بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 417

9 - مدارا

يكي از وظايف اصلي حاكمان، داشتن روحيه مدارا و خلق و خويي است كه او را به نرمش و كنار آمدن با مردم وادار كند و از درگيري با مردم پرهيز دهد. در بيان امام صادق (ع) از قول پيامبر گرامي اسلام6آمده است : "سه چيز است كه اگر كسي آنها را نداشته باشد، عمل او تمام نمي شود: تقوايي كه او را از گناه بازدارد، خويي كه با آن با مردم مدارا نمايد، و حلمي كه ناداني جاهلان را با آن پاسخ گويد."[1]در بيان ديگري آمده است : "مداراة الناس نصف الايمان والرفق بهم نصف العيش"[2]"مدارا كردن با مردم نصف ايمان است و نرمي با ايشان نصف زندگي مطلوب است ." اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب (ع) مي‌فرمايد: "واعلم ان رأس العقل بعد الايمان بالله عزوجل ، مداراة الناس"[3]"بدان كه برترين درجه عقل پس از ايمان به خداي عزوجل مدارا كردن با مردم است ." در روايت صحيح از امام صادق (ع) نقل شده است كه پيامبر گرامي اسلام6فرمود: "امرني ربي بمداراة الناس كما امرني باداء الفرائض"[4]"پروردگارم به من دستور به مداراي با مردم داده است، همان گونه كه دستور به انجام فرائض داده است ." از نبي مكرم اسلام6نقل شده است كه : "موظف به مدارا كردن با مردم گرديده ام، همان گونه كه موظف به تبليغ رسالت شده ام ."[5]امام علي (ع) درباره لزوم مداراي حكومت از سوي حاكمان فرموده است : "رأس السياسة استعمال الرفق"[6]"مدارا اساس تدبير و سياست است ."
[1]كليني، كافي، ج 2، ص 116، حديث 1) .
[2]همان، ص 117، حديث 5 .
[3]صدوق، من لايحضره الفقيه، ج 4، ص 277، حديث 830 .
[4]كليني، كافي، ج 2، ص 117، حديث 4 .
[5]مجلسي، بحارالانوار، ج 74، ص 151، حديث 97 .
[6]آمدي، غررالحكم، ص 342، حديث 7830 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :417

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 418

10 - حلم و خويشتن داري

حاكمان بايد داراي خويشتن داري و گذشت در برخورد با خطاهاي مردمشان باشند. امام صادق (ع) از پدرش نقل كرده است كه "امامت و حكومت زيبنده كسي است كه اين سه خصلت را داشته باشد: تقوايي كه او را از حرامها نگه دارد، و حلمي كه با آن غضبش را مهار كند، و رفتار حكومتي نيكو كه همچون پدري مهربان براي مردم باشد."[1]در روايتي ديگر در شرايط امامت و حكومت پس از ذكر تقوا مي‌فرمايد: "حلم يرد به جهل الجاهل"[2]"حلمي كه ناداني نادان را تحمل كند و از آن بگذرد." و نيز امام علي (ع) در اهميت بردباري فرموده : "الحلم رأس الرياسة"[3]"اصل در رياست بردباري است".

11 - عدالت

عدالت از رسالتهاي اصلي تمام پيامبران الهي بوده و از آرمان هاي مردم در طول حياتشان است و انسانها همواره براي اجراي آن در طول تاريخ كوشيده اند. عدالت براي مردم به مثابه آب حيات بوده و براي آن جان خود را فدا كرده اند. امام صادق (ع) فرمود: "العدل احلي من الماء يصيبه الظمآن ما اوسع العدل اذا عدل فيه و ان قل"[4]"عدالت گواراتر از آب است كه به تشنه مي‌رسد; و چقدر گسترده است عدالت، هر چند كم به آن عمل شود." عدالت اگرچه از اموري است كه حسن ذاتي دارد و امري فطري است، اما همواره از سوي كساني مورد تعدي قرار گرفته است . آنان كه دستي بر قدرت پيدا
[1]صدوق، الخصال، باب الثلاثة، ص 116، حديث 97 .
[2]كليني، كافي، ج 2، ص 116، حديث 1) .
[3]آمدي، غررالحكم، ص 342، حديث 7814 .
[4]كليني، كافي، ج 2، ص 146، حديث 11) .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :418

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 419

كرده اند و امكاناتي به دست آورده اند، خود را گل سر سبد عالم هستي دانسته و با انواع حيله ها سعي كرده اند حقوق مردم را ناديده بگيرند. به بهانه هاي مختلف عدالت اسير ستم ياغيان و مستكبران شده است . عدالت از دل مشغولي هاي پيامبران خدا بوده و آنها از اهدافشان اين بوده است تا مردم را به اندازه اي رشد بدهند كه آنان خود قيام به عدل نمايند.[1]عدالت از جمله اموري است كه خوبي آن به وسيله عقل قابل تشخيص است و امري بشري است و آموختني هم نيست . به همين جهت بر هر چيزي مقدم است و اجراي آن تابع شرط و مصلحت نيست و خود بالاترين مصلحت هاست . به همين جهت است كه عدالت، دوست و دشمن و مؤمن و كافر نمي شناسد و همه را با يك ديد نگاه مي‌كند. اينجاست كه خداوند درباره آن مي‌فرمايد: "مبادا دشمني با قومي شما را وادارد كه از عدالت خارج شويد; به عدالت رفتار كنيد كه به تقوا نزديك تر است": (و لا يجرمنكم شنئان قوم علي ألا تعدلوا اعدلوا هو أقرب للتقوي).[2]عدالت پايه هاي جامعه را قوي مي‌كند و حكومت ها را پايدار مي‌سازد. عدالت اگرچه امري اجتماعي است، اما براي دولت ها از اهم واجبات است . رويگرداني دولت ها از عدالت، هم به خودآنان آسيب مي‌زند و هم به جامعه آنان . امام علي (ع) در عهدنامه خود به مالك اشتر (رضوان الله عليه) نوشته است : "و ان افضل قرة عين الولاة استقامة العدل في البلاد و ظهور مودة الرعية"; "بي گمان بهترين نور چشم حاكمان، پايداري عدل در سرزمين ها و پيدايش مهرباني در بين مردم است ." امام سجاد(ع) از پيامبرخدا6نقل كرده است كه آن حضرت فرمود: "خوشا به حال كساني كه انصاف را رعايت مي‌كنند."[3]از امام صادق (ع) رسيده است كه بهترين اعمال سه چيز است : "انصاف با مردم در حدي كه راضي نشوي به چيزي
[1]سوره حديد (57)، آيه 25 .
[2]سوره مائده (5)، آيه 8 .
[3]كليني، كافي، ج 2، ص 144، حديث 1) .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :419

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 420

براي خودت مگر اين كه همان چيز را براي ديگران راضي شوي، ياري برادر ديني ات با مال، و ذكر مداوم خدا."[1]در نقل ديگري آمده است : "پيامبر عازم غزوه اي بود، مردي اعرابي از راه رسيد و عرض كرد: اي رسول خدا! به من راهي نشان بده كه با آن وارد بهشت شوم . پيامبر6فرمود: هر كاري را كه دوست داري ديگران با تو انجام دهند با ديگران انجام بده ; و هر كاري را كه براي خودت نمي پسندي با ديگران انجام نده ."[2]امام علي (ع) فرموده است : "محبوبترين بندگان خدا كساني اند كه عدل را ملازم خود قرار داده اند."[3]و اولين مرحله عدالت آن است كه خواسته هواي نفس را از خود دور كرده حق را بيان كند و بر طبق آن عمل نمايد.
[1]همان، ص 144، حديث 3 .
[2]همان، ص 146، حديث 10) .
[3]سيد رضي، نهج البلاغه، خطبه 87، ص 118) .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :420

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 421

بخش سوم :تكاليف و مسؤوليتها


صفحه 422

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 423

مقررات

انسان همواره در ميان گرايش به اميال و شهوات از سويي و عقل از سوي ديگر قرار دارد. از آنجا كه انسان بيهوده آفريده نشده و ارج و منزلت او به اين است كه بتواند از ميان اين گرايش ها راه صحيح و رشد را برگزيند و به جايگاه واقعي خود نايل شود، به برنامه و قانون نيازمند است ; تا در پرتو آن بياموزد كه چگونه زندگي كند و چگونه نيازمنديهاي خود را برآورده سازد و آرامش و سعادت خود را تأمين نمايد. از سوي ديگر انسان موجودي اجتماعي است . به اين معنا كه سرشت آدمي به گونه اي است كه نمي تواند زندگاني خود را به تنهايي تأمين كند; بلكه بايد با مساعدت ديگران به اداره امور خود بپردازد. پس هر كسي باري از بارهاي زندگاني را به دوش مي‌كشد تا همه با مساعدت هم به رفاه، سعادت و كمال نايل آيند. هر كس به طور طبيعي خواهان آن است كه زندگي اش هر چه بهتر و نيكوتر باشد. بنابراين مي‌كوشد از امكاناتي كه خدا براي زندگاني بهتر در اختيار همگان قرار داده هر چه بيشتر بهره گيرد. اين خواست طبيعي همه انسانهاست و در اين راه به تلاش و كوشش برمي خيزند. در اين كوشش همگاني امكان دارد كه چندين نفر درصدد بهره گيري از يك چيز معين برآيند، و اگر براي آنها حدود و ضابطه اي مشخص نشود موجب اختلاف و كشمكش مي‌گردد و شيرازه اجتماع بلكه رشته حيات پاره و از هم گسيخته مي‌شود. براي پيشگيري از چنين برخوردها و كشمكش هايي، چاره اي جز اين نيست كه حد و مرزها مشخص شود و ضابطه و ميزاني در كار باشد، كه همه موظف به رعايت آن باشند. آنچه در هر نظام اين گونه حد و مرزها را مشخص مي‌كند "قانون" است .


صفحه 424

قانون اگر چه براي جلوگيري از هرج و مرج لازم و ضروري است ولي هر قانوني كافي نيست ; زيرا اگر قانون و حفظ امنيت به نفع گروهي معين در جامعه تمام شود و منافع جمع خاصي را تأمين كند، آن جامعه دير يا زود دچار انواع بحرانها و مشكلات خواهد شد. قانون بايد بر اساس عدل و حفظ مصالح عموم وضع شود. علاوه بر تنظيم دقيق و قانونمند روابط اجتماعي به منظور حفظ حقوق مردم و نيز ارائه وظايف و مسؤوليت هاي اجتماعي آنان، انسانها براي تحصيل سعادت ابدي و رسيدن به كمال نيز به مقرراتي نياز دارند كه بايد آنها را دقيقا به انجام برسانند. بي شك تشخيص همه آنها و كيفيت انجامشان از طريق قانون گذاري جمعي و بشري ممكن نيست، و عقل همه آنچه را كه بايد انجام شود نمي تواند تشخيص بدهد.

برتري قانون گذاري خداوند

از مطالب پيش معلوم شد كه قوانين وضع شده مي‌تواند دو هدف داشته باشد:1 -قوانيني كه منظور از آنها تنها جلوگيري از هرج و مرج در جامعه و ايجاد عدالت اجتماعي است .2 -قوانيني كه منظور از آنها رساندن انسان به سعادت و خوشبختي ابدي است . در قسم نخست، ادعاي قانون گذاران حداكثر اين است كه قوانين آنها جهت حفظ جامعه و نظم و بهتر كردن وضع مادي مردم است . ولي در قسم دوم كه پديدآورندگان آن قوانين، وضع آنها را به آفريدگار عالم نسبت مي‌دهند گفته اند: آن قوانين افزون بر حفظ اجتماع، عهده دار رساندن نوع بشر به سرحد كمال مي‌باشد; عمل به اين قانون، سعادت حقيقي انسان يعني كمال فردي، جمعي، مادي و معنوي او را از تمام جهت ها تأمين مي‌كند. مزايايي براي اين قسم شمرده اند كه قسم اول فاقد آن است ; از جمله :1 -خدا چون عالم مطلق است و بر اسرار و نهان عالم از جمله انسان آگاه است، قانون فراگير و كاملي وضع كرده كه از نقص ها و كمبودها مبراست .2 -اين قانون از شايبه اغراض شخصي و منافع خصوصي و گروهي به كلي دور است .3 -بر اساس عدل و مصلحت مردم پي ريزي شده است .