بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 273

در قرآن كريم به صراحت از اين كه آخرت عالمي بهتر از دنياست ياد گرديده، و اين حقيقت از تورات و صحف ابراهيم (ع) هم نقل شده است .[1]حيات آخرت ابدي است و حاكميت و ولايت در آن از آن خداوند است و تنها اوست كه فرمانروايي مي‌كند. براي احدي - بدون اجازه خداوند - امكان رياست و امر و نهي نيست . وجود عالم آخرت علاوه بر اين كه خواست زندگي جاويد از سوي انسانها را برآورده مي‌كند، در دنيا نيز اين تأثير تعيين كننده را دارد كه انسان را از درون كنترل مي‌كند و او را از فساد و تبهكاري باز مي‌دارد و اميد زندگي و حيات را در انسان زنده نگه مي‌دارد. نبود آن انسان را بي انگيزه مي‌كند و او را به سمت پوچي سوق مي‌دهد. نيكوكاران با اميد به آن تشويق خواهند شد، و ستم ديدگان به اين كه روزي حقوقشان احقاق شود اميدوار خواهند بود. و ظالمان و مجرمان از ترس آن هراسناك و نگران . نبود آن و حتي احساس اين كه چنين عالمي وجود ندارد، دست قدرتمندان و زورگويان را براي چپاول و زورگويي و اجحاف باز خواهد گذاشت و آنان را به طمع خواهد انداخت تا بيشتر ستم كنند. از طرف ديگر ضعيفان و مظلومان و ستم ديدگان را نا اميد و بي انگيزه خواهد كرد. جهاني پر از ستم، زورگويي، حق كشي و خالي از معنويت، حاصل چنين احساسي است .

اجل انسان

انسانها همچون ساير موجودات مادي عالم، در دنيا مدت تعيين شده اي دارند كه از آن به "اجل" تعبير مي‌شود. وقتي اجل هر موجودي فرا برسد، هيچ امان و مهلتي به وي نمي دهد و او را در كام مرگ مي‌كشد. انسانها دو نوع اجل دارند: اجل مسمي و اجل معلق . (هو الذي خلقكم من طين ثم قضي أجلا و أجل مسمي عنده ثم أنتم تمترون )[2]"او كسي است كه شما را از گل
[1]سوره اعلي (87)، آيات 17) - 19) .
[2]سوره انعام (6)، آيه 2 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :273

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 274

آفريد، آنگاه مدتي از اجل [عمر] مقرر داشت و اجل حتمي نزد اوست، با اين همه شما در قدرت او ترديد مي‌كنيد." "اجل مسمي" اجل طبيعي است و متناسب با روح و جسم هر كسي تعيين مي‌شود. بدن انسان را مي‌توان به بذر گياه و يا هسته درختي تشبيه كرد كه وقتي شرايط و محيط مناسب فراهم باشد جوانه مي‌زند، ساقه مي‌دهد، به برگ و بار مي‌نشيند و سرانجام مدتش تمام مي‌شود و خشك و خزان مي‌گردد. "اجل معلق"، اجلي است كه ادامه حيات انسان و يا هر موجود زنده اي مشروط به آن است . اگر موجود زنده دچار خطر سقوط، مرض كشنده و يا اموري از اين قبيل بشود، ادامه حياتش غير ممكن خواهد شد و قبل از اجل طبيعي خواهد مرد. مانند گياه و درخت كه اگر چيده نشود، آفت نبيند و شرايط براي او مساعد باشد، حيات نباتي اش ادامه خواهد داشت ; و اگر نه به پايان نخواهد رسيد. و بالاخره، هر كدام از دو اجل فرا رسيد، مرگ به سراغ انسان مي‌آيد و او را در كام خود مي‌كشد. (أينما تكونوا يدرككم الموت و لو كنتم في بروج مشيدة ...)[1]"هركجا كه باشيد مرگ شما را در مي‌يابد، هر چند در برجهاي استوار باشيد." و (كل نفس ذائقة الموت ...)[2]"هر كس طعم مرگ را خواهد چشيد." چون كسي اجلش فرا رسد، خدا مرگ او را به تأخير نمي افكند;[3]و بنابراين همواره بايد براي آن آماده بود. با آمدن مرگ سر فصل جديدي از زندگي انسان آغاز مي‌شود; و اعمال و خصلت ها و اعتقاداتش هر چه پر بارتر باشد، حيات زيباتر و لذت بخشي را ادامه خواهد داد; و هر چه بي بار و بي توشه باشد، به ننگ و نكبت و سختي بيشتري مي‌افتد و روزگار وانفسايي خواهد داشت .
[1]سوره نساء (4)، آيه 78 .
[2]سوره آل عمران (3)، آيه 185) .
[3]سوره منافقون (63)، آيه 10) .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :274

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 275

مرگ

مرگ ضد حيات مادي است و با آن موجود زنده از تحرك باز مي‌ماند و بي هيچ تواني تبديل به جسمي بي خاصيت مي‌شود. اين حالت به حسب ظاهر نوعي نابودي است، ولي همان گونه كه در روايت آمده پلي است براي گذر از يك سو به سويي ديگر. "فما الموت الا قنطرة"[1]"مرگ چيزي جز پل نيست ." تعبير پل براي مرگ، و نيز تعبير قرآن از آن به "توفي"[2]نشان مي‌دهد كه آنچه با مرگ اتفاق مي‌افتد جدا شدن روح از بدن است . "توفي" گرفتن چيزي به صورت كامل است ; و به كار بردن اين كلمه براي تشريح مرگ، دلالت مي‌كند بر اين كه مرگ نابودي نيست بلكه نوعي جابجايي است . از پيامبراكرم6روايت شده كه فرمودند: "شما براي ماندن آفريده شديد نه براي نابودي": "ما خلقتم للفناء، بل خلقتم للبقاء".[3]مرگ مانند خود حيات به دست خداوند است .[4]و براي آن مأموراني گمارده است كه گاهي مرگ را به آنها نسبت داده است .[5]مرگ دست آدمي را از دنيا كوتاه مي‌كند و بين او و عمل و اختيارش جدايي مي‌اندازد. پس از مرگ تنها بايد در انتظار عملكرد خويش بود و هيچ كاري براي كسي كه مرگ او را فراگرفته ممكن نيست .

سختي و راحتي جان دادن

بر حسب آيات قرآن و روايات، وقوع مرگ با اخراج روح از بدن و به تعبيري با قبض روح تحقق پيدا مي‌كند. چنين عملي در ميان انسانها تفاوت دارد. تفاوت قبض
[1]مجلسي، بحارالانوار، ج 6، ص 154، حديث 9 .
[2]سوره سجده (32)، آيه 11) ; سوره زمر (39)، آيه 42 .
[3]آمدي، غرر الحكم، ص 133، حديث 2291 ; مجلسي، بحارالانوار، ج 6، ص 249 .
[4]سوره زمر (39)، آيه 42 ; سوره يونس (10)، آيه 104) .
[5]سوره نحل (16)، آيه 32 ; سوره سجده (32)، آيه 11) .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :275

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 276

روح انسانها به حسب خصلت هايي است كه تحصيل مي‌كنند. اگرچه هنگام مرگ، انسان تسليم محض مي‌شود و هيچ گريزي از آن ندارد و قبل از آن حتي نمي داند كه مرگ چه زماني و كجا گريبان او را خواهد گرفت،[1]اما برحسب روحيات و اعتقادات و اعمالي كه در دنيا داشته، روحش به سختي و شدت و يا با مدارا و ملاطفت گرفته خواهد شد. مؤمنان پرهيزكار هنگام مرگ با بشارت و مژده فرشتگان و سلام و دوستي آنان رخت برخواهند بست .[2]از امام صادق (ع) روايت شده است كه فرمود: وقتي مؤمن مي‌فهمد كه هنگام قبض روحش فرا رسيده است ناله مي‌كند; ولي فرشته مرگ او را دلداري مي‌دهد.[3]در روايت ديگري آمده است كه ارواح مؤمنان به استقبال مؤمن مي‌آيند و به او مژده مي‌دهند.[4]در روايتي امام صادق (ع) فرموده است : "مرگ براي مؤمن لذت بخش ترين بو است و همه دردها و رنج هاي او را از بين مي‌برد; در حالي كه براي كافر همانند افعي و عقرب و بلكه بدتر است ."[5]آري ! در عين اين كه مرگ براي مؤمن خوش است، ممكن است مؤمن گناهكار براي پاك شدن از گناه هنگام مردن به سختي بيفتد و رنج بكشد. آن رنج و درد، آخرين درد و رنج او خواهد بود.[6]در مقابل، كافران با غضب و تندي ملك الموت قبض روح مي‌شوند و به آنها وعده عذاب داده مي‌شود. آنان از همان وقت مردن با عذاب و اذيت مي‌ميرند.[7]آنان كه از فرصت حيات دنيوي استفاده نكرده و به جاي كسب معنويت و ثواب، به گناه و تن پروري و عيش و نوش پرداختند، افسرده و ناراحت و گرفتار فشار قبر مي‌شوند تا روزي كه وقت حسابرسي برسد.
[1]سوره لقمان (31)، آيه 34 .
[2]سوره نحل (16)، آيه 32 .
[3]كليني، كافي، ج 3، ص 127، حديث 2 .
[4]كليني، كافي، ج 3، ص 130، حديث 2 .
[5]صدوق، عيون اخبارالرضا، ج 1، ص 274، حديث 9 .
[6]صدوق، معاني الاخبار، باب معني الموت، ص 289، حديث 6 .
[7]سوره انفال (8)، آيه 50 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :276

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 277

ترس از مرگ

مسأله مرگ براي انسانها همواره در طول حياتشان مسأله اي ترسناك و بغرنج است . آنان هيچ گاه خود را از تعقيب مرگ در امان نمي بينند. كمتر كساني پيدا مي‌شوند كه به استقبال آن بروند، و نوع انسانها از آن گريزانند. برخي به دليل بي اطلاعي از حقيقت آن، نگران زوال هميشگي خويش اند و برخي ديگر از حقيقت آن آگاهند ولي خانه آخرتشان را آن چنان خراب كرده اند كه رغبتي براي انتقال به آنجا ندارند. بنابراين وقتي به ناچار بايد به منزلي منتقل شوند كه برايشان خوشايند نيست، طبعا از آن در خوف و هراس هستند. در روايتي از حضرت امام حسن مجتبي (ع) آن حضرت درباره علت ترس از مرگ فرموده است : "براي اين كه دنيا را آباد و آخرت را خراب كرده ايد."[1]خداوند نيز اين حقيقت را درباره يهود فرموده است : (و لا يتمنونه أبدا بما قدمت أيديهم والله عليم بالظالمين )[2]"آنان ابدا آرزوي مرگ نمي كنند به خاطر اعمالي كه پيش از اين مرتكب شده اند; و خدا به [احوال ] ستمگران دانا است ." در مقابل، كساني وجود دارند كه به آخرت ايمان دارند و خانه آخرتشان را آباد كرده اند. اينان نه تنها از مرگ ناراضي و نگران نيستند كه طالب آنند. از اميرمؤمنان (ع) نقل شده كه درباره مرگ فرموده است : "مرگ در نزد ما از عسل شيرين تر است ."[3]چه خوب است كه از اين رهنمودها عبرت بگيريم و خود را براي آن روز آماده كنيم ; روزي كه در قبر تنها گذاشته مي‌شويم و سپس تنها محشور مي‌شويم و در پيشگاه خدا با اعمال خود تنها حاضر خواهيم شد. تنها عمل و عقيده و صفات خوب ماست كه ذخيره آنجاست و از مال و جاه و اولاد و شهرت هيچ كاري ساخته نيست (يوم لا ينفع مال و لا بنون )[4]"روزي كه مال و فرزندان [براي كسي ] سودي ندارند."
[1]مجلسي، بحارالانوار، ج 6، ص 129، حديث 18) .
[2]سوره جمعه (62)، آيه 7 .
[3]مجلسي، بحارالانوار، ج 6، ص 129) .
[4]سوره شعراء (26)، آيه 88 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :277

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 278

برزخ

در ميان دو عالم دنيا و آخرت، عالم ديگري وجود دارد كه از آن به "برزخ" تعبير مي‌شود. برزخ در لغت به معناي مانع و حائل و حد ميان دو چيز است .[1]علت نام گذاري آن به برزخ به خاطر واقع شدن آن ميان دنيا و قيامت مي‌باشد. انسان وقتي از دنيا مي‌رود، روح او به عالم برزخ منتقل مي‌شود. در قرآن كريم آمده است : (حتي اذا جاء أحدهم الموت قال رب ارجعون ‌ لعلي أعمل صالحا فيما تركت كلا انها كلمة هو قائلها و من ورائهم برزخ الي يوم يبعثون )[2]"وقتي مرگ يكي از آنها فرا مي‌رسد درخواست مي‌كند: خداوندا! مرا برگردان تا شايد به تدارك گذشته عمل صالحي انجام دهم . [جواب داده مي‌شود:] هرگز! اين كلمه اي است كه او بر زبان جاري مي‌كند و از پشت سر آنها برزخي است تا روزي كه برانگيخته مي‌شوند." در روايات آمده است كه روح پس از جدا شدن از بدن، در عالم برزخ در بدنهاي مثالي شبيه بدنهاي دنيايي قرار مي‌گيرد.[3]برزخ كه از آن به عالم قبر هم تعبير شده، عالمي است كه مؤمنان از نوعي حيات برخوردارند و از احوال دنيا بي خبر نيستند و چه بسا از خوشي هاي خانواده خود آگاه شوند و از ناراحتي هايشان غمگين گردند.[4]از آيات و روايات و سفارشهاي مؤكد به زيارت اهل قبور استفاده مي‌شود كه انسان، پس از مرگ نوعي حيات دارد. عبدالله بن سليمان مي‌گويد: از امام باقر(ع) در باره زيارت اهل قبور پرسيدم، فرمود: "وقتي كه روز جمعه مي‌شود قبور را زيارت كن . هر كس از شما اگر در قبر در سختي باشد، از صبح جمعه تا غروب آن در گشايش قرار مي‌گيرد. آنان مي‌دانند كه چه كسي هر روز به ديدارشان مي‌رود. عرض
[1]راغب اصفهاني، مفردات الفاظ القرآن، ص 118) .
[2]سوره مؤمنون (23)، آيات 99 و 100) .
[3]كليني، كافي، ج 3، ص 244 و 245، حديث 1) و 6 و 7 .
[4]كليني، كافي، باب أن الميت يزور أهله، ج 3، ص 230 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :278

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 279

كردم : مي‌دانند چه كسي به زيارت آنها مي‌رود و خوشحال مي‌شوند؟ فرمود: آري ! و وقتي برمي گردند آنها را وحشت فرامي گيرد."[1]ابوبصير مي‌گويد: از امام صادق (ع) درباره روح مؤمنان سؤال كردم، آن حضرت فرمود: "ارواح مؤمنان در حجره هاي بهشت هستند و از غذاها و نوشيدني هاي آنجا استفاده مي‌كنند و مي‌گويند: خداوندا! قيامت را برپا كن و وعده اي راكه به ما داده اي تحقق ببخش و بعدي هاي ما را به پيشينيان ما ملحق كن ."[2]ابوبصير مي‌گويد: از آن بزرگوار درباره ارواح مشركان پرسيدم، فرمود: "در آتش عذاب مي‌شوند و از خداوند درخواست مي‌كنند كه خدايا قيامت را برپا مكن و وعده ات را درباره ما عملي مساز و ما را به پيشينيان ما ملحق مكن ."[3]

سؤال قبر

در عالم برزخ و يا قبر انسانها مورد سؤال و بازخواست قرار مي‌گيرند و از اعتقادات و اعمالشان سؤال مي‌شود. شايد براي خوانندگان اين سؤال مطرح شود كه وقتي انسان مي‌ميرد و طبعا قواي ادراكي او از كار مي‌افتد و ديگر دركي ندارد، چگونه ممكن است غمگين و يا خوشحال شود و يا مورد سؤال و بازخواست قرار بگيرد؟ جواب اين است كه ادراك انسان به روح اوست، همان گونه كه در دنيا نيز چنين است ; آنچه در عالم برزخ مورد بازخواست قرار مي‌گيرد روح انسان است . روح هميشه باقي مي‌ماند و به تناسب هر عالمي كه در آن حضور پيدا مي‌كند فعاليت مي‌كند. مثلا وقتي انسان به خواب مي‌رود و بدن مادي حيات فعالي ندارد، در عين حال گاهي با بدن مثالي از خود توانايي هايي بروز مي‌دهد كه در عالم بيداري توان چنان كارهايي را ندارد. پس از مرگ نيز چنين است . وقتي كه روح از بدن مفارقت پيدا مي‌كند، قوه ادراكي اش به
[1]مجلسي، بحارالانوار، ج 6، ص 256، حديث 88 .
[2]كليني، كافي، ج 3، ص 244، حديث 4 .
[3]كليني، كافي، ج 3، ص 245، حديث 1) .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :279

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 280

تناسب عالمي كه در آن استقرار مي‌يابد، توان درك مسائلي را دارد. و چه بسا به دليل انفصال از عالم ماده قويتر بشود. از پيامبر گرامي6نقل شده كه : "الناس نيام ، فاذا ماتوا انتبهوا"[1]"مردم در خوابند و چون بميرند هشيار مي‌شوند." بنابراين اشكالي ندارد كه روح پس از جدا شدن از بدن مورد بازخواست قرار بگيرد و يا تحت فشار باشد. فشار قبر و امثال آن نيز به روح انسان مربوط است كه حقيقت آدمي به اوست ; و اگر نه، ممكن است كساني باشند كه جنازه شان در قبر گذاشته نشود; مثلا در آب بيفتند و طعمه ماهيان بشوند و يا در خشكي درندگان بدن او را بخورند و يا در آتش سوزانده شود و از آنها چيزي نماند. آسودگي و سختي در قبر براي مرده، بستگي به ظرفيت روح و ملكات و اخلاقيات او دارد. وقتي انسان از دنيا مي‌رود و لذات مادي قطع مي‌شود و روح از آنها فارغ مي‌گردد، موانع ادراك دقيق برطرف مي‌شود و انسان واقعيات را آن چنان كه هست درمي يابد و احساس واقعي پيدا مي‌كند. برحسب اعمال بدش زجر مي‌كشد، و يا به خاطر لذات معنوي كه به دست آورده لذت مي‌برد. چنين چيزي در عالم برزخ شدني است . احساس رنج و عذاب روحي، پيامد عملكرد انسان است . نه تنها در برزخ، كه گاه در همين دنيا نيز انسان بدكار، رنج روحي پيدا مي‌كند و زجر مي‌كشد; و انسان نيكو سيرت، نشاط و شادابي روحي پيدا مي‌كند.

در آستانه قيامت

عالمي كه ما در آن زندگي مي‌كنيم اجل و مدتي تعيين شده دارد; آنگاه كه اجل جهان فرا رسيد، در هم مي‌ريزد; و چنين حادثه اي بسيار شگفت و شكننده خواهد بود. خورشيد و ستارگان در هم پيچيده و تيره مي‌شوند،[2]و ماه و خورشيد با خارج شدن از مدار به هم مي‌پيوندند.[3]زلزله عظيمي كره زمين را چنان مي‌لرزاند
[1]مجلسي، بحارالانوار، ج 4، ص 43، باب 5، حديث 18.
[2]سوره تكوير (81)، آيات 1) - 2 .
[3]سوره قيامت (75)، آيات 9 - 10) .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :280

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست