بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 191

ابعاد عصمت و فلسفه آن

دايره عصمت را مي‌توان در اعتقادات، تبليغ و ارشاد، بيان حكم خدا و در مقام عمل دانست . قدر مسلم اين است كه ممكن نيست پيامبر عقايد باطلي داشته باشد. اگر چنين باشد پيروي از او برخلاف مقتضاي رسالت اوست . خداوند انسانها را مأمور كرده است كه از پيامبران اطاعت كنند. (قل ان كنتم تحبون الله فاتبعوني يحببكم الله)[1]"بگو اگر خدا را دوست داريد از من پيروي كنيد تا خدا شما را دوست بدارد." اطاعت از انبياي الهي براي هدايت به صراط مستقيم است ; و اگر آنان به عمد يا به سهو خلافي مرتكب شوند و يا خلاف واقع بگويند، در اين صورت اطاعت از آنها اطاعت از باطل خواهد بود و اين برخلاف حكمت خداوند است . از امام رضا(ع) نقل شده است كه : "لايفرض الله - تعالي - طاعة من يعلم انه يضلهم و يغويهم"[2]"خداوند واجب نمي كند بر مردم اطاعت از كسي را كه مي‌داند آنان را به گمراهي مي‌كشاند و اغوايشان مي‌كند." همچنين قرآن كريم درباره عصمت انبيا در گرفتن وحي، حفظ و ابلاغ آن به مردم مي‌فرمايد: (عالم الغيب فلا يظهر علي غيبه أحدا ‌ الا من ارتضي من رسول فانه يسلك من بين يديه و من خلفه رصدا ‌ ليعلم أن قد أبلغوا رسالا ت ربهم و أحاط بما لديهم و أحصي كل شئ عددا)[3]"خدا داناي به نهان است، و هيچ كس را به غيب خود آگاه نمي كند مگر كسي را كه از او خشنود باشد; از پيامبري كه براي محافظت او از پيش رو و پشت سرش نگهبان مي‌فرستد تا بداند كه آن رسولان پيامهاي پروردگار خويش را كاملا به خلق رسانده اند، و خدا به آنچه نزد رسولان است احاطه كامل دارد و به شماره همه چيز به خوبي آگاه است ."
[1]سوره آل عمران (3)، آيه 31 .
[2]مجلسي، بحارالانوار، ج 25، ص 199، حديث 9 .
[3]سوره جن (72)، آيات 26 - 28 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :191

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 192

پاسخ به يك شبهه

پيغمبران از گناه كبيره و صغيره پاكند. آنان بايد هم از جهت نظري و هم از نظر عملي معصوم باشند و هيچ گناهي از آنان صادر نشود. با طرح اين سخن ممكن است اين سؤال مطرح شود كه اگر پيامبران معصومند و هيچ گناه و خطايي از آنان سر نمي زند، پس آنچه در قرآن كريم درباره برخي انبيا آمده چگونه قابل توجيه است ؟ مثلا درباره حضرت آدم (ع) آمده است : (و عصي آدم ربه فغوي )[1]"و آدم پروردگارش را نافرماني كرد پس گمراه شد." و از قول حضرت يونس (ع) نقل شده است : (سبحانك اني كنت من الظالمين )[2]"پروردگارا! تو منزهي، من از ظالمان بودم ." و از حضرت موسي (ع) نقل شده است كه در پاسخ فرعون كه گفت آن كار (قتل مرد قبطي هنگام درگيري با مردي سبطي) را تو انجام دادي، گفت : (فعلتها اذا و أنا من الضالين )[3]"آري ! من چنين عملي را مرتكب شدم و در آن هنگام من از گمراهان بودم ." براي روشن شدن پرسش فوق توجه به سه نكته ضروري است :1 -در اين كه آيا عصمت به معناي عصمت از گناه است يا عصمت از اشتباه يا هر دو، اختلاف نظرهايي وجود دارد و برخي از اهل سنت، عصمت را از گناه مي‌دانند نه از اشتباه، و بدين ترتيب نافرماني آدم و خطاي يونس و موسي (ع) را توجيه مي‌كنند. ما فعلا در مقام بحث و نظر پيرامون اين نظريه نيستيم و به توضيحات و پاسخهاي زير اكتفا مي‌كنيم .2 -اوامر و نواهي خداوند همه در يك سطح و درجه نيستند، برخي واجب اند و بعضي ديگر مستحب، و حتي برخي از آنها مفاد جواز و اباحه دارند. در نواهي هم همين گونه است . دو نوع نهي وجود دارد: نهي تحريمي و نهي كراهتي . يعني نهي در جايي بر حرمت دلالت مي‌كند و حتما بايد از آنچه نهي شده اجتناب شود، و در
[1]سوره طه (20)، آيه 121) .
[2]سوره انبياء (21)، آيه 87 .
[3]سوره شعراء (26)، آيه 20 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :192

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 193

مورد ديگر دلالتي بر حرمت ندارد و در عين حال بهتر است ترك شود; اما اگر انجام شد، مؤاخذه و عقوبت ندارد; چون عملي انجام شده كه بهتر بود انجام نشود. به علاوه امر و نهي گاهي مولوي و گاهي ارشادي اند. مخالفت با قسم اول گناه است، اما مخالفت با نوع دوم گناه نبوده و عقوبتي هم ندارد و اثر وضعي دارد. يعني اطاعت نكردن از فرمان خدا و يا اعتنا نكردن به نهي خدا، موجب مي‌شود كه مقام و فضيلتي را كه انسان با ترك آنها مي‌توانست به دست آورد به دست نمي آورد و يا فضيلتي را از دست مي‌دهد.3 -گناهان و خطاهايي وجود دارند كه متناسب با مقام و موقعيت افراد سنجيده مي‌شوند. موقعيت افراد و جايگاهشان چنان است كه عملكرد آنها را مورد توجه ناظران قرار مي‌دهد. در صورتي كه انتظار افكار عمومي درباره كساني اين باشد كه بايد عملشان خوب و به دور از هرگونه اجحاف و ناخالصي باشد، سر زدن هر عمل خلاف انتظاري آنها را زير سؤال مي‌برد. انبيا به خاطر مقام والايي كه نزد پروردگار و به خاطر مسؤوليتي كه در ميان مردم دارند، توقعاتي از آنها هست كه از ديگران نيست . مثلا اقدام موسي (ع) در برابر يكي از دشمنانش كه به قتل آن شخص منجر شد، در مقام دفاع از مظلوم بود و خلاف شرع نبود; اما براي موسي (ع) اقدام به كاري كه هنوز وضع آن مشخص نبود، عمل مناسبي ارزيابي نمي شد; لذا آن حضرت از اين كار پشيمان شد. اتفاقا وقتي آن حضرت به رسالت برگزيده شد و به سراغ فرعون رفت، اولين ايراد فرعون به آن حضرت اين بود كه تو مگر هماني نيستي كه آن قتل را انجام دادي . و يا براي حضرت يونس (ع) كه پيغمبر خداست پسنديده نبود كه هنوز عذاب نازل نشده مردم را به حال خود رها نمايد و شهر را ترك كند. خلاصه گناه هر كس به تناسب مقام و موقعيت اوست، چه بسا كاري براي شخصي گناه باشد و براي ديگري چنين نباشد. براي همين است كه گفته اند: "حسنات الابرار سيئات المقربين"[1]"نيكي هاي ابرار براي مقربان گناه محسوب مي‌شود." استغفار انبيا نيز در همين راستا قابل توجيه است . براي پيامبر خدا با
[1]مجلسي، بحارالانوار، ج 17، ص 39 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :193

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 194

داشتن مقام معنوي و عروج روحاني، لحظه اي مشغول شدن به امور عادي و زندگي روزمره گناه محسوب مي‌شود. البته نه گناه عقوبت دار، بلكه كاري خلاف انتظار. در رابطه با عصيان آدم (ع) نيز نهي خداوند از نزديك شدن به درخت ممنوع، ارشادي بوده و مخالفت با آن باعث به مشقت و زحمت افتادن خود آدم (ع) مي‌شد. خوردن از ميوه آن درخت سبب شد كه آدم آسايش خود را از دست بدهد و به دردسر بيفتد. "پس به آدم گفتيم كه اي آدم ! اين شيطان براي تو و همسرت دشمني خطرناك است، مراقب باش كه شما را از بهشت بيرون نكند كه در رنج و زحمت مي‌افتي ."[1]بنابراين اولا: از اولياي الهي انتظار مي‌رود كه كارهاي شايسته را كه فضيلت آفرين است ترك نكنند; در حالي كه ترك آنها به معناي انجام گناه نيست . و ثانيا: شأن افراد به تناسب موقعيت آنها داراي اقتضائاتي است كه در صورت ارتكاب عملي خلاف آن، پيامد مناسبي ندارد; و لازم است كه جايگاه و شأن خود را رعايت نمايند. با توجه به اين، آنچه از برخي انبيا سرزده و به حسب ظاهر گناه به حساب آمده، خلاف عصمت نبوده و صرفا ترك كاري اولي و شايسته بوده است .

علم انبيا

انبيا برگزيده خدايند.[2]خداوند به آنان حكمت و علم عطا كرده است . آنان صاحب فضيلت هاي والاي انساني اند. صداقت، امانتداري، حسن خلق، تقوا، اخلاص، صبر، انديشمندي و... از جمله صفات انبياي الهي است . درباره تعدادي از انبيا به صراحت آمده است كه از علم اعطايي خداوند برخوردار بوده اند.[3]در سوره انعام پس از نام بردن هجده تن از انبياي بزرگ و بيان فضايل آنان مي‌فرمايد:
[1]سوره طه (20)، آيه 117) .
[2]سوره فاطر (35)، آيه 32 .
[3]سوره بقره (2)، آيه 31 ; سوره آل عمران (3)، آيه 48 ; سوره مائده (5)، آيه 110) ; سوره يوسف (12)، آيه 22 ; سوره مريم (19)، آيه 43 ; سوره انبيا (21)، آيه 74 ; سوره نمل (27)، آيه 15) ; سوره قصص (28)، آيه 14) .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :194

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 195

(أولئك الذين آتيناهم الكتاب و الحكم و النبوة )[1]"آنان كساني اند كه كتاب و حكمت و نبوت به ايشان داديم ." از تأكيد و تكرار خداوند مبني بر اعطاي علم به انبيا استفاده مي‌شود كه مراد آگاهي هاي ويژه اي است كه پيامبران از آن برخوردار شده اند; چه اين كه ساير انسانها نيز به تناسب ظرفيت خود از آگاهي هايي برخوردارند. پيامبران علاوه بر برخورداري از علم، از حكمت الهي نيز بهره مند بوده اند. حكمت به معناي فهم عميق و داشتن روشن بيني در امور است .

علم غيب پيامبران

پيام آوران الهي در راستاي رسالت الهي خويش، از طريق وحي به امور پنهان و غير مشهودي نيز آگاه مي‌شده اند كه ساير انسانها از آن حظي نداشته اند. (عالم الغيب فلا يظهر علي غيبه أحدا ‌ الا من ارتضي من رسول )[2]"خدا داناي نهان است و كسي را بر غيب خود آگاه نمي كند جز پيامبري را كه از او خشنود باشد. مواردي از علم غيب انبيا در قرآن كريم يادآوري شده است . خبر دادن حضرت عيسي (ع) به بني اسرائيل،[3]آگاه شدن پيامبراسلام6از رازي كه ميان برخي از همسرانش وجود داشت،[4]و استشمام حضرت يعقوب (ع) بوي پيراهن يوسف (ع) را از فاصله اي طولاني،[5]از اين جمله اند. با اين حال در بعضي از آيات، علم غيب منحصر به خداوند دانسته شده است : (فقل انما الغيب لله ).[6]و در برخي آيات آمده است كه انبيا علم غيب را از خود نفي كرده اند: (قل لا أقول لكم عندي خزائن الله و لا أعلم الغيب )[7]"بگو كه من مدعي نيستم گنجينه هاي خدا نزد من است و نه مدعي علم غيب هستم ." (قل لا أملك لنفسي نفعا و لا ضرا الا ما شاء الله و لو كنت
[1]سوره انعام (6)، آيه 89 .
[2]سوره جن (72)، آيات 26 و 27 .
[3]سوره آل عمران (3)، آيه 49 .
[4]سوره تحريم (66)، آيه 3 .
[5]سوره يوسف (12)، آيه 94 .
[6]سوره يونس (10)، آيه 20 .
[7]سوره انعام (6)، آيه 50 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :195

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 196

أعلم الغيب لا ستكثرت من الخير و ما مسني السوء)[1]"بگو: من براي خود مالك سود و زياني نيستم، مگر آنچه را خدا بخواهد; واگر داناي به غيب بودم خيرات را براي خود افزون مي‌كردم و هيچ بدي و زياني به من نمي رسيد." اين كه در برخي از آيات قرآن براي پيامبران علم غيب اثبات شده و در بعضي ديگر نفي شده است، براي اين است كه علم غيب اولا و بالذات از آن خداوند است و هيچ كس بدون اذن او به غيب راه ندارد. غيب داني انبيا در محدوده اي است كه خداوند بخواهد. و اين خداست كه چنين فضيلت و تواني را عطا مي‌كند.

تفاوت انبيا

همه پيامبران از درجه و مقامي بلند در پيشگاه خداوند برخوردارند و در عين حال چه از نظر مقام معنوي و چه از جهت مقام نبوت و رسالت متفاوتند. (و لقد فضلنا بعض النبيين علي بعض )[2]"برخي از انبيا را بر برخي برتري بخشيديم ." در اين آيه از برتري بعضي از انبيا بر بعضي سخن گفته شده، و آيه ديگري تفصيل بيشتري داده است : (تلك الرسل فضلنا بعضهم علي بعض منهم من كلم الله و رفع بعضهم درجات )[3]"بعضي از آن پيام آوران را بر بعضي ديگر برتري بخشيديم، برخي را خداوند با آنان سخن گفت و برخي را درجاتي بالا برد." از ميان انبيا جمعي به صفت اولواالعزم مفتخر شده اند. (فاصبر كما صبر أولوا العزم من الرسل )[4]"پس صبر كن همان گونه كه پيامبران صاحب اراده صبر كردند." دو آيه در قرآن ظاهرا دلالت دارد كه مراد از انبياي اولوالعزم اين پنج نفر هستند: پيامبراسلام6، نوح (ع)، ابراهيم (ع)، موسي (ع)، و عيسي (ع): (شرع لكم من الدين ما وصي به نوحا و الذي أوحينا اليك و ما وصينا به ابراهيم و موسي و عيسي أن أقيموا
[1]سوره اعراف (7)، آيه 188) .
[2]سوره اسراء (17)، آيه 55 .
[3]سوره بقره (2)، آيه 253 .
[4]سوره احقاف (46)، آيه 35 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :196

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 197

الدين و لا تتفرقوا فيه )[1]"تشريع كرد آييني را براي شما مسلمانان، همان آييني را كه به نوح سفارش كرد و آنچه را كه به تو وحي كرديم و نيز آنچه را به ابراهيم، موسي و عيسي سفارش كرديم : دين خدا را برپا داريد و هرگز در آن اختلاف نكنيد." و آيه ديگر مربوط به گرفتن ميثاق از پيامبران به ويژه گرفتن پيمان شديد از پنج نفر است .[2]باري اينان پيامبران صاحب شريعت بوده اند كه به اقتضا و تناسب روزگار خود براي مردم، آيين و شريعتي را اعلام نمودند.

بشر بودن انبيا

پيامبران بشر و از جنس مردم بودند و بالطبع كارهاي روزمره شان همانند هر انسان ديگري بود. آنان مثل همه مردم خورد و خواب داشتند. (و ما جعلناهم جسدا لا يأكلون الطعام و ما كانوا خالدين )[3]"و ايشان را جسدي كه غذا نخورند قرار نداديم، و جاويدان هم نبودند." آنان به استراحت نياز داشتند، ازدواج مي‌كردند، اهل كار و فعاليت بودند، بيماري و مداوا داشتند، و سرانجام مثل همه تسليم مرگ مي‌شدند. از جنس بشر بودن انبيا، براي عده اي از مخالفان آنان بهانه اي شده بود كه "چرا پيامبر همانند انسانها غذا مي‌خورد و در كوچه و بازار رفت و آمد مي‌كند"[4]و يا در انكار نبوت آنان اظهار مي‌داشتند: (ان أنتم الا بشر مثلنا)[5]"شما جز بشري مانند ما نيستيد." پاسخ انبيا اين بود كه آري ما بشريم ; ولي خداوند بر هر كس از بندگانش كه بخواهد منت مي‌گذارد و او را به مقام نبوت مي‌رساند.[6]برخي مردم از اين كه بشري براي مقام پيامبري برگزيده شده است، اظهار شگفتي مي‌كردند.[7]
[1]سوره شوري (42)، آيه 13) .
[2]سوره احزاب (33)، آيه 7 .
[3]سوره انبيا (21)، آيه 8 .
[4]سوره فرقان (25)، آيه 7 .
[5]سوره ابراهيم (14)، آيه 10) .
[6]سوره ابراهيم (14)، آيه 11) .
[7]سوره اعراف (7)، آيه 69 ; سوره يونس (10)، آيه 2 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :197

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 198

رمز چنين انتخابي اين است كه پيامبران، راهنمايان بشر; و در عمل، الگوي عقيده و رفتار و اخلاق و اعمال مردمند; بنابراين بايد از خود آنان باشند تا مردم مطمئن شوند كه انسان مي‌تواند وارستگي پيدا كند و عقيده و اخلاق صالح داشته باشد و اعمالش مورد رضاي خدا باشد. اگرچه انتخاب فرشته براي پيامبري، شايد با اقبال بيشتري برخوردار مي‌شد، اما آنان نمي توانستند همه هدف پيامبران را به ثمر برسانند; چه اين كه هدف پيامبران تنها ابلاغ پيام نبود. آنان فقط نقشي همانند يك نامه رسان را نداشتند; بلكه، ايفا كننده نقش انساني وارسته و الگو بر اساس همان پيامهاي آسماني بودند كه خودشان ابلاغ مي‌كردند. از اين روست كه خداوند فرموده است : اگر قرار بود فرشته اي را به پيامبري برگزينيم، او را به صورت مردي قرار مي‌داديم و امر را بر آنها همچنان مشتبه مي‌ساختيم . (و لو جعلناه ملكا لجعلناه رجلا و للبسنا عليهم ما يلبسون )[1]"و اين البته براي هم سنخ نبودن مردم با آنان و عدم امكان تفاهم و ارتباط مناسب با فرشتگان نيز بود."

سيره انبيا

انبيا انسانهايي دلسوز براي بشر بودند و تمام كوشش و تلاششان اين بود كه انسانها را از فساد و تباهي نجات دهند. در اين راه گاهي از اين كه كافران ايمان نمي آورند تا از آتش جهنم نجات پيدا كنند، خود را به زحمت طاقت فرسا مي‌انداختند و به شدت اندوهناك مي‌شدند. (لعلك باخع نفسك ألا يكونوا مؤمنين )[2]"تو نزديك است كه از شدت اندوه ايمان نياوردن آنان جانت را از دست بدهي ." پيامبران همانند باران رحمت الهي همه بندگان را از چشمه وحي سيراب كردند. بي هيچ چشمداشت و مزدي راهي با عظمت را با زحمت و رنج فراروي انسانها باز كردند و دست پر مهر خود را بر سر بشريت كشيدند و با ملاطفت و مهرباني مجاهدت كردند تا آدميان راه سعادت و رستگاري خويش را بيابند و در آن طي
[1]سوره انعام (6)، آيه 9 .
[2]سوره شعراء (26)، آيه 3 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :198

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست