وي از او درخواست كردند كه براي خود جانشيني انتخاب كند.[1]آيا غير پيامبر به مصلحت وصيت و تعيين جانشين آگاه بود اما رسول خدا6آگاه نبوده است ؟ و حال آن كه خداوند پيامبر6را حريص بر هدايت مؤمنان و مهربان بر آنان معرفي كرده است .[2]چگونه ميتوان پذيرفت كه يك دين جاوداني و جهاني كه مشتمل بر تمامي معارف اصلي، اصول اخلاقي و احكام فرعي در تمام ابعاد فردي و اجتماعي است، برخلاف تمامي قوانين كه نياز به مفسر و نگهباني دارد، به يك حافظ و مفسر نيازي نداشته باشد و جامعه اسلامي از بين تمامي جوامع مستثنا بوده و محتاج به هدايت گر و پيشوا نباشد؟ به عبارت ديگر با توجه به ختم رسالت در دوره رسالت حضرت محمد6و جهاني بودن دين اسلام، چه تدبيري براي مصونيت اين دين جهاني و خاتم از سوي بنيادگذار آن انديشيده شده است ؟ منطقا هر فرد خردمندي كه به امر مهمي اقدام ميكند، و هدف مهمي را تعقيب ميكند، آن هم با هزينه هاي بسيار زياد، به نحوي بايد ادامه مسير را تا رسيدن به اهداف خود مد نظر داشته باشد و براي آن برنامه ريزي كند. اين موضوع از چند فرض خارج نيست .1 -دين اسلام محدود به عمر شريف حضرت رسول6بوده است و براي پس از آن هيچ تدبيري نينديشيده است .2 -مسلمانان در دوران حيات پيامبر6به حدي از بلوغ فكري و علمي رسيده بودند كه ميتوانستند بر اساس قرآن و سنت تكليف خود را بدانند و نيازي به پيشواي ديني نداشتند.3 -انتخاب پيشوا به عهده مسلمانان گذاشته شد.
[1]طبري، تاريخ الطبري، ج 2، ص 580 .
[2]سوره توبه (9)، آيه 128) .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :233
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
4 -اين وظيفه پيامبر6بود كه براي پس از خود چاره اي بينديشد و براي تداوم حركتي كه آغاز كرده برنامه اي طرح كند و بر اساس آن عمل نمايد. فرض اول باطل است . اين فرض مستلزم انجام كار لغو و بيهوده اي است . آن همه زحمت و فداكاري و بعد رها كردن امور به حال خود منطقي نيست و با ادعاي خاتميت و با اصل فلسفه دين سازگار نيست . فرض دوم نيز درست نيست ; زيرا واقعيت تاريخي، خلاف آن را اثبات ميكند. اختلافات گاه خونين پس از رحلت پيامبر6در امر زمامداري و امور سياسي مسلمانان نشان ميدهد كه چنين بلوغ فكري در مسلمانان وجود نداشته است . فرض سوم عملي نبود. چرا كه همه امت بر روي يك شخص با توجه به خصلت هاي قبيلگي و رقابت هاي فاميلي اتفاق نداشتند و هر گروهي دنبال يك شخصي راه ميافتادند. بگو مگوهاي رخ داده در سقيفه خود بهترين شاهد بر اين مطلب است ; و ميدانيم شخصي كه در سقيفه با او بيعت شد، همه امت با او بيعت نكردند. به علاوه امامت تداوم نبوت و رسالت است و بايد فردي شايسته براي چنان مقامي برگزيده شود; و برفرض مسلمانان مسؤول انتخاب امام بودند، آنان از كجا و چگونه تشخيص ميدادند كه چه كسي ميتواند عهده دار آن امر خطير شود. ادعاي شيعه اين است كه پيامبراسلام6مانند هر فرد حكيم و خردمندي به فكر پيشبرد مقاصد خود به بهترين روشها بوده است و از اين مسأله مهم و سرنوشت ساز غافل نبوده و حتي در مقاطع مختلف بر اين مسأله تأكيد كرده است ; و چه به صورت كلي و چه تعيين اشخاص، به اين موضوع توجه داشته است . صحت اين ادعا را ميتوان از گزارشهاي تاريخي بر اساس همان ملاكهايي كه هر گزارش تاريخي را بررسي ميكنند، مورد توجه قرار داد. آري، شواهد و ادله و قرائن فراواني وجود دارد كه پيامبراكرم6به چنين مهمي ميانديشيده و براي آنها چاره جويي هم كرده است . او از خداوند درباره جانشيني اش فرمان گرفته و به آن عمل نموده است .
جانشين پيامبر6بر اساس قرآن
خداوند در قرآن به مؤمنان فرمان داده است كه از خدا و پيامبر و اولواالامر خودشان اطاعت كنند.[1]در كنار هم آوردن فرمان اطاعت از رسول و اولي الامر نشان ميدهد كه اطاعت از رسول و اطاعت از اولي الامر از يك سنخ است . مراد از اطاعت از رسول و اولي الامر، اطاعت در اوامر مولوي و حكومتي است كه از ناحيه آنان صادر ميشود; زيرا اطاعت از آنان در احكام ديني ارشادي است و جداي از اطاعت از خداوند نيست . با توجه به اين كه اطاعت از اولي الامر و رسول خدا با اطاعت از خداوند در يك رديف آمده، اولي الامر بايد كساني باشند كه از خطا و گناه معصوم باشند، وگرنه لازمه آن فرمان به اطاعت از گناهكاران است، و صدور چنين فرماني از خداوند حكيم قبيح است .[2]از اين كه اولي الامر بايد معصوم باشند و از طرفي براي هيچ كس جز اهل بيت پيامبر(ع) ادعاي عصمت نشده است، استفاده ميشود مراد از اولي الامر، ائمه معصومين (ع) هستند. در دو روايت از امام صادق (ع) آمده است كه اهل بيت (ع) همان كساني اند كه خداوند درباره آنها فرموده است : (أطيعوا الله و أطيعوا الرسول و أولي الامر منكم ). و نيز فرموده است : (انما وليكم الله ورسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلا ة و يؤتون الزكوة و هم راكعون ).[3]در روايات زيادي نقل است كه امام علي (ع) در حال ركوع انگشتر خود را به فقيري صدقه داد، سپس اين آيه نازل شد: (انما وليكم الله و رسوله والذين آمنوا الذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزكوة و هم راكعون )[4]"ولي شما خدا و رسول و
[1]سوره نساء (4)، آيه 59 .
[2]طبرسي، مجمع البيان، ج 2، ص 64 ; براي تفصيل و نيز احتمالات ديگر در آيه، ر.ك : دراسات في ولاية الفقيه، ج 1، ص 64 - 69 .
[3]سوره مائده (5)، آيه 55 ; كليني، كافي، ج 1، ص 286 و 288، حديث 1) و 3 .
[4]سوره مائده (5)، آيه 55 . در برخي روايات نقل شده كه صدقه مزبور حله اي قيمتي بوده است . حر عاملي، وسائل الشيعة، باب 7 از احكام ملابس، ج 5، ص 18، حديث 9 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :235
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
كساني اند كه ايمان آورده، نماز برپا ميدارند و در حال ركوع زكات [صدقه ] ميدهند." پيامبر6پس از دريافت آيه، آن را بر اصحاب خود خواند و فرمود: "هر كسي كه من مولاي او هستم، علي نيز مولاي اوست . خدايا! دوست بدار دوستدار او و دشمن بدار دشمن او را."[1]"ولي" در معناي سرپرستي، اولاي به تصرف و صاحب اختيار استعمال شده است ; به طوركلي ولايت و مشتقات آن متضمن يك نحو تصرف نسبت به ديگران است و به معناي دوستي محض كه امر قلبي است نمي باشد. محبت و مودت به معناي دوستي است . از باب مثال : (النبي أولي بالمؤمنين من أنفسهم ...)[2]"پيامبر اولاي به مؤمنان از خود آنهاست ." و (الله ولي الذين آمنوا...)[3]"خداوند صاحب اختيار مؤمنان است ." (و ما لهم ألا يعذبهم الله و هم يصدون عن المسجد الحرام و ما كانوا أوليأه ان أولياؤه الا المتقون ...)[4]"چرا خداوند آنان [معاندان اسلام ] را عذاب نكند، در صورتي كه راه مسجدالحرام را به روي بندگان ميبندند، و حال آن كه آنان سرپرستي آن را بر عهده ندارند و تنها متقين شايسته سرپرستي آن هستند." بنابراين حمل آيه ولايت بر دوستي صرف موجه نيست و ولي به معناي سرپرست و حاكم نيز هست . و طبق روايت و شأن نزول مراد از (الذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزكوة و هم راكعون )[5]علي (ع) است . ممكن است كسي بگويد آيه با لفظ جمع آمده (الذين يقيمون ... و يؤتون ...) با اين كه فقط علي (ع) در نماز صدقه داده است . جواب اين است كه : اولا گاهي جمع استعمال ميشود و مراد يك نفر است .[6]و ثانيا: وجه جمع آوردن و اراده مفرد،
[1]احمدبن حنبل، مسند، ج 5، ص 494، حديث 18793) ; عبدالحسين اميني، الغدير، ج 1، ص 77 - 93.
[2]سوره احزاب (33)، آيه 6 .
[3]سوره بقره (2)، آيه 257 .
[4]سوره انفال (8)، آيه 34 .
[5]سوره مائده (5)، آيه 55 .
[6]مانند: (الذين قال لهم الناس ان الناس قد جمعوا لكم ) [سوره آل عمران (3)، آيه 173] كه به اتفاق مفسران آيه مزبور درباره نعيم بن مسعود نازل شده است ; و در آيه مباهله نيز ابناء، نساء و انفس بر حسنين و فاطمه زهرا و علي : اطلاق شده است .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :236
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
براي تعظيم و يا ترغيب ديگران است .[1]خداوند درباره امر امامت امام علي (ع) آيه اي را كه به آيه تبليغ شهرت دارد نازل كرده است . (يا أيها الرسول بلغ ما أنزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته والله يعصمك من الناس ان الله لا يهدي القوم الكافرين )[2]"اي پيامبر! آنچه از سوي خدا بر تو نازل شده (به مردم) برسان كه اگر نرساني رسالت او را ابلاغ نكرده اي، و خدا تو را از (شر) مردم (بدخواه) حفظ ميكند، و خداوند گروه كافران را هدايت نمي كند." در شأن نزولي كه شيعه و سني درباره آيه تبليغ نقل كرده اند،[3]آمده است : پيامبر6به همراه نود و يا يك صد و بيست هزار نفر پس از برگزاري آخرين حج به مدينه برمي گشتند، در محلي به نام غدير خم آيه ياد شده نازل شد و آن حضرت دستور داد همراهان جمع شوند و ضمن ايراد خطبه اي فرمود: آيا ميدانيد كه من از خودتان اولاي به شمايم ؟ - سه بار اين جمله را تكرار فرمود - حاضران پاسخ دادند: آري ! سپس در ادامه فرمود: "من كنت مولاه فعلي مولاه"; "هر كس كه من مولاي اويم علي نيز مولاي اوست ." اين حديث را با كمي اختلاف، جمع زيادي از صحابه نقل كرده اند[4]و اين جمله در مقاطع مختلف از سوي رسول خدا6نقل شده است . آيه تبليغ اين حقيقت را ميرساند كه پيامبر6مأمور ابلاغ امر بسيار مهمي بوده است، به گونه اي كه اگر آن را ابلاغ نمي كرد رسالتش را ابلاغ نكرده بود. از اطمينان دادن خداوند به پيامبر6استفاده ميشود كه كساني با اين امر مهم مخالف
[1]زمخشري از مفسران اهل سنت ميگويد: آوردن لفظ جمع براي ترغيب مؤمنان به سرمشق گرفتن از علي (ع) بوده و براي توجه دادن مؤمنان است به اين كه احسان به فقيران سجيه آنان بشود و آن چنان اشتياق داشته باشند كه آن را به پس از نماز تأخير نيندازند. الكشاف، ج 1، ص 649 .
[2]سوره مائده (5)، آيه 67 .
[3]سيوطي، الدرالمنثور، ج 2، ص 298 .
[4]در سند حديث غدير هيچ شكي نيست، حتي ابن حجر در صواعق به صحت آن تصريح كرده و در روايت احمدبن حنبل آمده كه سي تن از صحابه آن را شنيده اند; حلي مظفر، دلايل الصدق، ج 2، ص 86 و 87 . علامه اميني صد و ده تن از راويان صحابي حديث را با ذكر منابع آورده است . براي تفصيل بيشتر به كتاب الغدير، ج 1، ص 14) تا 61 ; و دراسات في ولاية الفقيه، ج 1، ص 49 و 50 مراجعه شود.نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :237
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
بوده اند و در صورت اعلام آن درصدد معارضه برمي آمدند. حال اين امر مهم چه بوده كه خداوند به پيامبرش اطمينان خاطر ميدهد كه از شر مردم او را محافظت خواهد كرد؟ برخي به دليل اين كه آيه در سياق آيات مربوط به اهل كتاب است، امر مهم را مربوط به آنان دانسته اند; اما واضح است كه موقعيت يهود و نصارا در آن زمان در حدي نبوده است كه پيامبر6از آنان ترسي داشته باشد; و حتي در اوايل هجرت آن حضرت به مدينه كه يهود قدرت بيشتري داشتند جاي نگراني نبود تا چه برسد به دوران تثبيت اقتدار پيامبر6. اين امر مهم همه دين نيز نبوده است، چه اين كه پيامبر6در طول زمان رسالتش بخش معظم دين را ابلاغ كرده بود. از عموم كلمه "الناس" استفاده ميشود كه در بين اصحاب پيامبر6علاوه بر مؤمنان، منافقان و بيماردلاني حضور داشته اند كه قابل تشخيص نبوده اند. جمله (ان الله لا يهدي القوم الكافرين ) در مقام تعليل براي (والله يعصمك من الناس ) است ; و مراد از كفر، كفر به حكم مورد اشاره در (ما أنزل اليك ) است ; و منظور از هدايت نشدن، موفق نشدن بدخواهان براي ايجاد شر و فتنه است كه ممكن بود كساني براي پيامبر خدا ايجاد كنند و نگذارند او رسالت و مأموريت خود را در امر ياد شده به انجام برساند.[1]اين آيات و آيات ديگري كه در روايات بر ولايت اميرمؤمنان و ائمه (ع) تطبيق شده اند، حكايت از جايگاه امامت و ولايت امام علي (ع) و ائمه معصومين (ع) در تداوم رسالت پيامبراكرم6دارد. با اين حال ممكن است اين پرسش مطرح شود كه چرا به صراحت از اصل امامت و تداوم آن پس از پيامبر6و شخص معصومين ذكري به ميان نيامده است . در پاسخ اين پرسش همين بس كه اولا اصل امامت در قرآن مطرح شده، و ثانيا رسالت نبي كه به صراحت در قرآن آمده است زمامداري ديني است و بسياري از امور دين و تفسير و تشريح و كيفيت تحقق آن به پيامبر
[1]طباطبايي، محمدحسين، الميزان، ج 6، ص 51 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :238
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
واگذاشته شده است . ضرورتي ندارد كه همه مسائل - هر چند با اهميت فراوان - در قرآن به صراحت بيايد. امامت حقيقتي است كه اصل آن مورد تأكيد قرآن است و بيان و تفسير جزئيات آن وظيفه رسول خداست، چنان كه در بسياري از امور مانند نماز و حج و ساير مسائل عبادي و اجتماعي چنين است و او هم رسالت خويش را در جاي لازم ايفا كرده است . مگر خود رسالت پيامبراكرم6با اين كه به صراحت در قرآن آمده آن هم با اقامه معجزه و يا ساير موارد تصريح شده، مورد پذيرش همگان قرار گرفته است ؟ براي پذيرفتن حقيقت و حقانيت امامت، آنچه لازم بوده انجام شده و همان براي بيان حق كافي بوده است .
ولايت
"ولايت" از "ولي" به معناي قرب[1]و كنار هم قرار گرفتن است . "ولايت" به معناي نصرت و "ولايت" به معناي سرپرستي و تدبير امور است .[2]بر خداوند از آن جهت كه مدبر امور است ولي اطلاق ميشود. كلمه ولي و ولايت از يك نحو تصرف در امور ديگران حكايت دارند; زيرا دو چيز كه كنار يكديگر و متقارب باشند، از نوعي تأثير و تصرف در ديگري خالي نيستند. معناهاي متعددي براي مولا گفته شده است . قرار گرفتن شخص در كنار ديگري به منظور تصدي برخي از شئون و جبران كاستي هاي او را ولايت ميگويند.[3]مقصود پيامبر6از جمله "من كنت مولاه فعلي مولاه" اثبات ولايت در تصرف و اولويتي است كه در آيه (النبي أولي بالمؤمنين من أنفسهم )[4]ذكر شده و ظاهرا هر دو جمله به يك معناست . اگر پيامبر6صرفا درصدد بيان دوستي
[1]جوهري، صحاح اللغة، ج 6، ص 2528 .
[2]راغب اصفهاني، مفردات الفاظ القرآن، ص 885 .
[3]براي تفصيل بيشتر، ر.ك : دراسات في ولاية الفقيه، ج 1، ص 55 و 56 .
[4]سوره احزاب (33)، آيه 6 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :239
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
علي (ع) بود، لازم نبود حق اولويت خود را به مؤمنان بيان كند. اعلام دوستي آن چنان اهميتي نداشت كه در غدير خم براي آن صد و بيست هزار نفر را در وسط بيابان نگاه دارد. در روايت ديگري كه از آن حضرت نقل شده چنين آمده است : "ان عليا مني و انا منه و هو ولي كل مؤمن بعدي"[1]"بي گمان علي از من است و من از او، علي ولي هر مؤمني پس از من است ." عبارت "بعدي" اين احتمال را كه ولي به معناي محبت باشد رد ميكند;[2]زيرا محبت به پس از ارتحال پيامبر6اختصاص ندارد; در حالي كه اگر به معناي سرپرستي باشد، ايراد برطرف شده و معنا كامل است ; چون خود پيامبر6در زمان حياتش چنين نقشي را دارد و با وجود او به ديگري نيازي نيست . ولايت به حسب تحقق خارجي مراتبي به شرح ذيل دارد:[3]1 -صلاحيت ذاتي يا اكتسابي شخص براي دارا شدن مقام ولايت در مقام جعل ; كه از نظر عقلا با توجه به صلاحيت واقعي، جعل ولايت صحيح است و بدون آن گزاف خواهد بود. خداوند نيز منصب نبوت و امامت را جز به كسي كه اهليت آن را داشته باشد نمي دهد. اين مرتبه از ولايت، برخاسته از كمال ذاتي شخص و حقيقت خارجي است ; و قابل سلب و غصب و قابل واگذاري و مصالحه نيست .2 -ولايت گاهي قراردادي است كه از ناحيه كسي كه صاحب اختيار ميباشد براي شخصي جعل ميشود، اگر چه اثر مورد انتظار بر آن بار نشود. مثل اين كه كسي شخصي را به نيابت از خود، متولي كارش بكند. اين مرتبه از ولايت اعتباري است و جعل آن مشروط به لياقت شخص و تصميم صاحب ولايت است .3 -ولايتي كه بر اثر بيعت مردم حاصل ميشود. مانند آنچه براي اميرالمؤمنين (ع) پس از درگذشت عثمان حاصل شد. اين مرتبه از ولايت دو وجهه دارد:
[1]سنن ترمذي، باب 20 از ابواب كتاب مناقب، ج 5، ص 591، حديث 3712 .
[2]براي تفصيل، ر.ك : دراسات في ولاية الفقيه، ج 1، ص 55 - 57 .
[3]براي تفصيل، ر.ك : همان، ص 78 - 80 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :240
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست