كسي كه ميخواهد با تو حرف بزند حرفش را بدون لكنت زبان بزند. مجلسي نباشد كه با تشريفات و ابهت همراه باشد كه اگر كسي خواست حرفي بزند جرأت نكند."[1]همچنين اميرمؤمنان (ع) در جنگ صفين خطبه نسبتا مفصلي ايراد كرد و در آنجا فرمود: "همانا خداوند بر شما حقي براي من قرار داده چون حكمراني بر شما را به عهده گرفته ام ; و براي شما نيز حقي است بر من، همانند حق من كه بر شماست ." آنچه در اين كلام علي (ع) قابل توجه ميباشد، تأكيد بر حقوق متقابل حاكم و مردم است . حضرت در ادامه ميفرمايد: "فليست تصلح الرعية الا بصلاح الولا ة و لا تصلح الولاة الا باستقامة الرعية ..."; "حال رعيت به سامان نمي رسد مگر آن كه حاكمان نيك رفتار باشند، و واليان نيك رفتار نگردند مگر آن كه رعيت درستكار باشد."
4 - جلوگيري از تملق و پرهيز از منش جباران
يكي ديگر از تعاليم اخلاقي اسلام براي كارگزاران، پيشگيري از رواج فرهنگ تملق و چاپلوسي در سطح مديريت كشور و به ويژه مسؤولان بالاي حكومت است . اين تعاليم به خوبي از روش پيامبراكرم6و اميرمؤمنان (ع) در مدت كوتاه حكومت خود استفاده ميشود. زماني كه يكي از ياران اميرالمؤمنين (ع) با تمجيد و ستايش از امام، آمادگي خود را براي فرمانبري اعلام كرد، حضرت در پاسخ مطالبي ايراد كرد و از جمله فرمود: "فلا تكلموني بما تكلم به الجبابرة و لاتتحفظوا مني بما يتحفظ به عند اهل البادرة"; "با من آن طور كه با جباران سخن گفته ميشود سخن مگوييد، و آنچنان كه از تندخويان كناره گرفته ميشود از من كناره نگيريد; رفتار شما با من ساختگي نباشد; گمان نكنيد كه شنيدن حرف حق بر من سنگين است و نمي خواهم كه مرا بزرگ فرض كنيد; زيرا هر كس شنيدن حق و پيشنهاد عدالت بر او دشوار باشد، اجراي حق و
[1]همان، نامه 53، ص 439 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :410
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
عدالت بر وي دشوارتر خواهد بود. بنابراين از گفتن حق يا مشورت از روي عدل دريغ نورزيد; كه من نه برتر از آنم كه خطا نكنم و نه در كار خويش مصون از خطا هستم، جز اين كه خداوند مرا در كار نفسم كفايت كند كه از من بر آن تواناتر است ."[1]معمولا حاكمان ميان خود و مردم ديواري از تشريفات زايد به وجود آورده و به اين وسيله خود را ممتاز از ساير طبقات جامعه قرار ميداده اند. خود را در مرتبه اي بالاتر از مردم دانسته و مردم را زيردست و برده خود ميدانند، و عده اي وظيفه مردم را جان نثاري و خدمت به حاكمان ميدانند. اين اعمال به تدريج در آنها اثر سوء خود را بر جا ميگذارد و آنان را به اين باور ميرساند كه خود را سايه خدا و نماينده او در زمين بدانند. اسلام با اين طرز فكر كه طبقه حاكم داراي امتيازاتي جداي از مردم و فوق چون و چرا باشند مخالف است . مقام "لايسئل عما يفعل"[2]فقط از آن خداست . اسلام مرزهاي ساختگي ميان مردم را برداشته است . اسلام به ما آموخته است كه معناي حاكم بودن، داشتن تشريفات زايد و ابهت كاذب نيست . حاكم بودن ملازم با حيف و ميل كردن اموال عمومي به بهانه هاي مختلف نيست، به معناي غارتگري و چپاول براي خود و اطرافيان نيست . حاكم وظايفي دارد و بايد به عنوان امانتدار ملت به آنها عمل كند. زماني كه امير مؤمنان (ع) براي جنگ با معاويه به طرف صفين ميرفت، به شهر انبار رسيد. وقتي مردم متوجه حضور آن حضرت شدند، دهقانان شهر به استقبال آمدند و شروع به دويدن كردند. وقتي حضرت چنين حركتي را از آنان ديد، پرسيد اين چه كاري است ؟ گفتند كه اين رسم ماست براي تعظيم و احترام به اميران و بزرگان . حضرت فرمودند: "به خدا سوگند پادشاهان شما از اين كار سودي نمي برند
[1]همان، خطبه 216، ص 248 تا 333 .
[2]اشاره به اين آيه شريفه است كه : (لا يسئل عما يفعل و هم يسئلون) [سوره انبياء (21)، آيه 23] "در آنچه خدا انجام ميدهد پرسش نمي شود ولي از انسانها سؤال خواهد شد."نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :411
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
و شما با اين كار در دنيا خود را به مشقت انداخته و در آخرت براي خود شقاوت فراهم كرده ايد; و چه زيان بسياري است رنجي كه پس از آن كيفر باشد، و چه سود و بهره زيادي است در آرامشي كه همراه آن امان از آتش باشد."[1]و در نامه اي به يكي از واليان خود ميفرمايد: "زمامدار بايد با مردم به نرمي رفتار كند، گشاده رو باشد، با مساوات به آنان نگاه كند، به گونه اي نباشد كه بزرگان و اطرافيان طمع كنند به نفع خود حاكم را وادار به ظلم نمايند و برعكس افراد ناتوان از عدالت حاكم مأيوس شوند."[2]ميدانيم آنچه يك حاكم انجام ميدهد تأثير مستقيمي بر اطرافيان و رده هاي پايين تر دارد. اگر حاكم به تشريفات و ولخرجي بپردازد، آنان نيز به سهم خود همين رويه را پيش ميگيرند، بلكه گاهي شديدتر آن را انجام ميدهند. sheerاگر ز باغ رعيت ملك خورد سيبي ____ برآورند غلامان او درخت از بيخبه چند بيضه كه سلطان ستم روا دارد ____ كنند لشگريان او هزار مرغ به سيخpsheer نبايد توهم خود برتر بيني باعث شود كه زمامدار با چهره اي عبوس و رفتاري خشن با زيردستان و عموم مردم برخورد كند. در تاريخ آورده اند كه وقتي عبدالله بن عباس فرماندار بصره شد، وي افرادي را كه در جنگ جمل به طلحه و زبير كمك كرده بودند، تعقيب ميكرد و بر آنها سخت ميگرفت ; امير مؤمنان (ع) به او نامه نوشت : "اي ابن عباس ! در نيك و بدي كه بر دست و زبان تو جاري ميشود مدارا كن ."[3]روشن است كه مدارا و خشونت هر يك جاي خود را دارد و هيچ كدام به طور مطلق سفارش نشده اند. مهم تشخيص هر يك در جاي خود است . آن حضرت در كلام ديگري ميفرمايد: "وقتي مدارا كج خلقي محسوب بشود، به جاي مدارا بايد درشتي كرد."[4]يعني درست است كه بايد مدارا داشت، اما اگر از مدارا سوءاستفاده شد، بايد روش ديگري برگزيد. امير مؤمنان (ع) در حالي كه از شقي ترين
[1]سيد رضي، نهج البلاغه، حكمت 37، ص 475 .
[2]همان، نامه 46، ص 420 و 421 .
[3]همان، نامه 18، ص 375 .
[4]همان، نامه 31، ص 402 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :412
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
انسان ضربت خورده و در بستر مرگ افتاده بود، به فرزندانش فرمود: "اگر ماندم صاحب اختيار خونم هستم، و اگر از دنيا رفتم مرگ وعده گاه من است . اگر قاتلم را ببخشم براي اطاعت و بندگي است و اگر شما او را ببخشيد كاري نيك كرده ايد; پس ببخشيد و عفو كنيد، آيا دوست نداريد خدا شما را عفو كند؟"[1]پيامبراكرم6با يارانش پس از فتح مكه به جنگ حنين آمدند و غنايم بسياري به دست آوردند. عده اي از اشراف مكه - مثل ابوسفيان و معاويه - نيز در اين غزوه شركت داشتند. پيغمبر6به عنوان تأليف قلوب و براي جلوگيري از كارشكني و توطئه، غنايم جنگي را در ميان اينها تقسيم كرد.[2]
5 - رازداري
حكومت بايد اسرار مردم را كه نوعا هم از آنها خبر دارد حفظ كند. حاكم حق ندارد به هر بهانه اي آبروي مردم را با اسناد و مداركي كه در دست دارد بريزد و اعتبار اجتماعي آنها را لكه دار نمايد. حتي با مأموراني كه درصددند تا عيوب مردم را جمع آوري كنند و براي آنها پرونده سازي نمايند، برخورد كند و اجازه ندهد به بهانه هاي مختلف راز مردم كشف شود و تبديل به سند گردد تا روزي از آنها استفاده شود. اميرمؤمنان (ع) به مالك مينويسد: "وليكن ابعد رعيتك منك و اشنؤهم عندك اطلبهم لمعايب الناس"[3]"ميان رعايا كسي را بيشتر از خود دور كن كه بيشتر سراغ عيب مردم ميرود و ميخواهد عيب مردم را به تو بگويد." چنين كسي خوبي هاي مردم را ناديده ميگيرد و دنبال زشتي هاي مردم است و ميخواهد جامعه را پيش تو زشت نشان دهد. مردم كه معصوم نيستند عيب هايي دارند، و حاكم بيش از همه بايد عيب ملت را بپوشاند. حاكم بايد براي ملت مثل پدر باشد و در حفظ اسرار آنها كوشا باشد.
[1]همان، نامه 23، ص 378 .
[2]ابن هشام، السيرة النبوية، ج 4، ص 139) .
[3]سيدرضي، نهج البلاغه، نامه 53 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :413
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
6 - پرهيز از خشم
همه موظف اند كه خشم بيجاي خود را كنترل كنند; در اين ميان پيشوايان و قدرتمندان وظيفه بيشتري دارند; زيرا هم بيشتر در معرض خشم هستند و هم قدرت كافي براي استفاده از آن برايشان وجود دارد; چون احساس ميكنند به راحتي ميتوانند منويات خود را عملي كنند. وقتي انسان در كنار اين غريزه از قدرت نيز برخوردار باشد، آتش خشم وي زودتر شعله ور ميشود. شخص مقتدر عطش اعمال قدرت دارد. تمايل دارد از مخالفان خود انتقام بگيرد. در روايات به صاحبان قدرت توصيه شده كه سعه صدر و تحمل داشته باشند.[1]علي (ع) به عبدالله بن عباس هنگامي كه او را در بصره به جاي خود گمارد، فرمود: "اياك والغضب فانه طيرة من الشيطان"[2]"برحذر باش از خشمناك شدن، كه آن نشانه سبك مغزي است و شيطان آن را راهبر است ." اميرمؤمنان (ع) در عهدنامه اش خطاب به مالك مينويسد: به سرعت عصباني نشو، عصبانيتي كه ميتواني از آن رهايي يابي ; جلوي عصبانيت خودت را بگير. چنان كه اگر تو به رعيت تندي كردي به اين بهانه باشد كه من حاكم و فرمانده ام، بالا دست هستم، اميرم و دستور ميدهم و اينها بايد اجرا كنند، و بخواهي فرماندهي خودت را به رخ اينها بكشي . نگو من فرمانده هستم و فرمان ميدهم بايد فرمان مرا گوش كنند و اگر اطاعت نكردند بايد به عنوان متمرد از فرمان حكومت مجازات شوند; چنين نباش . اگر چنين فكر و خيالي كردي تو مشغول فاسد كردن قلب خودت هستي . در اين وقت اين كبر و خودخواهي در تو زياد ميشود. غرور و نخوت تو را فرامي گيرد و اين موجب فاسد شدن قلب تو است . دين خودت را هم ضعيف ميكني . و خودت را به تغيير و تحولات در حكومتت نزديك ميكني . اگر
[1]آمدي، غررالحكم، ص 342، حديث 7825 .
[2]سيد رضي، نهج البلاغه، نامه 76، ص 465 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :414
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
حكومتي بخواهد با ملتش با خشونت و سرسختي رفتار كند، زندان بيندازد، شكنجه كند و به هر بهانه اي به جان مردم بيفتد، اين حكومت دوام نمي آورد و در آن تغيير و تحول پيدا ميشود.
7 - پرهيز از تكبر
آفت ديگري كه براي صاحبان مقام و قدرت وجود دارد، خود بزرگ بيني و فخرفروشي است . طبع انسان به گونه اي است كه اگر تربيت و مهار نشود، با به دست آوردن اندك امكانات و قدرتي احساس بزرگي ميكند. قرآن ميگويد: (كلا ان الانسان ليطغي أن رآه استغني)[1]"انسان همين كه احساس بي نيازي كند سركشي ميكند." در حديثي وارد شده : "در سه موقعيت حالات انسان تغيير ميكند [يعني غالب انسانها در اين شرايط دگرگون ميشوند]: اول اين كه مسؤوليتي پيدا كند، دوم هنگام نزديك شدن به فرد صاحب مقام، و سوم در شرايطي كه وضع مالي وي بهبود يابد. اگر كسي در اين شرايط عوض نشد، داراي عقلي استوار و اخلاقي پايدار است ."[2]كبر و سركشي براي عموم مردم سرانجام خوبي ندارد و به خصوص براي حكومت كنندگان خطرناكتر است . اگر حاكمي به آخرت ايمان ندارد و براي آن تلاش نمي كند، به مصلحت حكومت دنيايي خودش نيز نيست كه با مردم متكبرانه برخورد نمايد و آنان را موجوداتي نادان فرض كند و خود را سرآمد عالميان بداند. زيرا چنين حكومتي براي مردم هيچ حسابي باز نمي كند و خود يكه تاز ميدان ميشود و هر آنچه را كه لازم بداند بي هيچ ملاحظه اي انجام ميدهد و خود را در معرض تندبادهاي خطر قرار ميدهد. از اميرمؤمنان علي (ع) نقل شده است : "آفة الرياسة ، الفخر"[3]"آفت رياست تفاخر است ." و نيز ميفرمايد: "هر چيزي زكاتي دارد و زكات قدرت، انصاف
[1]سوره علق (96) آيات 6 - 7 .
[2]خوانساري، جمال الدين، شرح غررالحكم، ج 2، ص 546، حديث 2133 .
[3]آمدي، غررالحكم، ص 346، حديث 7957 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :415
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
است ."[1]به هر حال يك زمامدار بايد بداند همان طور كه روزي آمده روزي هم خواهد رفت . حضرت علي (ع) در اين مورد ميفرمايد: "الدولة كما تقبل تدبر"[2]"دولت و رياست همان گونه كه رو ميكند پشت ميكند." و هر مسؤولي پيش از آن كه جانب ديگران را رعايت كند، بهتر است مواظب خودش باشد. "حق علي الملك ان يسوس نفسه قبل جنده"[3]"پادشاه قبل از اين كه سياستمدار ديگران باشد، بايد سياستمدار خودش باشد."
8 - سعه صدر
سعه صدر، داشتن توان مناسب براي تحمل است . سينه فراخ داشتن، ابزار حاكمان براي حكومت ميباشد. نمي توان بدون سعه صدر مسؤوليت هاي اجتماعي را به عهده گرفت ; چرا كه مشكلات عديده و بي شمار افراد اجتماع متوجه حاكمان است و اگر قدرت تحمل حاكمان كم باشد، در سختي ها و مشكلات از پاي در ميآيند و شجاعت لازم براي تصميم گيري و قدرت كافي براي انجام تصميمات را نخواهند داشت . متصديان و حاكمان در يك جامعه بايد همواره خود را آماده برخورد با مشكلات و سختي ها كنند و با اعتماد به نفس و ياري از خداوند به خدمت مردم همت گمارند; و لازمه چنين اخلاقي، تحمل انتقادها و حتي پرخاشهاي مردم است . به همين جهت اميرمؤمنان (ع) فرموده است : "آلة الرياسة سعة الصدر"[4]"ابزار رياست سعه صدر است ." حضرت موسي (ع) هم براي انجام درست رسالت خويش از خداوند درخواست كرد كه به او شرح صدر عطا نمايد: (رب اشرح لي صدري).[5]
[1]نوري، ميرزا حسين، مستدرك الوسائل، ج 7، ص 46 .
[2]خوانساري، جمال الدين، شرح غررالحكم، ج 1، ص 321، حديث 1226) .
[3]آمدي، غررالحكم، ص 340، حديث 7786 .
[4]سيد رضي، نهج البلاغه، حكمت 176، ص 501 .
[5]سوره طه (20)، آيه 25 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :416
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
9 - مدارا
يكي از وظايف اصلي حاكمان، داشتن روحيه مدارا و خلق و خويي است كه او را به نرمش و كنار آمدن با مردم وادار كند و از درگيري با مردم پرهيز دهد. در بيان امام صادق (ع) از قول پيامبر گرامي اسلام6آمده است : "سه چيز است كه اگر كسي آنها را نداشته باشد، عمل او تمام نمي شود: تقوايي كه او را از گناه بازدارد، خويي كه با آن با مردم مدارا نمايد، و حلمي كه ناداني جاهلان را با آن پاسخ گويد."[1]در بيان ديگري آمده است : "مداراة الناس نصف الايمان والرفق بهم نصف العيش"[2]"مدارا كردن با مردم نصف ايمان است و نرمي با ايشان نصف زندگي مطلوب است ." اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب (ع) ميفرمايد: "واعلم ان رأس العقل بعد الايمان بالله عزوجل ، مداراة الناس"[3]"بدان كه برترين درجه عقل پس از ايمان به خداي عزوجل مدارا كردن با مردم است ." در روايت صحيح از امام صادق (ع) نقل شده است كه پيامبر گرامي اسلام6فرمود: "امرني ربي بمداراة الناس كما امرني باداء الفرائض"[4]"پروردگارم به من دستور به مداراي با مردم داده است، همان گونه كه دستور به انجام فرائض داده است ." از نبي مكرم اسلام6نقل شده است كه : "موظف به مدارا كردن با مردم گرديده ام، همان گونه كه موظف به تبليغ رسالت شده ام ."[5]امام علي (ع) درباره لزوم مداراي حكومت از سوي حاكمان فرموده است : "رأس السياسة استعمال الرفق"[6]"مدارا اساس تدبير و سياست است ."
[1]كليني، كافي، ج 2، ص 116، حديث 1) .
[2]همان، ص 117، حديث 5 .
[3]صدوق، من لايحضره الفقيه، ج 4، ص 277، حديث 830 .
[4]كليني، كافي، ج 2، ص 117، حديث 4 .
[5]مجلسي، بحارالانوار، ج 74، ص 151، حديث 97 .
[6]آمدي، غررالحكم، ص 342، حديث 7830 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :417
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست