نبوت
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
نياز به راهنمايي و هدايت
خداوند براي انسان حياتي ادامه دار آفريده است . انسان داراي توان محدودي براي شناخت همه ابعاد سفر طولاني، و پيچ و خم هاي آن است . از سوي ديگر انسان با تمايلات دروني زيادي آفريده شده و همين امر او را در عين اين كه موجودي ممتاز ساخته، در معرض خطرات و آسيب هاي جدي هم قرار داده است . شناخت راه درست و داشتن الگويي مطمئن براي حركت، از ضروريات حيات انسان است . از سوي ديگر انسان موجودي اجتماعي است و زندگي در اجتماع، و مصون ماندن از خطرات احتمالي آن نيز با راهنمايي و هدايت ممكن است . اجتماعي بودن انسان، چه از طبيعت مدني او برخاسته باشد و چه از غريزه استخدامش، در اين امر تفاوت چنداني ندارد. به هرحال حضور او در كنار ساير انسانها باعث به وجود آمدن تزاحم و برخورد منافع ميشود; چون انسان ميل دارد همه چيز را در جهت تأمين منافع و دور كردن زيان و ضرر، به خدمت خود درآورد. براي همين هر كسي تلاش ميكند تا ديگران را به خدمت خود بگيرد. حاصل اين تلاش گسترده، زندگي جمعي و به دنبال آن احيانا تعدي به حقوق ديگري است . انسانها به صورت متقابل همديگر را به تسخير درمي آورند و هر كدام به گونه اي - با واسطه يا بي واسطه - در خدمت ديگري هستند. در صورتي كه به خدمت گرفتن يكديگر براساس همكاري و مسالمت باشد، نيازها مرتفع شده و مشكلي به وجود نمي آيد و يا مشكلات در حداقل ممكن ميشود; اما با توجه به اين كه افراد بشر از نظر استعداد و ساير شرايط متفاوتند، تفاوتها در فعاليت آنان نتايج مختلفي را بار ميآورد. و از طرف ديگر انسانها غريزه برتري طلبي و استخدام دارند. در صورتي كه با توانايي و استعداد فراوان و قبضه كردن امكانات بيشتر بخواهند همديگر را به
استخدام خود درآورند و هيچ مانع ديني، اخلاقي و حكومتي هم در ميان نباشد تا آنان را كنترل كرده و تعادل ايجاد نمايد، به تجاوز انسانها به حقوق يكديگر منجر ميشود. محدوديت امكانات از سويي، و تلاش همه جانبه آحاد جامعه براي در اختيار گرفتن آنها از سوي ديگر، موجب درگيري ميشود. تزاحم هاي منفعت طلبانه عرصه را بر رفتار اجتماعي مسالمت آميز تنگ ميكند. اينجاست كه بايد براي جلوگيري از تجاوز و رسيدن افراد جامعه به حقوق خود و پيدا كردن راه سعادت خويش چاره انديشي شود. همه انسانها به جهت انسان بودن از حقوقي برخوردارند. حق حيات، آزادي، انتخاب مسكن و شغل، از حقوق اوليه هر فرد انسان است . براي حفظ نظام اجتماعي و جلوگيري از تضييع حقوق انسانها، چاره اين است كه انسانها محدوده رفتار خود را بشناسند و در چارچوب قوانين و مقرراتي تعيين شده رفتار كنند. براي چنين ايده اي مقرراتي كارساز است كه اين ويژگي ها را داشته باشد:1 -انسانها به آن ايمان داشته باشند و عمل به آنها را جزء وظايف خود بدانند.2 -منافع همگان را مد نظر داشته باشد.3 -همه ابعاد وجودي انسان و دنيا و آخرت او را در نظر داشته باشد.4 -خواست هاي ذاتي انسان را پاسخ دهد و نيازهاي اساسي او را برآورده كند.5 -افزون بر ضمانت اجرايي، از درون فرد را به كار خوب تشويق كند و از كار زشت باز دارد. ممكن است بخشي از ويژگي هاي ياد شده را بتوان با قراردادهاي اجتماعي برآورده كرد و يا بنا را بر نظر اكثريت جامعه گذاشت ; اما همه آنها با قرارداد و نظر اكثريت برآورده شدني نيست . افزون بر اين كسي ميتواند براي انسانها مقرراتي را با ويژگي هاي فوق وضع كند كه احاطه كاملي بر خصلت ها و نيازهاي انسان داشته باشد و بر مصالح آنها كاملا آگاه باشد. انسانها خود نمي توانند مقرراتي را با چنين ويژگي به وجود آورند; زيرا اولا به اقتضاي غريزه منفعت طلبي و برتري جويي، هر كس و يا گروهي سعي ميكند
قانوني وضع كند كه تأمين كننده منافع شخصي يا گروهي خودش باشد. و ثانيا وضع قانون، مستلزم داشتن آگاهي كامل به نيازهاي واقعي، پيش بيني ضمانت اجرايي براي آن، اطلاع از عواقب اجراي قانون و جامعيت آن و در نظر گرفتن همه مقاطع حيات طولاني انسان است . بشر از برخي امور اطلاعي ندارد و از برخي ديگر اطلاع جامعي ندارد; مثلا راه نيل به سعادت و كمال، در عين مطلوب بودن آن، ناشناخته است . و اگر آگاهي هايي هم داشته باشد، اطميناني به درستي آنها نيست . قانون گذاري كامل و جامع به شرايطي نياز دارد كه از جمله آنها احاطه كامل به مصالح، آينده نگري، رعايت حقوق همگان و عدالت جمعي است و اينها تنها در قانوني ميتواند وجود داشته باشد كه از قانون گذاري محيط به همه حقايق سرچشمه بگيرد، و آن همانا خداوند است كه خالق و مدبر انسان است . خداوند به همه مصالح آگاهي كامل دارد و بي نياز ذاتي است و در ساحت وجود او هيچ نيازي راه ندارد. بنابراين قانوني كه از طرف او تشريع شود، همه جانبه و با رعايت همه مصالح و عادلانه خواهد بود. پشتوانه اجرايي مقررات الهي، ايمان قلبي افراد است . هر فرد با ايماني با احساس مسؤوليت در برابر خداي خويش تلاش ميكند تا حرمت قوانين الهي را نگه دارد. با اعتقاد به حسابرسي خدا، روح تعهد و مسؤوليت در او ايجاد ميشود. از سوي ديگر خداوند وجودي مجرد و غيرمتناهي است و انسان موجودي مادي و محدود است و ارتباط مستقيم و محسوسي ميان خداوند و بندگان وجود ندارد، در حالي كه چنين ارتباطي حياتي است . وجه جمع ميان اين دو اين است كه براي ارتباط عيني و قابل درك خدا با بندگان، بهترين انسانها را از ميان آنان انتخاب كند تا پيام رسان خدا باشند. آنان بي آن كه در پي منفعت هاي فردي و يا گروهي دنيوي خود باشند، براي تبيين تكاليف، حقوق و رفع اختلاف و كشمكش ها انتخاب شوند; و چنين نقشي را ايفا كنند و به عنوان پيام رسان در ميان مردم در مقام راهنمايي به عقيده و عمل واسطه باشند. و چنين هم شده است و خداوند از ميان بندگان صالح خود كساني را به اين سمت برگزيده و با اين كار خود نياز به وضع
قانون براي تنظيم روابط انسانها و جلوگيري از تعدي به حقوق يكديگر را صحه نهاده است . بدين ترتيب ميتوان گفت پيامبران نخستين قانون گذاراني هستند كه سمت راهنمايي و هدايت و تأمين معنويت انسانها را دارند و به انسان در ايجاد سعادت و خوشبختي كمك ميكنند.
طرح ضرورت بعثت پيامبر در منابع ديني
جهان هستي آفريدگاري حكيم دارد و آن را براساس حكمت آفريده و براي آن هدفي در نظر گرفته است . مجموعه موجودات عالم به صورتي هماهنگ در حال سير به سوي هدفي معين هستند. (الي الله تصير الامور)[1]"بازگشت همه امور به خداست ." (ربنا الذي أعطي كل شئ خلقه ثم هدي)[2]"پروردگار ما كسي است كه به هر موجودي آفرينشي كه شايسته آن بود عطا كرد و سپس آن را هدايت كرد." تمام پديده هاي هستي هدفدار و آيه و نشانه حق تعالي هستند. "به تحقيق در آفرينش آسمانها و زمين و گردش شب و روز نشانه هايي است براي خردمندان ."[3]در اين ميان انسان از ويژگي اختيار و استعداد و ظرفيتي ديگر برخوردار است . انسان شاكله اي ديگر دارد. كمال طلبي و حق جويي و وجود كشش هاي دروني گوناگون و در عين حال داشتن صفات متضاد از امتيازات اوست . چنين ويژگي هايي در عين اين كه از او موجودي ممتاز ساخته، او را در معرض آسيب ها نيز قرار داده است . ممكن است او از مسيرش منحرف گردد، تمايلات منفعت طلبانه او را به سوي وادي ديگري سوق دهد و از او موجودي خطرناك بسازد. (أتجعل فيها من يفسد فيها و يسفك الدماء)[4]"[ملائكه گفتند:] آيا قرار ميدهي در زمين كسي را كه فساد ميكند و خونها ميريزد." به رغم اين كه انسان فطرتي پاك دارد و از هدايت تكويني برخوردار است، به هدايت ديگري نيز شديدا نيازمند است .
[1]سوره شوري (42)، آيه 53 .
[2]سوره طه (20)، آيه 50 .
[3]سوره آل عمران (3)، آيه 190) .
[4]سوره بقره (2)، آيه 30 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :174
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
خداوند براي خلقت انسان هدفي در نظر گرفته است . (أفحسبتم أنما خلقناكم عبثا و أنكم الينا لا ترجعون )[1]"آيا شما پنداشته ايد كه بيهوده خلقتان كرديم و به سوي ما بازگردانده نمي شويد؟." اگر انسان آفريده ميشد و به حال خود رها ميگرديد و راه مناسبي براي سير او به سوي كمال ارائه نمي شد، امر بيهوده اي به شمار ميآمد. خداوند كه به تمام امور انسان توجه كامل داشته و او را در اندام و قيافه و قواي ادراكي متناسب و معتدل آفريده، هرگز او را به حال خود رها نكرده است . خداوندي كه اعضاي بدن انسان را در مناسب ترين موقعيت قرار داده است، تا آنجايي كه براي مصون ماندن چشم از خطرات، آن را در يك گودي و در بالاي سر قرار داده و با خط مويين آن را از آسيب عرق و با قرار دادن پلك ها از خطر گرد و غبار حفظ كرده، امكان ندارد براي هدايت بشر چاره انديشي نكرده باشد. خداوندي كه به گفته ابوعلي ابن سينا براي آسان راه رفتن انسان كف پاهاي او را گود آفريده است،[2]امكان ندارد او را بدون راهنما - كه ضرورت آن خيلي بيشتر است - به حال خود رها كند. همان خدايي كه در نظام تكوين براي انسان گوش، چشم، زبان، لب و ساير اعضا را براي زندگي مادي و آگاهي از مضار و مفاسد ظاهري و پي بردن به مصالح و منافع دنيوي قرار داده، براي تشخيص راه سعادت و كمال، ابزار آن را كه عقل و انبيا باشند در اختيارش نهاده است . (ألم نجعل له عينين و لسانا و شفتين و هديناه النجدين )[3]"آيا ما براي انسان دو چشم و يك زبان و دو لب قرار نداديم و آيا او را به دو راه خير و شر راهنمايي نكرديم ؟." طبق نقل روايتي از امام صادق (ع) آن حضرت در پاسخ به زنديقي - كه پرسيد از چه راهي ميتوانيد وجود انبيا را اثبات كنيد - فرمودند: "وقتي ما ثابت كرديم كه خالقي حكيم داريم، و او بالاتر از ما و همه مخلوقات است و ممكن نيست كه مردم
[1]سوره مؤمنون (23)، آيه 115) .
[2]ابن سينا، شفا، ج 2، مقاله 10، ص 441 .
[3]سوره بلد (90)، آيات 8 - 10) .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :175
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
او را مشاهده كنند و نمي توانند او را لمس نمايند و مستقيما با او تماس داشته باشند و با او احتجاج كنند; در اين صورت بايد كساني ميان ما و خداوند واسطه باشند تا زبان گوياي او براي خلقش باشند. و مردم را بر آنچه مصالح و منافعشان در آن است راهنمايي كرده و آنچه را كه انجام آن سبب بقاي آنان و ترك آن موجب هلاكتشان ميشود يادآوري كنند. بنابراين بايد افرادي تبيين كننده مصلحت مردم و بازدارنده از اموري كه به ضرر آنهاست از جانب خداي حكيم و عليم باشند. همانان كه زبان گوياي حق و واسطه ميان ما و او هستند، و آنان پيامبران و برگزيدگان از ميان مخلوقاتش ميباشند."[1]مطابق حديث فوق حكيم بودن خداوند و متعالي بودن وي، مستلزم فرستادن انبياست ; و مسؤوليت آنان بيان مصالح و مفاسد و نشان دادن راه كمال است . قرآن به اين ضرورت پرداخته است و ميگويد: (و لكل أمة رسول فاذا جاء رسولهم قضي بينهم بالقسط)[2]"و هر امتي را پيامبري است، پس چون پيامبرشان بيايد ميانشان به عدالت داوري شود." و در جاي ديگر فرموده است : (و ان من أمة الا خلا فيها نذير)[3]"و هيچ امتي نبوده مگر اين كه در آن هشدار دهنده اي بوده است ."
پرسشي در باره انحصار منطقه اي بعثت انبيا
در اينجا ممكن است اين سؤال مطرح شود كه اگر چنين ضرورتي براي وجود و بعثت پيامبران وجود دارد، چرا تنها از پيامبراني در منطقه اي خاص چون خاورميانه سخن گفته شده است ؟ آيا در مناطق مغرب زمين يا در منطقه شرق دور پيامبراني نيامده اند، و اگر آمده اند چرا نامي از آنها برده نشده است ؟ همان گونه كه گفته شد نياز به پيامبران از آن همه انسانهاست، و قرآن بر اين نكته تأكيد ميكند كه هر امتي پيامبري داشته است ; و اگر از پيامبران اقوامي سخن به ميان
[1]كليني، كافي، ج 1، ص 168، حديث 1) .
[2]سوره يونس (10)، آيه 47 .
[3]سوره فاطر (35)، آيه 24 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :176
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست