بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 385

اميرالمؤمنين (ع) در خطبه قاصعه فرموده است : "خداوند عمل طولاني شيطان و كوششهاي سخت او را در اثر يك ساعت تكبر ساقط نمود، پس چه كسي بعد از ابليس با داشتن گناهي مثل او ايمن از عذاب الهي مي‌باشد؟ "ما كان الله سبحانه ليدخل الجنة بشرا بأمر أخرج به منها ملكا." خدا داخل بهشت نخواهد برد بشري را با داشتن صفتي كه فرشته اي را به سبب آن از بهشت بيرون راند."[1]تكبر باعث مي‌شود انسان حقيقت را ناديده بگيرد و از عبادت خدا خودداري نمايد،[2]آيات خدا را تكذيب كند،[4]با انبيا مخالفت كند،[3]و در برابر حق لجاجت و تعصب به خرج دهد.[5]

حسد

حسد نوعي بيماري و شر است، كه بايد از آن به خدا پناه برد. (قل أعوذ برب الفلق ‌ من شر ما خلق ‌ ... و من شر حاسد اذا حسد)[6]"بگو: پناه مي‌برم به پروردگار سپيده دم از شر آنچه خلق فرمود...، و از شر حسود آن وقتي كه حسد بورزد." برخي از مفسران گفته اند كه خداوند همه شرور را در اين سوره جمع كرده است و در پايان از حسد نام برده تا دانسته شود كه پست ترين و ناپسندترين خصلت ها خصلت حسد است .[7]حسد آتشي است كه پيوندهاي انساني را مي‌سوزاند و فتنه به پا مي‌كند. علت ديگر آن كه شيطان بر آدم سجده نكرد، حسادت او نسبت به مقام آدم بود و همين صفت ناپسند موجب گرديد كه امر خدا را ناديده بگيرد. او نتوانست ببيند كه موجودي خاكي به مقامي برسد كه علم به اسماء داشته باشد و مسجود فرشتگان واقع شود.
[1]سيد رضي، نهج البلاغة، خطبه 192) .
[2]سوره نساء (4)، آيات 172) - 173) .
[3]سوره اعراف (7)، آيات 36 و 40 .
[4]سوره اعراف (7)، آيات 75 و 76 و 88 ; سوره نوح (71)، آيه 7 .
[5]سوره احقاف (46)، آيه 10) .
[6]سوره فلق (113)، آيات 1) و 2 و 5 .
[7]طبرسي، مجمع البيان، ج 5، ص 569 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :385

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 386

sheerزين شود مرجوم شيطان رجيم ____ وز حسد او بطرقد گردد دو نيماو بكوشد تا گناهي پرورد ____ زآن گنه ما را به چاهي آوردچون ببيند كان گنه شد طاعتي ____ گردد او را نامبارك ساعتي[1]psheer آري حسد بود كه براي اولين بار در عالم خلقت سبب ريخته شدن خون انساني بي گناه شد. قابيل به برادرش هابيل حسد ورزيد و همان باعث كشتن او شد. خداوند متعال به پيامبرش فرمان مي‌دهد كه قصه اين دو برادر براي مردم تلاوت شود تا مردم بدانند حسد چه آفت بلاخيزي است و چه فسادهايي كه از آن برپا مي‌شود و حتي ممكن است سبب قتل برادر بشود: (و اتل عليهم نباء ابني آدم بالحق اذ قربا قربانا فتقبل من أحدهما و لم يتقبل من الاخر قال لا قتلنك ... فطوعت له نفسه قتل أخيه فقتله فأصبح من الخاسرين )[2]"بر آنان به راستي بخوان خبر پسران آدم [هابيل و قابيل ] را آن هنگام كه [به درگاه حق ] قرباني عرضه داشتند; پس از يكي [هابيل ] پذيرفته شد و از ديگري [قابيل ] پذيرفته نشد. [قابيل ] گفت : تو را خواهم كشت ... پس هواي نفسش او را به كشتن برادرش ترغيب كرد تا او را كشت و بدين سبب از زيانكاران گرديد." امام صادق (ع) فرمود: "همان طور كه آتش هيزم را مي‌سوزاند، حسد ايمان را مي‌خورد."[3]علي (ع) فرمود: "از سه خصلت دوري كن : حسد، حرص و دروغ ; كه اينها موجب وهن دين و هلاكت انسان است ."[4]

خشم

قوه غضب يا خشم از نعمتهاي بزرگ خداوند است . اين نيرو است كه انسان را براي دفاع از عقيده، جان، مال و ناموس آماده مي‌كند. انسان را به حركت وامي دارد
[1]مولوي، مثنوي، دفتر اول، ص 168، به تصحيح نيكلسون .
[2]سوره مائده (5)، آيات 27 و 30 .
[3]كليني، كافي، ج 2، ص 306، حديث 2 .
[4]نوري، ميرزا حسين، مستدرك الوسائل، باب 55 جهاد النفس، ج 12، ص 23، حديث 17) .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :386

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 387

و از كسالت و سستي و رخوت بيرون مي‌سازد. از سوي ديگر اگر اين نيرو مهار نشود و در جهت صحيح به كار گرفته نشود، سر از انتقام جويي، كينه و اختلاف درمي آورد. از امام باقر(ع) نقل شده است : "غضب شعله اي است از شيطان كه در قلب آدمي افروخته مي‌گردد."[1]بايد با خشمي كه براي منافع دنيا و در جهت خودكامگي باشد مبارزه كرد. بر ضعيفان و درماندگان خشمناك نشد; چون چنين غضبي ايمان را نابود مي‌كند و دوستي ها را تباه مي‌سازد. امام صادق (ع) از رسول خدا6نقل مي‌كند كه آن حضرت فرمود: "الغضب يفسد الايمان كما يفسد الخل العسل"[2]"غضب ايمان را تباه مي‌سازد، چنان كه سركه عسل را تباه مي‌كند." چه بسيار حق كشي ها، جنايت ها و خيانت ها كه منشاء آنها غضب بوده است . بي جهت نيست كه كظم غيظ و فرو بردن خشم از صفات بسيار خوب به حساب آمده و متقين را با آن صفت توصيف كرده اند. (و سارعوا الي مغفرة من ربكم و جنة عرضها السموات و الارض أعدت للمتقين ‌ الذين ينفقون في السراء و الضراء و الكاظمين الغيظ و العافين عن الناس والله يحب المحسنين )[3]"شتاب كنيد به سوي آمرزش پروردگارتان و بهشتي كه وسعت آن آسمانها و زمين است و براي تقواپيشگان آماده شده، همانها كه در توانگري و تنگدستي انفاق مي‌كنند و خشم خود را فرو مي‌نشانند و از مردم در مي‌گذرند، و خداوند دوستدار نيكوكاران است ." نقل شده است : "روزي كنيز امام زين العابدين (ع) آب مي‌ريخت تا آن حضرت وضو بگيرد، در همين حال ظرف آب از دست كنيز روي صورت امام افتاد و صورت ايشان را مجروح كرد. امام سر خود را بالا كرد و نگاهي به او انداخت . كنيز فورا اين آيه را خواند: (والكاظمين الغيظ)، و بدين وسيله از آن حضرت خواست خطاي او را ناديده بگيرد; حضرت بدون هيچ ناراحتي فرمود: من هم خشم خود را فرو بردم . كنيز گفت : (والعافين عن الناس )، و
[1]كليني، كافي، ج 2، ص 304 و 305، باب غضب، حديث 12) .
[2]همان، ج 2، ص 302، حديث 1) .
[3]سوره آل عمران (3) آيات 133) و 134) .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :387

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 388

با اين جمله تقاضاي بخشش كرد; حضرت فرمود: خدا تو را ببخشد. كنيز گفت : (والله يحب المح سنين )، و با اين جمله تقاضاي احسان كرد; حضرت فرمود: برو كه تو را آزاد كردم ."[1]از امام محمدباقر(ع) نقل شده است : "مكتوب في التوراة ... يا موسي ! امسك غضبك عمن ملكتك عليه اكف عنك غضبي"[2]"در تورات نوشته شده است : ... اي موسي ! غضب خود را از كسي كه تو را بر او مسلط كردم نگاه دار، تا غضبم را از تو نگاه دارم ." امام صادق (ع) از قول پدر بزرگوارشان نقل كرده است : "روزي عرب بيابان نشيني به محضر رسول خدا6شرفياب شد و عرض كرد: من صحرا نشينم، سخن جامعي را به من تعليم بده . حضرت فرمود: سفارش مي‌كنم كه هيچ وقت غضب نكني . مرد اعرابي سه بار پرسش خود را تكرار كرد و حضرت همان پاسخ را تكرار فرمود."[3]امام صادق (ع) مي‌فرمايد: "پدرم مي‌فرمود: چه چيز سخت تر از غضب است ؟ به تحقيق مرد ممكن است غضب كند و مرتكب قتل كسي بشود كه خداوند خون او را حرام كرده و يا به زن شوهر داري افتراي زنا بزند."[4]از امام باقر(ع) نقل شده است براي جلوگيري از خشم : "فرد خشمگين اگر ايستاده است بنشيند; و اگر از خويشان خود خشمگين است، سعي كند به او نزديك شده و با او تماس برقرار كند; زيرا كه خويشاوند وقتي با خويش خود تماس برقرار كند، تسكين پيدا مي‌كند."[5]به هر جهت خوب است كه در اين هنگام انسان به كاري مشغول شود و فكر خود را از مورد خشم منصرف كند. ذكر خدا بگويد و تغيير حالت بدهد تا آتش خشم او فرو كش كند. امام علي (ع) فرموده است : "خشم خود را فرو ببر; زيرا من جرعه اي شيرين تر و گواراتر از فرو بردن خشم براي عاقبت
[1]محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج 46، ص 68، حديث 36 .
[2]كليني، كافي، ج 2، ص 303، حديث 7 .
[3]حر عاملي، وسائل الشيعة، ج 15، ص 359، حديث 7 .
[4]كليني، كافي، ج 2، ص 303، حديث 4 .
[5]همان، ص 302، حديث 2 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :388

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 389

كار نديده ام ."[1]و در جاي ديگري فرموده است : "از خشم بر حذر باش ; زيرا كه خشم لشگري بزرگ از سپاهيان شيطان است ."[2]

عصبيت

"عصبيت" از "عصبه" (خويشان پدري) به معناي حمايت كردن و دفاع از خويشاوندان و وابستگان است . جماعت به هم پيوسته و حامي يكديگر را عصبة مي‌گويند.[3]دفاع و حمايت از فردي به جهت يكسان بودن رنگ، زبان، نژاد، صنف و امثال اينها عصبيت است . شالوده عصبيت وجود نوعي ارتباط خويشاوندي، قبيله اي، خوني، صنفي و... است . بنابراين با عدالت و انصاف بيگانه است . عصبيت باعث ظلم هاي فاحشي مي‌گردد، در حالي كه رفتار و ارتباطات انساني بايد بر حقيقت و عدالت استوار باشد. عصبيت با اصول انساني و تعاليم ديني ناسازگار است و انسان مسلمان نبايد رفتار خود را بر عصبيت استوار كند. قرآن كريم مي‌فرمايد: "به حق گواهي بدهيد، هر چند عليه خود شما يا والدين و نزديكان شما باشد."[4]تعصب موجب مي‌شود انسان برخلاف عدالت عمل نمايد. از امام صادق (ع) نقل شده است : "من تعصب او تعصب له، فقد خلع ربقة الايمان من عنقه"[5]"هر كس تعصب ورزد يا براي وي عصبيت شود، بند ايمان را از گردنش باز نموده است ."

حلم

حلم نگاهداري نفس از هيجان غضب است . بعضي آن را به معناي عقل گرفته اند، از آن جهت كه ثمره عقل است . به بلوغ افراد تازه به بلوغ رسيده "حلم"
[1]سيد رضي، نهج البلاغه، نامه 31، ص 403 .
[2]همان، نامه 69، ص 459 .
[3]راغب اصفهاني، مفردات الفاظ القرآن، ص 568 .
[4]سوره نساء (4)، آيه 135) .
[5]همان، ص 307، حديث 1) .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :389

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 390

گفته مي‌شود، به علت اين كه در اين دوره شايسته است كه داراي حلم باشند.[1]انسان حليم در برابر كسي كه خطا مي‌كند، نفسش را كنترل مي‌كند و سريع اقدام به عقوبت نمي نمايد. حليم از صفات خداوند است : (و ان الله لعليم حليم ).[2]اين صفت در دو جاي قرآن كريم براي حضرت ابراهيم (ع) نيز ذكر شده است . يكي در جايي كه از آزر سخن به ميان آمده، كه ابراهيم (ع) مي‌خواست براي او طلب بخشش و مغفرت نمايد; و زماني كه دريافت آزر مشرك است، از او اعلام برائت كرد. در اينجاست كه خدا از او به عنوان شخصي بردبار ياد مي‌كند.[3]و ديگري مربوط به عذاب قوم لوط است ; هنگامي كه ملائكه عذاب به سوي قوم لوط عازم بودند و ابراهيم (ع) از عذاب آن قوم خبردار شد، از خداوند استدعاي رفع عذاب را كرد; در اينجا هم خداوند ابراهيم (ع) را به صفت حليم ياد مي‌كند.[4]امام علي (ع) مي‌فرمايد: "نخستين پاداشي كه بردبار از بردباري خود به دست مي‌آورد، پشتيباني مردم از او در برابر نادان است ."[5]و نيز مي‌فرمايد: "حلم و بردباري دهن بند انسان نادان است ."[6]زيرا شخص بردبار با رفتار بزرگوارانه خود باعث مي‌شود كه نابخردان عاجزانه در برابرش سكوت كنند. امام صادق (ع) درباره نشانه هاي شيعيان علي (ع) فرمودند: "شيعيان علي (ع) به چند خصلت آراسته هستند: شكم هايي فرو رفته دارند، لبهاي خشك دارند، اهل مهر و دانش و بردباري اند."[7]نيز آن حضرت فرموده است : "هر كس قصد رفتن به خانه خدا را دارد بايد داراي سه خصلت باشد، وگرنه هيچ اعتنايي به او نمي شود; نخست اين كه داراي آن چنان حلمي باشد كه به سبب آن مالك خشم خود باشد; دوم آن كه
[1]راغب اصفهاني، مفردات الفاظ القرآن، ص 253 .
[2]سوره حج (22)، آيه 59 .
[3]سوره توبه (9)، آيه 114) .
[4]سوره هود (11)، آيه 75 .
[5]سيدرضي، نهج البلاغه، حكمت 206 .
[6]سيد رضي، نهج البلاغه، حكمت 211، ص 506 .
[7]كليني، كافي، ج 2، ص 233، حديث 10) .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :390

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 391

از چنان اخلاقي برخوردار باشد كه بتواند با همراهان خود با اخلاق خوب رفتار كند; و سوم اين كه از ورعي بهره مند باشد كه او را از معاصي باز دارد."[1]از رسول اكرم6نقل شده است : "ايمان مؤمن كامل نيست مگر اين كه در وي سه خصلت باشد، كه اولين آنها اين است : داراي حلمي باشد كه وي را از جهل و ناداني دور كند."[2]و نيز فرموده است : "كسي كه حلم نداشته باشد مزه ايمان را نچشيده است ."[3]علي (ع) فرمود: "اگر حليم نيستي سعي كن خود را به حلم و بردباري وادار نمايي ; چه كم است كسي كه خود را همانند مردمي كند و از جمله آنان نشود."[4]

عفت

عفت حالتي است كه مانع از غلبه شهوت مي‌شود.[5]حالت بازداشتن نفس و خودداري از بي قيدي و لاابالي گري معناي اصلي عفت است . عفت سبب مي‌شود كه شخص بر ترك صفات ناپسند و زشتي هاي رفتاري و گفتاري فايق آيد. عفت و حيا منشاء خوبي ها و مانع بدكاري است . مهمترين مورد عفت، كنترل شهوت جنسي در خارج از محدوده مجاز شرعي است . اگر كسي عنان اختيارش را به دست شهوت بدهد، از رستگاري دور شده است . از ديدگاه قرآن از صفات بارز مؤمنان عفيف بودن آنان است . (قد أفلح المؤمنون ... والذين هم لفروجهم حافظون ‌ الا علي أزواجهم ...)[6]"رستگار و پيروز شدند مؤمنان ...، و همان كساني كه اندام جنسي خود را از عمل حرام باز مي‌دارند، مگر براي همسرانشان ... ." اين حالت به ويژه
[1]صدوق، من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 179)، حديث 800 ; كليني، كافي، ج 4، ص 285، حديث 1) ; طوسي، تهذيب الاحكام، ج 5، ص 445، حديث 195) .
[2]نوري، ميرزاحسين، مستدرك الوسائل، باب 26 از ابواب جهاد النفس، ج 11، ص 288، حديث 6 .
[3]همان، ص 291، حديث 19) .
[4]سيد رضي، نهج البلاغه، حكمت 207، ص 506 .
[5]راغب اصفهاني، مفردات الفاظ القرآن، ص 573، ماده "عف".
[6]سوره مؤمنون (23)، آيات 1) - 3 ; سوره معارج (70) آيات 29 - 30 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :391

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 392

براي افراد مجرد كه ازدواج برايشان ميسور نيست، بسيار امر پسنديده اي است . قرآن كريم مي‌فرمايد: "كساني كه وسيله زناشويي نمي يابند، بايد عفت ورزند تا خداوند آنان را از فضل خويش بي نياز گرداند."[1]قهرمان عفت و پاكدامني كه در قرآن كريم از او ياد شده يوسف (ع) است . جواني كه سيرتي ملكوتي و صورتي ملكي داشت . نيك سرشتي كه جمال ظاهر و باطن را در خود جمع كرده بود. كسي كه اگر به ظاهر غلام درباري بود، ولي آزادتر از هر آزاده اي بود; زيرا از اسارت هواي نفس آزاد بود. گر چه به زندان افكنده شد، اما او زندان رفتن را بر آزاد بودن همراه با گناه و بي عفتي - كه همسر عزيز مصر و زنان درباري خواهان آن بودند - ترجيح داد. جواب او در برابر پيشنهاد همسر عزيز مصر اين بود: (معاذ الله انه ربي أحسن مثواي )[2]"پناه به خدا، او پروردگار من است كه به من جايگاهي نيكو عطا كرده است ." و پس از ماجراي زنان درباري و اصرار همسر عزيز مصر، به خدا عرض كرد: "پروردگارا! زندان نزد من محبوبتر است از آنچه اين زنان مرا به سوي آن مي‌خوانند; و اگر مرا كمك نكني و مكر آنان را از من دور نسازي، گرفتار آنان مي‌شوم و به آنان متمايل مي‌شوم ."[3]از جمله موارد عفت، بازداشتن چشم از نگاه به حرام است . بر مؤمنان لازم است كه عفت چشم داشته باشند. از نگاه شهواني و با ريبه به نامحرم بپرهيزند. "نگاه شهوت آلود همانند تيري از تيرهاي ابليس است ."[4]و "چه نگاههايي كه حسرت طولاني در پي دارد."[5]خداوند در قرآن به پيامبرش فرموده است : "اي رسول ما! به مؤمنان بگو تا چشم هايشان را [از نگاه ناروا] فروبندند و اندامهاي جنسي خود را [از كار زشت ] محفوظ دارند كه اين براي آنان پاكيزه تر است ."[6]"و به زنان با ايمان
[1]سوره نور (24)، آيه 33 .
[2]سوره يوسف (12)، آيه 23 .
[3]سوره يوسف (12)، آيه 33 .
[4]صدوق، من لا يحضره الفقيه، باب ما جاء في النظر الي النساء، ج 4، ص 11، حديث 1) .
[5]كليني، كافي، ج 5، ص 559، حديث 12) .
[6]سوره نور (24)، آيه 30 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :392

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست