در پي داشته باشد، و امري خلاف ارزش اخلاقي است كه به طور طبيعي تقبيح ديگران را به دنبال داشته باشد. خاستگاه رفتارهاي انسان يكسان نيست . برخي از آنها صرفا برخاسته از تحريك حسي و بدون اراده و آگاهي است ; مانند فرياد كشيدن هنگام مواجهه ناگهاني با خطر و بسته شدن خود به خود چشم در برخورد با شئ خارجي . دسته ديگري از رفتارهاي انسان ناشي از غريزه است، و كشش و ميل باطني به وجود آورنده آنهاست . مانند آب و غذا خوردن به وقت تشنگي و گرسنگي، و دفاع از خود هنگام احساس خطر. نوع ديگري از رفتارهاي انسان برخاسته از فطرت است ; مانند زيبايي خواهي و حقيقت طلبي . اين گرايش ها و رفتارهاي برخاسته از آنها مختص به انسان است . آنچه از تمدن و فرهنگ در جوامع بشري مشاهده ميشود، برآمده از همين خصلت هاست . بخشي از رفتارهاي انسان كه به نام اخلاقيات شناخته شده اند به فطريات منتهي ميشوند; رفتارهايي را كه نفس در جهت كمال خود بداند و آنها را زيبا و مورد پسند تشخيص بدهد، انجام آنها را لازم ميبيند (بايدها); و رفتارهايي كه برخلاف كمال نفس و مورد نفرت او باشد، ترك آنها را لازم ميشمارد (نبايدها). به عبارت ديگر انسان با عقل عملي خود اموري را خوب و زيبا و اموري را بد و قبيح ميشمارد. آن دسته از اعمال را كه با كمال نفس هم سو باشد، خوب دانسته و به انجام آنها فرمان ميدهد، و دسته ديگري را كه برخلاف كمال نفس باشد، بد و به ترك آنها الزام ميكند. حكم به خوب و بد بودن وحكم به لزوم و عدم لزوم، اگر چه اعتباري است ولي ريشه در واقعيت دارد. يعني خاستگاه آنها فطرت و ملكات دروني انسان است .
نظام اخلاقي اسلام و مزاياي آن
بخش قابل توجهي از تعاليم دين اسلام را توصيه هاي اخلاقي تشكيل ميدهد. اين دسته از تعاليم، نظام اخلاقي را ساخته اند; با مزاياي زير:
1 - تحول در اخلاق
ايجاد دگرگوني از اخلاق جاهلي و تأسيس نظام اخلاقي متعالي، خردمندانه و منطبق با فطرت انساني، از اهداف تعاليم اخلاقي دين مبين اسلام است . در جاهليت ارزشهاي اخلاقي به تدريج كمرنگ شده و جاي خود را به ارزشهايي داده بود كه جنبه قبيلگي داشت . اگرچه ارزشهاي اخلاقي قابل قبولي در دوران جاهليت نيز كم و بيش وجود داشته ; اما اولا محدود و ثانيا كاركرد آن نسبت به افراد هم قبيله بوده است . تعصب قبيلگي پايه رفتار هر فرد از افراد قبيله بوده، و ساخت اجتماعي يك زندگي قبيلگي و عشيره اي تمام عيار بوده است . درستي يا نادرستي بينش و كردار يك نفر بستگي به روش و منش بزرگ قبيله داشته است . اما با آمدن اسلام اين مفاهيم اخلاقي به طور گسترده و به صورت عام و مشترك ميان همه مؤمنان و بلكه همه انسانها مطرح گرديد. "انسان" به جاي عشيره و قبيله نشست . تحولي اساسي در مضامين واژه هاي اخلاقي صورت گرفت . برادري ديني به جاي آداب و رسوم كهنه جاهليت نشست .[2]اسلام به جاي نژادها "نژاد واحد انساني" را مطرح كرد.[1]بي گمان در دوران جاهليت، برخي از سجاياي اخلاقي وجود داشت كه قابل تحسين بودند. اسلام آنها را مورد تأييد قرار داد، مانند مهمان نوازي و فتوت ; و بنابراين چنين نبود كه اسلام با هر آنچه از سابق بود مبارزه نمايد، بلكه صفات نيك و سجاياي اخلاقي اي چون مروت، كرم، مردانگي، مهمان نوازي، شجاعت و امانتداري را تشويق كرد و بار معنايي گسترده تري نيز به آنها داد.
2 - واقع بيني
اسلام در تعاليم اخلاقي خود به نيازهاي اصيل و مطابق با فطرت انسان توجه كرده است و با توجه به واقعيات خصوصيات انسان، ارزشها را مطرح و به شكلي با
[1]ر.ك . سوره مجادله (58)، آيه 22 .
[2]سوره حجرات (49)، آيه 13) .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :312
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
آنها برخورد كرده است كه دشواريهاي زندگي - مانند فقر، گرسنگي، بيماري و تنگناهاي ديگر - در نظر گرفته شود; و به گونه اي توصيه كرده است كه در اين شرايط انعطاف داشته باشد و مكلف را دچار مشكل و سختي نكند. دستورهاي اخلاقي اسلام مبتني بر واقع نگري است . تنها توصيه هايي خشك و بي روح و بي فايده نيست و همراه با بيان فلسفه و فايده است . مخصوصا روي اين نكته انگشت ميگذارد كه ثمره پاي بندي به ارزشهاي اخلاقي به خود شخص برمي گردد و با اين روش عمل به ارزشهاي اخلاقي را تشويق ميكند. در نظام اخلاقي اسلام تنها به ذكر مفاهيم كلي اخلاق و قضاياي بديهي اخلاق اكتفا نشده، بلكه مصاديق هر مفهوم كلي نيز مشخص شده است . آنچه به عنوان ارزشهاي اخلاقي معرفي شده، اموري ارزشمند و تابع مصلحت هستند; و آنچه ضد ارزش قلمداد شده اند، ضد ارزش و داراي مفسده ميباشند. مثل عدالت و دعوت به احسان و نيكوكاري : (ان الله يأمر بالعدل و الاحسان );[1]و نهي از فحشا و زشتي ها (و ينهي عن الفحشاء و المنكر و البغي).[2]اسلام به عواطف انسانها و كنترل احساسات و استفاده از آنها براي جا انداختن ارزشهاي اخلاقي توجه كرده است . به غرايز جهت داده و آنها را تكامل بخشيده است . براي پيشرفت معنوي و دستيابي به سازگاري اجتماعي به عواطف انساني توجه خاصي مبذول داشته است . در برنامه هاي تربيتي اسلام، به برخورد عاطفي در كانون خانواده و ارتباط با هم كيشان تأكيد شده است .
3 - توجه به ابعاد وجودي انسان
از مزاياي يك نظام اخلاقي مفيد و كارساز اين است كه با آگاهي از استعدادها و ساختار و توانايي هاي انسان تنظيم شده باشد. اين امتياز در نظام اخلاقي اسلام كه مبتني بر وحي است وجود دارد.
[1]سوره نحل (16)، آيه 90 .
[2]سوره نحل (16)، آيه 90 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :313
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
انسان موجودي است داراي هوش، عقل، احساسات و نيازهاي مادي و معنوي . در انسان فطرت و غرايزي وجود دارد و بسياري از خواستهاي فطري و طبيعي در رفتار انسان تأثير دارند و به او هويت و شكل ميدهند. بي توجهي به هر يك از عناصر ياد شده ممكن است در امور اخلاقي و تربيتي، انسان را موجودي نامتعادل بار بياورد. همه عناصر وجودي انسان در دستورالعمل هاي اخلاقي ملاحظه شده اند. زيرا بدون لحاظ آنها توصيه هاي اخلاقي كارآيي لازم را نخواهند داشت .
نفس انسان و كاركردهاي آن
توجه اصلي نظام اخلاقي اسلام به رشد و تربيت روحي و عقلي انسان است، و امور اخلاقي بر اختيار و آگاهي و عقل مبتني است . انسان داراي نفس است و نفس داراي حيات ميباشد. نفس در وجود انسان كاركردهاي متفاوت و گوناگوني دارد. در انسان نفسي وجود دارد كه به او جهت ميدهد. خواهش ها و تمايلات، واقعيت هايي در وجود انسان هستند. اينها برخاسته از نفس آدمي اند. اين واقعيت در دستورهاي اخلاقي مد نظر بوده است . دستورهاي فراواني وجود دارد كه براي هدايت نفس بوده و در صدد تنظيم نقش و كاركرد درست نفس است، بي آن كه در صدد از كار انداختن آن باشند. به عنوان نمونه برخي از عملكردهاي نفس و دستورهاي اخلاقي مربوط به آن را برمي شماريم .
نفس اماره
در قرآن كريم از نفس تعبيرهايي گوناگون شده است . در جايي ميفرمايد: (ان النفس لا مارة بالسوء الا ما رحم ربي )[1]"همانا نفس، پيوسته انسان را به كارهاي زشت، بسيار امر ميكند مگر اين كه پروردگارم رحم نمايد." اين نفس را "اماره"
[1]سوره يوسف (12)، آيه 53 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :314
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
مينامند، و هوا و هوس آدمي به اين نفس مربوط است . اين نفس در پي بر آوردن خواهش ها و تمايلات خود ميباشد. اگر كنترل اعضا و جوارح انسان به دست نفس اماره باشد، آنها اسير ميشوند و هر چه را اين نفس دستور دهد انجام ميدهند. دست، چشم، پا و ساير اعضاي بدن مرتكب گناه ميشوند. نفس اماره زبان را به كارهاي زشت - مثل غيبت، تهمت، فحش و بدگويي - وادار ميكند. اين حالت در انسان بدترين حالت نفس است و او را به بيراهه سوق ميدهد. انسان را به تدريج به حيوان درنده و شكم پرست و شهوتران تبديل ميكند. ممكن است يك نفس سركش، دنيايي را به فساد بكشد. انسان اگر جلوي تمايلات نفساني اش را نگيرد و نفس اماره را رها كند، درنده تر از هر درنده اي خواهد بود.
نفس لوامه
براي نفس عملكرد ديگري وجود دارد كه كاركرد مثبت دارد و از آن به "نفس لوامه" تعبير شده است . (لا أقسم بيوم القيامة و لا أقسم بالنفس اللوامة )[1]"قسم به روز قيامت ; و قسم به نفس لوامه ." لوامه مثل اماره صيغه مبالغه است ; يعني بسيار ملامت كننده . نفس اگر به نقش ملامت گري خود بپردازد و در شعاع ساير امور قرار نگيرد، انسان را به كمال ميرساند. نفس لوامه انسان را به جهت كارهاي زشت مرتكب شده سرزنش ميكند. از نفس لوامه به "وجدان" نيز تعبير ميكنند. اگر انسان برحسب طغيان نفس، كار زشتي انجام بدهد، متوجه كار بد خودش ميشود و خود را ملامت ميكند. در عين حال ممكن است كساني هم وجود داشته باشند كه بر اثر تكرار كارهاي ناروا و حرام، نفس لوامه آنان به تدريج نقش خود را از دست بدهد و ديگر ملامت گري نكند.
[1]سوره قيامت (75)، آيات 1) - 2 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :315
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
خداي مهربان براي انسانها توانايي هايي آفريده است كه آنها را از خارج شدن از محدوده انسانيت باز ميدارد. معمولا بر اثر نفس لوامه يك حالت توبه و انابه اي پيدا ميشود و قهرا وقتي كه انسان خود را براي كارهاي زشت ملامت كرد، اين حالت زمينه اي ميشود براي توجه انسان و جلوگيري از گناه . يك چنين آدمي زمينه در او پيدا ميشود كه در حال عادي گناه و طغيان نكند. پس نفس لوامه انسان را به سوي كمال سوق ميدهد و به همين جهت است كه خداوند تبارك و تعالي به آن قسم ياد كرده است .
نفس ملهمه
يكي ديگر از ويژگيهاي نفس با گرايش اخلاقي، الهام شدن و از درون يادآور شدن است . قرآن در اين باره ميفرمايد: (و نفس و ما سواها فألهمها فجورها و تقواها)[1]"قسم به نفس و آن كس كه آن را متناسب آفريد، پس زشتي ها و خوبي ها را به او الهام كرد." "نفس ملهمه" نفسي است كه اگر بيدار شود مورد توجه خدا قرار ميگيرد و درباره هركاري ميتواند قضاوت كند و اين كه چه كاري صحيح و چه كاري نادرست است . نفس ملهمه نفسي است كه يك نوع پيوندي به عالم غيب پيدا ميكند و ميتواند خوب و بد را تميز دهد.
نفس مطمئنه
نفس انساني بيدار ميشود و راه و روش خود را درمي يابد و به دنبال عمل و يقين ميرود. نفس وقتي به بالاترين مرحله خود و به اطمينان برسد و تزلزلي در او راه نيابد، "مطمئنه" ميشود. اين نفس متصل به حق است و به واسطه اين اتصال و
[1]سوره شمس (91)، آيات 7 - 8 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :316
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
ارتباط با خدا، داراي اطمينان و آرامش كامل شده است . (يا أيتها النفس المطمئنة ارجعي الي ربك راضية مرضية ...)[1]"اي نفسي كه به اطمينان و آرامش رسيده اي ! باز گرد به سوي پروردگارت در حالي كه از خدا خشنودي و خدا از تو خشنود است ... ." اين كه در برخي روايات آمده است آيه ياد شده در شأن حضرت سيدالشهداء(ع) نازل شده است[2]از باب معرفي يكي از بهترين مصداقهاست ; زيرا آن حضرت با رفتاري كه انجام داد و استقامتي كه در راه خدا كرد و در برابر ستمگريها ايستاد، به خوبي نشان داد كه داراي نفس مطمئن و شايسته خطاب خداي بزرگ ميباشد.
4 - اعتدال
يكي ديگر از ويژگيهاي آموزه هاي اخلاقي دعوت به اعتدال و ميانه روي در تأمين خواسته هاست . از او نمي خواهد غريزه ها را سركوب كند و به لذتهاي دنيايي بي توجه باشد، و از سوي ديگر نمي خواهد يكسره مشغول به آنها باشد; زيرا بزرگترين هدف دستورالعمل هاي اخلاقي اين است كه انسانها را از افراط و تفريط باز دارد و براي آنان اعتدال ايجاد نمايد. "افراط" تجاوز و گذشتن از حد، و "تفريط" تقصير و كوتاهي در انجام وظيفه است . در پي چيزي رفتن و بيش از حد معمول درباره آن خواستن "افراط"، و از حد اعتدال كمتر خواستن "تفريط" است . در صورتي كه انسان خشت بناي زندگي خود را بر افراط و يا تفريط بگذارد، به تدريج به تجاوزگري روي ميآورد و يا با عملكرد خود باعث تجاوزگري ديگران ميشود. چنين حالتي هم رفتار عمومي جامعه را دچار خطر ميكند و هم به شخصيت انسان آسيب ميزند. در اين صورت، انسان به تدريج مسخ ميشود. انسان مجموعه اي از غرايز، اميال، روحيات مختلف و شهوات است . از طرفي
[1]سوره فجر (89)، آيات 27 - 28 .
[2]مجلسي، بحارالانوار، ج 24، ص 350، باب 67، حديث 62 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :317
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
قوه عاقله دارد و از سوي ديگر قوه غضب و قوه توهم و خيال . تمايلات نفس در انسان زياد است و حد و حصر ندارد. هر چه به خواهش هايش بيشتر نايل شود، باز هم سير نمي شود. اگر تمام دنيا را به او بدهند باز هم درخواست ميكند. اسلام براي جلوگيري از چنين خطري انسان را به رعايت ميانه روي سفارش كرده و براي آن ملاكهايي نيز قرار داده است . از مزاياي اسلام اين است كه دستورات و مقررات آن معتدل است، تا جايي كه امت اسلام "امت وسط" نام گرفته است . (و كذلك جعلناكم أمة وسطا لتكونوا شهداء علي الناس )[1]"ما شما [مسلمانان ] را امت ميانه قرار داديم تا بر مردم گواه باشيد." از نظر اسلام بندگان خاص خدا كساني اند كه ميانه رو و معتدل باشند. (و الذين اذا أنفقوا لم يسرفوا و لم يقتروا و كان بين ذلك قواما)[2]"و [بندگان خدا] كساني اند كه هنگام انفاق، نه اسراف كرده و نه بخل ميورزند; بلكه ميان اين دو ميانه رو و معتدلند." خداوند متعال در همين رابطه به پيامبرش ميفرمايد: در انفاق دست خود را بسته نگه ندار و كاملا باز و گشاده نيز ندار، كه هر كدام باشد به نكوهش و حسرت خواهي نشست .[3]خداوند در دستور صريحي به پيامبر6او را از پيروي كساني كه دچار افراط و تفريط هستند نهي كرده است . (و لا تطع من أغفلنا قلبه عن ذكرنا و اتبع هواه و كان أمره فرطا)[4]"هرگز از كساني كه دلهايشان را از ياد خود غافل كرده ايم و تابع هواي نفس خود شده اند و به افراطكاري پرداخته اند پيروي نكن ." اميرمؤمنان (ع) درباره افراط و تفريط فرموده است : "به رگ هاي انسان پاره گوشتي آويخته است كه شگفت آورترين چيزهايي است كه در او وجود دارد و آن دل است ; زيرا كه دل را ماده ها بود از حكمت و ضد آن . پس اگر در دل اميدي پديد آيد طمع او را خوار كند، واگر طمع به او هجوم آورد حرص او را نابود سازد، و اگر
[1]سوره بقره (2)، آيه 143) .
[2]سوره فرقان (25)، آيه 67 .
[3]سوره اسراء (17)، آيه 29 .
[4]سوره كهف (18)، آيه 28 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :318
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست