بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 165

بدبختي است ؟ چنان كه كساني چنين اموري را ناشي از خدايي ديگر دانسته و ثنويت در عقيده را به وجود آورده اند; و به "يزدان" خالق خيرها و "اهرمن" خالق شرور قائل شده اند. واقعيت اين است كه فرض وجود خدايي جز خداي واحد، با هيچ منطقي سازگار نيست . جز خداي عالم خداي ديگري وجود ندارد و جز او كسي در اين جهان كاره اي نيست . بنابراين نمي توان براي گريز از مشكل شرور و ناگواريها به خداي موهوم شر آفرين معتقد شد. بلكه بايد براي وجود شرهاي عالم و فلسفه آنها چاره اي انديشيد. چگونه خداي رحيم و مهربان و عادل و حكيم چنين اموري را در عالم خلق كرده و انسانهايي مدام در دام آنها گرفتارند؟ چگونه ممكن است خداي صاحب خير مطلق، شر آفريني كند؟ براي روشن شدن اين موضوع بايد به چند نكته توجه شود:1 -نظامي كه ما در آن زندگي مي‌كنيم بهترين نظام ممكن است . اين نظام تجلي اتم جمال حق تعالي است . خدا عالم را آفريده و براي هر چيزي ظرفيتي متناسب قرار داده است . (سبح اسم ربك الاعلي ‌ الذي خلق فسوي ).[1]هر چيزي نيكو و زيبا آفريده شده است : (الذي أحسن كل شئ خلقه ).[2]خدا احسن الخالقين است[3]و بنابراين بايد نظام احسن بيافريند. جهان تجلي وجود خداست . خدا جميل است و آفريده او هم تجلي جمال اوست .2 -آنچه خدا انجام مي‌دهد بر اساس حكمت است و اقتضاي حكمت اين است كه كارها و امور صادر شده از حكيم، عاري از هرگونه ناروايي و زشتي باشد. كسي كار ناروا و شر پديد مي‌آورد كه يا نداند چه مي‌كند و تشخيص نمي دهد و يا توان ندارد و يا براي شر و بدبختي و... مصلحتي مي‌داند كه آنها را مي‌آفريند. خداوند چون عالم و قادر و حكيم است، انجام كار و امر ناروا از او قبيح است، و شر
[1]سوره اعلي (87)، آيات 1) و 2 .
[2]سوره سجده (32)، آيه 7 .
[3]سوره مؤمنون (23)، آيه 14) .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :165

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 166

از آن جهت كه ذاتا امري نادرست است مصلحت ذاتي ندارد. بنابراين وجهي براي آفريدن شر و بدبختي و فلاكت وجود ندارد.3 -شر و خير اموري نسبي اند; به اين معنا كه وقتي چيزي نسبت به چيز ديگري سنجيده مي‌شود، تفاوتهايي به دست مي‌آيد كه انسان از مقايسه ميان آنها چيزي را شر و ديگري را خير تلقي مي‌كند. حال اگر فرض شود كه هيچ انساني در جهان وجود نداشت و نيازي به خلق امكانات براي انسان نبود، بالطبع جايي براي طرح فقر و غنا هم وجود نداشت و كسي نمي توانست با طرح كردن آنها بپرسد كه چرا در عالم فقر وجود دارد؟ شر در جايي مطرح است كه انتظار خير در آنجا مي‌رود. هر شري در كنار خير قابل طرح است ; و چون خيري وجود دارد، نبود آن اين تصور را به وجود مي‌آورد كه شر است، و شر خود حاصل وجود خير مي‌باشد. اصلا نمي توان جايي را در نظر آورد كه شر بدون خير وجود داشته باشد. شرور از لوازم خيرات است، و خود آنها منشاء خير فراواني اند.4 -ماده كه تشكيل دهنده عالم مادي است اقتضائاتي دارد. ماده براي تبديل و تبدل و رشد و كمال بايد جابجا شود. بدون جابجايي، هيچ رشد و كمالي در دنيا به وجود نمي آيد. و اگر چيزي بخواهد رشد كند با تحولاتي همراه است . حركت در ذات اين جهان است و جهان به طور مدام رو به جلو است . جهان موجود، با ايستايي سازگاري ندارد. وقتي چيزي مدام در حركت بود، طبيعي است كه در جوانب آن اموري اتفاق مي‌افتد كه ممكن است به حسب ظاهر شر باشد. جهان طبيعت براي اين كه بتواند نقش خود را به درستي ايفا نمايد، بايد در حركت باشد. در حركت، چيزي از دست مي‌رود و چيزي به دست مي‌آيد. آنچه از دست مي‌رود، در نگاه جزئي و بي ارتباط، شر به حساب مي‌آيد. در حالي كه در نگاه كلان و با نظر به مجموعه، عين خير است . به حسب ظاهر تا شري تحقق پيدا نكند، خيري تحقق نخواهد يافت . اگر عوارض ماده بر او عارض نشود، ديگر او خاصيت ماده را ندارد; و وقتي عارض شد، با كم شدن و زياد شدن روبرو است . اين جاست كه اتفاقاتي شر


صفحه 167

خوانده مي‌شود. ماده كه منشاء موجودات طبيعي است، قابليت هايي دارد و به تناسب موجود، گاهي با نقصان همراه است و براي به دست دادن چيزي لازم است در او تحولي رخ بدهد. در كنار اين تحول چيزي كه از دست مي‌رود شر ناميده مي‌شود. اگر تصور شود كه ماده در عين شدن، نبايد چيزي را از دست بدهد تا شري تحقق پيدا نكند، تصوري برخلاف ماهيت ماده است . وانگهي اگر چنين نشود، هيچ تكاملي در عالم طبيعت رخ نخواهد داد و اين شر بزرگتري خواهد بود. به هر حال جهان طبيعت، جهان تدريج و حركت است و در چنين جهاني انتظار اين است كه براي رسيدن به وضع مطلوب بايد در سطح ماده تحولاتي باشد تا طبيعت سير درست خود را داشته باشد. در بودن و شدن ها، چيزي از دست مي‌رود و چيزي به دست مي‌آيد. آنچه از دست مي‌رود در مقايسه با آنچه به دست مي‌آيد، شر تلقي مي‌شود; اما خير به دست آمده آن چنان مهم است كه شر در كنار آن به حساب نمي آيد.5 -تفاوتهايي در موجودات وجود دارد كه ناشي از طبيعت آنهاست، و بر اساس نقشي است كه در عالم طبيعت به عهده موجودي گذاشته مي‌شود. اين تفاوتها لازمه وجود اشيايند. همه چيزها نمي توانند در عالم طبيعت يكسان باشند. يكسان بودن همه چيز مساوي با توقف همه چيز و از كار افتادن آنهاست . در خيلي جاها ممكن است اشكال به وجود شر، ناشي از همين يكسان تلقي كردن همه چيز باشد. تصور مي‌شود كه نبايد موجوداتي ضعيف تر از ديگري باشند، در حالي كه اگر قرار باشد همه اندازه هاي پيچ و مهره اين عالم به يك شكل و اندازه باشند، ديگر ماشين عظيم اين جهان ساخته نخواهد شد. تفاوتها برخي ناشي از طبيعت موجودات است و برخي ديگر به خاطر نقشي است كه هر موجودي بر عهده دارد. به عبارتي علت مادي برخي و علت غايي برخي ديگر، باعث شده است كه موجودات متفاوت باشند و اين عين حكمت است . بنابراين پاره اي از شرور برخاسته از طبيعت عالم و ناشي از حركت آن است ; و آنها در كنار تحقق خيري مهم، چندان اهميتي ندارند. برخي از شرور ناشي از


صفحه 168

رفتارهاي غيراخلاقي بشر و برخاسته از اختيار و تواني است كه در وجود آنها نهفته و انسانها براي رسيدن به مقاصد خود، با ديگران دچار تضاد شده و در نتيجه حق كشي روي مي‌دهد. و پاره اي ديگر از شرور صرفا از جهت نگاه عرفي شر است، مانند مرگ و ميرها; در حالي كه در ذات آنها شري وجود ندارد. جمعي ديگر از شرور مربوط به ساختار عالم و ناشي از تفاوتهاي پديده هاست كه لازمه وجود آنهاست . در يك كلام همه چيز را خداوند آفريده و حكيمانه هم آفريده است . اتفاقات ناگوار اموري نسبي اند و ناشي از ذات طبيعت و لازمه حركت آن به سوي هدف مي‌باشند; و نيز برخاسته از حق كشي هايي است كه از سوي انسانها صورت مي‌گيرد و خداوند آنها را نمي پسندد و براي جلوگيري از آنها دستورالعمل و قانونهايي را تشريع و در اختيار انسانها قرار داده است .


صفحه 169

نبوت


صفحه 170

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 171

نياز به راهنمايي و هدايت

خداوند براي انسان حياتي ادامه دار آفريده است . انسان داراي توان محدودي براي شناخت همه ابعاد سفر طولاني، و پيچ و خم هاي آن است . از سوي ديگر انسان با تمايلات دروني زيادي آفريده شده و همين امر او را در عين اين كه موجودي ممتاز ساخته، در معرض خطرات و آسيب هاي جدي هم قرار داده است . شناخت راه درست و داشتن الگويي مطمئن براي حركت، از ضروريات حيات انسان است . از سوي ديگر انسان موجودي اجتماعي است و زندگي در اجتماع، و مصون ماندن از خطرات احتمالي آن نيز با راهنمايي و هدايت ممكن است . اجتماعي بودن انسان، چه از طبيعت مدني او برخاسته باشد و چه از غريزه استخدامش، در اين امر تفاوت چنداني ندارد. به هرحال حضور او در كنار ساير انسانها باعث به وجود آمدن تزاحم و برخورد منافع مي‌شود; چون انسان ميل دارد همه چيز را در جهت تأمين منافع و دور كردن زيان و ضرر، به خدمت خود درآورد. براي همين هر كسي تلاش مي‌كند تا ديگران را به خدمت خود بگيرد. حاصل اين تلاش گسترده، زندگي جمعي و به دنبال آن احيانا تعدي به حقوق ديگري است . انسانها به صورت متقابل همديگر را به تسخير درمي آورند و هر كدام به گونه اي - با واسطه يا بي واسطه - در خدمت ديگري هستند. در صورتي كه به خدمت گرفتن يكديگر براساس همكاري و مسالمت باشد، نيازها مرتفع شده و مشكلي به وجود نمي آيد و يا مشكلات در حداقل ممكن مي‌شود; اما با توجه به اين كه افراد بشر از نظر استعداد و ساير شرايط متفاوتند، تفاوتها در فعاليت آنان نتايج مختلفي را بار مي‌آورد. و از طرف ديگر انسانها غريزه برتري طلبي و استخدام دارند. در صورتي كه با توانايي و استعداد فراوان و قبضه كردن امكانات بيشتر بخواهند همديگر را به


صفحه 172

استخدام خود درآورند و هيچ مانع ديني، اخلاقي و حكومتي هم در ميان نباشد تا آنان را كنترل كرده و تعادل ايجاد نمايد، به تجاوز انسانها به حقوق يكديگر منجر مي‌شود. محدوديت امكانات از سويي، و تلاش همه جانبه آحاد جامعه براي در اختيار گرفتن آنها از سوي ديگر، موجب درگيري مي‌شود. تزاحم هاي منفعت طلبانه عرصه را بر رفتار اجتماعي مسالمت آميز تنگ مي‌كند. اينجاست كه بايد براي جلوگيري از تجاوز و رسيدن افراد جامعه به حقوق خود و پيدا كردن راه سعادت خويش چاره انديشي شود. همه انسانها به جهت انسان بودن از حقوقي برخوردارند. حق حيات، آزادي، انتخاب مسكن و شغل، از حقوق اوليه هر فرد انسان است . براي حفظ نظام اجتماعي و جلوگيري از تضييع حقوق انسانها، چاره اين است كه انسانها محدوده رفتار خود را بشناسند و در چارچوب قوانين و مقرراتي تعيين شده رفتار كنند. براي چنين ايده اي مقرراتي كارساز است كه اين ويژگي ها را داشته باشد:1 -انسانها به آن ايمان داشته باشند و عمل به آنها را جزء وظايف خود بدانند.2 -منافع همگان را مد نظر داشته باشد.3 -همه ابعاد وجودي انسان و دنيا و آخرت او را در نظر داشته باشد.4 -خواست هاي ذاتي انسان را پاسخ دهد و نيازهاي اساسي او را برآورده كند.5 -افزون بر ضمانت اجرايي، از درون فرد را به كار خوب تشويق كند و از كار زشت باز دارد. ممكن است بخشي از ويژگي هاي ياد شده را بتوان با قراردادهاي اجتماعي برآورده كرد و يا بنا را بر نظر اكثريت جامعه گذاشت ; اما همه آنها با قرارداد و نظر اكثريت برآورده شدني نيست . افزون بر اين كسي مي‌تواند براي انسانها مقرراتي را با ويژگي هاي فوق وضع كند كه احاطه كاملي بر خصلت ها و نيازهاي انسان داشته باشد و بر مصالح آنها كاملا آگاه باشد. انسانها خود نمي توانند مقرراتي را با چنين ويژگي به وجود آورند; زيرا اولا به اقتضاي غريزه منفعت طلبي و برتري جويي، هر كس و يا گروهي سعي مي‌كند