2 -هيچ ملت و فرقه اي را سراغ نداريم كه بدون پيشوا به حيات خود ادامه دهد، و چون هم در امور ديني و هم در امور دنيوي به پيشوا نياز دارند، بنابراين از حكمت خداوند به دور است كه مردم را نسبت به موضوعي كه ميدانند قوام امور آنان به آن ميباشد... به حال خود رها كند.3 -اگر خداوند پيشوايي امين براي مردم قرار نمي داد، دين و ملت در معرض نابودي قرار ميگرفتند. سنت و احكام دگرگون ميشدند. بدعت گذاران بر دين ميافزودند و ملحدان از آن ميكاستند و امر را بر مسلمين مشتبه ميكردند... . مردم نيز داراي هواهاي مختلف و گرايش هاي گوناگون هستند، اگر سرپرست و حافظي بر آنچه رسول خدا6آورده قرار داده نشده بود، دين و احكام و ايمان دگرگون ميشد و در نتيجه مردم فاسد ميشدند."[1]در مناظره هشام با مرد شامي نيز به همين مهم استدلال ميشود كه وجود امام ضروري است و بدون او حتي با وجود قرآن كريم، مردم به حقيقت دين نخواهند رسيد و در حيرت و سرگرداني خواهند ماند. اگرچه ممكن است با وجود حجت خدا نيز چنين باشد، اما تفاوت مهمي كه وجود دارد اين است كه با وجود امام و حجت خدا حقايق براي مردم گفته ميشود و آنان با دين و حقايق آن آشنا خواهند گرديد و حجت بر ايشان تمام خواهد شد; در حالي كه بدون آن، حقايق ناگفته باقي ميماند و مردم در تفسير آنچه از شارع مقدس رسيده دچار حيرت و اختلاف ميشوند و به حقيقت دين نايل نمي گردند. "هشام ميگويد به مرد شامي گفتم : آيا خداوند آگاهتر از احوال مردم است يا آنان ؟ مرد شامي جواب داد: پروردگارم آگاهتر است . هشام : خداوند براي مردم چه كرده است ؟ شامي : براي آنان حجت قرار داده تا دچار اختلاف نشوند و احكام و فرايض را براي آنان بيان كرده است .
[1]صدوق، علل الشرايع، باب 182، ج 1، ص 295 - 297، حديث 9 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :223
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
هشام : آن حجت چه كسي است ؟ شامي : رسول خدا6. و هشام ميپرسد: پس از رسول خدا6چه كسي حجت است ؟ شامي : كتاب و سنت . هشام : آيا با كتاب و سنت اختلاف رفع ميشود؟ شامي : آري . هشام : اگر چنين است پس چرا من و تو اختلاف داريم ؟ سخن به اينجا كه رسيد مرد شامي ساكت شد و امام صادق (ع) كه در خيمه اش نشسته بود رو به او كرد و فرمود: چرا حرفي نمي زني ؟ مرد شامي گفت : اگر بگويم اختلاف نداريم دروغ گفته ام، و اگر بگويم كتاب و سنت از ما رفع اختلاف ميكند به گزاف سخن گفته ام ; زيرا قرآن و سنت تفسيرهاي مختلفي دارد... ."[1]البته اين نوع اختلاف ناشي از عدم آگاهي به حقايق است كه با وجود امام و بيان او برطرف ميشود، و حق طلبان آنچه را كه لازم است از آن آگاه ميشوند. اختلاف پس از آگاهي نيز وجود دارد، كه گاهي به انگيزه مسائل نفساني است و وجود و عدم امام در آن تأثيري ندارد و حل آن بسته به اين است كه انسانها خود را اصلاح كنند. فلسفه وجود امام معصوم را پس از پيامبر6ميتوان تداوم رسالت نبي به منظور نهادينه كردن انديشه صحيح ديني دانست و اين هم با ارائه راهي صحيح در عرصه هاي مختلف باورهاي ديني تحقق مييابد. يعني امامان معصوم همين كه در امور فقهي، تفسير قرآن و باورهاي اصيل ديني راهي را هموار كنند كه مطمئن ترين راه براي دينداري باشد، به رسالت خويش عمل كرده اند و تداوم ظهور هميشگي آنان در ميان مردم هم ضرورتي ندارد. خداوند عقل را به مثابه حجتي قوي قرار داده و اين حجت به همراه آموزه هاي رسيده از معصومان در صورت رعايت ملاكهاي
[1]كليني، كافي، ج 1، ص 172، حديث 2 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :224
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
تعيين شده، به هر نتيجه اي برسد مجزي است . بنابراين هيچ ضرورتي ندارد كه امامان در همه جاي عالم و براي هميشه ظهور فيزيكي داشته باشند تا بتوانند رسالت ديني را به انجام برسانند. چنان كه در امر نبوت نيز با گزينش يك پيامبر صاحب شريعت براي همگان و تا آمدن پيامبر بعدي، حجت تمام بوده است . حجت بودن در دسترس بودن شخص نبي و يا امام و يا تعاليم آنهاست و بيش از اين نيازي نيست . اما ضرورت حضور و تداوم حيات امام معصوم كه در پرده غيبت است، امري است كه در همين فصل از آن سخن گفته شده است .
شرايط امامت
1 - علم
امامت الگويي تمام عيار است . رهبري اخلاقي و ديني مردم به سوي خدا و شرح و تفسير دين به عهده امام است . چنين امر مهمي بايد به كساني سپرده شود كه واجد شرايط آن باشند. از مهمترين آن شرايط علم است . در سيره عقلاي عالم نيز چنين است كه وقتي بخواهند امور مهم را به كسي واگذار نمايند، فردي را انتخاب ميكنند كه عاقل، عالم، امانتدار و قادر بر انجام كار به شايسته ترين نحو باشد. به خصوص در مسائلي كه نياز به علم و آگاهي در آنها لازم است، سعي ميشود شخصي آگاه و حتي اعلم اهل زمان انتخاب شود.[1]از اين جهت تفاوتي ندارد كه امام از ناحيه خداوند باشد، همان طور كه شيعه اماميه نسبت به ائمه (ع) چنين عقيده اي دارد; و يا از جانب امت باشد، آن گونه كه اهل سنت عقيده دارند. آيه شريفه : (أفمن يهدي الي الحق أحق أن يتبع أمن لا يهدي الا أن يهدي)[2](آيا آن كه [مردم را] به حق هدايت ميكند شايسته پيروي است يا آن كه خود در هدايت محتاج به ديگري است)، به همين حكم عقلي اشاره دارد.
[1]ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 9، ص 328، شرح خطبه 174) ; همچنين ر.ك : دراسات في ولاية الفقيه، ج 1، ص 301 - 319 .
[2]سوره يونس (10)، آيه 35 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :225
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
نتيجه اين كه امام و پيشواي دين بايد عالم باشد تا هدايتگري او به درستي انجام بگيرد و بلكه بايد اعلم مردم زمان خود باشد تا دايره امامتش همگان را دربر بگيرد.
2 - عصمت
امام همانند پيامبر بايد از گناه و خطا مصون باشد. اگر امام مرتكب گناه و يا اشتباه بشود، باعث ميگردد كه موقعيت او نزد مردم متزلزل شود و به سخنانش صددرصد اعتماد نشود. اگر امام معصوم نباشد، در صورتي كه مردم را به چيزي امر نمايد و يا از چيزي باز بدارد، مردم سخن او را قابل اعتماد ندانسته و الزام آور نخواهند دانست و در نتيجه از او اطاعت نخواهند نمود. اصولا تحقق امامت ديني، با عصمت و مصونيت از خطا و گناه ممكن است . كسي كه عهده دار امر بزرگي مثل ابلاغ حقيقت دين و تبيين خداپسندانه آن است، وقتي ميتواند نقش خود را به درستي ايفا نمايد كه در او گناه و خطا راه نيابد. از سوي ديگر مردم كه شنوندگان و مخاطبان امامند بايد به گوينده سخن و دعوت كننده اطمينان داشته باشند، كه سخنان او خطا نبوده و از روي هوس ادا نشده است ; وگرنه امر و نهي او را نمي پذيرند و منصب و رسالتش لغو خواهد بود. به حكم آيه : (أطيعوا الله و أطيعوا الرسول و أولي الامر منكم )[1]اطاعت از امام واجب است . با اين وصف اگر امام معصوم نباشد، ممكن است دين خدا را به خطا و اشتباه معرفي نمايد، كه در اين صورت اطاعت از او تبعيت از باطل و خطا خواهد بود; و چنين دستوري بر خداوند محال است .[2]مطابق صدر آيه اطاعت از خدا به طور مطلق لازم است و اگر اولي الامر معصوم نباشد، اطاعت از او به طور مطلق لازم نخواهد بود، و حال آن كه به صورت مطلق به اطاعت از اولي الامر امر شده است .
[1]سوره نساء (4)، آيه 59 .
[2]حلي، حسن بن يوسف، كشف المراد في شرح تجريد الاعتقاد، ص 364 و 365 ; طبرسي، اعلام الوري باعلام الهدي، ج 1، ص 313 و 314، باب 2 از ركن 2. البته در زمينه اين آيه شريفه احتمالات ديگري نيز مطرح شده است ; و براي تفصيل، ر.ك : دراسات في ولاية الفقيه، ج 1، ص 64 - 69 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :226
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
آيه نيز در مقام تعظيم رسول و اولي الامر است ; زيرا اطاعت از آنان در رديف اطاعت از خداوند آمده، پس بايد اين قابليت و صلاحيت در آنان وجود داشته باشد. از امام علي (ع) نقل است كه در تفسير همين آيه فرمود: "خداوند به اطاعت پيامبر و اولي الامر امر كرده است ; از آن جهت كه آنان معصوم و منزهند و به گناه امر نمي كنند."[1]
3 - داراي صفات نبي
امام جانشين پيامبر خداست و نقشي را به عهده دارد كه پيامبر آن را عهده دار بوده است . بنابراين امام بايد به جز نبوت، آن دسته از صفاتي را كه در ايفاي نقش پيامبر و در ادامه آن لازم است دارا باشد; چه اين كه فلسفه وجودي امام وقتي تحقق پيدا ميكند كه با صفات لازم، نقش پيامبر را در جامعه ايفا كند و در تمامي فضايل اخلاقي و ارزشهاي ديني الگوي تمام عيار متدينان باشد. اين نظر از اعطاي مقام امامت به ابراهيم (ع) از سوي خدا[2]به خوبي قابل استنباط است . خداوند آنگاه كه خواست آن حضرت را به مقام امامت نايل آورد، او را با امتحانات سختي آزمود و آن حضرت همه آنها را با موفقيت پشت سر گذاشت .[4]او براي خدا هجرت كرد،[3]از زن و فرزندش گذشت و آنان را در سرزمين مكه كه فاقد هر نوع آباداني بود اسكان داد;[5]در امر ذبح فرزندش اسماعيل، تسليم امر خدا شد كه از آن به امتحاني بزرگ ياد شده است : (ان هذا لهو البلا ء المبين ).[6]پشت سرگذاشتن آن امتحانهاي سخت نشان ميدهد كه براي نيل به مقام امامت، بايد از راههاي سختي گذر كرد تا توانست بار سنگين امامت را بر عهده گرفت . كسي كه واجد مقام امامت است، بايد داراي جاذبه هاي معنوي باشد. عادل،
[1]حويزي، نورالثقلين، ج 1، ص 500 و 501، حديث 337 .
[2](و اذ ابتلي ابراهيم ربه بكلمات فأتمهن قال اني جاعلك للناس اماما) سوره بقره (2)، آيه 124) .
[3]سوره بقره (2)، آيه 124) .
[4]سوره عنكبوت (29)، آيه 26 .
[5]سوره ابراهيم (14)، آيه 37 .
[6]سوره صافات (37)، آيه 106) .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :227
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
معصوم و خوشنام باشد، تا مردم به وي اطمينان داشته باشند. و از همه مهمتر امام بايد موحد باشد و هرگز در پيشگاه غير خدا سجده نكرده باشد. از اين روست كه وقتي ابراهيم (ع) اين مقام را براي ذريه اش درخواست ميكند، خداوند جواب ميدهد: (لا ينال عهدي الظالمين )[1]اين مقام به ظالمان نمي رسد. ابن مسعود از پيامبر6نقل ميكند كه "خداوند به ابراهيم فرمود: من پيمان امامت را به آن دسته از فرزندانت كه ظالم اند عطا نمي كنم . ابراهيم عرض كرد: پرورگارا! ستمكاران از فرزندان من كه پيمان تو به آنان نمي رسد كيستند؟ خداوند پاسخ داد: هر كس براي بتي سجده كرده باشد، هرگز او را امام قرار نخواهم داد و شايسته نيست كه امام باشد."[2]
4 - صبر پيشگي
مشكلاتي كه براي امت پيش ميآيد، در درجه نخست مسؤوليت آن با امام است ; و لذا امام بايد شخصي صبور باشد تا بتواند در سايه آن در مقابل مشكلات و سختي ها بايستد. از طرف ديگر توانايي افراد و استعداد آنان براي يادگيري و همگام شدن با امام يكسان نيست . امام در عين اين كه در قله كمالات است و جلودار مردم، بايد با ضعيف ترين افراد نيز همراهي كند; و اين مهم نيز در سايه صبر و شكيبايي امام حاصل ميشود. شايد براي همين جهت است كه خداوند به پيامبر6خود كه مقام نبوت و پيشوايي مردم را عهده دار بوده فرموده است : (فاصبر كما صبر أولوا العزم من الرسل ).[3]در روايتي از امام علي (ع) نقل شده كه آن حضرت با استناد به همين آيه و آيه (لقد كان لكم في رسول الله أسوة حسنة )[4]فرمود: بر متوليان امور واجب است كه صبر پيشه كنند.[5]
[1]سوره بقره (2)، آيه 124) .
[2]بحراني، البرهان في تفسير القرآن، ج 1، ص 151، حديث 13) .
[3]سوره احقاف (46)، آيه 35 ; "صبر پيشه كن ; همان گونه كه پيامبران اولواالعزم صبر كردند."
[4]سوره احزاب (33)، آيه 21 ; "براي شما در پيامبر خدا الگويي نيكو است ."
[5]طبرسي، ابومنصور، الاحتجاج، ج 1، ص 587 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :228
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
5 - زهد
مقتداي مردم چون مسؤوليت تطهير جان انسانها را بر عهده دارد، بايد خود جاني پاك و مطهر داشته باشد. از هر چه روح و جان را آلوده ميكند بپرهيزد، تا در عمل مردم را به پاكي فرابخواند. امام در عين اين كه در دنيا زندگي ميكند و از امكانات آن نيز بهره ميبرد، نبايد حريص بر دنيا باشد; تا با رفتارش مردم را به زهد سوق بدهد. اگر امام دل در گرو دنيا و ماديات داشته باشد، در راهبري و پيشوايي موفق نخواهد بود. مردم از نظر سطح زندگي يكسان نيستند. چه بسا كساني كه ناتوان از تأمين حداقل معيشت براي خود و خانواده شان باشند، در اين حال اگر پيشوايانشان را سرگرم لذتهاي دنيوي ببينند طبعا از آنها دل زده خواهند شد و احساس ميكنند دارايي و رفاه زدگي ارزش است . دنياگرايي پيشواي مردم خطرهاي زيادي دارد. از يك طرف موجب رانده شدن افراد فقير و احساس بيگانگي آنان با امام شده، و از طرف ديگر سبب احساس كبر و نخوت ثروت اندوزان ميشود. امام علي (ع) درباره خود به عنوان زمامدار دين و دنياي مردم، به استاندارش عثمان بن حنيف ; مينويسد: "هيهات ! چگونه اسير هواي نفس خود شوم و به دنبال بهترين غذاها باشم در حالي كه چه بسا در حجاز و يمامه كساني باشند كه اميدي به قرص ناني ندارند و هيچ گاه طعم سيري را نچشيده اند. آيا سزاوار است شبي را با شكم سير بخوابم و در اطراف من انسانهايي با شكم گرسنه و جگر سوزان، شب را به صبح برسانند؟ آيا به همين دلخوش باشم كه مرا اميرالمؤمنين بخوانند ولي در سختي هاي روزگار همدرد آنان نباشم و در تلخي هاي زندگي سرمشق مؤمنان نباشم ؟ نه ! هرگز مرا براي سرگرم شدن به غذاهاي خوب نيافريده اند."[1]
[1]سيد رضي، نهج البلاغه، نامه 45، ص 418 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :229
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
راه شناخت امام
از آنجايي كه امامت همانند نبوت مقامي الهي است، تشخيص درستي آن نياز به شاخصه و نشانه دارد تا از طريق آنها مدعيان امامت راستين از مدعيان دروغين امامت و پيشوايي اسلامي باز شناخته شوند. شخصي از امام صادق (ع) پرسيد اگر كسي مدعي شد كه امام است، چه دليلي بر قبول و يا رد ادعاي او وجود دارد؟ امام فرمود: "درباره حرام و حلال از او پرسيده شود." آنگاه در ادامه راه شناخت امام به سه راه اشاره نمود; از جمله : شايسته ترين فرد بودن پس از امام پيشين، و صاحب وصيت روشن و ظاهر از طرف امام سابق .[1]در روايت ديگري آن حضرت راه شناخت امام را داشتن اين اوصاف دانسته است : داشتن وصيت ظاهر، برخورداري از فضل و كمال، نداشتن رفتار و حالتي طعن برانگيز، و عاري از صفت دروغگويي، حرامخواري و بي عفتي .[2]همان طور كه از راههاي اثبات حقانيت قرآن تحدي آن و توانا نبودن احدي براي رويارويي با آن است، از راههاي اثبات امامت و حقانيت امام نيز اين است كه قدرت پاسخگويي به تمام معارف ديني را داشته باشد و در هيچ مسأله اي از مسائل آن در نماند. مدعي امامت بايد با تحدي در مسائل علمي و احكام، لياقت و شايستگي خود را براي مقام امامت به اثبات برساند. در تاريخ برخي از ائمه (ع) آمده است كه شيعيان به منظور تشخيص شايستگي آنها براي احراز مقام امامت، از آنان سئوالات علمي ميكردند تا توانايي علمي شان محرز شود. از اين رو احتجاجات قابل توجهي از ائمه در منابع حديثي نقل شده است .
[1]كليني، كافي، ج 1، ص 284، حديث 2 .
[2]همان، حديث 3 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :230
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست