حجت و آيه است . "بينه" يعني دليل آشكار، به گونه اي كه براي افراد منصف هيچ شكي باقي نماند كه مدعي در ادعاي خود صادق است . در سوره هود از قول نوح و صالح و شعيب (ع) خطاب به قوم خود چنين نقل شده است : (ان كنت علي بينة من ربي )[1]"اگر من در ادعاي خود دليل روشني داشته باشم چه ؟" انتظار طبيعي مردم از مدعي پيامبري ارائه دلايلي براي اثبات ارتباط خود با خداوند بود. سنت الهي هم اين بود كه همراه انبيا دلايل روشن قرار دهد تا مردم با اطمينان خاطر به آنان ايمان بياورند: (و لقد أرسلنا من قبلك رسلا الي قومهم فجاءوهم بالبينات );[2]"ما رسولاني را پيش از تو به سوي قومشان فرستاديم، پس دلايل روشن براي آنان آوردند." اما گاهي مردمي به اين اكتفا نمي كردند و ميخواستند كه انبيا با قدرت قاهره و به طور خارق العاده كارهايي انجام دهند تا حقانيت خود را اثبات كنند. در اينجا بود كه پيامبران گاهي براي صدق ادعاي خود و يا در ضمن رفتار معمولي خويش كاري انجام ميدادند كه بر مردم روشن ميشد اينان متكي به قدرتي فوق بشري هستند و ارتباط عميق و روحاني با عالم غيب دارند.
حقيقت معجزه
معجزه كاري خارق العاده است كه براي اثبات ادعاي امري الهي تحقق پيدا ميكند. مدعي نبوت - بدون تعليم از ديگري و مطابق ادعاي خود - براي اثبات منصب الهي خود معجزه اقامه ميكند; و در امر نبوت، مخالفان خود را به تحدي فرا ميخواند، و آنان ناتوان از انجام كاري هستند كه او براي مردم ارائه داده است . بنابراين كارهاي خارق العاده اي كه از سوي مرتاضان، شعبده بازان و جادوگران انجام ميگيرد، معجزه نيست ; زيرا آنان كارهاي ياد شده را از طريق آموزش و تمرين و از طريق ديگران انجام ميدهند و مدعي نبوت هم نبوده و توان تحدي هم ندارند; چون ميدانند ديگران هم مثل آنان از راه تعليم و تمرين ميتوانند همان كارها را انجام دهند.
[1]سوره هود (11)، آيات 28، 63 و 88 .
[2]سوره روم (30)، آيه 47 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :186
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
معجزه و قانون عليت
خارق عادت شمردن معجزه ممكن است اين شبهه را در ذهن ايجاد كند كه معجزه ناقض اصل عقلي عليت است . در حالي كه چنين نيست و معجزه چيزي است كه تحقق آن در ذات خود ممكن است، ولي به طور عادي با علل و عوامل معمولي نمي توان آن را به وجود آورد، و پيامبر آن را به اذن خدا و از طريق غير معمول به انجام ميرساند. مثلا اگر يك هسته خرما به طور طبيعي در زمين كاشته شود ممكن است پس از ده سال درخت خرما بشود، ولي اگر چنان كه دانش كشاورزي پيشرفته شود و فردي متخصص كشاورزي بر آن نظارت بكند، ممكن است درخت خرما در طي سالهاي كمتري به ثمر بنشيند. اما تبديل يك هسته خرما در ظرف يك دقيقه به درخت خرما، هرچند در قدرت بشر نيست، امر محالي هم نيست . چنين رخدادهايي ممكن است اما نه بدون علت . آري ! گاهي علل پديده اي طبيعي است و گاهي غير طبيعي و نامحسوس . قدرت و علت ديگري به مدد ميآيد و عوامل را تسريع ميكند و در كمترين زمان چيزي تحقق پيدا ميكند كه در اصطلاح ميگويند كار خارق العاده اتفاق افتاد. اعمال اراده و قدرت خداوند از طريق علل ناشناخته، بزرگترين علت است .
هدف از معجزه
تحقق معجزه، براي كشف حقيقت است و بس . اين كه گاهي مشركان و مخالفان انبيا از آنان معجزه درخواست ميكردند و برآورده نمي شد، اولا: به اين جهت بود كه درخواست كنندگان در پي كشف حقيقت نبودند بلكه در پي ايذا و آزار بوده اند. مثلا به پيامبراكرم6گفتند: "ما به تو ايمان نمي آوريم تا براي ما از زمين چشمه اي روان سازي، يا اين كه صاحب باغهاي خرما و انگور همراه با نهرهاي آب جاري شوي ; يا قطعه اي از آسمان بر سر ما سقوط كند; يا خدا و فرشتگان را نزد ما حاضر كني ; يا صاحب خانه اي شوي كه در آن طلا به كار رفته باشد; و يا به آسمان بالا
بروي و يك نامه مخصوص براي ما بياوري كه ما آن را بخوانيم .[1]دقت در اين درخواستها نشان دهنده اين است كه مشركين خواهان كشف حقانيت پيامبر نبودند و از روي عناد و لجاجت و يا حتي معامله با پيامبر چنين درخواستهايي را ميكردند و به همين دليل حتي اگر اين معجزات هم رخ ميداد باز ايمان نمي آوردند.ثانيا:معجزه براي اين بود كه پيامبران ميخواستند فطرت انسانها برانگيخته شود و دل و قلب آنان متوجه معنويت گردد و با خردمندي به معارف دين روي آورند و لذا ميگفتند: (سبحان ربي هل كنت الا بشرا رسولا)[2]"پاك است پروردگار من، آيا من جز اين كه بشري هستم فرستاده خدا؟." و يا در برابر درخواست معجزه ميگفتند: "جز اين نيست كه من بيم دهنده اي آشكار هستم ."[3]ثالثا:از همه مهمتر اين كه اساسا احتجاج با معجزه براي پيامبران اصل نيست ; بلكه اصل، دليل و شاهد بر رسالت و نبوت و پذيرفتن سخنان او به صورت اطمينان آور است .
تفاوت معجزات
اطلاعاتي كه از معجزات انبيا رسيده نشان ميدهد كه آنها گوناگون و متفاوت بوده اند. تفاوت آنها به شرايط اجتماعي و محيط و ذهنيت مردم بستگي داشته است . از امام كاظم (ع) پرسيده شد چرا معجزه موسي (ع) يد بيضا و عصا، و مسيح طبابت و شفاي بيماران، و پيامبراسلام6كلام فصيح و بليغ بوده است ؟ آن حضرت فرمود: "براي اين كه در عصر موسي (ع) جادوگري رايج بوده، و معجزه او متناسب با حرفه رايج زمان خود بوده است تا سحر آنها را ابطال كند و حجت را بر
[1]سوره اسراء (17)، آيات 90 - 93 .
[2]سوره اسراء (17)، آيه 93 .
[3]سوره عنكبوت (29)، آيه 50 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :188
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
آنان تمام نمايد; و در عصر عيسي (ع) بيماري هاي سخت رايج بوده، و لذا او با معجزه اي مبعوث شد كه متناسب با نياز زمان خود باشد و چيزي را آورد كه كسي مانند آن را نداشت ; او با زنده كردن مردگان، شفا دادن به نابينايان و بيماران مبتلا به مرض پيسي، حجت را بر مردم آن زمان تمام كرد. اما وقتي حضرت محمد6مبعوث شد، فصاحت و بلاغت در گفتار رواج داشت ; او براي مردم از جانب خداوند موعظه ها و حكمت هايي آورد كه معارضه با آن در توان مردم آن دوره نبود و حجت را بر آنان تمام كرد و گفته هاي آنان را باطل ساخت ."[1]به اين ترتيب روشن ميشود كه تفاوت معجزات، بسته به شرايط زمان و نيازهاي هر عصري بوده است ; به گونه اي كه اگر چنين نبود، به دليل نا آشنايي مردم با آنچه اتفاق افتاده، ممكن بود معجزه نتواند نقش خود را به خوبي ايفا نمايد.
عصمت انبيا
براي انجام امر رسالت الهي، هم اعتماد مردم و هم اطمينان از ابلاغ صحيح رسالت الهي لازم است ; و چنين امري اقتضا ميكند كه پيام رسانان، از خطا و گناه در امان باشند. اگرچه انسانهاي مورد اعتماد هم ميتوانند در امر پيام رساني و انجام رسالت انساني انجام وظيفه كنند، اما مقام پيامبري از اهميت و حساسيت بسياري برخوردار است و شخص نبي بايد از هرگونه خطا و گناه در امان باشد. كساني كه به گناه آلوده اند و از فرمان خدا سرپيچي ميكنند و يا حقوق بندگان خدا را ناديده ميگيرند و در آن طمع دارند و يا از چنان نفسي برخوردار نيستند كه وقتي موقعيت اجتماعي پيدا كردند خود را مطرح نكنند، نمي توانند انسانهاي مورد اطميناني باشند و امر مهمي چون رسالت الهي و نبوت به دست آنان سپرده شود.
حقيقت عصمت
انسانها در برابر تخلف و گناه سه دسته اند: لاابالي، عادل و معصوم . "لاابالي" كسي است كه نيروي معنوي دروني و باز دارنده اي ندارد تا او را از آلودگي به گناه حفظ نمايد و از اقدام به خطا و گناه ابايي ندارد. "عادل" كسي است كه ملكه اي
[1]كليني، كافي، ج 1، ص 24، حديث 20 ; فيض كاشاني، الوافي، ج 1، ص 110) - 113، رقم 22 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :189
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
دروني و روحيه ترس از خدا دارد، خود را از انجام كارهاي زشت حفظ ميكند; و در عين حال ممكن است زماني نفس او طغيان كند و مرتكب گناه شود، اما وقتي توجه پيدا كرد پشيمان شده و توبه ميكند. حال اگر ملكه پرهيز از گناه و ترس از خدا به قدري در او قوي باشد كه در هيچ شرايطي از فرمان خدا سرپيچي نمي كند، چنين حالتي را "عصمت" ميگويند كه بالاتر از عدالت است . عصمت اين است كه فرد از چنان قوه دروني و روحيه اي برخوردار باشد كه هرگز گناه نكند; در حقيقت به درجه اي رسيده كه از گناه تنفر دارد و هرگز خود را به آن آلوده نمي كند. امام صادق (ع) درباره عصمت فرموده است : "المعصوم هو الممتنع بالله من جميع محارم الله و قد قال الله - تبارك و تعالي - (و من يعتصم بالله فقد هدي الي صراط مستقيم )[2]"[1]"معصوم كسي است كه بر اثر لطف خدا از تمامي حرامها خودداري كند; - همان گونه كه - خداوند فرموده است : هر كس به خدا متمسك شود، همانا به راه مستقيم رهنمون شده است ."
منشاء عصمت
عصمت دو منشاء دارد: اول لطف خداوند كه شامل حال بندگان خاصي ميشود و با آن خلاف و گناهي انجام نمي دهند; و دوم آگاهي و نيز كمال ايمان است . اگر كسي به درجه اي از ايمان و آگاهي برسد كه حقايق امور براي او كشف و معلوم گردد و در نتيجه از هر گونه گناه و در هر شرايطي خودداري نمايد، به مقام عصمت نايل شده است . ايمان و آگاهي انسان را از ارتكاب خلاف باز ميدارد. بازدارندگي ايمان و آگاهي شخص معصوم در اجتناب از گناه و خطا را ميتوان به كسي تشبيه كرد كه يقين داشته باشد مثلا مايعي سم كشنده است، بنابراين هرگز آن را نمي نوشد. در اين صورت منشاء عصمت يك نيروي خارجي و يا اقتضاي طبيعت قهري معصوم نيست .انتخاب آگاهانه و كمال فرد است كه او را از ديگران متمايز ميكند و به او مقام عصمت ميدهد.
[1]سوره آل عمران (3)، آيه 101) .
[2]مجلسي، بحارالانوار، ج 25، ص 194) و 195، حديث 6 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :190
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
ابعاد عصمت و فلسفه آن
دايره عصمت را ميتوان در اعتقادات، تبليغ و ارشاد، بيان حكم خدا و در مقام عمل دانست . قدر مسلم اين است كه ممكن نيست پيامبر عقايد باطلي داشته باشد. اگر چنين باشد پيروي از او برخلاف مقتضاي رسالت اوست . خداوند انسانها را مأمور كرده است كه از پيامبران اطاعت كنند. (قل ان كنتم تحبون الله فاتبعوني يحببكم الله)[1]"بگو اگر خدا را دوست داريد از من پيروي كنيد تا خدا شما را دوست بدارد." اطاعت از انبياي الهي براي هدايت به صراط مستقيم است ; و اگر آنان به عمد يا به سهو خلافي مرتكب شوند و يا خلاف واقع بگويند، در اين صورت اطاعت از آنها اطاعت از باطل خواهد بود و اين برخلاف حكمت خداوند است . از امام رضا(ع) نقل شده است كه : "لايفرض الله - تعالي - طاعة من يعلم انه يضلهم و يغويهم"[2]"خداوند واجب نمي كند بر مردم اطاعت از كسي را كه ميداند آنان را به گمراهي ميكشاند و اغوايشان ميكند." همچنين قرآن كريم درباره عصمت انبيا در گرفتن وحي، حفظ و ابلاغ آن به مردم ميفرمايد: (عالم الغيب فلا يظهر علي غيبه أحدا الا من ارتضي من رسول فانه يسلك من بين يديه و من خلفه رصدا ليعلم أن قد أبلغوا رسالا ت ربهم و أحاط بما لديهم و أحصي كل شئ عددا)[3]"خدا داناي به نهان است، و هيچ كس را به غيب خود آگاه نمي كند مگر كسي را كه از او خشنود باشد; از پيامبري كه براي محافظت او از پيش رو و پشت سرش نگهبان ميفرستد تا بداند كه آن رسولان پيامهاي پروردگار خويش را كاملا به خلق رسانده اند، و خدا به آنچه نزد رسولان است احاطه كامل دارد و به شماره همه چيز به خوبي آگاه است ."
[1]سوره آل عمران (3)، آيه 31 .
[2]مجلسي، بحارالانوار، ج 25، ص 199، حديث 9 .
[3]سوره جن (72)، آيات 26 - 28 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :191
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
پاسخ به يك شبهه
پيغمبران از گناه كبيره و صغيره پاكند. آنان بايد هم از جهت نظري و هم از نظر عملي معصوم باشند و هيچ گناهي از آنان صادر نشود. با طرح اين سخن ممكن است اين سؤال مطرح شود كه اگر پيامبران معصومند و هيچ گناه و خطايي از آنان سر نمي زند، پس آنچه در قرآن كريم درباره برخي انبيا آمده چگونه قابل توجيه است ؟ مثلا درباره حضرت آدم (ع) آمده است : (و عصي آدم ربه فغوي )[1]"و آدم پروردگارش را نافرماني كرد پس گمراه شد." و از قول حضرت يونس (ع) نقل شده است : (سبحانك اني كنت من الظالمين )[2]"پروردگارا! تو منزهي، من از ظالمان بودم ." و از حضرت موسي (ع) نقل شده است كه در پاسخ فرعون كه گفت آن كار (قتل مرد قبطي هنگام درگيري با مردي سبطي) را تو انجام دادي، گفت : (فعلتها اذا و أنا من الضالين )[3]"آري ! من چنين عملي را مرتكب شدم و در آن هنگام من از گمراهان بودم ." براي روشن شدن پرسش فوق توجه به سه نكته ضروري است :1 -در اين كه آيا عصمت به معناي عصمت از گناه است يا عصمت از اشتباه يا هر دو، اختلاف نظرهايي وجود دارد و برخي از اهل سنت، عصمت را از گناه ميدانند نه از اشتباه، و بدين ترتيب نافرماني آدم و خطاي يونس و موسي (ع) را توجيه ميكنند. ما فعلا در مقام بحث و نظر پيرامون اين نظريه نيستيم و به توضيحات و پاسخهاي زير اكتفا ميكنيم .2 -اوامر و نواهي خداوند همه در يك سطح و درجه نيستند، برخي واجب اند و بعضي ديگر مستحب، و حتي برخي از آنها مفاد جواز و اباحه دارند. در نواهي هم همين گونه است . دو نوع نهي وجود دارد: نهي تحريمي و نهي كراهتي . يعني نهي در جايي بر حرمت دلالت ميكند و حتما بايد از آنچه نهي شده اجتناب شود، و در
[1]سوره طه (20)، آيه 121) .
[2]سوره انبياء (21)، آيه 87 .
[3]سوره شعراء (26)، آيه 20 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :192
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
مورد ديگر دلالتي بر حرمت ندارد و در عين حال بهتر است ترك شود; اما اگر انجام شد، مؤاخذه و عقوبت ندارد; چون عملي انجام شده كه بهتر بود انجام نشود. به علاوه امر و نهي گاهي مولوي و گاهي ارشادي اند. مخالفت با قسم اول گناه است، اما مخالفت با نوع دوم گناه نبوده و عقوبتي هم ندارد و اثر وضعي دارد. يعني اطاعت نكردن از فرمان خدا و يا اعتنا نكردن به نهي خدا، موجب ميشود كه مقام و فضيلتي را كه انسان با ترك آنها ميتوانست به دست آورد به دست نمي آورد و يا فضيلتي را از دست ميدهد.3 -گناهان و خطاهايي وجود دارند كه متناسب با مقام و موقعيت افراد سنجيده ميشوند. موقعيت افراد و جايگاهشان چنان است كه عملكرد آنها را مورد توجه ناظران قرار ميدهد. در صورتي كه انتظار افكار عمومي درباره كساني اين باشد كه بايد عملشان خوب و به دور از هرگونه اجحاف و ناخالصي باشد، سر زدن هر عمل خلاف انتظاري آنها را زير سؤال ميبرد. انبيا به خاطر مقام والايي كه نزد پروردگار و به خاطر مسؤوليتي كه در ميان مردم دارند، توقعاتي از آنها هست كه از ديگران نيست . مثلا اقدام موسي (ع) در برابر يكي از دشمنانش كه به قتل آن شخص منجر شد، در مقام دفاع از مظلوم بود و خلاف شرع نبود; اما براي موسي (ع) اقدام به كاري كه هنوز وضع آن مشخص نبود، عمل مناسبي ارزيابي نمي شد; لذا آن حضرت از اين كار پشيمان شد. اتفاقا وقتي آن حضرت به رسالت برگزيده شد و به سراغ فرعون رفت، اولين ايراد فرعون به آن حضرت اين بود كه تو مگر هماني نيستي كه آن قتل را انجام دادي . و يا براي حضرت يونس (ع) كه پيغمبر خداست پسنديده نبود كه هنوز عذاب نازل نشده مردم را به حال خود رها نمايد و شهر را ترك كند. خلاصه گناه هر كس به تناسب مقام و موقعيت اوست، چه بسا كاري براي شخصي گناه باشد و براي ديگري چنين نباشد. براي همين است كه گفته اند: "حسنات الابرار سيئات المقربين"[1]"نيكي هاي ابرار براي مقربان گناه محسوب ميشود." استغفار انبيا نيز در همين راستا قابل توجيه است . براي پيامبر خدا با
[1]مجلسي، بحارالانوار، ج 17، ص 39 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :193
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست