتب استفاده ميكند، به اين واقعيت پي خواهد برد كه آنها با آن همه تنوع و فايده مخلوق آفريدگاري حكيم اند. غذاها به گونه اي ساخته شده اند كه بتوانند مواد مورد
[1]صدوق، التوحيد، ص 293 تا 295، حديث 4 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :111
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
نياز همه اجزا و اعضاي بدن از استخوان و گوشت و مو و رگ و پوست و چربي و... را برآورده كنند. چنين چيزي ممكن نيست كه بدون تدبير و برنامه و برنامه ريز درست شده باشد. (فلينظر الانسان الي طعامه أنا صببنا الماء صبا ثم شققنا الارض شقا فأنبتنا فيها حبا و عنبا و قضبا و زيتونا و نخلا و حدائق غلبا و فاكهة و أبا متاعا لكم و لا نعامكم )[1]"پس انسان به غذايش بنگرد. ما آب را به صورت بارشي فرو ريختيم . و زمين را شكافتيم . پس در آن دانه رويانيديم، و انگور و سبزي، و زيتون و درخت خرما، و باغهاي انبوه، و ميوه ها و چراگاه ; تا وسيله استفاده شما و دامهايتان باشد." انسانها به گونه اي آفريده شده اند كه با محيط پيرامون خود به خوبي هماهنگي ايجاد ميكنند و در آن زندگي ميكنند. توان و انرژي بدن و روح انسان، متناسب با وضعيت هاي گوناگون دچار ضعف و قوت ميشود و با امكانات موجود طبيعت تغيير ميكند و ضعف ها برطرف ميگردد. در درون بدن امكاني قرار داده شده است كه با آن خطرات احتمالي شناسايي ميشود. به هم خوردن نظم عمومي بدن را شاخصه هايي بازگو ميكنند. تب و سردرد و سرفه و امثال اينها هشدارهايي اند كه براي انسان اين امكان را فراهم ميآورند كه خطرات را شناسايي و براي رفع آنها اقدام نمايد. چنين ساختاري از سازنده اي حكيم حكايت دارد. انسان نمودي از جهاني است كه در آن زندگي ميكند. و شايد به تعبيري خود جهان بزرگي است . آنچه در جهان آفرينش وجود دارد به نحوي در او به وديعه گذاشته شده است . از اين رو شناخت انسان به شناخت آفريده انسان منجر ميشود. (سنريهم آياتنا في الافاق و في أنفسهم حتي يتبين لهم أنه الحق )[2]"ما آيات خود را در آفاق و در وجود خودشان نشان ميدهيم تا برايشان روشن شود كه خداوند حق است ."
[1]سوره عبس (80)، آيات 24 - 32 .
[2]سوره فصلت (41)، آيه 53 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :112
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
انسان براي ادامه زندگي به خواب نياز دارد، بايد به استراحت بپردازد. پس از رفع خستگي از خواب بر ميخيزد. (و جعلنا نومكم سباتا)[1]"ما خواب شما را آسايش قرار داديم ." انسان با به خواب رفتن نمي ميرد و مجددا بيدار ميشود. (الله يتوفي الانفس حين موتها و التي لم تمت في منامها فيمسك التي قضي عليها الموت و يرسل الاخري الي أجل مسمي ان في ذلك لا يات لقوم يتفكرون )[2]"خداست كه جانها را به هنگام مرگ ميگيرد، و نيز جان كساني را كه در موقع خواب نمرده اند; پس آن را كه حكم مرگ بر او مقرر شده نگه ميدارد، و انسانهاي ديگر را تا هنگام معين براي زندگي باز ميفرستد; در اين براي كساني كه ميانديشند نشانه هايي است ." انسانها به وسيله قطعه گوشتي و حنجره گوشتي سخن ميگويند.[3]براي آنها از همان بدن و مواد، گوش شنوا و چشم بينا آفريده شده است .[4]به تعبير اميرمؤمنان (ع) "اعجبوا لهذا الانسان ينظر بشحم و يتكلم بلحم و يسمع بعظم و يتنفس من خرم"[5]"در شگفت باشيد از اين انسان كه نگاه ميكند با تكه پيهي و سخن ميگويد با قطعه گوشتي و ميشنود با استخواني و تنفس ميكند از شكافي ." انسانها به رغم اين كه از خاك و گل اند، با اندامي متناسب آفريده شده اند.[6]و به قيافه و شكل هاي گوناگوني خلق گرديده اند. رنگ ها و زبانهاي متفاوتي پيدا كرده اند.[7]در وجود انسانهاي آفريده شده از خاك و آب، توانايي هاي محيرالعقولي قرار داده شده است . وجود قوه تفكر و مأل انديشي و مهر و عاطفه و خشم و غضب و گريه و خنده و شادي و غم و عجله و سستي و... در انسان همه و همه حكايت از اين حقيقت دارد كه اين موجود پيچيده نمي تواند بدون تدبير و حكمت آفريده شده باشد. اين موجود شگفت بي هيچ دليل ديگر و به تنهايي حاكي از وجود خالقي مدبر است .
[1]سوره نباء (78)، آيه 9 .
[2]سوره زمر (39)، آيه 42 .
[3]سوره الرحمن (55)، آيات 3 و 4 ; سوره بلد (90)، آيه 9 .
[4]سوره انعام (6)، آيه 46 .
[5]سيد رضي، نهج البلاغه، حكمت 8، ص 470 .
[6]سوره كهف (18)، آيه 37 .
[7]سوره روم (30)، آيه 22 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :113
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
نفي تصادف
ممكن است همه آنچه گفته شد و نيز امور فراوان ديگري كه وجود دارد، بر اين حمل شود كه آنها حاصل يك تصادفند. همه به صورت ناگهاني و بدون برنامه قبلي به وجود آمده اند. واقعيت ها و حقايق و نظم و برنامه اي را كه در اداره آنها وجود دارد، چگونه بايد توجيه كنيم ؟ اين واقعيت ها از كجا، چگونه و با چه برنامه اي به وجود آمده اند؟ مواد آنها از كجا آمده و صورت بخش آنها چه كسي و يا چه چيزي بوده است ؟ آيا ميتوان اصل آنها را ناديده گرفت و اين همه را انكار كرد؟ و يا آن را به وجود آمده از سوي خود و در يك اتفاق شگفت بدانيم، بي هيچ طرح و نقشه و مهندسي، و باور كنيم كه همه چيز بدون سابقه و بي سبب و بي ماده و صورتي پيشين به وجود آمده است ؟ آيا به راستي باور كردني است كه عالمي با اين عظمت به وجود آيد و همه چيز در مسيري تعيين شده و براي برآوردن هدفي حركت كنند، بي هيچ طرح و طراحي و سازنده و نقشه و معماري ؟ آيا كسي باور ميكند كه مثلا هواپيمايي بدون تدبير و برنامه و هدايت ساخته شود و خود تمام مسيرها و مسافران را شناسايي كند و از مبدأ سوار نمايد و به مقصد برساند و به جايگاه اصلي خود بازگردد؟ آيا كسي را ميتوان يافت كه بپذيرد كشتي هاي غول پيكر اقيانوس پيما خودبه خود ساخته شوند و بدون راهنما و برنامه، خود و به صورت تصادفي همه جا را بشناسند و از مبدأ بارگيري كنند و به مقصد به حركت درآيند; بي ملوان و طراح در لنگرگاهي پهلو بگيرند و به آرامي بارها و مسافران خود را پياده كنند و هيچ مشكلي هم برايشان وجود نداشته باشد؟. آيا عقل انسانها ميپذيرد كه موجودات شگفت و پيچيده اي مانند انسان به وجود آيد بدون اين كه مواد و صورت و طرح و نقشه و سازنده داشته باشد؟ چگونه ميتوان پذيرفت كه عالمي با اين عظمت و نظم و تنوع موجودات به وجود آيند و ميليونها سال بر مداري درست به حركت درآيند و خود تدبير شوند، بدون داشتن مدبري چيره دست و حكيم ؟
فطري بودن شناخت خدا
اعمال و رفتار هر انساني جلوه معرفت و كشش هاي دروني اوست . از برخوردها و شيوه زندگي و رفتار انسانها ميتوان فهميد كه آنان چه بينشي دارند و در پي چه هستند. آثار باقي مانده از انسانهاي پيشين نيز گواه صادقي است بر اين كه انسانها علاوه بر خواست هاي مادي مثل آب و خواب و آميزش و... تمايلاتي معنوي داشته اند و آن تمايلات از جمله عوامل فعاليت آنها بوده است . تمدنها اثر خواست هاي مادي و معنوي انسانهاست . علائم و آثار فراواني از گذشتگان به ياد مانده است كه نشان ميدهد انسانها شيفته ذات مقدسي غيرمتناهي بوده اند و او را ميپرستيده اند. به وجود آمدن تمدن ها همين واقعيت را تأييد ميكند. اين تمايل دروني در انسانها اكنون هم وجود دارد وانسانها ذاتا بي هيچ آموزشي آن را دارند. اگرچه در طول زمان ممكن است كمرنگ شود و خواست هاي متنوع، آن را ضعيف كند و تحت الشعاع خود قرار دهد و يا براي آن نمادي غير واقعي بيابد و به اين ترتيب آن تمايل دروني را ارضا نمايد. وجود خداوند براي انسانها از نوع همان كشش و گرايش دروني ياد شده است . فطرت سالم به ضرورت فطري گواهي ميدهد بر وجود ذاتي غيرمتناهي، حكيم و مقدس كه داراي قدرت و علم كامل است . از اين روست كه خداوند در قرآ ن كريم آورده است : "وقتي از مشركان پرسيده ميشود خالقشان كيست، به طور حتم جواب ميدهند: خدا." (و لئن سألتهم من خلقهم ليقولن الله )[1]و درباره عالم هستي نيز چنين است . (و لئن سألتهم من خلق السموات و الارض ليقولن خلقهن العزيز العليم )[2]"و اگر از آنان بپرسي آسمانها و زمين را چه كسي آفريده، قطعا خواهند گفت : آنها را همان عزيز دانا آفريده است ."
[1]سوره زخرف (43)، آيه 87 .
[2]سوره زخرف (43)، آيه 9 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :115
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
رخدادهاي سخت و شكننده و خطرآفرين، اين گرايش دروني را به وضوح برملا ميكنند. در قرآن آياتي آمده است كه در آنها زبان حال كساني را مطرح كرده كه در دل درياي طوفاني گرفتار ميشوند و امواج آب و طوفان در حال غرق كردن آنهاست، هيچ وسيله نجاتي براي آنان وجود ندارد; در اين صورت آنچه در نهان دل دارند آشكار ميكنند و از خداي بزرگ طلب ياري ميكنند. (هو الذي يسيركم في البر و البحر حتي اذا كنتم في الفلك و جرين بهم بريح طيبة و فرحوا بها جأتها ريح عاصف و جأهم الموج من كل مكان و ظنوا أنهم أحيط بهم دعوا الله مخلصين له الدين لئن أنجيتنا من هذه لنكونن من الشاكرين )[1]"او كسي است كه شما را در خشكي و دريا به حركت درمي آورد تا اين كه وقتي در كشتي ها بوديد آنها را با بادي خوش ميبرند و ايشان با آن شاد ميشوند، ناگهان بادي سخت بر آنها بوزد و موج از هر طرف بر ايشان بتازد و يقين كنند كه در محاصره افتاده اند، در آن حال خدا را پاكدلانه ميخوانند كه اگر ما را از اين نجات بدهي از شكرگزاران ميشويم ." فطرت مجموعه ويژگي هايي است كه از بدو آفرينش همزاد آدمي است . در سرشت انسان كشش ها و جاذبه هايي در ناحيه شناخت ها، بينش ها و گرايش ها وجود دارد كه فراتر از نوع جاذبه ها و كشش هاي موجود در ديگر مخلوقات است . خير خواهي، فضيلت جويي، كمال گرايي و گرايش به عشق و پرستش نمونه هايي از فطرت انساني است كه در مجموع، ارزشهاي انساني را پي ميريزند. اين ارزشها اين امكان را به او ميدهد كه تا وقتي كفر و شرك و گمراهي و زنگار گناه بر او چيره نگشته و بارقه هاي فطرت در وجود او به خاموشي نگراييده است، با بهره مندي از آن هدايت باطني به سوي سعادت و رستگاري رهنمون گردد. از جمله فطريات انسان خداگرايي و خداپرستي است . خداشناسي فطري يعني اين كه هر آدمي برحسب ساختمان وجودي خود خدا را ميشناسد بي آن كه به
[1]سوره يونس (10)، آيه 22 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :116
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
آموختن نياز داشته باشد. چنين چيزي از فهم عقلاني نيست، بلكه ناشي از دل و خواست و تمايل باطني ميباشد. خداخواهي در وجود انسان فطري است و نوعي جاذبه معنوي ميباشد. يعني انسان به گونه اي سرشته شده است كه نمي تواند بدون عبادت زيست كند. از اين رو ميبينيم كه همه مردم به شكلي به عبادت ميپردازند، و اين نشان ميدهد كه پرستش جزء سرشت و فطرت بشر است . يعني بشر فطرتا گرايش دارد به اين كه خود را به چيز مقدس و پاك و بزرگ نزديك نمايد. اين گرايش در همه انسانها وجود دارد. با دقت در روحيات انسان درمي يابيم كه انسان دوستدار حسن و كمال است و در دوست داشتن كمال، در حد معين و محدودي توقف نمي كند و كامل ترين مرتبه از هر كمالي را طالب است . او شيفته كمال مطلق است و به هيچ مرتبه اي از كمال بسنده نمي كند و همواره خواهان مرتبه كامل تري است . انسان به حسب ساختمان خاص روحي خود، خواهان خدا و متمايل به او آفريده شده است . در انسان خداجويي، خداخواهي و خداپرستي به صورت يك فطرت نهاده شده است . فطرت خداخواهي و خداجويي نوعي جاذبه معنوي است ميان كانون دل و احساسات انسان از يك طرف و كانون هستي، يعني مبدأ اعلي و كمال مطلق از طرف ديگر. در نهاد و فطرت بشر هم گرايش به خدا وجود دارد و هم شناخت حضوري و بي واسطه به ذات پاكش ; به اين معنا كه بشر بدون يادگيري در عمق باطن به خوبي مييابد كه به وجود متعالي كامل قائم به ذات تعلق خاطر دارد و تحت علم و تدبير و ربوبيت او به رشد و تربيت و كمال ميرسد; و اين همان مرحله اول هدايت است كه به طور تكويني در نهاد انسانها قرار داده شده است . اين مرحله از هدايت اجمالي است و هدايت تفصيلي توسط عقل و شرع انجام ميگيرد. شناخت خدا فطري است ; زيرا هر تمايل و گرايشي مستلزم وجود نوعي التفات و آگاهي به چيزي است كه انسان به او گرايش دارد. وقتي احساس دروني انسان اين باشد كه به خدا گرايش دارد، ضرورتا بايد از او شناختي داشته باشد; وگرنه گرايش
به چيز مجهول مطلق امكان ندارد. نمي شود انسان به چيزي گرايش داشته باشد ولي به او آگاه نباشد. اين گرايش دروني گاهي با گرفتار آمدن انسان به شدايد و سختي ها خود را نشان ميدهد. همان گونه كه بيان شد قرآن از كساني ياد كرده است كه وقتي در طوفان دريا گرفتار ميآيند و همه راهها به روي آنها بسته ميشود، با اخلاص تمام رو به سوي خدا ميآورند و از او نجات خود را طلب ميكنند. (فاذا ركبوا في الفلك دعوا الله مخلصين له الدين فلما نجاهم الي البر اذا هم يشركون )[1]"زماني كه در كشتي سوار شوند، خدا را مخلصانه ميخوانند و به درگاه او دعا ميكنند، و وقتي كه خدا آنان را به خشكي راه ميبرد [و مشغول به دنيا و نعمات آن ميشوند] باز رو به شرك ميآورند." (و اذا غشيهم موج كالظلل دعوا الله مخلصين له الدين ...)[2]"وقتي كه موج آنها را همچون سايبانها از هر سو فرا گرفت، خدا را ميخوانند با عقيده اي خالص ... ."
صفات خدا
خداوند داراي صفات و افعالي است كه آنها براي بشر قابل شناخت هستند; هرچند اين شناخت محدود ميباشد. البته ذات خدا قابل شناخت نيست ; اما صفات و افعال او كه در عالم تبلور يافته اند قابل فهم ميباشند. عبدالرحيم قصير ميگويد نامه اي به دست عبدالملك بن اعين به امام صادق (ع) نوشتم و در آن آوردم كه مردمي در عراق پيدا شده اند كه خدا را به صورت و خطوط چهره توصيف ميكنند. فدايتان گردم اگر صلاح ديديد نظر صحيح را درباره توحيد برايم بنويسيد. آن حضرت برايم نوشت : "خدا تو را مشمول رحمت خود قرار بدهد; از توحيد و آنچه از ناحيه تو درباره آن انديشه ميشود پرسيده اي . بزرگ است آن خدايي كه همانندي براي او نيست . او شنوا و داناست . بزرگتر است از
[1]سوره عنكبوت (29)، آيه 65 .
[2]سوره لقمان (31)، آيه 32 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :118
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست