بسازد. در اين گونه امور قدرت هرچند هم فوق العاده و زياد باشد، قابليت قابل، اين امكان را نمي دهد كه شئ خارجي تحقق پيدا كند. قدرت خداوند هرچند مطلق است ولي به اين گونه امور تعلق نمي گيرد. در روايتي رسيده كه از امير مؤمنان (ع) سؤال شد: آيا خدا قدرت دارد كه زمين را در تخم مرغي قرار دهد در حالي كه هيچ كدام تغيير نكنند؟ امام (ع) جواب دادند: "خداوند به ناتواني متصف نمي شود ولي اين هم شدني نيست ."[1]
علم خدا
خدا داناي مطلق است (والله بكل شئ عليم ).[2]او قبل از اين كه موجودات را بيافريند، از آنها اطلاع داشته و پس از آن هم همچنان از آنها آگاهي دارد. خالقيت خداوند و انجام امور استوار از ناحيه او، نشان از علم او دارد. او نه تنها بر امور آشكار عالم علم دارد كه بر امور نهان عالم نيز آگاه است . (اني أعلم غيب السموات و الارض و أعلم ما تبدون و ما كنتم تكتمون )[3]"من پنهان آسمانها و زمين را ميدانم، و نيز آنچه را كه شما آشكار ميكنيد و يا مخفي ميداريد." وجود احاطه دار و همه جانبه و غيرمتناهي خداوند باعث ميشود كه چيزي بر او پنهان نباشد. او در همه جا و پيش همه چيز هست . بنابراين امر پوشيده اي براي خداوند وجود ندارد و سخن از غيب داني او به لحاظ ما انسانهاست ; يعني آنچه براي ما غيب است براي خدا مكشوف ميباشد. او بر همه چيز به صورت تفصيلي احاطه علمي دارد. اگر چنين نباشد، خدا متصف به جهل خواهد شد، و اين با كمال خدا سازگار نيست . خدا از آن جهت كه وجود مطلق غيرمتناهي است و نسبتش به اشيا به طور مساوي است، به همه چيز علم دارد. و چون علم او به اشيا قبل از
[1]صدوق، التوحيد، ص 130، حديث 10) ; مجلسي، بحارالانوار، ج 4، ص 143) .
[2]سوره بقره (2)، آيه 282 .
[3]سوره بقره (2)، آيه 33 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :126
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
وجود آنهاست و نيز نسبتش به آنها دور و نزديك نيست و چيزي بر او پوشيده نيست، علم حضوري است و غيب و نهان در نزد او يكسان است : (عالم الغيب لا يعزب عنه مثقال ذرة ).[1]"علم و آگاهي خدا از امور از طريق ابزار و حواس نيست، همان گونه كه ديدن و شنيدن او از طريق حواس نمي باشد."
عدالت خدا
"عدالت" قرار دادن هر چيزي در جايگاه متناسب اوست . حقي كه قاضي حكم ميكند به صاحب حق داده شود، كاري عادلانه خوانده ميشود; چون حق در جاي شايسته خود قرار ميگيرد. اصرار بر گناه نداشتن و پرهيز از محرمات الهي كه در امام جماعت شرط شده نيز همين حقيقت را در خود دارد; چه اين كه گناه، خارج شدن از مسيري است كه خداوند تعيين كرده است . خداوند طبق تعريف ياد شده از عدالت، عادل است ; در مقام عمل متناسب هر چيزي و در شأن او عمل ميكند و در مقام داوري و قضاوت ميان مردمان عادلانه رفتار مينمايد: (و أن الله ليس بظلا م للعبيد)[2]"خداوند هيچ گونه ستمي بر بندگان روا نمي دارد." صفت عدالت خداوند در ميان ساير اوصاف او از دو جهت حايز اهميت بوده و بحث از آن جايگاه ويژه اي پيدا كرده است :1 -اين كه اگر خداوند همه كاره عالم است و اعمال انسانها مخلوق اوست، چرا آنان را كيفر ميدهد؟ عذابهاي شديد وعده داده شده از سوي او، چه نسبتي با عدالت خدا و چه توجيهي دارد؟ آيا عقلاني است كه خداوند انسانها را وادار به اعمال ظالمانه و كردار زشت بكند و آنها را به گونه اي بيافريند كه آنان مرتكب كار زشت شوند و آنگاه آنها را مؤاخذه نموده و كيفر دهد؟
[1]سوره سباء (34)، آيه 3 .
[2]سوره آل عمران (3)، آيه 182) .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :127
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
2 -تفاوت انسانها هم از حيث جسماني و هم در معيشت و زندگي، امري قابل انكار نيست . برخي انسانها عضوي ناقص دارند، برخي گرفتار رنج ها و سختي ها و برخي ديگر زودهنگام در كام مرگ ميروند، و برخي ديگر اسير دست ياغيان و ستمگران ميگردند و هيچ روي خوشي در زندگي نمي بينند. از آنجايي كه خداوند خالق و مدبر همه عالم و از جمله انسانهاست، چرا چنين ميآفريند و چنين تدبير ميكند؟ وجود نقص و بدبختي و ستم چگونه با عدالت قابل جمع است ؟ اگر غير از خداوند موجود ديگري دست در آفرينش بديهاي عالم داشته باشد، كه مستلزم شرك و نقص در ذات و قدرت خداست ; و اگر خداوند خود به چنين چيزهايي رضا داده و آفريده و تدبير ميكند، كه با عدالت او نمي سازد و ناشي از نقص در اوست . آري ! اين دو مسأله بحث عدالت خدا را از ميان ساير صفات خدا ممتاز كرد و مسلمانان را درباره آن به گفتگو و مجادله كشاند.اما امر نخستكه خداوند همه كاره عالم و آدم و رفتار و اعمال آدميان است، ترديدي در آن وجود ندارد، خداوند سبب اصلي هر حادثه و هر موجودي است ; ولي انسانها در اين ميان به گونه اي آفريده شده اند كه خود داراي قدرت اراده و تصميم اند. خود با اراده و اختيارشان مرتكب اعمالي خوب و يا بد ميشوند و براي خود فرجامي خوش و يا ناگوار رقم ميزنند. خداوند انسان را آزاد آفريده و در ذات او اين اختيار را به وديعه گذاشته كه با تشخيص و انتخاب خود حق و يا باطل را برگزيند. بنابراين ارتكاب اعمال زشت از سوي انسانها به خود آنان مربوط است و در برابر آن مسؤولند. و چون چنين است، كيفر بدكاران و پاداش نيكوكاران امري كاملا موجه و منطقي است، و اين كمترين انتظار از خداوند حكيم و عادل است . خداوند كسي را وادار و مجبور به عملي نمي كند، تا اگر مرتكب گناه شدند كيفرشان قبيح به حساب آيد. وانگهي اگر انسانهايي گناه كنند و مرتكب فسق و فجور شوند و حقوق ديگران را پايمال نمايند و به آنان ستم روا دارند، و از طرفي كساني كار خوب انجام دهند و از
بينوايان و درماندگان دستگيري نمايند و در امور خير پيشقدم شوند، اگر اينها يكسان ديده شوند و كيفر و پاداش نبينند، نه تنها با عدالت خدا كه با حكمت او نيز سازگاري ندارد. آيا اين عادلانه است كه افرادي ستم كنند و مرتكب اعمال ناروا شوند و مجازات نگردند، و يا كساني احسان و نيكوكاري نمايند و با فاسقان و بدكاران در يك رديف قرار داده شوند؟ آيا اين حكيمانه است كساني كه با زحمت به تكاليفشان عمل ميكنند و از لذتهاي حرام چشم ميپوشند با افراد بي قيد و هرزه و ياغي و متجاوز در يك رتبه قرار بگيرند؟ عقل حكم ميكند كه چنين يكسان نگري ابدا عادلانه و حكيمانه نيست .اما امر دوم :وجود كمبود و مرگ و ميرهاي زود هنگام و ناخواسته، و تفاوت استعدادها و امثال اينها، معلول تحولات طبيعي عالم است . خداوند منشاء اصلي همه تحولات و حوادث است ; اما تحولات داراي بستري است قانونمند و در چارچوب آن رخ ميدهند. يعني خداوند عالم را به گونه اي آفريده است كه با اسباب و مسببات اداره ميشوند; هر علتي برحسب اقتضاي خود، معلولش را پديد ميآورد. اگر شرايط و مقتضيات كاملا فراهم باشد، معلولي متناسب و تام پديد خواهد آمد; وگرنه معلول حاصل نبود شرايط و مقتضيات، ناقص خواهد بود. نقص عضو، معلوليت و مرگ و ميرهاي زودرس، دردها و رنج ها، بيماريها و آفات، همه و همه حاصل برخورد عوامل طبيعي و نتيجه آنهاست، و عوامل طبيعي در نظام عالم به گونه اي آفريده شده اند كه محصول تمام عيار خود را ميدهند، و در تعارض و تضاد با يكديگر معلول از عامل غالب آسيب ميبيند و نقص پديد ميآيد. علاوه بر اين آنچه خدا ميآفريند و عطا ميكند، از جود و فضل اوست . كم و زياد دادن به كساني، تابع ظرفيت آنها و شرايط محيط است ; و پديد آمدن اموري ناخوشايند براي كساني در اين عالم، نه برخاسته از عدل خدا كه ناشي از شرايط افراد و محيطي است كه در آن زندگي ميكنند. و حاصل كلام اين كه عدالت در جايي صادق است كه كساني حقي داشته باشند
و بايد حقشان ادا شود و در صورتي كه حقوق افراد صاحب حق ادا نشود قطعا ظلم شده و به عدالت عمل نشده است . خداوند در اعطاي امكانات به افراد بشر با جود و فضل و مشيت خود عمل ميكند. بنابراين داشتن و نداشتن افراد، نه از بي عدالتي خدا كه ناشي از امر ديگري است .
توحيد
"توحيد" عقيده به مبدأ واحدي براي جهان هستي است . توحيد اصطلاحي است كه تنها درباره خدا به كار ميرود. مبدئي كه وجود ازلي و ابدي داشته و دوگانگي و تركيب در ذات و صفاتش نيست . مبدئي كه وجود محض، غنا و كمال مطلق و علم و حيات مطلق است . هيچ نوع وابستگي و احتياج درباره او تصور نمي شود. ذاتي كه واجد تمامي كمالات است . مبدئي كه همه كاره هستي و مدير و مدبر آن است . ذاتي كه به اراده و تقدير و قضاي او موجودات پديد آمده و در نظامي هماهنگ برطبق خواست و مشيت او حركت ميكنند. ذات خداوند از خود اوست و موجودات ديگر وجودشان ذاتي نيست . در برابر توحيد، شرك است و شرك مظاهري دارد كه از جمله آن ثنويت و تثليث و چند خدايي است . از ديدگاه ثنويين، هستي دو مبدأ دارد، مبدأ خيرات و مبدأ شرور. در بينش تثليث، مبدأ هستي در عين يكي بودن سه تاست . از نظر اينان اقانيم خدايگان سه گانه اي هستند كه هر يك در مرتبه خدايي قرار دارند. به گفته آنان اب، ابن و روح القدس خدا هستند. گرچه خود ميگويند به يك جوهر بيشتر معتقد نيستند، ولي لازمه گفته آنان كثرت عددي خداست . بوده اند اقوامي كه به تعداد انواع موجودات، خداياني را معتقد بوده و ميپرستيده اند. تصور ايشان اين بوده است كه رب النوعهاي زيادي وجود دارد و هر چيزي رب النوعي دارد. رب النوع خورشيد، رب النوع ماه، رب النوع پرندگان، رب النوع حيوانات و...; اين نوع عقايد همه مشركانه است و با توحيد ناسازگار. توحيد اعتقاد به خداي واحد در همه ابعاد است .
منظور از واحد بودن خدا
واحد بودن خداوند به اين است كه خداوند يكي است و در ذات او تجزيه راه ندارد. صفات خداوند عين ذات او بوده و در آنها چندگانگي وجود ندارد. اين كه خداوند در الوهيت يگانه است، به اين معناست كه شريكي در پرستش ندارد. علم، قدرت و حيات او مانند علم و قدرت و حيات ديگران نيست . براي اين كه اين صفات در خداوند عين ذات او و در مرحله تحقق عين يكديگرند. تقسيم صفات خداوند و تفكيك صفات از ذات صرفا از جانب ماست كه در مقام شناخت هستيم . خداوند نه در ذات و نه در صفات دوگانگي ندارد. (و الهكم اله واحد لا اله الا هو الرحمن الرحيم )[1]"معبود شما يگانه اي است كه جز او معبودي نيست، معبودي مهربان و بخشنده ." واحد بودن خداوند وحدت عددي نيست كه درباره ساير اشيا ميگوييم . وحدت عددي و كثرت حاصل از آن، از آثار صنع و ايجاد خداوند هستند; چرا كه عدد مستلزم محدوديت است و ذات باري تعالي در تمامي كمالات مطلق بوده و هيچ نوع محدوديتي در حق او تصور نمي رود (و هو الواحد القهار)[2]"و او يگانه قهار است ." (و هو العليم القدير)[4]"و او داناي تواناست ." (أن القوة لله جميعا)[3]"همانا قدرت منحصرا و در تمام اشيا از آن خداست ." (أن الله هو الحق المبين )[5]"همانا خداوند حق آشكار است ." آيات فوق و بسياري از آيات مشابه آنها همگي حاكي از بي انتهايي ذات و صفات كمالي خداست ; و گوياي آن است كه چه در ذات و چه در صفات، دومي براي او فرض نمي شود و براي همين است كه وحدت عددي درباره او معنا ندارد. زيرا هر وجود و كمالي در اصل از آن ذات است و چيزي كه فرض دوم نداشته باشد به صفت عدد كه بيانگر محدوديت است متصف نمي شود.
[1]سوره بقره (2)، آيه 163) .
[2]سوره رعد (13)، آيه 16) .
[3]سوره روم (30)، آيه 54 .
[4]سوره بقره (2)، آيه 165) .
[5]سوره نور (24)، آيه 25 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :131
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
فردي باديه نشين در جنگ جمل نزد حضرت امير(ع) آمد و گفت : آيا ميگويي خدا واحد است ؟ حاضران در آنجا به او هجوم بردند كه در اين اوضاع واحوال جنگي چه جاي اين پرسش است ؟ امام علي (ع) فرمودند: به او كاري نداشته باشيد. آنچه ما از اين قوم ميخواهيم همين است كه اين اعرابي ميپرسد. سپس حضرت فرمود: "اي اعرابي ! اين گفته كه خدا واحد است، ميتواند چهار معنا داشته باشد. دو قسم آن درباره خدا روا نيست و دو قسم آن رواست . اما دو نوعي كه روا نيست : يكي اين كه گفته شود خدا واحد است و منظور يكي بودن عددي باشد. چون وجودي كه دومي ندارد داخل در باب اعداد نيست . آيا نمي بيني آنان كه گفتند: سومي از سه، كافر شدند.[1]نوع دوم از واحد بودن كه درباره خداوند روا نيست، گفته گوينده اي است كه ميگويد: او واحدي از مردم است، و منظور از آن وحدت نوعي ميباشد; زيرا اين گونه يكي دانستن نوعي تشبيه است و خداوند مبراي از تشبيه ميباشد. اما دو وجه ديگري از وحدت كه درباره خداوند ميتواند درست باشد، اين است كه گفته شود خداي عزوجل يكتا ست يعني در جهان مانندي ندارد، در اين صورت پروردگار ما اين گونه است . همچنين گفته شود خداوند يگانه است در معنا، و منظور اين باشد كه نه در وجود و ذات و نه در عقل و وهم قابل تقسيم نيست ."[2]
مراتب توحيد
از عميق ترين مباحث در باب معارف، بحث توحيد است . برداشت از توحيد به علت تفاوت فهم انسانها مختلف است . با وجود اين در اصل وجود ذات باري تعالي، همه انسانها بر اساس فطرت خود اتفاق نظر دارند. تفاوت فهم انسانها درباره
[1]اشاره به آيه : (لقد كفر الذين قالوا ان الله ثالث ثلاثة) . [سوره مائده (5)، آيه 73] است و درباره مسيحيان ميباشد كه آنان خدا را يكي از سه تا، يعني خدا، روح القدس و عيسي (ع) ميدانند.
[2]صدوق، التوحيد، ص 83 و 84، حديث 3 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :132
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
توحيد چنان است كه عده اي در طول تاريخ، خداي جهان آفرين را مانند بت ها و سنگ و چوبهايي قرار داده اند كه با دستانشان ساخته اند، و از دعوت پيامبران به توحيد برداشتي در حد وحدت عددي داشته اند: (أجعل الالهة الها واحدا ان هذا لشئ عجاب )[1]"[كافران گفتند:] آيا او خدايان متعدد را خداي واحدي قرار داده ؟ اين واقعا چيز عجيبي است ." صفات كماليه اي كه انسانها درباره ذات پروردگار بيان ميكنند، خواه ناخواه نوعي محدوديت در آن الفاظ وجود دارد; زيرا براي آنها امكان تصور مطلق و نامحدود وجود ندارد. و لذا خداوند متعال ميفرمايد: (سبحان الله عما يصفون الا عباد الله المخلصين )[2]"منزه است خداوند از توصيفات بندگان، مگر از توصيف بندگان خالص خود." و نيز فرموده است : (و لا يحيطون به علما)[3]"و هرگز احاطه علمي به او نخواهند داشت ." (و ما قدروا الله حق قدره )[4]"خدا را چنان كه سزاوار شناختن اوست نشناختند." از امير مؤمنان (ع) رسيده كه عظمت خدا را با ميزان عقلت فرض نكن كه از هلاك شدگان خواهي بود.[5]شايد از همين جهت باشد كه در روايات به تنزيه خدا بسيار پرداخته شده است . هر صفتي كه براي او اثبات ميكنيم بايد با تنزيهي همراه باشد، چون بيان ما قاصر از تبيين وجود بي انتهاي اوست .[6]از امام باقر(ع) نقل است كه : "تكلموا في خلق الله تعالي و لاتتكلموا في الله فان الكلام في الله لايزداد صاحبه الا تحيرا"[7]"درباره آفريده هاي خدا سخن بگوييد و درباره ذات خدا سخن نگوييد، چه اين كه سخن گفتن درباره ذات خدا چيزي جز حيرت به ارمغان نمي آورد."
[1]سوره ص (38)، آيه 5 .
[2]سوره صافات (37)، آيات 159) و 160) .
[3]سوره طه (20)، آيه 110) .
[4]سوره انعام (6)، آيه 91 .
[5]سيد رضي، نهج البلاغه، خطبه 91، ص 125) .
[6]سيد رضي، نهج البلاغه، خطبه هاي 152) و 163) و 186) ; صدوق، التوحيد، ص 308، حديث 2 ; كليني، كافي، ج 1، ص 138، حديث 3 ; مجلسي، بحارالانوار، ج 4، ص 304 ; مفيد، الاختصاص، ص 236 .
[7]كليني، كافي، ج 1، ص 92، حديث 1) .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :133
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست