نيز قطعا چنين قاعده اي صادق است . اما اين كه علم پيشين حتما موجب جبر در رفتار شود، جاي بسي تأمل است . اين كه علم خدا تغييرناپذير است پس حادثه اي كه در علم خدا نقش بسته بايد تحقق پيدا بكند، و اگر نه علم خدا در مرحله عمل جهل خواهد بود، سخن تمامي نيست . بايد توجه داشت كه علم الهي به معناي اين نيست كه اراده خدا پيشاپيش بر اين تعلق گرفته است كه انسانها همانند يك قطعه ماشين، تابعي از مقررات ديگر آن باشند و هيچ اراده و تصميمي از خود نداشته باشند. قطعه اي از قطعات يك ماشين تابعي از بقيه است ; همين كه آنها به حركت درمي آيند اين بخش هم به حركت درمي آيد. ولي انسان چنين نيست . از همان روز ازل كه خميرمايه انسان سرشته شد، در او با علم پيشين خدا اين توانايي هم نهاده شد كه صاحب تصميم و اراده باشد. انسان اگرچه مانند همه موجودات عالم تحت نظارت و قوانين خاص عالم زندگي ميكند و هيچ گاه نمي تواند از تحت آنها خارج شود، اما تحت همان قوانين و سنت ها تابعي از ساختار خاص وجودي خود نيز هست . در انسان قدرتي نهاده شده كه ميتواند تصميم بگيرد و از تصميمش برگردد و در ميان دو و يا چندين چيز يكي را انتخاب كند و پس از انتخاب، درباره آن تجديد نظر نمايد. به عبارتي ديگر قدرت بر تصميم و توانمندي بر اختيار و اراده و تجديد نظر در كار، چيزي است كه بر اساس علم پيشين خدا در وجود انسان نهاده شده است . انسان نه موجودي است كه بتواند خارج از چارچوبهاي نظام عالم حركت كند و هرچه را كه خواست انجام دهد و پاياني بر آن متصور نباشد، و نه موجودي است كه همچون قطعه سنگي بي اراده ميتوان با او هرچه خواست انجام داد. مشيت خدا بر اختيار انسان، از او موجودي پيچيده پديد آورده است . كار انسان معلول اختيار و اراده اوست، هرچند اراده او جزء نظام وجود است و همه نظام وجود به اراده ازلي حق تعالي وابسته است . قضاي الهي حتمي و تغييرناپذير است . اما اين كه هر موجودي دقيقا چه سرنوشتي دارد و تابع كدامين قدر است، روشن نيست . هرچند قضاي الهي حتمي
است، ولي قدرها چون تابعي از علل گوناگون در عالم طبيعت هستند، نمي توانند يكي باشند تا به راحتي بتوان گفت قطعا با يك عامل و يا چند عامل حادثه اي رخ خواهد داد. وجود هر پديده اي در عالم، تابع علل خود است و هر پديده اي ممكن است انواع علت ها را داشته باشد. براي اتفاق افتادن يك حادثه نمي توان آن را معلول يك و يا چند علت دانست . ممكن است يك حادثه انواع علل ناقصه داشته باشد كه شناخته نيستند. يعني قدرهاي متفاوت در شكل دهي به آن نقش داشته باشند. قضاي الهي براي تحقق يك حادثه قطعي است، اما قدر او چنين نيست . يعني براي انجام يك امر بايد قدرها با هم هماهنگ باشند، و وقتي همه آنها تحقق پيدا كردند حادثه اتفاق ميافتد و معلوم ميشود قضاي الهي بر آن تعلق گرفته است . شايد تفسير رفتار اميرمؤمنان (ع) در فرار از كنار ديوار شكسته هم اين باشد. نقل شده است كه اميرمؤمنان (ع) در كنار ديوار كجي نشسته بود، از آنجا برخاست و جاي ديگري نشست . به آن حضرت گفته شد كه از قضاي خدا فرار ميكني ؟ فرمود: از قضاي او به قدر او پناه ميبرم .[1]خرابي ديوار مورد قضاي حتمي بود و حضرت از آن فرار كردند. بنابراين هر چه اتفاق ميافتد بر اساس قضاي خدا است : (ما أصاب من مصيبة الا باذن الله )[2]"هيچ مصيبتي به كسي نمي رسد جز به اذن خدا." (ما أصاب من مصيبة في الارض و لا في أنفسكم الا في كتاب من قبل أن نبرأها);[3]"و هيچ مصيبتي در زمين و به جانهاي شما نرسد، مگر اين كه پيش از آن كه آن را پديد آوريم در كتابي است ." انسان بر رفتار خود احاطه دارد و اگر تصميم گرفت و آن را به مرحله عمل درآورد، خواست او تحقق پيدا ميكند و حادثه اي اتفاق ميافتد. در واقع خواست انسان نيز بخشي از قضاي خدا و قدر اوست . علم ازلي خدا به امور، علم به نظام است . و از جمله نظام، صدور افعال از فاعل مختار ميباشد.
[1]صدوق، التوحيد، ص 369، حديث 8 .
[2]سوره تغابن (64)، آيه 11) .
[3]سوره حديد (57)، آيه 22 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :159
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
يك واقعيت آشكارا به ما ميگويد كه قضا و قدر انسان را مجبور نمي كند. اگر انسان طبق قضا و قدر مجبور ميبود، اين همه آيه از جانب خداوند نازل نمي شد و او را دعوت به انجام خير و ايمان آوردن نمي كرد و از جهنم و عذاب نمي ترساند. هشدارهاي فراوان در قرآن به انسانها و بشارتهاي زياد در همين كتاب آسماني، اين واقعيت را به وضوح بيان ميكند كه انسانها خود در سرنوشتشان نقش اساسي دارند. (ذلك بأن الله لم يك مغيرا نعمة أنعمها علي قوم حتي يغيروا ما بأنفسهم ...)[1]"اين به اين جهت است كه خداوند نعمتي را كه به قومي داده، تغيير نمي دهد مگر اين كه خود آنان آن را تغيير دهند." (انا خلقنا الانسان من نطفة أمشاج نبتليه فجعلناه سميعا بصيرا انا هديناه السبيل اما شاكرا و اما كفورا)[2]"ما انسان را از نطفه اي مخلوط آفريديم تا او را بيازماييم . پس او را شنوا و بينا قرار داديم و راه را بر او نمايانديم، شكر گزار باشد و يا ناسپاس ." سفارشهاي فراوان از سوي خدا براي تحصيل مدارج معنوي و تقوا و نيز آمادگي براي رويارويي با دشمنان و تلاش براي نجات خود از شر ابليس و موجودات موذي و خطرآفرين، همه و همه نشان ميدهد كه خداوند چنين اراده نكرده است كه انسانها در چارچوبي تعيين شده و بدون اختيار قرار داشته باشند. اگر چنين بود صدور چنان فرمانهايي از سوي خدا لغو بود و اين از ساحت خداي حكيم به دور است .
نه جبر و نه تفويض
اگر خداوند بندگان را مجبور به انجام كاري نكرده، همه چيز را هم به آنها وانگذاشته است . امور عالم از جمله انسانها تحت تدبير خداست و اين تدبير به گونه اي نيست كه آنها مجبور باشند و از خود هيچ اراده و اختياري نداشته باشند، و همانند ساعت كوك شده هم نيستند كه فقط خلق اوليه شان به خدا مربوط باشد و
[1]سوره انفال (8)، آيه 53 .
[2]سوره انسان (76)، آيات 2 و 3 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :160
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
بقيه را خود با كوك و به حال خود رها شده اداره شوند. اعمال بندگان با اراده و تصميم خودشان و اراده و قدرت خدا انجام ميگيرد. اراده بندگان در طول اراده خداست . فرموده است : "لا جبر و لا تفويض و لكن امر بين امرين ."[1]"نه جبر است و نه تفويض بلكه چيزي بين اين دو چيز است ." حقيقت جبر وادار كردن به انجام كار است بدون هيچ اراده و تصميمي از سوي بنده، و انجام گرفتنش با اكراه بدون اندكي مقاومت . حقيقت تفويض هم اين است كه خدا در انجام كارهاي انسان در مرحله عمل كاره اي نيست و انسان به حال خود رها شده است . در حالي كه واقعيت چيز ديگري است . همزمان هم انسان تصميم ميگيرد كه كاري را انجام دهد و هم اراده خدا در انجام آن دخالت دارد. اين كه انسان در آن نقش دارد به اين دليل است كه ميتواند آن را رها كند و به جاي آن چيز ديگري را انتخاب نمايد، و يا به طور كلي هيچ گاه اراده خود را به مرحله عمل درنياورد; و اما خدا نقش دارد، به اين دليل است كه چه بسا انسان تصميماتي ميگيرد و براي آن برنامه تدارك ميكند و دنبال آن ميرود و سرانجام موانعي رخ ميدهد و چيز ديگري از كار در ميآيد، و اين نشان ميدهد كه در پس پرده اراده ديگري نيز وجود دارد. به قول امير مؤمنان (ع): "عرفت الله سبحانه بفسخ العزائم و حل العقود و نقض الهمم"[2]"خدا را شناختم به بازگشت خواست ها، گشوده شدن گره ها و شكسته شدن تصميم ها." به راستي اگر تصميم ديگري در كار نباشد، چرا همه خواست هاي انسان جامه عمل نمي پوشد؟ با اين كه او اراده ميكند و پي گيري مينمايد و با تمام جديت هم براي آن تلاش مينمايد، با اين همه آنچه ميخواهد نمي شود. خدا براي انسانها قدرت و توان آفريده و نيز برايشان قدرت تصميم خلق كرده است و مدام آنها را با توفيق خود مدد ميرساند. هر لحظه اگر دست حمايت خود را
[1]كليني، كافي، ج 1، ص 160، حديث 13) ; صدوق، التوحيد، ص 362، حديث 8 .
[2]سيد رضي، نهج البلاغه، حكمت 250، ص 511 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :161
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
بردارد، چيزي انجام نمي شود. انجام امور با مدد خدا و اراده و تصميم انسان است . انسان وقتي خود تصميم و اراده دارد، ميتوان اعمال را به وي نسبت داد. و از آنجا كه همه نظام وجود وابسته به اراده خدا، و او مدد رسان است ميتوان به او نسبت داد. چنين است كه امام صادق (ع) از پيامبر6نقل كرده است كه آن حضرت درباره افعال بندگان و مشيت خدا فرمود: "من زعم ان الله يأمر بالسوء و الفحشاء فقد كذب علي الله ، و من زعم ان الخير و الشر بغير مشية الله فقد اخرج الله من سلطانه ، و من زعم ان المعاصي بغير قوة الله فقد كذب علي الله ، و من كذب علي الله ادخله الله النار"[1]"اگر كسي گمان كند كه خداوند به كارهاي بد و زشت فرمان ميدهد، بر خدا دروغ بسته است . و كسي كه گمان كند خوبي و بدي بدون مشيت اوست، گويي خدا را از قدرت و سلطنت بيرون كرده است . و كسي كه گمان كند معاصي بدون نيروي خدا در شخص انجام شدني است، باز بر خدا دروغ بسته است . و كسي كه برخدا دروغ بندد، خدا او را در آتش وارد خواهد ساخت ."
عقيده به قضا و قدر
ايمان به قضا و قدر از اعتقادات اسلامي است . اميرمؤمنان (ع) از رسول خدا6نقل كرده كه خدا فرموده است : "من لم يرض بقضائي و لم يؤمن بقدري فليلتمس الها غيري"[2]"كسي كه راضي به قضا و مؤمن به قدر من نيست، پس خداي ديگري را طلب كند." و در عين حال پيامبراكرم6فرمود: "في كل قضاء الله خيرة للمؤمن"[3]"در هر قضاي الهي انتخابي براي مؤمن وجود دارد." يعني قضاي الهي موجب سلب اراده نمي شود. عقيده به قضا و قدر، صورتي ظاهري دارد كه عبارت است از ايمان به اين كه هر
[1]كليني، كافي، ج 1، ص 158، حديث 6 ; صدوق، التوحيد، ص 359، حديث 2 .
[2]صدوق، التوحيد، ص 371، حديث 11) .
[3]همان .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :162
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
چه در جهان و در زندگي بشر اتفاق ميافتد بر وفق قضا و قدر الهي است ; و در اين جهان پهناور و در زندگي انسان، فقط آن چيزي روي ميدهد كه خداوند مقدر كرده باشد. (انا كل شئ خلقناه بقدر)[1]"ما همه چيز را به اندازه آفريديم ." (قل لن يصيبنا الا ما كتب الله لنا هو مولا نا)[2]"بگو چيزي بر ما نمي رسد مگر آنچه را كه خدا براي ما مقرر كرده است ; و اوست مولاي ما." گاهي عقيده به قضا و قدر براي كساني مايه سستي و كاهلي و ترك انجام وظيفه و قبول ظلم و جور شده است . تفسير نادرست و عدم فهم دقيق از سوي كساني باعث شده است كه آنان قضاي الهي را دست مايه قصور و حركت نادرست خود كنند; و اين تصور برايشان پيش آمده است كه وجود قضا و قدر در عالم، به معناي مجبور و تسليم محض بودن در برابر حوادث است و نبايد هيچ تلاشي براي رهايي از بدبختي ها و ستم ها و نابكاري ها به عمل آورد. نكته ديگري نيز در عقيده به قضا و قدر وجود دارد و آن اين است كه هر انساني بايد بداند كه نظام عالم داراي قوانيني است و به صورت گزاف و بي حساب نيست . با اين تصور و عقيده است كه انسانها بايد فعاليت هاي خود را قاعده مند كنند و اين فكر خطا براي آنان به وجود نيايد كه آنان رهاي محض هستند و بنابراين هر كاري ميتوانند انجام دهند. آنان بايد بدانند كه خدا با سنت هاي خود در كمين آنهاست . قضا و قدر براي انسان مايه اميد است كه بداند خدا در تمام امور شاهد و ناظر اوست . او هيچ گاه نمي تواند از قضاي خدا فرار كند و هر كاري كه دلخواه اوست انجام دهد. او در عين اين كه از آزادي عمل برخوردار است، بايد منتظر عواقب و نتايج عمل خود باشد. با اين ايده است كه انسان در چارچوب مقررات و قوانين حاكم بر هستي ميتواند تلاش كند تا به خواست هايش برسد و نظامهاي فاسد را اصلاح نمايد و جهاني متعادل و خوب بسازد و از امكانات خدادادي به خوبي بهره ببرد، و براي
[1]سوره قمر (54)، آيه 49 .
[2]سوره توبه (9)، آيه 51 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :163
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
رفع تبعيض و نابرابري و ستم مجاهدت نمايد; و از طرف ديگر خود را يله و رها احساس نكند تا هر آنچه را كه ميخواهد انجام بدهد. تسليم قضا و قدر خدا بودن، هيچ گاه به اين معنا نيست كه انسان از هر گونه تلاشي باز بايستد و همه چيز را انجام شده بداند و براي خود در آن هيچ نقشي قائل نباشد. تسليم بودن در برابر قضاي خدا اين است كه انسان تحت همه شرايط از مقدرات خدا راضي باشد و در برابر او طغيان نكند. آنچه براي انسان پيش ميآيد، او را وادار به كفران در برابر خدا نكند و روح بندگي را از او نستاند.
شرور
نقص عضو، درد، فقر، گرفتار آمدن به بلا، ظلم ديدن از انسانهايي ستمگر، دزدي، فحشا، مرگ، بيماري، تبعيض، مصيبت، وجود شيطان، در معرض انواع بدبختي ها قرار گرفتن، و... چيزهايي هستند كه بشر همواره با آنها دست و پنجه نرم كرده است . و اين مسأله اي بسيار مهم براي بشر بوده و همواره فكر او را به خود مشغول كرده است . راستي سرچشمه اين حوادث ناگوار و تلخ كجاست ؟ آيا خداي عالم برخلاف عدالت، تصميم گرفته است تا انسانهايي تحت ستم باشند و روي خوش نبينند؟ مسأله شرور از دو جهت قابل بررسي است : يكي از جهت اسناد امور شر به خدا از حيث ناسازگاري آنها با عدالت و حكمت خداوند; و اين كه آيا ميتوان به خداي حكيم و عادل شري را نسبت داد؟ دوم اين كه آيا درد و رنج و فقر و فلاكت و... مخلوق خداوند هستند يا خير؟ اگر آري، خداوند به چه منظوري چنين كرده است ؟ آنچه ما مشاهده ميكنيم وجود ناملايمات و بدبختي ها براي تعداد قابل توجهي از انسانهاست ; و در عين حال كم نيستند كساني كه در وفور نعمت غوطه ورند و چه بسا همين برخورداري، از آنان انسانهايي ناسپاس به وجود آورده است . وجود چنين تفاوتها در عالم نشانه چيست ؟ و چگونه ميتوان آنها را توجيه نمود؟. آيا در عالم خداي ديگري وجود دارد كه متولي خلق امور زشت و ناگوار و رنج و
بدبختي است ؟ چنان كه كساني چنين اموري را ناشي از خدايي ديگر دانسته و ثنويت در عقيده را به وجود آورده اند; و به "يزدان" خالق خيرها و "اهرمن" خالق شرور قائل شده اند. واقعيت اين است كه فرض وجود خدايي جز خداي واحد، با هيچ منطقي سازگار نيست . جز خداي عالم خداي ديگري وجود ندارد و جز او كسي در اين جهان كاره اي نيست . بنابراين نمي توان براي گريز از مشكل شرور و ناگواريها به خداي موهوم شر آفرين معتقد شد. بلكه بايد براي وجود شرهاي عالم و فلسفه آنها چاره اي انديشيد. چگونه خداي رحيم و مهربان و عادل و حكيم چنين اموري را در عالم خلق كرده و انسانهايي مدام در دام آنها گرفتارند؟ چگونه ممكن است خداي صاحب خير مطلق، شر آفريني كند؟ براي روشن شدن اين موضوع بايد به چند نكته توجه شود:1 -نظامي كه ما در آن زندگي ميكنيم بهترين نظام ممكن است . اين نظام تجلي اتم جمال حق تعالي است . خدا عالم را آفريده و براي هر چيزي ظرفيتي متناسب قرار داده است . (سبح اسم ربك الاعلي الذي خلق فسوي ).[1]هر چيزي نيكو و زيبا آفريده شده است : (الذي أحسن كل شئ خلقه ).[2]خدا احسن الخالقين است[3]و بنابراين بايد نظام احسن بيافريند. جهان تجلي وجود خداست . خدا جميل است و آفريده او هم تجلي جمال اوست .2 -آنچه خدا انجام ميدهد بر اساس حكمت است و اقتضاي حكمت اين است كه كارها و امور صادر شده از حكيم، عاري از هرگونه ناروايي و زشتي باشد. كسي كار ناروا و شر پديد ميآورد كه يا نداند چه ميكند و تشخيص نمي دهد و يا توان ندارد و يا براي شر و بدبختي و... مصلحتي ميداند كه آنها را ميآفريند. خداوند چون عالم و قادر و حكيم است، انجام كار و امر ناروا از او قبيح است، و شر
[1]سوره اعلي (87)، آيات 1) و 2 .
[2]سوره سجده (32)، آيه 7 .
[3]سوره مؤمنون (23)، آيه 14) .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :165
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست