أعلم الغيب لا ستكثرت من الخير و ما مسني السوء)[1]"بگو: من براي خود مالك سود و زياني نيستم، مگر آنچه را خدا بخواهد; واگر داناي به غيب بودم خيرات را براي خود افزون ميكردم و هيچ بدي و زياني به من نمي رسيد." اين كه در برخي از آيات قرآن براي پيامبران علم غيب اثبات شده و در بعضي ديگر نفي شده است، براي اين است كه علم غيب اولا و بالذات از آن خداوند است و هيچ كس بدون اذن او به غيب راه ندارد. غيب داني انبيا در محدوده اي است كه خداوند بخواهد. و اين خداست كه چنين فضيلت و تواني را عطا ميكند.
تفاوت انبيا
همه پيامبران از درجه و مقامي بلند در پيشگاه خداوند برخوردارند و در عين حال چه از نظر مقام معنوي و چه از جهت مقام نبوت و رسالت متفاوتند. (و لقد فضلنا بعض النبيين علي بعض )[2]"برخي از انبيا را بر برخي برتري بخشيديم ." در اين آيه از برتري بعضي از انبيا بر بعضي سخن گفته شده، و آيه ديگري تفصيل بيشتري داده است : (تلك الرسل فضلنا بعضهم علي بعض منهم من كلم الله و رفع بعضهم درجات )[3]"بعضي از آن پيام آوران را بر بعضي ديگر برتري بخشيديم، برخي را خداوند با آنان سخن گفت و برخي را درجاتي بالا برد." از ميان انبيا جمعي به صفت اولواالعزم مفتخر شده اند. (فاصبر كما صبر أولوا العزم من الرسل )[4]"پس صبر كن همان گونه كه پيامبران صاحب اراده صبر كردند." دو آيه در قرآن ظاهرا دلالت دارد كه مراد از انبياي اولوالعزم اين پنج نفر هستند: پيامبراسلام6، نوح (ع)، ابراهيم (ع)، موسي (ع)، و عيسي (ع): (شرع لكم من الدين ما وصي به نوحا و الذي أوحينا اليك و ما وصينا به ابراهيم و موسي و عيسي أن أقيموا
[1]سوره اعراف (7)، آيه 188) .
[2]سوره اسراء (17)، آيه 55 .
[3]سوره بقره (2)، آيه 253 .
[4]سوره احقاف (46)، آيه 35 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :196
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
الدين و لا تتفرقوا فيه )[1]"تشريع كرد آييني را براي شما مسلمانان، همان آييني را كه به نوح سفارش كرد و آنچه را كه به تو وحي كرديم و نيز آنچه را به ابراهيم، موسي و عيسي سفارش كرديم : دين خدا را برپا داريد و هرگز در آن اختلاف نكنيد." و آيه ديگر مربوط به گرفتن ميثاق از پيامبران به ويژه گرفتن پيمان شديد از پنج نفر است .[2]باري اينان پيامبران صاحب شريعت بوده اند كه به اقتضا و تناسب روزگار خود براي مردم، آيين و شريعتي را اعلام نمودند.
بشر بودن انبيا
پيامبران بشر و از جنس مردم بودند و بالطبع كارهاي روزمره شان همانند هر انسان ديگري بود. آنان مثل همه مردم خورد و خواب داشتند. (و ما جعلناهم جسدا لا يأكلون الطعام و ما كانوا خالدين )[3]"و ايشان را جسدي كه غذا نخورند قرار نداديم، و جاويدان هم نبودند." آنان به استراحت نياز داشتند، ازدواج ميكردند، اهل كار و فعاليت بودند، بيماري و مداوا داشتند، و سرانجام مثل همه تسليم مرگ ميشدند. از جنس بشر بودن انبيا، براي عده اي از مخالفان آنان بهانه اي شده بود كه "چرا پيامبر همانند انسانها غذا ميخورد و در كوچه و بازار رفت و آمد ميكند"[4]و يا در انكار نبوت آنان اظهار ميداشتند: (ان أنتم الا بشر مثلنا)[5]"شما جز بشري مانند ما نيستيد." پاسخ انبيا اين بود كه آري ما بشريم ; ولي خداوند بر هر كس از بندگانش كه بخواهد منت ميگذارد و او را به مقام نبوت ميرساند.[6]برخي مردم از اين كه بشري براي مقام پيامبري برگزيده شده است، اظهار شگفتي ميكردند.[7]
[1]سوره شوري (42)، آيه 13) .
[2]سوره احزاب (33)، آيه 7 .
[3]سوره انبيا (21)، آيه 8 .
[4]سوره فرقان (25)، آيه 7 .
[5]سوره ابراهيم (14)، آيه 10) .
[6]سوره ابراهيم (14)، آيه 11) .
[7]سوره اعراف (7)، آيه 69 ; سوره يونس (10)، آيه 2 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :197
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
رمز چنين انتخابي اين است كه پيامبران، راهنمايان بشر; و در عمل، الگوي عقيده و رفتار و اخلاق و اعمال مردمند; بنابراين بايد از خود آنان باشند تا مردم مطمئن شوند كه انسان ميتواند وارستگي پيدا كند و عقيده و اخلاق صالح داشته باشد و اعمالش مورد رضاي خدا باشد. اگرچه انتخاب فرشته براي پيامبري، شايد با اقبال بيشتري برخوردار ميشد، اما آنان نمي توانستند همه هدف پيامبران را به ثمر برسانند; چه اين كه هدف پيامبران تنها ابلاغ پيام نبود. آنان فقط نقشي همانند يك نامه رسان را نداشتند; بلكه، ايفا كننده نقش انساني وارسته و الگو بر اساس همان پيامهاي آسماني بودند كه خودشان ابلاغ ميكردند. از اين روست كه خداوند فرموده است : اگر قرار بود فرشته اي را به پيامبري برگزينيم، او را به صورت مردي قرار ميداديم و امر را بر آنها همچنان مشتبه ميساختيم . (و لو جعلناه ملكا لجعلناه رجلا و للبسنا عليهم ما يلبسون )[1]"و اين البته براي هم سنخ نبودن مردم با آنان و عدم امكان تفاهم و ارتباط مناسب با فرشتگان نيز بود."
سيره انبيا
انبيا انسانهايي دلسوز براي بشر بودند و تمام كوشش و تلاششان اين بود كه انسانها را از فساد و تباهي نجات دهند. در اين راه گاهي از اين كه كافران ايمان نمي آورند تا از آتش جهنم نجات پيدا كنند، خود را به زحمت طاقت فرسا ميانداختند و به شدت اندوهناك ميشدند. (لعلك باخع نفسك ألا يكونوا مؤمنين )[2]"تو نزديك است كه از شدت اندوه ايمان نياوردن آنان جانت را از دست بدهي ." پيامبران همانند باران رحمت الهي همه بندگان را از چشمه وحي سيراب كردند. بي هيچ چشمداشت و مزدي راهي با عظمت را با زحمت و رنج فراروي انسانها باز كردند و دست پر مهر خود را بر سر بشريت كشيدند و با ملاطفت و مهرباني مجاهدت كردند تا آدميان راه سعادت و رستگاري خويش را بيابند و در آن طي
[1]سوره انعام (6)، آيه 9 .
[2]سوره شعراء (26)، آيه 3 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :198
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
طريق كنند.[1]فعاليت انبيا براي جذب مردم به بندگي خدا و در يك كلام هدايت آنان بود، و در اين ميان گزينشي عمل نمي كردند. همه افراد جامعه مخاطب آنان بودند. به عنوان نمونه زماني كه خداوند موسي (ع) و هارون (ع) را به رسالت برگزيد، به آنان دستور داد تا شخصي مثل فرعون را نيز مشمول دعوت خود قرار دهند و نزد او بروند و وي را موعظه كنند و به نرمي با وي سخن بگويند شايد متذكر شود و يا از خدا بترسد: (فقولا له قولا لينا لعله يتذكر أو يخشي).[2]از اين فرمان استفاده ميشود كه اولا: همه انسانها گرچه شقي ترين آنها محتاج دعوت انبيا هستند و رسالتمندان الهي نبايد از اين مهم غفلت كنند; و ثانيا: دعوت با نرمي و لطافت چه بسا كه در قلب هاي فرعوني هم تأثير بگذارد و آنها را متنبه و يا خدا ترس كند. انبيا در راستاي انجام وظيفه خود، از بشارت و انذار استفاده ميكردند و مردم را از كار بد و گناه برحذر ميداشتند و عاقبت شوم و ناگوار گناه و كفر را يادآوري ميكردند (انذار)، و به صالحان و مؤمنان و همه كساني كه در تلاش براي انجام اعمال صالح هستند نويد ميدادند (بشارت). آنان هيچ گاه از امر دعوت توحيدي خود لحظه اي غفلت نمي كردند. كتك ميخوردند، تبعيد و آواره ميشدند و گاهي عناصري خيره سر آنان را به شهادت ميرساندند; اما تبليغ و دعوت مردم به بندگي خدا همواره ادامه داشت . پيامبران در تبليغ خود به نرمي و لطافت سخن ميگفتند و تلاش ميكردند كه مردم را با برانگيختن احساسات انساني به سوي خدا جذب كنند. خداوند درباره پيامبر گرامي اسلام6فرموده است : "به سبب رحمت خداوند با آنان نرم خو هستي ; و اگر خشن و سخت دل بودي هرآينه از اطرافت پراكنده ميشدند.": (فبما رحمة من الله لنت لهم و لو كنت فظا غليظ القلب لا نفضوا من حولك ).[3]پيامبران انسانهايي مقاوم بودند كه در راه هدف خود سر از پا نمي شناختند. (و كأين من نبي قاتل معه ربيون كثير فما وهنوا لما أصابهم في سبيل الله و ما ضعفوا و ما استكانوا والله
[1]سوره توبه (9)، آيه 128) .
[2]سوره طه (20)، آيه 44 .
[3]سوره آل عمران (3)، آيه 159) .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :199
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
يحب الصابرين )[1]"چه بسيار پيامبراني كه انسانهاي الهي فراواني همراه آنان به نبرد پرداختند و به خاطر مصايبي كه در راه خدا متحمل شدند، هيچ سستي به آنها راه نيافت و ضعيف و زبون نشدند; و خداوند صبر پيشگان را دوست دارد." پيامبران براي ايفاي رسالت خويش اجر و پاداشي را از مردم طلب نمي كردند. (و ما أسألكم عليه من أجر).[2]و پاداش زحمت خود را از خداوند بزرگ ميخواستند. آنان با زباني نرم و خويي مهربان، با مخاطبان خود سخن ميگفتند تا دلها را به سوي خود جذب كنند; و انجام چنين كاري در ميان فرهنگ هاي منحط جاهلي، محيطهايي كه بت پرستي و شرك و فساد تا اعماق جان مردم رسوخ كرده بود، بس سخت و طاقت فرسا بود; اما آنان با گامهاي استوار رسالتشان را به آرامي پيش بردند و امروز بشريت بر سر سفره مادي و معنوي آنان نشسته است . فروتني در گفتار و عمل با مخاطبان و تفهيم دقيق معارف آسماني به آنان، از جمله شيوه هايي است كه انبيا در تبليغ خود داشته اند. و اينها البته منحصر به رفتار با طرفدارانشان و به عبارتي مؤمنان نبود. بلكه به رغم همه ناملايمات و برخوردهاي تند، خشن، بي ادبانه و سنگ پراني مخالفان و دشمنانشان، سعي داشتند كه نه تنها مقابله به مثل نكنند كه همواره با احساس و منطق صحيح آنان را جذب نمايند. مخالفان انبيا مثل همه مستبدان در مقابله با پيام الهي - انساني آنان، از آزار دادن، كشتن، تبعيد، و تهمت هاي فراوان استفاده ميكردند; ولي آنان براي نشر دين، از هياهو و جنجال و فشار و خشونت و تهمت استفاده نكردند. خطمشي و سيره اي كه همواره از سوي پيامبران دنبال شد، براي همه انسانها درس آموز و عبرت انگيز است ; به خصوص براي كساني كه داعيه دار اصلاحات اجتماعي و تربيت مردمند. پيامبران پيشگامان نهضت اصلاح اجتماعي و دعوت كننده مردم به سوي تقوا و پاكدامني و شرافت انساني بوده اند. انبيا در انجام رسالت خويش منطق و منشي ثابت داشتند. آنان به گونه اي نظر نمي دادند و حركت
[1]سوره آل عمران (3)، آيه 146) .
[2]سوره شعراء (26)، آيه 109) .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :200
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
نمي كردند كه براي مردم، متناقض و ناسازگار جلوه كند. هنگام پيروزي و شكست روحيه اي يكسان داشتند و آن همانا توجه به خداي يگانه بود. پيامبران اصولگرا بودند و هر روز به رنگي در نمي آمدند و سياست بازي نمي كردند. ارزشهاي ديني براي آنان همواره يك اصل بود. بر همان اساس به معاهدات خود با مردم و طرفهاي معاهده پايبند بودند و هيچ گاه به آن خيانت نمي كردند. (و ما كان لنبي أن يغل )[1]"و هيچ پيامبري را نسزد كه خيانت ورزد." پيامبران با مخالفت هاي زيادي از ناحيه كساني مواجه ميشدند كه تعاليم آسماني آنان را براي منافع خود خطرناك ميديدند و به رغم كارشكني و آزار و اذيت، از آنها گذشت ميكردند، و راه صواب را اين ميدانستند. همواره از مظلومان دفاع ميكردند و حق طلبي جزء اصول و آرمانهاي آنان بود. مردماني امين و با صداقت بودند. و هيچ گاه براي پيشبرد اهداف خود از حيله و مكر استفاده نكردند. براي رسيدن به هدف هرچند متعالي خود هر وسيله اي را مباح ندانستند. با مؤمنان و حق طلبان و توده هاي مردم رفتاري متواضعانه داشتند; و در صورت لزوم، مردان جهاد و مبارزه و شمشير بودند. جز خوف خدا، ترسي به دل راه نمي دادند و همواره دل در گرو خدا داشتند و متوكل به او و در يك كلام شيفته بندگي خدا و موحدي به تمام معناي كلمه بودند. آنان با مردم ميزيستند و جزئي از جامعه اي بودند كه تلاش ميكردند تا كشتي آن را به ساحل برسانند. با زهد و سادگي و در ميان توده هاي مردم زندگي ميكردند. حضرت علي (ع) درباره رفتن موسي و هارون (ع) به نزد فرعون ميفرمايد: "با لباسهاي پشمين و در حالي كه هريك از آنان عصايي به دست داشتند به دربار فرعون رفتند و با او شرط نمودند كه اگر تسليم خدا گردد سلطنتش پايدار و عظمتش باقي خواهد ماند. وقتي فرعون آنان را ديد گفت : "الاتعجبون من هذين": "آيا از اين دو نفر در شگفت نيستيد؟" (فرعون با اين لحن تمسخرآميز درصدد برآمد كه آنان را تحقير كند، كه مثلا دو تا چوپان آمده اند و مدعي پيغمبري شده و ميخواهند من
[1]سوره آل عمران (3)، آيه 161) .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :201
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
فرعون را دعوت كنند) سپس گفت : "فهلا القي عليهما اساورة من ذهب ؟": "چرا دستبندهاي طلايي ندارند؟" ولي خداوند به پيغمبرانش قدرت تصميم گيري و نيروي اراده داده است ; و آنچه به چشم ديگران امتياز به حساب ميآيد آنان را در همان جهت ضعيف قرار داده است ."[1]و در كلام ديگري ميفرمايد: "براي تو كافي است تا پيامبر6را الگوي خود قرار دهي ... كه از نوشيدني ها و زيورهاي دنيا بهره اي نبرد; يا ميخواهي موسي (ع) را مثال بزنم كه هنگام فرار از مصر علف هاي سبز صحرا را خورده بود و بر اثر لاغري رنگ آن سبزي از پوست بدنش نمايان بود; يا داود(ع) را كه با دست خود از برگ درخت خرما سبدي ميبافت و دنبال مشتري ميگشت تا از درآمدش نان جويني تهيه كند; و عيسي (ع) كه متكايش سنگ، لباسش خشن و چراغ شب او ماه آسمان بود، نه او را فرزندي بود و نه همسري كه به آنان سرگرم شود و نه مال و ثروتي داشت كه به دنبال آنها برود، مركبش پاهاي او و خادمش دست هاي او بودند; و پيامبراسلام6را مثال بزنم در حالي كه دنيا به او رو كرده بود او آن را نپذيرفت، دنيا را حقير پنداشت، با دستان خود كفش و لباسش را ميدوخت و بر الاغ بدون پالان سوار ميشد و حتي بر ترك خود شخص ديگري را نيز سوار ميكرد."[2]
خاتم انبيا
پيامبر اسلام حضرت محمد بن عبدالله6در سال 570 ميلادي به دنيا آمد.[3]او پيش از تولد، پدرش را و در شش سالگي مادرش را از دست داد. يتيم شش ساله
[1]سيدرضي، نهج البلاغه، خطبه 192) (قاصعه)، ص 291 .
[2]همان، خطبه 160، ص 226 - 228 .
[3]آنچه در تاريخ وقت آن معين و مسلم است يكي هجرت پيامبر6 است كه در روز شنبه هشتم ربيع الاول بوده و مطابق با 20 سپتامبر سال 622 م است ; سن حضرت به هنگام هجرت در حدود پنجاه و دو سال بوده است ; و ديگري وفات پيامبر6 ميباشد، با اين محاسبه ميتوان تولد تقريبي پيامبر را همان سال 570 م دانست .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :202
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
عبدالله، تحت كفالت جدش عبدالمطلب (رضوان الله عليه) قرار گرفت . پس از دو سال جدش نيز از دنيا رفت و كفالت او را عمويش ابوطالب (رضوان الله عليه) بر عهده گرفت . او همانند اكثريت مردم مكه امي و درس نخوانده بود; (فآمنوا بالله و رسوله النبي الامي ).[1]به رغم اين كه آن حضرت در محيط مكه و اطراف آن بزرگ شد، رنگ محيط آنجا را به خود نگرفت . امين بود و به امانتداري معروف شد. هيچ بتي را نپرستيد. علي (ع) درباره آن حضرت فرموده است : "بزرگترين فرشته از فرشتگان خدا از دوران كودكي او را در مسير بزرگواري و اخلاق حسنه قرار ميداد."[2]او كه به پاكي و امانتداري معروف شده بود و همه او را به نام "محمد امين" ميشناختند، در سن چهل سالگي در يك روز كه طبق معمول براي عبادت به غار حرا رفته بود به پيامبري مبعوث و رسالت او آغاز گرديد: (اقراء باسم ربك الذي خلق خلق الانسان من علق ).[3]"بخوان به نام پروردگارت كه خلق نمود، خلق نمود انسان را از علقه ." محتواي دعوت و آهنگ آياتي كه او براي مردم تلاوت ميكرد چنان جاذبه داشت كه مخالفانش را سر در گم كرد، و آنان او را گاهي كاهن و گاهي ساحر و زماني شاعر و گاهي هم مجنون خواندند. دعوت او در مرحله نخست از خانواده اش شروع شد و به تدريج به قبيله و سپس مردم جزيرة العرب و در نهايت به همه جهان گسترش يافت . (و أوحي الي هذا القرآن لا نذركم به و من بلغ )[4]"و اين قرآن به من وحي شده تا به وسيله آن شما و هر كس را كه اين پيام به او برسد هشدار دهم ." پس از يك دهه شعاع دعوت او از مكه فراتر رفت و به مدينه رسيد. طولي نكشيد كه در مدينه دولتي را بنيان نهاد. مشكلات طاقت فرساي داخلي و خارجي، نه تنها او را نا اميد نكرد بلكه مصمم تر ميكرد. از همان اعراب خشن و بدوي، مردان بزرگي را تربيت كرد كه نمونه ممتازي از انسانهاي وارسته، ايثارگر و از خود گذشته بودند.
[1]سوره اعراف (7)، آيه 158) .
[2]سيد رضي، نهج البلاغه، خطبه 192، ص 300 ; مجلسي، بحارالانوار، ج 14، ص 475 .
[3]سوره علق (96) آيات 1) و 2 .
[4]سوره انعام (6)، آيه 19) .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :203
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست