بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 227

آيه نيز در مقام تعظيم رسول و اولي الامر است ; زيرا اطاعت از آنان در رديف اطاعت از خداوند آمده، پس بايد اين قابليت و صلاحيت در آنان وجود داشته باشد. از امام علي (ع) نقل است كه در تفسير همين آيه فرمود: "خداوند به اطاعت پيامبر و اولي الامر امر كرده است ; از آن جهت كه آنان معصوم و منزهند و به گناه امر نمي كنند."[1]

3 - داراي صفات نبي

امام جانشين پيامبر خداست و نقشي را به عهده دارد كه پيامبر آن را عهده دار بوده است . بنابراين امام بايد به جز نبوت، آن دسته از صفاتي را كه در ايفاي نقش پيامبر و در ادامه آن لازم است دارا باشد; چه اين كه فلسفه وجودي امام وقتي تحقق پيدا مي‌كند كه با صفات لازم، نقش پيامبر را در جامعه ايفا كند و در تمامي فضايل اخلاقي و ارزشهاي ديني الگوي تمام عيار متدينان باشد. اين نظر از اعطاي مقام امامت به ابراهيم (ع) از سوي خدا[2]به خوبي قابل استنباط است . خداوند آنگاه كه خواست آن حضرت را به مقام امامت نايل آورد، او را با امتحانات سختي آزمود و آن حضرت همه آنها را با موفقيت پشت سر گذاشت .[4]او براي خدا هجرت كرد،[3]از زن و فرزندش گذشت و آنان را در سرزمين مكه كه فاقد هر نوع آباداني بود اسكان داد;[5]در امر ذبح فرزندش اسماعيل، تسليم امر خدا شد كه از آن به امتحاني بزرگ ياد شده است : (ان هذا لهو البلا ء المبين ).[6]پشت سرگذاشتن آن امتحانهاي سخت نشان مي‌دهد كه براي نيل به مقام امامت، بايد از راههاي سختي گذر كرد تا توانست بار سنگين امامت را بر عهده گرفت . كسي كه واجد مقام امامت است، بايد داراي جاذبه هاي معنوي باشد. عادل،
[1]حويزي، نورالثقلين، ج 1، ص 500 و 501، حديث 337 .
[2](و اذ ابتلي ابراهيم ربه بكلمات فأتمهن قال اني جاعلك للناس اماما) سوره بقره (2)، آيه 124) .
[3]سوره بقره (2)، آيه 124) .
[4]سوره عنكبوت (29)، آيه 26 .
[5]سوره ابراهيم (14)، آيه 37 .
[6]سوره صافات (37)، آيه 106) .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :227

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 228

معصوم و خوشنام باشد، تا مردم به وي اطمينان داشته باشند. و از همه مهمتر امام بايد موحد باشد و هرگز در پيشگاه غير خدا سجده نكرده باشد. از اين روست كه وقتي ابراهيم (ع) اين مقام را براي ذريه اش درخواست مي‌كند، خداوند جواب مي‌دهد: (لا ينال عهدي الظالمين )[1]اين مقام به ظالمان نمي رسد. ابن مسعود از پيامبر6نقل مي‌كند كه "خداوند به ابراهيم فرمود: من پيمان امامت را به آن دسته از فرزندانت كه ظالم اند عطا نمي كنم . ابراهيم عرض كرد: پرورگارا! ستمكاران از فرزندان من كه پيمان تو به آنان نمي رسد كيستند؟ خداوند پاسخ داد: هر كس براي بتي سجده كرده باشد، هرگز او را امام قرار نخواهم داد و شايسته نيست كه امام باشد."[2]

4 - صبر پيشگي

مشكلاتي كه براي امت پيش مي‌آيد، در درجه نخست مسؤوليت آن با امام است ; و لذا امام بايد شخصي صبور باشد تا بتواند در سايه آن در مقابل مشكلات و سختي ها بايستد. از طرف ديگر توانايي افراد و استعداد آنان براي يادگيري و همگام شدن با امام يكسان نيست . امام در عين اين كه در قله كمالات است و جلودار مردم، بايد با ضعيف ترين افراد نيز همراهي كند; و اين مهم نيز در سايه صبر و شكيبايي امام حاصل مي‌شود. شايد براي همين جهت است كه خداوند به پيامبر6خود كه مقام نبوت و پيشوايي مردم را عهده دار بوده فرموده است : (فاصبر كما صبر أولوا العزم من الرسل ).[3]در روايتي از امام علي (ع) نقل شده كه آن حضرت با استناد به همين آيه و آيه (لقد كان لكم في رسول الله أسوة حسنة )[4]فرمود: بر متوليان امور واجب است كه صبر پيشه كنند.[5]
[1]سوره بقره (2)، آيه 124) .
[2]بحراني، البرهان في تفسير القرآن، ج 1، ص 151، حديث 13) .
[3]سوره احقاف (46)، آيه 35 ; "صبر پيشه كن ; همان گونه كه پيامبران اولواالعزم صبر كردند."
[4]سوره احزاب (33)، آيه 21 ; "براي شما در پيامبر خدا الگويي نيكو است ."
[5]طبرسي، ابومنصور، الاحتجاج، ج 1، ص 587 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :228

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 229

5 - زهد

مقتداي مردم چون مسؤوليت تطهير جان انسانها را بر عهده دارد، بايد خود جاني پاك و مطهر داشته باشد. از هر چه روح و جان را آلوده مي‌كند بپرهيزد، تا در عمل مردم را به پاكي فرابخواند. امام در عين اين كه در دنيا زندگي مي‌كند و از امكانات آن نيز بهره مي‌برد، نبايد حريص بر دنيا باشد; تا با رفتارش مردم را به زهد سوق بدهد. اگر امام دل در گرو دنيا و ماديات داشته باشد، در راهبري و پيشوايي موفق نخواهد بود. مردم از نظر سطح زندگي يكسان نيستند. چه بسا كساني كه ناتوان از تأمين حداقل معيشت براي خود و خانواده شان باشند، در اين حال اگر پيشوايانشان را سرگرم لذتهاي دنيوي ببينند طبعا از آنها دل زده خواهند شد و احساس مي‌كنند دارايي و رفاه زدگي ارزش است . دنياگرايي پيشواي مردم خطرهاي زيادي دارد. از يك طرف موجب رانده شدن افراد فقير و احساس بيگانگي آنان با امام شده، و از طرف ديگر سبب احساس كبر و نخوت ثروت اندوزان مي‌شود. امام علي (ع) درباره خود به عنوان زمامدار دين و دنياي مردم، به استاندارش عثمان بن حنيف ; مي‌نويسد: "هيهات ! چگونه اسير هواي نفس خود شوم و به دنبال بهترين غذاها باشم در حالي كه چه بسا در حجاز و يمامه كساني باشند كه اميدي به قرص ناني ندارند و هيچ گاه طعم سيري را نچشيده اند. آيا سزاوار است شبي را با شكم سير بخوابم و در اطراف من انسانهايي با شكم گرسنه و جگر سوزان، شب را به صبح برسانند؟ آيا به همين دلخوش باشم كه مرا اميرالمؤمنين بخوانند ولي در سختي هاي روزگار همدرد آنان نباشم و در تلخي هاي زندگي سرمشق مؤمنان نباشم ؟ نه ! هرگز مرا براي سرگرم شدن به غذاهاي خوب نيافريده اند."[1]
[1]سيد رضي، نهج البلاغه، نامه 45، ص 418 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :229

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 230

راه شناخت امام

از آنجايي كه امامت همانند نبوت مقامي الهي است، تشخيص درستي آن نياز به شاخصه و نشانه دارد تا از طريق آنها مدعيان امامت راستين از مدعيان دروغين امامت و پيشوايي اسلامي باز شناخته شوند. شخصي از امام صادق (ع) پرسيد اگر كسي مدعي شد كه امام است، چه دليلي بر قبول و يا رد ادعاي او وجود دارد؟ امام فرمود: "درباره حرام و حلال از او پرسيده شود." آنگاه در ادامه راه شناخت امام به سه راه اشاره نمود; از جمله : شايسته ترين فرد بودن پس از امام پيشين، و صاحب وصيت روشن و ظاهر از طرف امام سابق .[1]در روايت ديگري آن حضرت راه شناخت امام را داشتن اين اوصاف دانسته است : داشتن وصيت ظاهر، برخورداري از فضل و كمال، نداشتن رفتار و حالتي طعن برانگيز، و عاري از صفت دروغگويي، حرامخواري و بي عفتي .[2]همان طور كه از راههاي اثبات حقانيت قرآن تحدي آن و توانا نبودن احدي براي رويارويي با آن است، از راههاي اثبات امامت و حقانيت امام نيز اين است كه قدرت پاسخگويي به تمام معارف ديني را داشته باشد و در هيچ مسأله اي از مسائل آن در نماند. مدعي امامت بايد با تحدي در مسائل علمي و احكام، لياقت و شايستگي خود را براي مقام امامت به اثبات برساند. در تاريخ برخي از ائمه (ع) آمده است كه شيعيان به منظور تشخيص شايستگي آنها براي احراز مقام امامت، از آنان سئوالات علمي مي‌كردند تا توانايي علمي شان محرز شود. از اين رو احتجاجات قابل توجهي از ائمه در منابع حديثي نقل شده است .
[1]كليني، كافي، ج 1، ص 284، حديث 2 .
[2]همان، حديث 3 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :230

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 231

امامت خاصه

امامت پس از پيامبر6

خداوند، حضرت محمد6را به عنوان آخرين فرستاده خود براي جهانيان مبعوث كرد. آن حضرت تمام همت خود را در اعتلاي اسلام صرف كرد، تا جايي كه حاضر بود جان خود را نيز براي آن فدا كند. صدها تن از بهترين افراد امت را براي اين هدف تقديم كرد. با همه تلاشها و مجاهدتها، به خوبي مي‌دانست كه اسلام هنوز همه حجاز را فرانگرفته و در دلها ريشه ندوانيده است . دو قدرت آن دوران (ايران و روم) در برابر اسلام مقاومت مي‌كردند. آن حضرت به خلق و خوي عرب، به تعصبات قبيلگي و خانوادگي آنان آشنا بود; مي‌دانست هنوز رسوم دوران جاهلي در عمق جان مردم ريشه دارد; مي‌دانست منافقان به دنبال فرصت براي ضربه زدن به اسلام هستند; مي‌دانست دنياپرستي و جاه طلبي خطري است كه به خصوص بزرگان اصحاب را تهديد مي‌كند. او مي‌دانست كه امت اسلام در معرض خطرند و امكان بازگشت به دوران جاهليت وجود دارد. قرآن مجيد به اين حقيقت تلخ هشدار داده بود. (و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل أفان مات أو قتل انقلبتم علي أعقابكم )[1]"همانا محمد[6] فرستاده اي است از جانب خدا كه پيش از او نيز فرستادگاني بوده اند. آيا اگر بميرد يا كشته شود، شما عقب گرد مي‌كنيد [به جاهليت برمي گرديد]؟." پيامبر6حتي نگراني خود را از اين وضعيت خبر داده و فرموده بود: "روز قيامت گروهي از اصحاب را در صف اصحاب شمال قرار مي‌دهند. عرض مي‌كنم : خدايا اينان اصحاب منند! و پاسخ داده مي‌شود: تو نمي داني كه آنان پس از تو چه كردند. و آنگاه من همانند عيسي مي‌گويم : (و كنت عليهم شهيدا ما دمت فيهم فلما توفيتني كنت أنت الرقيب عليهم )[2]"تا در ميان آنان بودم گواه و ناظر بر ايشان
[1]سوره آل عمران (3)، آيه 144) .
[2]سوره مائده (5)، آيه 117) .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :231

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 232

بودم، پس چون روحم را قبض كردي تو خود مراقب بر آنان بودي ." سپس جواب مي‌آيد: آنان پس از تو پي درپي به دوران جاهليت برگشتند."[1]با چنين وضعيتي پذيرفته نيست كه پيامبر6با عقل و درايت تامي كه - علاوه بر مقام نبوت - داشت و اهتمامش در نشر اسلام، زمام امر اين آخرين دين الهي را براي پس از خود رها كرده و براي آن هيچ برنامه اي نداشته باشد و مسلمانان را به حال خود رها كند. چگونه مي‌توان پذيرفت كه پيامبر6تنها به دوران خود مي‌انديشيده و براي پس از خود هيچ برنامه اي جهت تداوم رسالت و دعوتش نداشته است ; و حال آن كه اگر رييس يك گروه و حتي مسؤول يك مجموعه اي هم بخواهد موقتا در منطقه مسؤوليتش نباشد، براي مدت نبود خود چاره انديشي مي‌كند، تا در غياب او براي رسيدگي به امور به وي مراجعه شود. سيره آن حضرت هم چنين بود كه هر وقت به سفر يا غزوه اي مي‌رفت براي خود جانشيني تعيين مي‌كرد تا به امور مردم رسيدگي كند. با اين وصف چگونه مي‌شود كه او امت را به حال خود رها كند. نقل است كه پسر خليفه دوم در زماني كه پدرش در بستر مرگ افتاده بود به او گفت : شنيده ام جانشيني براي خود انتخاب نكرده اي ؟ چطور اگر تو براي شتران يا گوسفندانت چوپاني داشته باشي و او آنها را به حال خود رها كند مي‌گويي آنها را در معرض آسيب و خطر قرار داده، سرپرستي مردم كه مهم تر است . عبدالله مي‌گويد: پدرم با سخن من موافقت كرد.[2]عايشه به عبدالله پسر عمر مي‌گويد: پسرم ! سلام مرا به عمر برسان و به او بگو امت محمد6را به حال خود رها نكن و جانشيني براي خود قرار بده، زيرا بر آنان ترس فتنه دارم .[3]و نيز نقل است كه در زمان بيماري عمر، گروهي هنگام عيادت
[1]بخاري، الصحيح، ج 5، ص 228، حديث 4625 .
[2]نيشابوري، مسلم، الصحيح، كتاب الامارة، ج 12، ص 205 و 206 .
[3]دينوري، الامامة و السياسة، ج 1، ص 42 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :232

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 233

وي از او درخواست كردند كه براي خود جانشيني انتخاب كند.[1]آيا غير پيامبر به مصلحت وصيت و تعيين جانشين آگاه بود اما رسول خدا6آگاه نبوده است ؟ و حال آن كه خداوند پيامبر6را حريص بر هدايت مؤمنان و مهربان بر آنان معرفي كرده است .[2]چگونه مي‌توان پذيرفت كه يك دين جاوداني و جهاني كه مشتمل بر تمامي معارف اصلي، اصول اخلاقي و احكام فرعي در تمام ابعاد فردي و اجتماعي است، برخلاف تمامي قوانين كه نياز به مفسر و نگهباني دارد، به يك حافظ و مفسر نيازي نداشته باشد و جامعه اسلامي از بين تمامي جوامع مستثنا بوده و محتاج به هدايت گر و پيشوا نباشد؟ به عبارت ديگر با توجه به ختم رسالت در دوره رسالت حضرت محمد6و جهاني بودن دين اسلام، چه تدبيري براي مصونيت اين دين جهاني و خاتم از سوي بنيادگذار آن انديشيده شده است ؟ منطقا هر فرد خردمندي كه به امر مهمي اقدام مي‌كند، و هدف مهمي را تعقيب مي‌كند، آن هم با هزينه هاي بسيار زياد، به نحوي بايد ادامه مسير را تا رسيدن به اهداف خود مد نظر داشته باشد و براي آن برنامه ريزي كند. اين موضوع از چند فرض خارج نيست .1 -دين اسلام محدود به عمر شريف حضرت رسول6بوده است و براي پس از آن هيچ تدبيري نينديشيده است .2 -مسلمانان در دوران حيات پيامبر6به حدي از بلوغ فكري و علمي رسيده بودند كه مي‌توانستند بر اساس قرآن و سنت تكليف خود را بدانند و نيازي به پيشواي ديني نداشتند.3 -انتخاب پيشوا به عهده مسلمانان گذاشته شد.
[1]طبري، تاريخ الطبري، ج 2، ص 580 .
[2]سوره توبه (9)، آيه 128) .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :233

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 234

4 -اين وظيفه پيامبر6بود كه براي پس از خود چاره اي بينديشد و براي تداوم حركتي كه آغاز كرده برنامه اي طرح كند و بر اساس آن عمل نمايد. فرض اول باطل است . اين فرض مستلزم انجام كار لغو و بيهوده اي است . آن همه زحمت و فداكاري و بعد رها كردن امور به حال خود منطقي نيست و با ادعاي خاتميت و با اصل فلسفه دين سازگار نيست . فرض دوم نيز درست نيست ; زيرا واقعيت تاريخي، خلاف آن را اثبات مي‌كند. اختلافات گاه خونين پس از رحلت پيامبر6در امر زمامداري و امور سياسي مسلمانان نشان مي‌دهد كه چنين بلوغ فكري در مسلمانان وجود نداشته است . فرض سوم عملي نبود. چرا كه همه امت بر روي يك شخص با توجه به خصلت هاي قبيلگي و رقابت هاي فاميلي اتفاق نداشتند و هر گروهي دنبال يك شخصي راه مي‌افتادند. بگو مگوهاي رخ داده در سقيفه خود بهترين شاهد بر اين مطلب است ; و مي‌دانيم شخصي كه در سقيفه با او بيعت شد، همه امت با او بيعت نكردند. به علاوه امامت تداوم نبوت و رسالت است و بايد فردي شايسته براي چنان مقامي برگزيده شود; و برفرض مسلمانان مسؤول انتخاب امام بودند، آنان از كجا و چگونه تشخيص مي‌دادند كه چه كسي مي‌تواند عهده دار آن امر خطير شود. ادعاي شيعه اين است كه پيامبراسلام6مانند هر فرد حكيم و خردمندي به فكر پيشبرد مقاصد خود به بهترين روشها بوده است و از اين مسأله مهم و سرنوشت ساز غافل نبوده و حتي در مقاطع مختلف بر اين مسأله تأكيد كرده است ; و چه به صورت كلي و چه تعيين اشخاص، به اين موضوع توجه داشته است . صحت اين ادعا را مي‌توان از گزارشهاي تاريخي بر اساس همان ملاكهايي كه هر گزارش تاريخي را بررسي مي‌كنند، مورد توجه قرار داد. آري، شواهد و ادله و قرائن فراواني وجود دارد كه پيامبراكرم6به چنين مهمي مي‌انديشيده و براي آنها چاره جويي هم كرده است . او از خداوند درباره جانشيني اش فرمان گرفته و به آن عمل نموده است .