بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 387

و از كسالت و سستي و رخوت بيرون مي‌سازد. از سوي ديگر اگر اين نيرو مهار نشود و در جهت صحيح به كار گرفته نشود، سر از انتقام جويي، كينه و اختلاف درمي آورد. از امام باقر(ع) نقل شده است : "غضب شعله اي است از شيطان كه در قلب آدمي افروخته مي‌گردد."[1]بايد با خشمي كه براي منافع دنيا و در جهت خودكامگي باشد مبارزه كرد. بر ضعيفان و درماندگان خشمناك نشد; چون چنين غضبي ايمان را نابود مي‌كند و دوستي ها را تباه مي‌سازد. امام صادق (ع) از رسول خدا6نقل مي‌كند كه آن حضرت فرمود: "الغضب يفسد الايمان كما يفسد الخل العسل"[2]"غضب ايمان را تباه مي‌سازد، چنان كه سركه عسل را تباه مي‌كند." چه بسيار حق كشي ها، جنايت ها و خيانت ها كه منشاء آنها غضب بوده است . بي جهت نيست كه كظم غيظ و فرو بردن خشم از صفات بسيار خوب به حساب آمده و متقين را با آن صفت توصيف كرده اند. (و سارعوا الي مغفرة من ربكم و جنة عرضها السموات و الارض أعدت للمتقين ‌ الذين ينفقون في السراء و الضراء و الكاظمين الغيظ و العافين عن الناس والله يحب المحسنين )[3]"شتاب كنيد به سوي آمرزش پروردگارتان و بهشتي كه وسعت آن آسمانها و زمين است و براي تقواپيشگان آماده شده، همانها كه در توانگري و تنگدستي انفاق مي‌كنند و خشم خود را فرو مي‌نشانند و از مردم در مي‌گذرند، و خداوند دوستدار نيكوكاران است ." نقل شده است : "روزي كنيز امام زين العابدين (ع) آب مي‌ريخت تا آن حضرت وضو بگيرد، در همين حال ظرف آب از دست كنيز روي صورت امام افتاد و صورت ايشان را مجروح كرد. امام سر خود را بالا كرد و نگاهي به او انداخت . كنيز فورا اين آيه را خواند: (والكاظمين الغيظ)، و بدين وسيله از آن حضرت خواست خطاي او را ناديده بگيرد; حضرت بدون هيچ ناراحتي فرمود: من هم خشم خود را فرو بردم . كنيز گفت : (والعافين عن الناس )، و
[1]كليني، كافي، ج 2، ص 304 و 305، باب غضب، حديث 12) .
[2]همان، ج 2، ص 302، حديث 1) .
[3]سوره آل عمران (3) آيات 133) و 134) .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :387

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 388

با اين جمله تقاضاي بخشش كرد; حضرت فرمود: خدا تو را ببخشد. كنيز گفت : (والله يحب المح سنين )، و با اين جمله تقاضاي احسان كرد; حضرت فرمود: برو كه تو را آزاد كردم ."[1]از امام محمدباقر(ع) نقل شده است : "مكتوب في التوراة ... يا موسي ! امسك غضبك عمن ملكتك عليه اكف عنك غضبي"[2]"در تورات نوشته شده است : ... اي موسي ! غضب خود را از كسي كه تو را بر او مسلط كردم نگاه دار، تا غضبم را از تو نگاه دارم ." امام صادق (ع) از قول پدر بزرگوارشان نقل كرده است : "روزي عرب بيابان نشيني به محضر رسول خدا6شرفياب شد و عرض كرد: من صحرا نشينم، سخن جامعي را به من تعليم بده . حضرت فرمود: سفارش مي‌كنم كه هيچ وقت غضب نكني . مرد اعرابي سه بار پرسش خود را تكرار كرد و حضرت همان پاسخ را تكرار فرمود."[3]امام صادق (ع) مي‌فرمايد: "پدرم مي‌فرمود: چه چيز سخت تر از غضب است ؟ به تحقيق مرد ممكن است غضب كند و مرتكب قتل كسي بشود كه خداوند خون او را حرام كرده و يا به زن شوهر داري افتراي زنا بزند."[4]از امام باقر(ع) نقل شده است براي جلوگيري از خشم : "فرد خشمگين اگر ايستاده است بنشيند; و اگر از خويشان خود خشمگين است، سعي كند به او نزديك شده و با او تماس برقرار كند; زيرا كه خويشاوند وقتي با خويش خود تماس برقرار كند، تسكين پيدا مي‌كند."[5]به هر جهت خوب است كه در اين هنگام انسان به كاري مشغول شود و فكر خود را از مورد خشم منصرف كند. ذكر خدا بگويد و تغيير حالت بدهد تا آتش خشم او فرو كش كند. امام علي (ع) فرموده است : "خشم خود را فرو ببر; زيرا من جرعه اي شيرين تر و گواراتر از فرو بردن خشم براي عاقبت
[1]محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج 46، ص 68، حديث 36 .
[2]كليني، كافي، ج 2، ص 303، حديث 7 .
[3]حر عاملي، وسائل الشيعة، ج 15، ص 359، حديث 7 .
[4]كليني، كافي، ج 2، ص 303، حديث 4 .
[5]همان، ص 302، حديث 2 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :388

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 389

كار نديده ام ."[1]و در جاي ديگري فرموده است : "از خشم بر حذر باش ; زيرا كه خشم لشگري بزرگ از سپاهيان شيطان است ."[2]

عصبيت

"عصبيت" از "عصبه" (خويشان پدري) به معناي حمايت كردن و دفاع از خويشاوندان و وابستگان است . جماعت به هم پيوسته و حامي يكديگر را عصبة مي‌گويند.[3]دفاع و حمايت از فردي به جهت يكسان بودن رنگ، زبان، نژاد، صنف و امثال اينها عصبيت است . شالوده عصبيت وجود نوعي ارتباط خويشاوندي، قبيله اي، خوني، صنفي و... است . بنابراين با عدالت و انصاف بيگانه است . عصبيت باعث ظلم هاي فاحشي مي‌گردد، در حالي كه رفتار و ارتباطات انساني بايد بر حقيقت و عدالت استوار باشد. عصبيت با اصول انساني و تعاليم ديني ناسازگار است و انسان مسلمان نبايد رفتار خود را بر عصبيت استوار كند. قرآن كريم مي‌فرمايد: "به حق گواهي بدهيد، هر چند عليه خود شما يا والدين و نزديكان شما باشد."[4]تعصب موجب مي‌شود انسان برخلاف عدالت عمل نمايد. از امام صادق (ع) نقل شده است : "من تعصب او تعصب له، فقد خلع ربقة الايمان من عنقه"[5]"هر كس تعصب ورزد يا براي وي عصبيت شود، بند ايمان را از گردنش باز نموده است ."

حلم

حلم نگاهداري نفس از هيجان غضب است . بعضي آن را به معناي عقل گرفته اند، از آن جهت كه ثمره عقل است . به بلوغ افراد تازه به بلوغ رسيده "حلم"
[1]سيد رضي، نهج البلاغه، نامه 31، ص 403 .
[2]همان، نامه 69، ص 459 .
[3]راغب اصفهاني، مفردات الفاظ القرآن، ص 568 .
[4]سوره نساء (4)، آيه 135) .
[5]همان، ص 307، حديث 1) .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :389

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 390

گفته مي‌شود، به علت اين كه در اين دوره شايسته است كه داراي حلم باشند.[1]انسان حليم در برابر كسي كه خطا مي‌كند، نفسش را كنترل مي‌كند و سريع اقدام به عقوبت نمي نمايد. حليم از صفات خداوند است : (و ان الله لعليم حليم ).[2]اين صفت در دو جاي قرآن كريم براي حضرت ابراهيم (ع) نيز ذكر شده است . يكي در جايي كه از آزر سخن به ميان آمده، كه ابراهيم (ع) مي‌خواست براي او طلب بخشش و مغفرت نمايد; و زماني كه دريافت آزر مشرك است، از او اعلام برائت كرد. در اينجاست كه خدا از او به عنوان شخصي بردبار ياد مي‌كند.[3]و ديگري مربوط به عذاب قوم لوط است ; هنگامي كه ملائكه عذاب به سوي قوم لوط عازم بودند و ابراهيم (ع) از عذاب آن قوم خبردار شد، از خداوند استدعاي رفع عذاب را كرد; در اينجا هم خداوند ابراهيم (ع) را به صفت حليم ياد مي‌كند.[4]امام علي (ع) مي‌فرمايد: "نخستين پاداشي كه بردبار از بردباري خود به دست مي‌آورد، پشتيباني مردم از او در برابر نادان است ."[5]و نيز مي‌فرمايد: "حلم و بردباري دهن بند انسان نادان است ."[6]زيرا شخص بردبار با رفتار بزرگوارانه خود باعث مي‌شود كه نابخردان عاجزانه در برابرش سكوت كنند. امام صادق (ع) درباره نشانه هاي شيعيان علي (ع) فرمودند: "شيعيان علي (ع) به چند خصلت آراسته هستند: شكم هايي فرو رفته دارند، لبهاي خشك دارند، اهل مهر و دانش و بردباري اند."[7]نيز آن حضرت فرموده است : "هر كس قصد رفتن به خانه خدا را دارد بايد داراي سه خصلت باشد، وگرنه هيچ اعتنايي به او نمي شود; نخست اين كه داراي آن چنان حلمي باشد كه به سبب آن مالك خشم خود باشد; دوم آن كه
[1]راغب اصفهاني، مفردات الفاظ القرآن، ص 253 .
[2]سوره حج (22)، آيه 59 .
[3]سوره توبه (9)، آيه 114) .
[4]سوره هود (11)، آيه 75 .
[5]سيدرضي، نهج البلاغه، حكمت 206 .
[6]سيد رضي، نهج البلاغه، حكمت 211، ص 506 .
[7]كليني، كافي، ج 2، ص 233، حديث 10) .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :390

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 391

از چنان اخلاقي برخوردار باشد كه بتواند با همراهان خود با اخلاق خوب رفتار كند; و سوم اين كه از ورعي بهره مند باشد كه او را از معاصي باز دارد."[1]از رسول اكرم6نقل شده است : "ايمان مؤمن كامل نيست مگر اين كه در وي سه خصلت باشد، كه اولين آنها اين است : داراي حلمي باشد كه وي را از جهل و ناداني دور كند."[2]و نيز فرموده است : "كسي كه حلم نداشته باشد مزه ايمان را نچشيده است ."[3]علي (ع) فرمود: "اگر حليم نيستي سعي كن خود را به حلم و بردباري وادار نمايي ; چه كم است كسي كه خود را همانند مردمي كند و از جمله آنان نشود."[4]

عفت

عفت حالتي است كه مانع از غلبه شهوت مي‌شود.[5]حالت بازداشتن نفس و خودداري از بي قيدي و لاابالي گري معناي اصلي عفت است . عفت سبب مي‌شود كه شخص بر ترك صفات ناپسند و زشتي هاي رفتاري و گفتاري فايق آيد. عفت و حيا منشاء خوبي ها و مانع بدكاري است . مهمترين مورد عفت، كنترل شهوت جنسي در خارج از محدوده مجاز شرعي است . اگر كسي عنان اختيارش را به دست شهوت بدهد، از رستگاري دور شده است . از ديدگاه قرآن از صفات بارز مؤمنان عفيف بودن آنان است . (قد أفلح المؤمنون ... والذين هم لفروجهم حافظون ‌ الا علي أزواجهم ...)[6]"رستگار و پيروز شدند مؤمنان ...، و همان كساني كه اندام جنسي خود را از عمل حرام باز مي‌دارند، مگر براي همسرانشان ... ." اين حالت به ويژه
[1]صدوق، من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 179)، حديث 800 ; كليني، كافي، ج 4، ص 285، حديث 1) ; طوسي، تهذيب الاحكام، ج 5، ص 445، حديث 195) .
[2]نوري، ميرزاحسين، مستدرك الوسائل، باب 26 از ابواب جهاد النفس، ج 11، ص 288، حديث 6 .
[3]همان، ص 291، حديث 19) .
[4]سيد رضي، نهج البلاغه، حكمت 207، ص 506 .
[5]راغب اصفهاني، مفردات الفاظ القرآن، ص 573، ماده "عف".
[6]سوره مؤمنون (23)، آيات 1) - 3 ; سوره معارج (70) آيات 29 - 30 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :391

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 392

براي افراد مجرد كه ازدواج برايشان ميسور نيست، بسيار امر پسنديده اي است . قرآن كريم مي‌فرمايد: "كساني كه وسيله زناشويي نمي يابند، بايد عفت ورزند تا خداوند آنان را از فضل خويش بي نياز گرداند."[1]قهرمان عفت و پاكدامني كه در قرآن كريم از او ياد شده يوسف (ع) است . جواني كه سيرتي ملكوتي و صورتي ملكي داشت . نيك سرشتي كه جمال ظاهر و باطن را در خود جمع كرده بود. كسي كه اگر به ظاهر غلام درباري بود، ولي آزادتر از هر آزاده اي بود; زيرا از اسارت هواي نفس آزاد بود. گر چه به زندان افكنده شد، اما او زندان رفتن را بر آزاد بودن همراه با گناه و بي عفتي - كه همسر عزيز مصر و زنان درباري خواهان آن بودند - ترجيح داد. جواب او در برابر پيشنهاد همسر عزيز مصر اين بود: (معاذ الله انه ربي أحسن مثواي )[2]"پناه به خدا، او پروردگار من است كه به من جايگاهي نيكو عطا كرده است ." و پس از ماجراي زنان درباري و اصرار همسر عزيز مصر، به خدا عرض كرد: "پروردگارا! زندان نزد من محبوبتر است از آنچه اين زنان مرا به سوي آن مي‌خوانند; و اگر مرا كمك نكني و مكر آنان را از من دور نسازي، گرفتار آنان مي‌شوم و به آنان متمايل مي‌شوم ."[3]از جمله موارد عفت، بازداشتن چشم از نگاه به حرام است . بر مؤمنان لازم است كه عفت چشم داشته باشند. از نگاه شهواني و با ريبه به نامحرم بپرهيزند. "نگاه شهوت آلود همانند تيري از تيرهاي ابليس است ."[4]و "چه نگاههايي كه حسرت طولاني در پي دارد."[5]خداوند در قرآن به پيامبرش فرموده است : "اي رسول ما! به مؤمنان بگو تا چشم هايشان را [از نگاه ناروا] فروبندند و اندامهاي جنسي خود را [از كار زشت ] محفوظ دارند كه اين براي آنان پاكيزه تر است ."[6]"و به زنان با ايمان
[1]سوره نور (24)، آيه 33 .
[2]سوره يوسف (12)، آيه 23 .
[3]سوره يوسف (12)، آيه 33 .
[4]صدوق، من لا يحضره الفقيه، باب ما جاء في النظر الي النساء، ج 4، ص 11، حديث 1) .
[5]كليني، كافي، ج 5، ص 559، حديث 12) .
[6]سوره نور (24)، آيه 30 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :392

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 393

بگو: چشم خود را [از نگاه ناروا] بپوشانند و اندامهاي جنسي خود را [از عمل زشت ] محفوظ دارند و زينت هاي خود را آشكار نكنند مگر مقداري كه نمايان است . و [شايسته است ] سينه هاي خود را با مقنعه بپوشانند... و [هنگام راه رفتن ] چنان پا بر زمين نكوبند كه زينت پنهان پاهايشان معلوم شود."[1]نشانه يك مسلمان عفت و پاكدامني اوست . عفت چشم، عفت دامن، عفت در حفظ زينت و محل آن . در اجتماعي كه پرده هاي عفت و پاكدامني دريده شود، در حصار حجب و حياي افراد جامعه رخنه ايجاد مي‌گردد. سيماي جامعه اسلامي در روابط اجتماعي به ويژه روابط زن و مرد، حاكي از وقار و حيا و متانت و بزرگواري و عفت و پرده پوشي و دوري جستن از هر نوع گفتار و رفتار تحريك آميز است . نحوه سخن گفتن، لباس پوشيدن و راه رفتن بايد به گونه اي باشد كه نمايانگر عفت نفس و حياي باطن باشد. قرآن كريم خطاب به همسران پيامبراكرم6مي‌فرمايد: "هنگام صحبت با نامحرم، صداي خود را نازك [غنج ] نكنيد تا مبادا بيماردلي تحت تأثير صداي شما واقع شود و او را به طمع اندازد": (فلا تخضعن بالقول فيطمع الذي في قلبه مرض ).[2]و از آنان مي‌خواهد كه مانند دوران جاهليت آرايش نكنند: (و لا تبرجن تبرج الجاهلية الاولي).[3]قرآن كريم آنجا كه قصه دختر شعيب (ع) را بازگو مي‌كند مي‌فرمايد: او وقتي كه از جانب پدر آمد تا موسي (ع) را دعوت كند كه به نزد پدرش بيايد، با كمال وقار و حيا آمد: (فجأته احداهما تمشي علي استحياء).[4]زمينه هاي ديگري غير از شهوت هست كه انسان بايد در آن عفت ورزيده و خود نگه دار باشد; از جمله آنها زمينه هاي مالي و روابط اقتصادي است . يعني انسان حاجت و نياز خود را پنهان كند و استعفاف نشان دهد و مشكلات و
[1]سوره نور (24)، آيه 31 .
[2]سوره احزاب (33)، آيه 32 .
[3]سوره احزاب (33)، آيه 33 .
[4]سوره قصص (28)، آيه 25 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :393

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 394

سختي هاي خود را با مناعت طبع پيش همه كس مطرح نكند. در قرآن كريم آمده است : (يحسبهم الجاهل أغنياء من التعفف تعرفهم بسيماهم لايسئلون الناس الحافا)[1]"نيازمنداني كه از شدت خويشتن داري، فرد بي اطلاع آنان را توانگر مي‌پندارد; آنها را از سيمايشان مي‌شناسي ; با اصرار چيزي از مردم درخواست نمي كنند."

احسان

در زندگي اجتماعي لازم است انسان به ديگران كمك نمايد و يا به تعبيري احسان كند. "احسان" از ريشه "حسن" كار زيبا و خوب است . هر كار خوبي اعم از كمك مالي و دستگيري از افراد و پرداختن به اعمال پسنديده احسان است . احسان اوج همكاري اجتماعي براي بر طرف كردن مشكلات مالي و يا انساني جامعه است . دين اسلام نمي پسندد كه هر كسي تنها به كار شخصي خود بپردازد و از آنچه در اطرافش مي‌گذرد خبر نداشته باشد و يا خود را به غفلت بزند و يا در صورت خبردار شدن نسبت به آنها هيچ واكنشي نشان ندهد. معمولا نوع سفارشهاي اخلاقي بار اجتماعي دارد و اينها نشان مي‌دهد كه اسلام انسان مسلمان را موظف كرده است كه به كارهاي خير بپردازد و در اصلاح امور اجتماع شركت كند. دستورهايي مانند احسان، بر، امر به معروف و عمل به آن، ترحم، رأفت و مدارا، تعاون بر خير، دستگيري از محروم و كمك به فقرا و نيازمندان، انفاق و صدقه و... همه در راه تأمين نيازهاي اجتماعي مردم و در نتيجه بهبود وضع جامعه است . به طور كلي احسان از اصول اساسي تعاليم ديني و تربيتي است و خداوند به عدالت پيشگي و احسان فرمان مي‌دهد. خداوند فرموده است : (ان أحسنتم أحسنتم لا نفسكم و ان أسأتم فلها)[2]"اگر احسان كنيد به خود احسان كرده ايد، و اگر بدي كنيد براي خودتان است ." چنين نيست كه شخصي كه كار خوب مي‌كند، فايده آن فقط به ديگران برسد; خود او نيز
[1]سوره بقره (2)، آيه 272 .
[2]سوره اسراء (17)، آيه 7 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :394

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست