علم اخلاق
علم اخلاق دانش و شناخت صفات مهلكه و منجيه انسان است . همچنين چگونگي موصوف شدن و متخلق گرديدن انسان است به صفات نجات بخش، و رها شدن از صفات هلاك كننده است .[1]علم اخلاق ميآموزد كه نفس انساني چگونه خلقي تحصيل كند كه همه احوال و افعال كه با اراده از او صادر ميشود، زيبا و پسنديده بشود.[2]نفس انسان داراي غرائز و تمايلات و خواسته هاي گوناگون است، و علم اخلاق براي اصلاح و تعديل تمايلات و خواسته هاي دروني انسان است . منشاء اعمال و رفتار انسانها ملكات و روحيات دروني پاك يا ناپاك انسان است و شناخت اين ملكات مربوط به علم اخلاق است . علم اخلاق به انسان ياد ميدهد كه چگونه اخلاق ناپسند را از خود دور كند و ملكات خوب را به دست آورد. علم اخلاق علم اصلاح انسان و به كمال رساندن استعدادهايي است كه در انسان وجود دارد. از امام موسي كاظم (ع) نقل شده است : "الزم العلم لك، ما دلك علي صلاح قلبك و اظهر لك فساده"[3]"لازمترين دانش ها دانشي است كه تو را به پاكسازي دل رهنمون كند و تباهي و فساد آن را بر تو آشكار سازد." اخلاق علم به خوبي ها و بدي ها و داشتن صفات نيك است، و افزون بر اين داشتن رفتار مناسب و برخاسته از سرشت نيكو است .
[1]نراقي، ملامهدي، جامع السعادات، ج 1، ص 9 و 10) .
[2]طوسي، خواجه نصيرالدين، اخلاق ناصري، ص 48 .
[3]مجلسي، بحارالانوار، ج 1، ص 220، حديث 54 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :309
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
فلسفه اخلاق
علم اخلاق به خوب و بد و بايدها و نبايدهاي اخلاقي ميپردازد. اما فلسفه اخلاق به سؤالات ديگري پاسخ ميدهد; از قبيل اين كه ملاك خوب و بد و خير و شر چيست ؟ چرا آنها خوب يا بد هستند؟ منشاء اعتبار بايدها و نبايدها چيست ؟ آيا امور اخلاقي نسبي هستند يا مطلق ؟ زيبايي چطور؟ چرا سفيدپوستان چيزي را مصداق زيبايي ميدانند و سياه پوستان مصاديق ديگري را كه ديگران زيبايي نمي دانند زيبا ميشناسند؟ و... . ما در اين كتاب به علم اخلاق ميپردازيم نه به فسلفه اخلاق كه به نوبه خود بحثي جذاب و سودمند اما از موضوع و هدف اين رساله خارج است . بشر بر اساس فطرت زيبايي طلبي در زمينه هاي مختلف ديدني ها و شنيدني ها به خلق زيبايي ها پرداخته است . پيدايش و پيشرفت رشته هاي هنري مثل نقاشي، موسيقي، مجسمه سازي، معماري و... از همين فطرت ريشه گرفته و براي ارضاي همين گرايش بوده است . انسان براساس طبيعت اولي خود، از اموري احساس لذت و از اموري احساس نفرت ميكند، و بر همين مبنا امور را به زيبا و نيك، و زشت و ناپسند تقسيم مينمايد. اين نكته هم درباره محسوسات و هم در امور غير محسوس صادق است . وقتي شخصي را ميبينيم كه به صورت داوطلبانه براي نجات جان انسانهاي ديگر تلاش ميكند و از بيچارگان و افتادگان دستگيري ميكند، او را به جهت داشتن اين روحيه انسان دوستي تحسين ميكنيم و كار او را زيبا ميدانيم . از طرف ديگر اگر ببينيم شخصي بدون هيچ دليلي به صورت انسان ناتواني سيلي ميزند، روحيه و كار او را تقبيح ميكنيم . و همين طور اگر كسي بر اساس شواهد و دلايل و به دور از حب و بغض شخصي به قضاوت در ميان مردم بپردازد، او را عادل ; و اگر برخلاف آن عمل كند، وي را ظالم ميشماريم . اساس رفتارهاي اخلاقي، خوبي ها و زشتي هايي است كه عقل و فطرت انسان آنها را تشخيص ميدهد. امري ارزش اخلاقي محسوب ميشود كه به طور طبيعي تحسين ديگران را
در پي داشته باشد، و امري خلاف ارزش اخلاقي است كه به طور طبيعي تقبيح ديگران را به دنبال داشته باشد. خاستگاه رفتارهاي انسان يكسان نيست . برخي از آنها صرفا برخاسته از تحريك حسي و بدون اراده و آگاهي است ; مانند فرياد كشيدن هنگام مواجهه ناگهاني با خطر و بسته شدن خود به خود چشم در برخورد با شئ خارجي . دسته ديگري از رفتارهاي انسان ناشي از غريزه است، و كشش و ميل باطني به وجود آورنده آنهاست . مانند آب و غذا خوردن به وقت تشنگي و گرسنگي، و دفاع از خود هنگام احساس خطر. نوع ديگري از رفتارهاي انسان برخاسته از فطرت است ; مانند زيبايي خواهي و حقيقت طلبي . اين گرايش ها و رفتارهاي برخاسته از آنها مختص به انسان است . آنچه از تمدن و فرهنگ در جوامع بشري مشاهده ميشود، برآمده از همين خصلت هاست . بخشي از رفتارهاي انسان كه به نام اخلاقيات شناخته شده اند به فطريات منتهي ميشوند; رفتارهايي را كه نفس در جهت كمال خود بداند و آنها را زيبا و مورد پسند تشخيص بدهد، انجام آنها را لازم ميبيند (بايدها); و رفتارهايي كه برخلاف كمال نفس و مورد نفرت او باشد، ترك آنها را لازم ميشمارد (نبايدها). به عبارت ديگر انسان با عقل عملي خود اموري را خوب و زيبا و اموري را بد و قبيح ميشمارد. آن دسته از اعمال را كه با كمال نفس هم سو باشد، خوب دانسته و به انجام آنها فرمان ميدهد، و دسته ديگري را كه برخلاف كمال نفس باشد، بد و به ترك آنها الزام ميكند. حكم به خوب و بد بودن وحكم به لزوم و عدم لزوم، اگر چه اعتباري است ولي ريشه در واقعيت دارد. يعني خاستگاه آنها فطرت و ملكات دروني انسان است .
نظام اخلاقي اسلام و مزاياي آن
بخش قابل توجهي از تعاليم دين اسلام را توصيه هاي اخلاقي تشكيل ميدهد. اين دسته از تعاليم، نظام اخلاقي را ساخته اند; با مزاياي زير:
1 - تحول در اخلاق
ايجاد دگرگوني از اخلاق جاهلي و تأسيس نظام اخلاقي متعالي، خردمندانه و منطبق با فطرت انساني، از اهداف تعاليم اخلاقي دين مبين اسلام است . در جاهليت ارزشهاي اخلاقي به تدريج كمرنگ شده و جاي خود را به ارزشهايي داده بود كه جنبه قبيلگي داشت . اگرچه ارزشهاي اخلاقي قابل قبولي در دوران جاهليت نيز كم و بيش وجود داشته ; اما اولا محدود و ثانيا كاركرد آن نسبت به افراد هم قبيله بوده است . تعصب قبيلگي پايه رفتار هر فرد از افراد قبيله بوده، و ساخت اجتماعي يك زندگي قبيلگي و عشيره اي تمام عيار بوده است . درستي يا نادرستي بينش و كردار يك نفر بستگي به روش و منش بزرگ قبيله داشته است . اما با آمدن اسلام اين مفاهيم اخلاقي به طور گسترده و به صورت عام و مشترك ميان همه مؤمنان و بلكه همه انسانها مطرح گرديد. "انسان" به جاي عشيره و قبيله نشست . تحولي اساسي در مضامين واژه هاي اخلاقي صورت گرفت . برادري ديني به جاي آداب و رسوم كهنه جاهليت نشست .[2]اسلام به جاي نژادها "نژاد واحد انساني" را مطرح كرد.[1]بي گمان در دوران جاهليت، برخي از سجاياي اخلاقي وجود داشت كه قابل تحسين بودند. اسلام آنها را مورد تأييد قرار داد، مانند مهمان نوازي و فتوت ; و بنابراين چنين نبود كه اسلام با هر آنچه از سابق بود مبارزه نمايد، بلكه صفات نيك و سجاياي اخلاقي اي چون مروت، كرم، مردانگي، مهمان نوازي، شجاعت و امانتداري را تشويق كرد و بار معنايي گسترده تري نيز به آنها داد.
2 - واقع بيني
اسلام در تعاليم اخلاقي خود به نيازهاي اصيل و مطابق با فطرت انسان توجه كرده است و با توجه به واقعيات خصوصيات انسان، ارزشها را مطرح و به شكلي با
[1]ر.ك . سوره مجادله (58)، آيه 22 .
[2]سوره حجرات (49)، آيه 13) .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :312
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
آنها برخورد كرده است كه دشواريهاي زندگي - مانند فقر، گرسنگي، بيماري و تنگناهاي ديگر - در نظر گرفته شود; و به گونه اي توصيه كرده است كه در اين شرايط انعطاف داشته باشد و مكلف را دچار مشكل و سختي نكند. دستورهاي اخلاقي اسلام مبتني بر واقع نگري است . تنها توصيه هايي خشك و بي روح و بي فايده نيست و همراه با بيان فلسفه و فايده است . مخصوصا روي اين نكته انگشت ميگذارد كه ثمره پاي بندي به ارزشهاي اخلاقي به خود شخص برمي گردد و با اين روش عمل به ارزشهاي اخلاقي را تشويق ميكند. در نظام اخلاقي اسلام تنها به ذكر مفاهيم كلي اخلاق و قضاياي بديهي اخلاق اكتفا نشده، بلكه مصاديق هر مفهوم كلي نيز مشخص شده است . آنچه به عنوان ارزشهاي اخلاقي معرفي شده، اموري ارزشمند و تابع مصلحت هستند; و آنچه ضد ارزش قلمداد شده اند، ضد ارزش و داراي مفسده ميباشند. مثل عدالت و دعوت به احسان و نيكوكاري : (ان الله يأمر بالعدل و الاحسان );[1]و نهي از فحشا و زشتي ها (و ينهي عن الفحشاء و المنكر و البغي).[2]اسلام به عواطف انسانها و كنترل احساسات و استفاده از آنها براي جا انداختن ارزشهاي اخلاقي توجه كرده است . به غرايز جهت داده و آنها را تكامل بخشيده است . براي پيشرفت معنوي و دستيابي به سازگاري اجتماعي به عواطف انساني توجه خاصي مبذول داشته است . در برنامه هاي تربيتي اسلام، به برخورد عاطفي در كانون خانواده و ارتباط با هم كيشان تأكيد شده است .
3 - توجه به ابعاد وجودي انسان
از مزاياي يك نظام اخلاقي مفيد و كارساز اين است كه با آگاهي از استعدادها و ساختار و توانايي هاي انسان تنظيم شده باشد. اين امتياز در نظام اخلاقي اسلام كه مبتني بر وحي است وجود دارد.
[1]سوره نحل (16)، آيه 90 .
[2]سوره نحل (16)، آيه 90 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :313
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
انسان موجودي است داراي هوش، عقل، احساسات و نيازهاي مادي و معنوي . در انسان فطرت و غرايزي وجود دارد و بسياري از خواستهاي فطري و طبيعي در رفتار انسان تأثير دارند و به او هويت و شكل ميدهند. بي توجهي به هر يك از عناصر ياد شده ممكن است در امور اخلاقي و تربيتي، انسان را موجودي نامتعادل بار بياورد. همه عناصر وجودي انسان در دستورالعمل هاي اخلاقي ملاحظه شده اند. زيرا بدون لحاظ آنها توصيه هاي اخلاقي كارآيي لازم را نخواهند داشت .
نفس انسان و كاركردهاي آن
توجه اصلي نظام اخلاقي اسلام به رشد و تربيت روحي و عقلي انسان است، و امور اخلاقي بر اختيار و آگاهي و عقل مبتني است . انسان داراي نفس است و نفس داراي حيات ميباشد. نفس در وجود انسان كاركردهاي متفاوت و گوناگوني دارد. در انسان نفسي وجود دارد كه به او جهت ميدهد. خواهش ها و تمايلات، واقعيت هايي در وجود انسان هستند. اينها برخاسته از نفس آدمي اند. اين واقعيت در دستورهاي اخلاقي مد نظر بوده است . دستورهاي فراواني وجود دارد كه براي هدايت نفس بوده و در صدد تنظيم نقش و كاركرد درست نفس است، بي آن كه در صدد از كار انداختن آن باشند. به عنوان نمونه برخي از عملكردهاي نفس و دستورهاي اخلاقي مربوط به آن را برمي شماريم .
نفس اماره
در قرآن كريم از نفس تعبيرهايي گوناگون شده است . در جايي ميفرمايد: (ان النفس لا مارة بالسوء الا ما رحم ربي )[1]"همانا نفس، پيوسته انسان را به كارهاي زشت، بسيار امر ميكند مگر اين كه پروردگارم رحم نمايد." اين نفس را "اماره"
[1]سوره يوسف (12)، آيه 53 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :314
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
مينامند، و هوا و هوس آدمي به اين نفس مربوط است . اين نفس در پي بر آوردن خواهش ها و تمايلات خود ميباشد. اگر كنترل اعضا و جوارح انسان به دست نفس اماره باشد، آنها اسير ميشوند و هر چه را اين نفس دستور دهد انجام ميدهند. دست، چشم، پا و ساير اعضاي بدن مرتكب گناه ميشوند. نفس اماره زبان را به كارهاي زشت - مثل غيبت، تهمت، فحش و بدگويي - وادار ميكند. اين حالت در انسان بدترين حالت نفس است و او را به بيراهه سوق ميدهد. انسان را به تدريج به حيوان درنده و شكم پرست و شهوتران تبديل ميكند. ممكن است يك نفس سركش، دنيايي را به فساد بكشد. انسان اگر جلوي تمايلات نفساني اش را نگيرد و نفس اماره را رها كند، درنده تر از هر درنده اي خواهد بود.
نفس لوامه
براي نفس عملكرد ديگري وجود دارد كه كاركرد مثبت دارد و از آن به "نفس لوامه" تعبير شده است . (لا أقسم بيوم القيامة و لا أقسم بالنفس اللوامة )[1]"قسم به روز قيامت ; و قسم به نفس لوامه ." لوامه مثل اماره صيغه مبالغه است ; يعني بسيار ملامت كننده . نفس اگر به نقش ملامت گري خود بپردازد و در شعاع ساير امور قرار نگيرد، انسان را به كمال ميرساند. نفس لوامه انسان را به جهت كارهاي زشت مرتكب شده سرزنش ميكند. از نفس لوامه به "وجدان" نيز تعبير ميكنند. اگر انسان برحسب طغيان نفس، كار زشتي انجام بدهد، متوجه كار بد خودش ميشود و خود را ملامت ميكند. در عين حال ممكن است كساني هم وجود داشته باشند كه بر اثر تكرار كارهاي ناروا و حرام، نفس لوامه آنان به تدريج نقش خود را از دست بدهد و ديگر ملامت گري نكند.
[1]سوره قيامت (75)، آيات 1) - 2 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :315
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
خداي مهربان براي انسانها توانايي هايي آفريده است كه آنها را از خارج شدن از محدوده انسانيت باز ميدارد. معمولا بر اثر نفس لوامه يك حالت توبه و انابه اي پيدا ميشود و قهرا وقتي كه انسان خود را براي كارهاي زشت ملامت كرد، اين حالت زمينه اي ميشود براي توجه انسان و جلوگيري از گناه . يك چنين آدمي زمينه در او پيدا ميشود كه در حال عادي گناه و طغيان نكند. پس نفس لوامه انسان را به سوي كمال سوق ميدهد و به همين جهت است كه خداوند تبارك و تعالي به آن قسم ياد كرده است .
نفس ملهمه
يكي ديگر از ويژگيهاي نفس با گرايش اخلاقي، الهام شدن و از درون يادآور شدن است . قرآن در اين باره ميفرمايد: (و نفس و ما سواها فألهمها فجورها و تقواها)[1]"قسم به نفس و آن كس كه آن را متناسب آفريد، پس زشتي ها و خوبي ها را به او الهام كرد." "نفس ملهمه" نفسي است كه اگر بيدار شود مورد توجه خدا قرار ميگيرد و درباره هركاري ميتواند قضاوت كند و اين كه چه كاري صحيح و چه كاري نادرست است . نفس ملهمه نفسي است كه يك نوع پيوندي به عالم غيب پيدا ميكند و ميتواند خوب و بد را تميز دهد.
نفس مطمئنه
نفس انساني بيدار ميشود و راه و روش خود را درمي يابد و به دنبال عمل و يقين ميرود. نفس وقتي به بالاترين مرحله خود و به اطمينان برسد و تزلزلي در او راه نيابد، "مطمئنه" ميشود. اين نفس متصل به حق است و به واسطه اين اتصال و
[1]سوره شمس (91)، آيات 7 - 8 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :316
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست