براي تعظيم و يا ترغيب ديگران است .[1]خداوند درباره امر امامت امام علي (ع) آيه اي را كه به آيه تبليغ شهرت دارد نازل كرده است . (يا أيها الرسول بلغ ما أنزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته والله يعصمك من الناس ان الله لا يهدي القوم الكافرين )[2]"اي پيامبر! آنچه از سوي خدا بر تو نازل شده (به مردم) برسان كه اگر نرساني رسالت او را ابلاغ نكرده اي، و خدا تو را از (شر) مردم (بدخواه) حفظ ميكند، و خداوند گروه كافران را هدايت نمي كند." در شأن نزولي كه شيعه و سني درباره آيه تبليغ نقل كرده اند،[3]آمده است : پيامبر6به همراه نود و يا يك صد و بيست هزار نفر پس از برگزاري آخرين حج به مدينه برمي گشتند، در محلي به نام غدير خم آيه ياد شده نازل شد و آن حضرت دستور داد همراهان جمع شوند و ضمن ايراد خطبه اي فرمود: آيا ميدانيد كه من از خودتان اولاي به شمايم ؟ - سه بار اين جمله را تكرار فرمود - حاضران پاسخ دادند: آري ! سپس در ادامه فرمود: "من كنت مولاه فعلي مولاه"; "هر كس كه من مولاي اويم علي نيز مولاي اوست ." اين حديث را با كمي اختلاف، جمع زيادي از صحابه نقل كرده اند[4]و اين جمله در مقاطع مختلف از سوي رسول خدا6نقل شده است . آيه تبليغ اين حقيقت را ميرساند كه پيامبر6مأمور ابلاغ امر بسيار مهمي بوده است، به گونه اي كه اگر آن را ابلاغ نمي كرد رسالتش را ابلاغ نكرده بود. از اطمينان دادن خداوند به پيامبر6استفاده ميشود كه كساني با اين امر مهم مخالف
[1]زمخشري از مفسران اهل سنت ميگويد: آوردن لفظ جمع براي ترغيب مؤمنان به سرمشق گرفتن از علي (ع) بوده و براي توجه دادن مؤمنان است به اين كه احسان به فقيران سجيه آنان بشود و آن چنان اشتياق داشته باشند كه آن را به پس از نماز تأخير نيندازند. الكشاف، ج 1، ص 649 .
[2]سوره مائده (5)، آيه 67 .
[3]سيوطي، الدرالمنثور، ج 2، ص 298 .
[4]در سند حديث غدير هيچ شكي نيست، حتي ابن حجر در صواعق به صحت آن تصريح كرده و در روايت احمدبن حنبل آمده كه سي تن از صحابه آن را شنيده اند; حلي مظفر، دلايل الصدق، ج 2، ص 86 و 87 . علامه اميني صد و ده تن از راويان صحابي حديث را با ذكر منابع آورده است . براي تفصيل بيشتر به كتاب الغدير، ج 1، ص 14) تا 61 ; و دراسات في ولاية الفقيه، ج 1، ص 49 و 50 مراجعه شود.نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :237
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
بوده اند و در صورت اعلام آن درصدد معارضه برمي آمدند. حال اين امر مهم چه بوده كه خداوند به پيامبرش اطمينان خاطر ميدهد كه از شر مردم او را محافظت خواهد كرد؟ برخي به دليل اين كه آيه در سياق آيات مربوط به اهل كتاب است، امر مهم را مربوط به آنان دانسته اند; اما واضح است كه موقعيت يهود و نصارا در آن زمان در حدي نبوده است كه پيامبر6از آنان ترسي داشته باشد; و حتي در اوايل هجرت آن حضرت به مدينه كه يهود قدرت بيشتري داشتند جاي نگراني نبود تا چه برسد به دوران تثبيت اقتدار پيامبر6. اين امر مهم همه دين نيز نبوده است، چه اين كه پيامبر6در طول زمان رسالتش بخش معظم دين را ابلاغ كرده بود. از عموم كلمه "الناس" استفاده ميشود كه در بين اصحاب پيامبر6علاوه بر مؤمنان، منافقان و بيماردلاني حضور داشته اند كه قابل تشخيص نبوده اند. جمله (ان الله لا يهدي القوم الكافرين ) در مقام تعليل براي (والله يعصمك من الناس ) است ; و مراد از كفر، كفر به حكم مورد اشاره در (ما أنزل اليك ) است ; و منظور از هدايت نشدن، موفق نشدن بدخواهان براي ايجاد شر و فتنه است كه ممكن بود كساني براي پيامبر خدا ايجاد كنند و نگذارند او رسالت و مأموريت خود را در امر ياد شده به انجام برساند.[1]اين آيات و آيات ديگري كه در روايات بر ولايت اميرمؤمنان و ائمه (ع) تطبيق شده اند، حكايت از جايگاه امامت و ولايت امام علي (ع) و ائمه معصومين (ع) در تداوم رسالت پيامبراكرم6دارد. با اين حال ممكن است اين پرسش مطرح شود كه چرا به صراحت از اصل امامت و تداوم آن پس از پيامبر6و شخص معصومين ذكري به ميان نيامده است . در پاسخ اين پرسش همين بس كه اولا اصل امامت در قرآن مطرح شده، و ثانيا رسالت نبي كه به صراحت در قرآن آمده است زمامداري ديني است و بسياري از امور دين و تفسير و تشريح و كيفيت تحقق آن به پيامبر
[1]طباطبايي، محمدحسين، الميزان، ج 6، ص 51 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :238
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
واگذاشته شده است . ضرورتي ندارد كه همه مسائل - هر چند با اهميت فراوان - در قرآن به صراحت بيايد. امامت حقيقتي است كه اصل آن مورد تأكيد قرآن است و بيان و تفسير جزئيات آن وظيفه رسول خداست، چنان كه در بسياري از امور مانند نماز و حج و ساير مسائل عبادي و اجتماعي چنين است و او هم رسالت خويش را در جاي لازم ايفا كرده است . مگر خود رسالت پيامبراكرم6با اين كه به صراحت در قرآن آمده آن هم با اقامه معجزه و يا ساير موارد تصريح شده، مورد پذيرش همگان قرار گرفته است ؟ براي پذيرفتن حقيقت و حقانيت امامت، آنچه لازم بوده انجام شده و همان براي بيان حق كافي بوده است .
ولايت
"ولايت" از "ولي" به معناي قرب[1]و كنار هم قرار گرفتن است . "ولايت" به معناي نصرت و "ولايت" به معناي سرپرستي و تدبير امور است .[2]بر خداوند از آن جهت كه مدبر امور است ولي اطلاق ميشود. كلمه ولي و ولايت از يك نحو تصرف در امور ديگران حكايت دارند; زيرا دو چيز كه كنار يكديگر و متقارب باشند، از نوعي تأثير و تصرف در ديگري خالي نيستند. معناهاي متعددي براي مولا گفته شده است . قرار گرفتن شخص در كنار ديگري به منظور تصدي برخي از شئون و جبران كاستي هاي او را ولايت ميگويند.[3]مقصود پيامبر6از جمله "من كنت مولاه فعلي مولاه" اثبات ولايت در تصرف و اولويتي است كه در آيه (النبي أولي بالمؤمنين من أنفسهم )[4]ذكر شده و ظاهرا هر دو جمله به يك معناست . اگر پيامبر6صرفا درصدد بيان دوستي
[1]جوهري، صحاح اللغة، ج 6، ص 2528 .
[2]راغب اصفهاني، مفردات الفاظ القرآن، ص 885 .
[3]براي تفصيل بيشتر، ر.ك : دراسات في ولاية الفقيه، ج 1، ص 55 و 56 .
[4]سوره احزاب (33)، آيه 6 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :239
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
علي (ع) بود، لازم نبود حق اولويت خود را به مؤمنان بيان كند. اعلام دوستي آن چنان اهميتي نداشت كه در غدير خم براي آن صد و بيست هزار نفر را در وسط بيابان نگاه دارد. در روايت ديگري كه از آن حضرت نقل شده چنين آمده است : "ان عليا مني و انا منه و هو ولي كل مؤمن بعدي"[1]"بي گمان علي از من است و من از او، علي ولي هر مؤمني پس از من است ." عبارت "بعدي" اين احتمال را كه ولي به معناي محبت باشد رد ميكند;[2]زيرا محبت به پس از ارتحال پيامبر6اختصاص ندارد; در حالي كه اگر به معناي سرپرستي باشد، ايراد برطرف شده و معنا كامل است ; چون خود پيامبر6در زمان حياتش چنين نقشي را دارد و با وجود او به ديگري نيازي نيست . ولايت به حسب تحقق خارجي مراتبي به شرح ذيل دارد:[3]1 -صلاحيت ذاتي يا اكتسابي شخص براي دارا شدن مقام ولايت در مقام جعل ; كه از نظر عقلا با توجه به صلاحيت واقعي، جعل ولايت صحيح است و بدون آن گزاف خواهد بود. خداوند نيز منصب نبوت و امامت را جز به كسي كه اهليت آن را داشته باشد نمي دهد. اين مرتبه از ولايت، برخاسته از كمال ذاتي شخص و حقيقت خارجي است ; و قابل سلب و غصب و قابل واگذاري و مصالحه نيست .2 -ولايت گاهي قراردادي است كه از ناحيه كسي كه صاحب اختيار ميباشد براي شخصي جعل ميشود، اگر چه اثر مورد انتظار بر آن بار نشود. مثل اين كه كسي شخصي را به نيابت از خود، متولي كارش بكند. اين مرتبه از ولايت اعتباري است و جعل آن مشروط به لياقت شخص و تصميم صاحب ولايت است .3 -ولايتي كه بر اثر بيعت مردم حاصل ميشود. مانند آنچه براي اميرالمؤمنين (ع) پس از درگذشت عثمان حاصل شد. اين مرتبه از ولايت دو وجهه دارد:
[1]سنن ترمذي، باب 20 از ابواب كتاب مناقب، ج 5، ص 591، حديث 3712 .
[2]براي تفصيل، ر.ك : دراسات في ولاية الفقيه، ج 1، ص 55 - 57 .
[3]براي تفصيل، ر.ك : همان، ص 78 - 80 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :240
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
الف -مقام و سلطه اي كه مشتاقان زيادي دارد.ب -امانتي از ناحيه خدا و مردم كه مسؤوليت آور است . امير مؤمنان (ع) در همين رابطه با اشاره به كفش پاره خود فرمودند: "والله لهي أحب الي من امرتكم الا أن اقيم حقا أو أدفع باطلا"[1]"به خدا سوگند همين كفش بي ارزش برايم از حكومت بر شما محبوبتر است، مگر اين كه با اين حكومت حقي را به پا دارم و يا باطلي را دفع نمايم ." قطعا اگر مراد از ولايت و امارت، حقيقت خارجي و كمال نفساني شخص خود بود، معنا نداشت بگويد: كفش پاره ارزشمندتر از علوم، فضايل و كرامات است كه به سبب آنها لايق اين مقام شده است . همان طور كه منظور ايشان آن منصبي كه در غدير خم براي او اعلام شد و از ناحيه خدا توسط پيامبر به او داده شد نيست ; بلكه منظور آن حضرت بعد دنيايي و رياست بر مردم است ; و اين همان است كه در خطبه شقشقيه فرمود: "... لالقيت حبلها علي غاربها... و لالفيتم دنياكم هذه أزهد عندي من عفطة عنز"[2]"اگر بر من اتمام حجت نشده بود و احساس مسؤوليت نمي كردم هر آينه افسار خلافت را بر دوشش ميانداختم ... و ميديديد كه اين دنياي شما در نزد من پست تر از ترشحي است كه بر اثر عطسه بزي حاصل ميشود." و همان است كه در باره آن فرمودند: "والله ما كانت لي في الخلافة رغبة و لا في الولاية اربة"[3]"به خدا سوگند هيچ ميلي به خلافت و حكومت بر شما نداشتم و نيازي به آن ندارم ."
ولايت تشريعي و تكويني
ولايت به معناي قدرت بر تصرف و استيلا، به "تكويني" و "تشريعي" تقسيم ميشود و داراي مراتب است و مرتبه كامل آن مختص به خداست . مرتبه اي از ولايت تكويني براي پيامبر6، ائمه (ع)، برخي از انبيا و بلكه براي برخي از
[1]سيد رضي، نهج البلاغه، خطبه 33، ص 76 .
[2]همان، خطبه 3، ص 50 .
[3]همان، خطبه 205، ص 322 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :241
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
اولياءالله به تناسب تعالي روحي آنان در علم و قدرت نفساني و ارتباطي كه با خداوند دارند، وجود دارد. زيرا معجزات انبيا و ائمه (ع) و كرامات اولياءالله، نوعي تصرف در تكوين است ; گرچه آنان آن امور را در طول مشيت الهي و با اذن او به انجام ميرسانند. زنده شدن پرندگان به امر ابراهيم (ع)،[1]اژدها شدن عصاي موسي (ع)،[2]ساختن پرنده از گل و دميدن در آن و زنده شدن مردگان از سوي عيسي (ع)،[4]احضار تخت ملكه سبا در يك لحظه از سوي آصف بن برخيا،[3]نمونه هايي از ولايت تكويني است كه در قرآن از آنها ذكري به ميان آمده است . ولايت تشريعي، حق تشريع احكام الهي براي مردم - و به تعبير ديگر قانون گذاري - است كه اين حق اولا و بالذات متعلق به خداوند است ; و از طرف خدا به پيامبر6و سپس ائمه (ع) تفويض شده است . در روايتي حضرت امام رضا(ع) در تفسير اولي الامر[5]به آل محمد(ع) ميفرمايد: "اينان همان كساني هستند كه از قرآن، احكام خدا را استنباط ميكنند و حلال و حرام خدا را ميشناسند."[6]در روايت ديگري منزلت آنان منزلت انبيا قلمداد شده، غير از اين كه ائمه (ع) (از پيش خود) حكم حلال و حرام صادر نمي كنند.[7]ولايت تكويني و تشريعي اجمالا براي ائمه (ع) ثابت است ;[8]البته اختيارات آنان در اين مورد در شعاع احكام الهي است و ولايت آنان برخاسته از ولايت خداوند است . اين نكته نيز بر اهل فن پوشيده نيست كه ثبوت ولايت تشريعي براي ائمه (ع) هيچ گاه با خاتميت دين اسلام در تعارض نمي باشد. زيرا اولا: ثبوت اين ولايت، مصرح در بطن دين اسلام و مستفاد از آيات قرآن كريم و سخنان پيامبراكرم6
[1]سوره بقره (2)، آيه 260 .
[2]سوره اعراف (7)، آيه 107) .
[3]سوره آل عمران (3)، آيه 49 .
[4]سوره نمل (27)، آيه 40 .
[5]سوره نساء (4)، آيه 83 .
[6]حويزي، نور الثقلين، ج 1، ص 523، حديث 429 .
[7]همان، ج 1، ص 500، حديث 334 .
[8]براي تفصيل، ر.ك : دراسات في ولاية الفقيه، ج 1، ص 74 - 76 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :242
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
- از جمله در حديث متواتر ثقلين -[1]است . و ثانيا: بنابر تصريح امامان معصوم (ع) حديث آنان، حديث پيامبر و متصل به كلام خداي متعال است ; چنان كه هشام بن سالم و حمادبن عثمان و چند تن ديگر از امام صادق (ع) روايت كرده اند كه ميفرمود: "حديث من حديث پدرم، و حديث پدرم حديث جدم، و حديث جدم حديث حسين، و حديث حسين حديث حسن، و حديث حسن حديث اميرالمؤمنين، و حديث اميرالمؤمنين حديث رسول خدا، و حديث رسول خدا گفتار خداوند عزوجل ميباشد."[2]از اين رو نقش اهل بيت انتقال گفته هاي پيامبر، تفسير قرآن، ايستادگي در برابر انحرافها، اسوه قرار گرفتن و تجسم بخشيدن به تعاليم و تشريح و تفصيل جزئيات سنت ميباشد. چنان كه پيامبراكرم6انتقال كلام و وحي الهي و تبيين آن براي مردم را برعهده داشت : (و ما ينطق عن الهوي ان هو الا وحي يوحي )[3]"و او از روي هوا[ي نفس ] سخن نمي گويد; و آنچه ميگويد جز وحي نيست ." (و انزلنا اليك الذكر لتبين للناس ما نزل اليهم )[4]"و ما قرآن را به سوي تو فرو فرستاديم تا آنچه را كه به سوي مردم نازل شده است براي آنها تبيين نمايي ." و با توجه به دارا بودن مقام عصمت، قول و فعل و تقرير آن بزرگواران حجت و مطابق با واقع ميباشد.
امامت امام علي (ع) در روايات
پيامبر6درباره امامت امام علي بن ابي طالب (ع) هم نص صريح دارد و هم اقدام عملي كرده است . برخورد عملي پيامبرخدا6با علي (ع) و مسؤوليت هايي كه به او داد به گونه اي بوده كه او را شخصيتي ممتاز ميدانسته است . مانند عقد مؤاخاة (برادري) بين خود و علي (ع)، به ازدواج درآوردن فاطمه زهرا(س) براي او،
[1]"اني تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي ما ان تمسكتم بهما لن تظلوا أبدا"; "من دو چيز ارزشمند را ميان شما برجاي ميگذارم : كتاب خدا و عترتم را; تا زماني كه به اين دو چنگ زنيد هرگز گمراه نخواهيد شد."
[2]كليني، كافي، ج 1، ص 53، حديث 14) .
[3]سوره نجم (53)، آيات 3 و 4 .
[4]سوره نحل (16)، آيه 44 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :243
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
قرار ندادن او زيردست هيچ كس، و بستن درهاي خانه هاي همگان به مسجد خود جز خانه علي (ع).[1]پيامبر6در مقام معرفي علي (ع) درباره آن حضرت تعابير بلندي دارد: پيشواي نيكان، آقاي مسلمانان، امام متقين، پيشواي سفيدرويان، امير دين، برادر رسول الله، پرچم هدايت، نور پيروان محمد6، اولين مسلمان، جهاد كننده براي تأويل قرآن، صديق اكبر، باب علم پيامبر6، نفس پيامبر[2]و... فضايلي است كه از زبان پيامبر6در حق علي (ع) گفته شده است . اين تعبيرها اگر صراحت درباره امامت علي (ع) نداشته باشند، حداقل كاشف از شايستگي هاي بسياري براي آن حضرت هستند.[3]اميرمؤمنان (ع) نيز در احتجاج با اعضاي شوراي شش نفره تعيين شده از سوي عمر براي تعيين خليفه، موقعيت خود را برمي شمارد و از حاضران نيز اعتراف ميگيرد.[4]از جمله برادري خود با رسول خدا6، داشتن برادري چون جعفر طيار (رضوان الله عليه)، عمويي مثل حمزه (رضوان الله عليه)، پرچمدار رسول خدا6، هلاك كننده مشركان، جانشين رسول خدا6در مدينه هنگام غزوه تبوك، جان دادن پيامبر6در دامان او و غسل و كفن كردن آن حضرت با همكاري ملائكه، قصه خيبر و فرار ديگران، پايداري در جنگ هاي احد، خندق و مقابله با عمرو بن عبدود، و كسي كه آيات (و السابقون السابقون )[7]مباهله،[6]ولايت[5]و
[1]طبرسي، اعلام الوري باعلام الهدي، باب 2 از ركن 2، ج 1، ص 315 - 321 ; و باب 4، ص 362 - 364 .
[2]سيد شرف الدين، المراجعات، ص 240 - 254 ; مظفر، دلايل الصدق، ج 2، ص 349 - 494 .
[3]سيد شرف الدين، المراجعات، ص 256 .
[4]طبري، ابن رستم، المسترشد، ص 332 - 364 ; طبرسي، اعلام الوري باعلام الهدي ، ج 1، ص 360 - 373 ; عسقلاني، الصواعق المحرقة، ص 120) .
[5]سوره واقعه (56)، آيه 10) .
[6](فمن حاجك فيه من بعد ما جأك من العلم فقل تعالوا ندع أبناءنا و أبناءكم و نساءنا و نساءكم و أنفسنا و أنفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنت الله علي الكذبين )، سوره آل عمران (3)، آيه 61 .
[7](انما وليكم الله و رسوله والذين ءامنوا الذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزكاة و هم راكعون )، سوره مائده (5)، آيه 55 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :244
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست