نيست . چرا كه بسا انسان با به دست آوردن آنها احساس نكند كه به سعادت و كمال رسيده است ; و افراد زيادي را ميبينيم كه پس از رسيدن به رفاه مادي، همچنان در تلاش هستند تا به سعادت برسند. در حالي كه خداوند در دستورات ديني، چيزهايي چون عبادت و جهاد و تقوا را مايه رستگاري و سعادت معرفي كرده است : (...اتقوا الله وابتغوا اليه الوسيلة و جاهدوا في سبيله لعلكم تفلحون )[1]"از خدا بترسيد; براي رسيدن به او وسيله فراهم كنيد و در راه او مجاهده كنيد، چه بسا رستگار شويد."
د - معرفت جهان
علاوه بر نكات گفته شده، دين در ذهن و دل مردم نقش و آثار ديگري را بر جاي ميگذارد. نقش و اثري را كه از فلسفه اصلي دين كمتر نيستند. دين به انسانها ميآموزد تا خود را با عالمي كه در آن زندگي ميكنند هماهنگ سازند. چرا كه بدون چنين هماهنگي ميان انسان و جهان پيرامونش، تداوم زندگي برايش دشوار ميشود و احساس پوچي و بيگانگي به او دست ميدهد. انسانها، اگر چه در ساختن عالمي كه در آن زندگي ميكنند نقشي نداشته اند، و يا ممكن است از آغاز و انجام آن اطلاع چنداني هم نداشته باشند، اما تفسير و تحليلي كه دين براي آنان از عالم ارائه ميكند بسياري از دغدغه ها و رنج هاي زندگي را هموار ميسازد. او را به آينده و زندگي اش اميدوار ميكند. از بحران روحي نجات ميبخشد و با مشكلات و سختي ها و نا گواري ها سازگار مينمايد. از ظلمت توهمات و احساس پوچي و بي معنا بودن بيرون ميبرد و در شرايط مساعد قرار ميدهد. (و لقد أرسلنا موسي بآياتنا أن أخرج قومك من الظلمات الي النور...)[2]"و ما موسي را با آيات مان فرستاديم كه قومت را از ظلمت ها نجات بده و به سوي نور ببر." انسان مؤمن و ديندار، خود را بنده خدا و عالم را مخلوق او ميداند. مخلوق
[1]سوره مائده (5)، آيه 35 .
[2]سوره ابراهيم (14)، آيه 5 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :40
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
خدايي مهربان كه چتر مهر و لطفش بر همه چيز سايه انداخته است . رابطه اي نزديك ميان خود و خدا احساس ميكند. احساس بيگانگي با عالم ندارد. رنج ها و مشكلات را خاري براي باز ماندن از رفتن نمي داند. او مشيت خدا را در همه حال و در هر چيز لمس ميكند و با چنين دريافت و احساسي بار مسؤوليت و تعهدي را بر دوش خويش حمل مينمايد. همواره درباره عالم احساس مثبت دارد، و به همه چيز به دليل مخلوق و آيه خدا بودن عشق ميورزد. و بالاخره دين پناهگاه معنوي در وضعيت هاي دشوار و سخت، و نشاط بخش و اميد دهنده در شرايط آسايش و آرامش است . نيرويي تمام ناشدني كه وقتي همه او را تنها ميگذارند، در او نشاط و شور ايجاد ميكند. دين از آن جهت كه عالمي سرشار از خير و نيكي به انسان معرفي ميكند، مؤمن را در سخت ترين حالت ها مملو از لذتي خاص مينمايد. دين در حالت فقر با توكل، و در حالت غنا با پرهيز از خودخواهي و طغيان، انسانها را متعادل پرورش ميدهد. و چنين است كه انسان از حالت خشك و بي رمق مادي نجات مييابد و طراوت و مصونيت پيدا ميكند. (من عمل صالحا من ذكر أو أنثي و هو مؤمن فلنحيينه حياة طيبة )[1]"هر كس عمل صالح انجام دهد از مرد و زن در حالي كه مؤمن است، براي او حيات طيب و دلپذير فراهم ميآوريم ." متقابلا كساني كه از دين و ياد خدا گريزانند، اگر چه غرق در نعمت و رفاه باشند احساس دلتنگي و سختي دارند. (و من أعرض عن ذكري فان له معيشة ضنكا و نحشره يوم القيامة أعمي)[2]"هر كس از ياد من روي بگرداند، پس براي او زندگي تنگ و سخت است و روز قيامت او را كور محشور خواهيم كرد." زندگي با معنويت و به تعبير قرآن حيات طيب، زندگي به دور از پستي و رذالت و فساد است و آميخته با نشاط روحي . (يا أيها الذين آمنوا استجيبوا لله و للرسول اذا دعاكم لما يحييكم )[3]"اي كساني كه ايمان
[1]سوره نحل (16)، آيه 97 .
[2]سوره طه (20)، آيه 124) .
[3]سوره انفال (8)، آيه 24 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :41
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
آورده ايد، اجابت كنيد خدا و پيامبر را وقتي كه شما را به سوي چيزي ميخواند كه به شما حيات ميبخشد." آنچه گفته شد تنها در حيات فردي نيست بلكه شامل حيات جمعي نيز ميشود. وقتي كه آحاد مردم يك جامعه داراي تعادل روحي و با معنويت بودند، جامعه اي نيكو و مدينه فاضله خواهند ساخت . روابط اجتماعي بر آرمانهايي آسماني مبتني خواهد بود، و در چنين جامعه اي زندگي به دور از هر گونه احساس ناخوشايند، دلتنگي، نگراني و نا امني است . دين به عنوان عامل دروني، ضمانت اجرايي قوانين اخلاقي را نيز داراست . دستورات ديني علاوه بر اين كه سفارشهاي مؤكدي بر رفتار اخلاقي انسانها دارد و خود مقررات اخلاقي فراواني را ارائه داده است، برانگيزاننده انسانها به رعايت اخلاق است . اخلاق در عين فطري بودن، از ناحيه وسوسه هاي دروني و بيروني آسيب پذير است ; با زور و غلبه نيز نمي توان آن را حفظ كرد. چه اين كه اخلاق امر داوطلبانه و خودخواسته است . چنين چيزي جز با تشويق و انگيزه دروني جامه عمل نمي پوشد، و دين اين نقش مهم را نيز بر عهده دارد. در پايان اشاره به اين مهم خالي از فايده نيست كه دستورات ديني با خود، هنر و جامعه و تمدني مبتني بر انديشه دينداري را به ارمغان آورده است ; و ميتوان گفت كه شكوفايي بسياري از علوم مرهون دين است . اگر چه چنين ره آوردي خواست اوليه دين نيست، اما هديه بسيار بزرگي از ناحيه دين به جامعه بشري است .
پاسخ به يك سؤال
ممكن است با اين سخنان اين سؤال پيش بيايد كه : توضيح هايي كه درباره دين داده شد براي زماني است كه بشر هنوز پيشرفتي نداشته و امكانات وسيع براي او فراهم نبوده است . مشقت ها و زحمت ها و روزگاران سياهي را كه اميدي به آينده
نبوده، دين تسكين ميداده است . اينك كه بشر پيشرفت كرده و همه امكانات را در اختيار دارد، صنعت به اوج خود رسيده و حتي فضا نيز در تسخير انسانهاست، راهها كوتاه شده و مسافرتها بدون هيچ رنجي انجام ميگيرد، تمام ابعاد طبيعت به صورتي مدام به تسخير بشر درمي آيد، رازهاي آن يكي پس از ديگري به سود انسان برملا ميشود و بشر به اوج رفاه رسيده است، چه نيازي به دين و آرامش بخشي آن داريم ؟ پاسخ اين است كه دين حرفه اي نيست كه با آموختن آن بتوان رنج ها را كاهش داد و نابساماني ها را از بين برد. دين احساسي قلبي است كه وجودش آثار و ثمرات پيش گفته را دارد. به علاوه با اين همه پيشرفت و رفاه، آنچه به زندگي معنا ميدهد معنويت است ; و آن از طريق دين به دست ميآيد. تنظيم روابط انساني و آرامش خاطر حقيقت هايي هستند كه نمي توان آنها را با رفاه برآورده ساخت . انسان تنها در امور مادي خلاصه نمي شود تا گفته شود اسباب و وسايل اينها فراهم است و دين، ديگر نمي تواند نقشي داشته باشد. هرچه رشد علمي و صنعتي بشر بيشتر شود، نياز به امور معنوي و اخلاقي افزونتر است . انسان ماشين توليد نيست تا تنها ابزار مادي او تأمين گردد; بلكه هويت انساني او اقتضا ميكند كه زندگي و حركتش بر اصولي استوار باشد. طبيعت انسان به گونه اي است كه معنويت آن را مهار ميكند; و هر چه امكانات مادي بيشتري به دست بياورد، اگر از معنويت دور شود، حريص تر و سيري ناپذيرتر ميشود و به موجودي بي رحم تبديل ميگردد. پيشرفت مادي و صنعتي براي انسان حيات طيب، عدالت، انصاف، مروت و هويت انساني فراهم نمي كند. بشر امروز نيز به تجربه دريافته است كه رشد علم و صنعت، مشكلات روحي او را تأمين نمي كند. علم تنها واقع نماست، در حالي كه انسان به شايسته بودن و راه روشن نياز دارد. امكانات و اكتشافات فراوان، صاحبان آنها را قدرتي ميبخشد تا بر حريفان چيره شوند و احتمالا به زيردستان ظلم روا دارند; در حالي كه انسانها به رفتاري متعادل و منصفانه نياز دارند، و آن را معنويت و دين به وجود ميآورد.
گريز از دين
شايد براي خوانندگان اين سؤال پيش بيايد كه چرا دين با اين همه فوايد و نياز قطعي انسانها به آن، همواره در معرض هجوم است و به حسب ظاهر خيلي ها از آن روي گردان هستند و يا دين حق را نمي پذيرند؟ اين همه دغدغه گمراه شدن از دين و يا آسيب ديدن دين از چيست ؟ اگر دين امري دروني و جزء خواسته هاي فطري بشر است چرا عده اي از مردم به آن تن نمي دهند و يا هيچ ديني را قبول نمي كنند؟ براي درك درست پاسخ سؤال ياد شده، بايد بين دو چيز تفكيك قائل شد: يكي اين كه كساني وقتي ديني را پذيرفته اند و با آن احساس تأمين نياز ميكنند، آن را حق مطلق ميدانند و بنابراين براي قبول دين ديگر جايي باقي نمي ماند. دوم كساني كه به هيچ ديني روي خوش نشان نمي دهند و يا پس از قبول ديني آن را رها كرده و بي اعتقاد و به اصطلاح كافر ميشوند. درباره گروه اول بايد گفت كه نفس قبول يك دين، پاسخ به خواست فطري و احساس انجام تكليف است . در صورتي كه شخصي به ديني ايمان آورده و به آن قانع و راضي شود، دل در گرو آن دارد و خود را به آن قانع ميداند و براي او پذيرفتن دين ديگر مشكل است . اين شخص را نمي توان مصداق دين گريز دانست، اگر چه ممكن است دين حق را نپذيرفته باشد. در واقع با پذيرفتن ديني، او خواست قلبي و تكليف خود را انجام يافته تلقي ميكند و نداي فطرتش را پاسخ داده است . بسيار كسان در دنياي دينداري و عقيده از اين قبيل اند. اكثريت جمعيت دنيا نوعي دين را براي خود انتخاب كرده اند و دل به آن بسته اند و با همان زندگي ميكنند. اما كساني كه اساسا ديني را نمي پذيرند و يا پس از قبول از آن روي ميگردانند، ممكن است به جهت عوامل زير باشد:الف -انسان ابعاد و كشش هاي گوناگوني دارد. توجه به برخي از آنها برخي ديگر
را تحت الشعاع قرار ميدهد. ممكن است به لذات زودگذر توجه و به آنها خو كند و از خواسته هاي ديگر چشم پوشي نمايد. علاقه شديد به چيزي ساير علاقه هاي او را پس بزند و در نتيجه، آنها امكان بروز و ظهور پيدا نكنند و يا جانشين كاذبي پيدا نمايند. مانند كسي كه احساس گرسنگي ميكند و براي بر طرف شدن آن، به جاي استفاده از غذاي مناسب، عادت كند كه از مواد نامناسب تأمين كننده بهره بگيرد.ب -رفتار و كنش هاي انسان ناشي از آميزه اي از احساس و قوه عقلاني است . هر گاه احساس و عقل، هر كدام به دور از افراط و تفريط، راه ميانه را طي كنند، هماهنگ خواهند بود و انسان رفتاري معتدل و متناسب خواهد داشت . به موقع رفتار عقلاني خواهد داشت و در جاي خود عكس العمل احساسي بروز خواهد داد. در برخورد با مفاهيم و مقولات ديني، اگر اين دو هماهنگ عمل كنند، جايگاه دين قوي و مستحكم خواهد بود; و اگر يكي ناديده گرفته شود، بسته به برخورد احساسي و يا عقلاني، مسير غير متعادل را خواهد پيمود. برخورد احساسي صرف، بدون پشتوانه عقلي، دين را مجموعه اي از شعارها و احساسات خواهد ساخت و احيانا روي آوردن به امور خارق العاده بس زياد خواهد بود. چنين رويكردي دين را از دفاع عقلاني ناتوان خواهد كرد و ميان عقلانيت و دين ناسازگاري خواهد افكند. چنان كه ميان دينداراني كه دينشان را به صورت موروثي و محيطي به دست آورده اند و همواره با احساسات با آن برخورد احساسي و شعارگونه كرده اند با عقل گرايان كشمكش وجود داشته و دارد. متقابلا برخورد صرف عقلاني نيز برخوردي افراطي با مفاهيم ديني و ناديده گرفتن احساس دروني انسان است . برخورد عقلاني صرف چه بسا در مفاهيم بسياري كه صرفا اظهار بندگي در برابر خداوند است پاسخ مناسب نيابد، و در نتيجه به دليل قانع نشدن عقل، انسان را وادار به روي گرداني از دين بكند. برخورد صرف عقلاني ممكن است خواستهاي فطري را اموري موهوم جلوه دهد و انسان را از آن روي گردان
نمايد و براي دين جايگزين بسازد. اين هشدار در متون ديني هم داده شده است . از امام سجاد(ع) نقل شده كه فرمود: "ان دين الله لايصاب بالعقول الناقصة"[1]"دين خدا با عقلهاي ناقص به دست نمي آيد." كه منظور از آن توسل محض به عقل - نه توسل به عقل محض - است ; خداوند نيز عقل محض را معتبر ميداند، اما آنچه گمراه كننده است اكتفاي محض به عقل است . امام صادق (ع) فرموده است : "واعلموا انه ليس من علم الله و لامن أمره أن يأخذ أحد من خلق الله في دينه بهوي و لا رأي و لا مقائيس"[2]"بدانيد كه از علم خدا و از دستور او نيست كه كسي از مخلوقاتش دين را تابع هوي و رأي و قياس بگيرد." در روايت ديگري اميرمؤمنان (ع) فرموده است : "ان المؤمن أخذ دينه عن ربه و لم يأخذه عن رأيه"[3]"مؤمن دينش را از خدا ميگيرد نه از رأي و نظرش ." البته چنين مواجهه اي ميان عقل و دين همواره از عقل گرايي مفرط نيست ; و چه بسا عدم توجيه دقيق و به كنه و حقيقت مفهومي از مفاهيم ديني نرسيدن، باعث تزلزل در ايمان بشود. توجيه عقلاني نشدن در ابعادي از دين ممكن است براي كساني سبب عكس العمل منفي عقل نسبت به دين باشد. بنابراين در عين رعايت همگامي عقل و احساسات انساني، بايد تلاش كرد تا آن دسته از مفاهيم را كه نياز به توجيه عقلاني دارند به درستي تبيين و تشريح كرد.ج -رفتار نامتناسب و غيرانساني و رياكارانه چهره هاي ديني و كساني كه به عنوان الگوهاي معنوي معرفي شده اند، در ناظران و يا دينداراني كه دين خود را از آنها گرفته اند ذهنيت منفي پديد ميآورد، و به تدريج رفتار متناقض الگوهاي ديني با دستورات دين، آثار سوء را در برخي افراد بر جا ميگذارد و چه بسا باعث خروج
[1]مجلسي، بحارالانوار، ج 2، ص 303، حديث 41 .
[2]حر عاملي، وسائل الشيعة، باب 6 از ابواب صفات قاضي، ج 27، ص 37، حديث 2 .
[3]همان، ص 45، حديث 21 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :46
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
آنان از دين بشود; و تأثير اين عامل ممكن است در برخي شرايط بيش از عوامل ديگر باشد.د -نيز مادي گرايي و به تعبيري همه امور را در قالب ماديات و محسوسات ارزيابي كردن، باعث ميشود كه مفاهيم ديني به دليل غير قابل سنجش بودن با ابزار ياد شده مورد ترديد و انكار قرار بگيرند و يا پاسخ مناسب و درخور پيدا نكنند و در نتيجه صاحبان چنين ديدگاههايي از دين جدا بشوند.ه -عوامل محيطي و تربيتي نيز از جمله عواملي است كه ممكن است انسانها را از همان ابتدا و يا به تدريج از امور معنوي و ديني باز دارد. كساني بنا به دلايل محيطي و تربيتي، با آداب و رسوم و فرهنگ خاصي پرورش يابند و همانها را به منزله دين و آيين خود تلقي كنند و دين حق را نپذيرند. البته با اين همه، شاكله افراد و اراده و تصميم آنها در تأثيرگذاري عوامل ياد شده دخيل است ; و آنها را نمي توان موجوداتي منفعل و تنها تحت تربيت عوامل بيروني دانست . با اين همه به نظر ميرسد آنچه آسيب جدي ميبيند، بيشتر نهادها و مظاهر ديني است و نه اصل دين ; كه خورشيد دين هرگز غروب نمي كند.
جامعيت دين
در روايتي از امام صادق (ع) نقل شده است : "خداوند تبارك و تعالي در قرآن توضيح هر چيزي را نازل كرد. حتي - به خداوند قسم - خدا چيزي را فرو نگذاشت كه بندگان به آن نياز داشتند، تا اين كه كسي نتواند بگويد اي كاش اين در قرآن نازل ميشد. بدانيد! خداوند آن را در قرآن نازل كرده است ."[1]
[1]كليني، كافي، ج 1، ص 59، حديث 1) .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :47
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست