منظور از واحد بودن خدا
واحد بودن خداوند به اين است كه خداوند يكي است و در ذات او تجزيه راه ندارد. صفات خداوند عين ذات او بوده و در آنها چندگانگي وجود ندارد. اين كه خداوند در الوهيت يگانه است، به اين معناست كه شريكي در پرستش ندارد. علم، قدرت و حيات او مانند علم و قدرت و حيات ديگران نيست . براي اين كه اين صفات در خداوند عين ذات او و در مرحله تحقق عين يكديگرند. تقسيم صفات خداوند و تفكيك صفات از ذات صرفا از جانب ماست كه در مقام شناخت هستيم . خداوند نه در ذات و نه در صفات دوگانگي ندارد. (و الهكم اله واحد لا اله الا هو الرحمن الرحيم )[1]"معبود شما يگانه اي است كه جز او معبودي نيست، معبودي مهربان و بخشنده ." واحد بودن خداوند وحدت عددي نيست كه درباره ساير اشيا ميگوييم . وحدت عددي و كثرت حاصل از آن، از آثار صنع و ايجاد خداوند هستند; چرا كه عدد مستلزم محدوديت است و ذات باري تعالي در تمامي كمالات مطلق بوده و هيچ نوع محدوديتي در حق او تصور نمي رود (و هو الواحد القهار)[2]"و او يگانه قهار است ." (و هو العليم القدير)[4]"و او داناي تواناست ." (أن القوة لله جميعا)[3]"همانا قدرت منحصرا و در تمام اشيا از آن خداست ." (أن الله هو الحق المبين )[5]"همانا خداوند حق آشكار است ." آيات فوق و بسياري از آيات مشابه آنها همگي حاكي از بي انتهايي ذات و صفات كمالي خداست ; و گوياي آن است كه چه در ذات و چه در صفات، دومي براي او فرض نمي شود و براي همين است كه وحدت عددي درباره او معنا ندارد. زيرا هر وجود و كمالي در اصل از آن ذات است و چيزي كه فرض دوم نداشته باشد به صفت عدد كه بيانگر محدوديت است متصف نمي شود.
[1]سوره بقره (2)، آيه 163) .
[2]سوره رعد (13)، آيه 16) .
[3]سوره روم (30)، آيه 54 .
[4]سوره بقره (2)، آيه 165) .
[5]سوره نور (24)، آيه 25 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :131
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
فردي باديه نشين در جنگ جمل نزد حضرت امير(ع) آمد و گفت : آيا ميگويي خدا واحد است ؟ حاضران در آنجا به او هجوم بردند كه در اين اوضاع واحوال جنگي چه جاي اين پرسش است ؟ امام علي (ع) فرمودند: به او كاري نداشته باشيد. آنچه ما از اين قوم ميخواهيم همين است كه اين اعرابي ميپرسد. سپس حضرت فرمود: "اي اعرابي ! اين گفته كه خدا واحد است، ميتواند چهار معنا داشته باشد. دو قسم آن درباره خدا روا نيست و دو قسم آن رواست . اما دو نوعي كه روا نيست : يكي اين كه گفته شود خدا واحد است و منظور يكي بودن عددي باشد. چون وجودي كه دومي ندارد داخل در باب اعداد نيست . آيا نمي بيني آنان كه گفتند: سومي از سه، كافر شدند.[1]نوع دوم از واحد بودن كه درباره خداوند روا نيست، گفته گوينده اي است كه ميگويد: او واحدي از مردم است، و منظور از آن وحدت نوعي ميباشد; زيرا اين گونه يكي دانستن نوعي تشبيه است و خداوند مبراي از تشبيه ميباشد. اما دو وجه ديگري از وحدت كه درباره خداوند ميتواند درست باشد، اين است كه گفته شود خداي عزوجل يكتا ست يعني در جهان مانندي ندارد، در اين صورت پروردگار ما اين گونه است . همچنين گفته شود خداوند يگانه است در معنا، و منظور اين باشد كه نه در وجود و ذات و نه در عقل و وهم قابل تقسيم نيست ."[2]
مراتب توحيد
از عميق ترين مباحث در باب معارف، بحث توحيد است . برداشت از توحيد به علت تفاوت فهم انسانها مختلف است . با وجود اين در اصل وجود ذات باري تعالي، همه انسانها بر اساس فطرت خود اتفاق نظر دارند. تفاوت فهم انسانها درباره
[1]اشاره به آيه : (لقد كفر الذين قالوا ان الله ثالث ثلاثة) . [سوره مائده (5)، آيه 73] است و درباره مسيحيان ميباشد كه آنان خدا را يكي از سه تا، يعني خدا، روح القدس و عيسي (ع) ميدانند.
[2]صدوق، التوحيد، ص 83 و 84، حديث 3 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :132
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
توحيد چنان است كه عده اي در طول تاريخ، خداي جهان آفرين را مانند بت ها و سنگ و چوبهايي قرار داده اند كه با دستانشان ساخته اند، و از دعوت پيامبران به توحيد برداشتي در حد وحدت عددي داشته اند: (أجعل الالهة الها واحدا ان هذا لشئ عجاب )[1]"[كافران گفتند:] آيا او خدايان متعدد را خداي واحدي قرار داده ؟ اين واقعا چيز عجيبي است ." صفات كماليه اي كه انسانها درباره ذات پروردگار بيان ميكنند، خواه ناخواه نوعي محدوديت در آن الفاظ وجود دارد; زيرا براي آنها امكان تصور مطلق و نامحدود وجود ندارد. و لذا خداوند متعال ميفرمايد: (سبحان الله عما يصفون الا عباد الله المخلصين )[2]"منزه است خداوند از توصيفات بندگان، مگر از توصيف بندگان خالص خود." و نيز فرموده است : (و لا يحيطون به علما)[3]"و هرگز احاطه علمي به او نخواهند داشت ." (و ما قدروا الله حق قدره )[4]"خدا را چنان كه سزاوار شناختن اوست نشناختند." از امير مؤمنان (ع) رسيده كه عظمت خدا را با ميزان عقلت فرض نكن كه از هلاك شدگان خواهي بود.[5]شايد از همين جهت باشد كه در روايات به تنزيه خدا بسيار پرداخته شده است . هر صفتي كه براي او اثبات ميكنيم بايد با تنزيهي همراه باشد، چون بيان ما قاصر از تبيين وجود بي انتهاي اوست .[6]از امام باقر(ع) نقل است كه : "تكلموا في خلق الله تعالي و لاتتكلموا في الله فان الكلام في الله لايزداد صاحبه الا تحيرا"[7]"درباره آفريده هاي خدا سخن بگوييد و درباره ذات خدا سخن نگوييد، چه اين كه سخن گفتن درباره ذات خدا چيزي جز حيرت به ارمغان نمي آورد."
[1]سوره ص (38)، آيه 5 .
[2]سوره صافات (37)، آيات 159) و 160) .
[3]سوره طه (20)، آيه 110) .
[4]سوره انعام (6)، آيه 91 .
[5]سيد رضي، نهج البلاغه، خطبه 91، ص 125) .
[6]سيد رضي، نهج البلاغه، خطبه هاي 152) و 163) و 186) ; صدوق، التوحيد، ص 308، حديث 2 ; كليني، كافي، ج 1، ص 138، حديث 3 ; مجلسي، بحارالانوار، ج 4، ص 304 ; مفيد، الاختصاص، ص 236 .
[7]كليني، كافي، ج 1، ص 92، حديث 1) .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :133
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
توحيد مراتبي دارد و موحدان از اين جهت متفاوتند. ممكن است كساني در توحيد ذاتي موحد باشند ولي در توحيد عبادي و اطاعت دچار شرك باشند. شيطان طبق آنچه از امير مؤمنان (ع) نقل شده، به مدت شش هزار سال خدا را عبادت كرد،[1]اما دچار غرور شد و از فرمان خداوند سرپيچي نمود، و به اين ترتيب توحيد در طاعت نداشت . از طرفي ممكن است كسي در عبادت خدا اخلاص تام داشته باشد ولي در توحيد افعالي لنگ بزند. زيادند كساني كه در برابر خدا زانوي عبادت به زمين ميزنند و فراوان ذكر ميگويند و تسبيح ميكنند، ولي توكل و عقيده شان در اتكاي به او، و استمداد از او و روي نياوردن به پيش قدرتمندان و صاحبان مكنت و جاه، بسي ضعيف است و ميلغزند. حاصل اين كه موحد كسي است كه خداوند را يكي بداند و در پيشگاه او سرتعظيم فرود آورد و تنها به او متكي باشد و همه چيز را از او بداند و هيچ كس يا چيزي را همتاي او قرار ندهد و او را همه كاره عالم و خود بداند.
مرتبه كامل توحيد
توحيد - به معناي عقيده به وحدانيت خدا - مراتبي دارد. مرتبه كامل اين است كه هر چه بهره اي از علم و قدرت و كمال و خلق و رزق، احيا و اماته باشد، به خدا نسبت داده شود. خضوع و عبادت تنها براي او باشد. به هيچ وجه براي احدي در كنار خدا تذلل و خاكساري نباشد. و جز به رحمت او اميدوار نبود. تنها بايد از خشم و سخط او ترسيد. در عقيده و عمل بايد تسليم درگاه وي بود. و اين همان است كه از امير مؤمنان (ع) نقل شده است : "و كمال توحيده الاخلاص له"[2]"كمال توحيد و يگانه دانستن او به اين است كه همه كارها تنها براي خدا باشد." از نظر قرآن هر نوع اطاعت كور در برابر غير خدا شرك و برخلاف توحيد است . برخي از اهل كتاب كه تسليم بي چون و چراي علماي خود بودند، از نظر قرآن كار آنان پرستش غير خدا
[1]سيد رضي، نهج البلاغه، خطبه 192، ص 287 .
[2]همان، خطبه 1، ص 39 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :134
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
حساب شده است . (اتخذوا أحبارهم و رهبانهم أربابا من دون الله و المسيح ابن مريم و ما أمروا الا ليعبدوا الها واحدا لا اله الا هو سبحانه عما يشركون )[1]"مسيحيان و يهوديان [با اطاعت چشم و گوش بسته ] علماي ديني و راهبان خويش را ارباب و معبودهايي در برابر خدا قلمداد ميكردند; و همچنين مسيح فرزند مريم را; و حال آن كه مأمور نبودند جز به اين كه معبود واحدي را پرستش كنند. معبود يگانه اي كه جز او معبودي نيست . منزه است از شريكاني كه براي او قرار داده اند."
دلايل وحدانيت خدا
1 -وجود نظم و هماهنگي در يك مجموعه، نشان از هدفمندي و برنامه متناسب با شرايط و بخش هاي گوناگون آن است . اگر در يك مجموعه اي كه براي اداره شدنش به انسجام نياز است، دو برنامه با دو مدير متفاوت باشد، قطعا آن مجموعه به هم خواهد ريخت و پيش نخواهد رفت . چه اين كه هريك از آن دو تلاش ميكند برنامه خود را پيش ببرد و آن مجموعه را اداره نمايد. چنين وضعيتي نه تنها باعث پيشرفت كار نمي شود كه هر يك ديگري را خنثي ميكند، در نتيجه آنچه موجود است نيز به هم ميريزد و همه چيز مختل ميشود. پس اگر يك مجموعه بزرگي مانند عالم هستي با هماهنگي و نظم به كار خود ادامه بدهد و در آن اختلالي وجود نداشته باشد، حاكي از اين است كه آن مجموعه با انسجام و تدبير واحد و با دقت عمل به خوبي اداره ميشود. جهاني كه ما در آن زندگي ميكنيم بي ترديد داراي نظم و آهنگ خاصي است . جهاني با اين گستردگي و با اين همه تنوع در موجودات كه هر يك كار خود را انجام ميدهد، نشان از نظم و تدبير واحد دارد. در عين وجود نظم، ميان موجودات آن هماهنگي مطلوبي وجود دارد. هر يك در جايگاه خود قرار گرفته و يكديگر را تأمين
[1]سوره توبه (9)، آيه 31 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :135
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
ميكنند. وجود اين تناسب و سازگاري نشان ميدهد كه مدبر واحدي جهان را اداره ميكند. اگر چند خدا در عالم وجود داشت، و هر يك بنا بر اين كه خداست اراده اي مستقل از ديگري دارد، نظم عالم به هم ميريخت و ناسازگاري اراده خدايان تمام عالم را مختل مينمود. چه اين كه اراده خدايي با اراده خداي ديگر در تعارض و تضاد ميافتاد و هريك چيزي را ميخواست كه ديگري يا برخلاف آن را ميخواست و يا ضد آن را; و طبعا چون اراده خدا مساوي با تحقق خواست است، هردو و يا چند خواست تحقق پيدا ميكرد و در مقام تحقق با يكديگر متعارض ميشدند و در نتيجه امور مختل ميگرديد و همه چيز درهم فرو ميريخت . قرآن كريم اين استدلال را در جمله اي كوتاه چنين بيان كرده است : (لو كان فيهما آلهة الا الله لفسدتا فسبحان الله رب العرش عما يصفون )[1]"اگر در آسمانها و زمين خدايان متعددي جز خداي واحد بود، آنها درهم ميريختند; پس منزه است خداوند پروردگار عرش از آنچه او را توصيف ميكنند." اگر خدايان متعددي در عالم وجود داشتند و هريك به تناسب خدايي خود مخلوقي ميداشت، هر يك از آنها به سراغ مخلوق خود ميرفت، و در نتيجه در عالم تعارض به وجود ميآمد. هريك از باب اين كه خداست تلاش ميكرد كه به تناسب مقام غيرمتناهي خود بر همه عالم سيطره داشته باشد و همه مخلوقات تحت تدبير او باشند; در نتيجه در اعمال ربوبيت بر عالم و مخلوقات، كشمكش به وجود ميآمد و نظام عالم متوقف ميشد و در هم فرو ميريخت . خداوند خود چنين وضعيتي را اين گونه تشريح كرده است : (ما اتخذ الله من ولد و ما كان معه من اله اذا لذهب كل اله بما خلق و لعلا بعضهم علي بعض سبحان الله عما يصفون )[2]"خداوند هيچ فرزندي براي خود نگرفته است و هيچ خدايي با او نيست ; و اگر نه
[1]سوره انبياء (21)، آيه 22 .
[2]سوره مؤمنون (23)، آيه 91 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :136
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
هر يك از آنها به سراغ مخلوق خود ميرفت و هر يك تفوق مييافت بر ديگري ; منزه است خدا از آنچه او را توصيف ميكنند." در روايتي امام صادق (ع) فرمود: "وقتي ديديم كه عالم منظم است و كشتي ها در روي آب در جريانند و شب و روز و خورشيد و ماه در حال رفت و آمدند، درستي جريان امور و تدبير صحيح و انسجام امور دلالت ميكنند بر اين كه تدبير كننده يگانه اي وجود دارد."[1]2 -در ذيل روايتي كه هشام بن حكم از امام صادق (ع) نقل كرده به دليل ديگري براي وحدانيت خداوند اشاره شده است كه از آن به برهان "فرجه" ياد ميكنند. برهان چنين است : "اگر فرض شود دو خدا وجود دارد، بايد علاوه بر اشتراك آن دو در وجوب وجود، ميان آن دو تفاوت باشد. يعني اقتضاي دوتايي اين است كه ميانشان امتيازي باشد تا دو بودن بر آنها صدق كند. آنچه به عنوان امتياز ميان دو خداي واجب فرض ميشود، خود نيز بايد واجب باشد; و اگر امر غير واجبي باشد، نمي تواند وجه تمايز امر واجب قرار بگيرد. بنابراين واجب ها ميشوند سه تا; و اقتضاي سه تايي اين است كه حداقل دو امتياز در بين باشد. پس واجب ها پنج ميشوند، سپس نه ميشوند، و به اين نحو واجب ها غيرمتناهي ميشوند."[2]در صدر همين روايت آمده كه زنديقي نزد امام صادق (ع) آمد. در محضر امام (ع) درباره خدا بحث شد، امام به او فرمود: "اين كه ميگويي خدا دو تاست، كلام تو خالي از اين نيست : يا اين دو خدا هر دو قديم و قوي هستند و يا هر دو ضعيف اند و يا يكي قوي و ديگري ضعيف است . اگر هر دو قوي و توانمند هستند پس چرا يكي از آن دو ديگري را از صحنه بيرون نمي كند تا خود به تنهايي به تدبير عالم بپردازد. و اگر يكي توانا و ديگري ناتوان است، اين همان است كه ما ميگوييم كه خدا يكي است زيرا ديگري عاجز است و عاجز خدا نيست ."
[1]صدوق، التوحيد، ص 244، حديث 1) .
[2]كليني، كافي ج 1، ص 81، حديث 5 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :137
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
3 -دليل ديگر بر وحدانيت خداوند اين است كه هيچ آثاري از خداي ديگر از جمله پيام آوري وجود نداشته است . تا كنون هر پيامبري كه مبعوث شده مدعي بوده است كه از جانب خداي واحد آمده است و تا كنون هيچ مدعي نبوتي نگفته است كه از جانب خدايي ديگر آمده است . امام علي (ع) در سفارشهايي خطاب به فرزندش امام حسن (ع) فرمود: "واعلم يابني ! انه لو كان لربك شريك لا تتك رسله و لرأيت آثار ملكه و سلطانه و لعرفت افعاله و صفاته و لكنه اله واحد كما وصف نفسه لايضاده في ملكه احد"[1]"پسرم ! بدان اگر پروردگارت شريكي داشت، پيامبران او نزد تو ميآمدند، و نشانه هاي حكمراني و قدرت او را ميديدي و از كردار و صفت هاي او آگاه ميگرديدي ; ليكن او خداي يكتاست، چنان كه خود خويش را وصف كرده است ; كسي در حكمراني وي مخالف او نيست ."4 -وجود خدايي ديگر در عالم به معناي وجود نقص در خدا خواهد بود. زيرا اين خدا كمالات خداي ديگر را ندارد و خداي ديگر نيز كمالات اين خدا را ندارد; پس هر دو ناقص اند. فرض وجود خداي ناقص، با خدا بودن منافات دارد. چه اين كه خدا موجود مطلق و ذات كاملي است كه اگر در او نقصي تصور شود، ديگر نمي توان او را خدا دانست ; و اين با خدايي خدا ناسازگار است .
اقسام توحيد
توحيد بر "ذاتي"، "صفاتي"، "افعالي" و "عبادي" تقسيم ميشود. توحيد فقط مفهومي آسماني و ديني نيست . توحيد واقعي آن است كه علاوه بر اعتقاد، در منش و زندگي فردي و اجتماعي يعني اخلاق و عمل نيز تجلي يابد; وگرنه مانند علومي است كه در كتابها نوشته شود و اثر و فعليتي از آن مشاهده نگردد. در زير هنگامي كه به تعاريف و مفاهيم توحيد ذاتي و صفاتي و افعالي و عبادي دقيق ميشويم،
[1]سيد رضي، نهج البلاغه، نامه 31، ص 396 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :138
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست